کاوه احمدی علیآبادی
فرهنگ جهانی و فرهنگی بومی
فرهنگ یکی از متکثرترین تعاریفی است که بشر ابداع نموده است ؟ همان گونهکه فرهنگ های بشری از گوناگونی بسیاری برخوردارند, تعریف فرهنگ نیز دارای تعابیر متکثر و مختلفی است. اما در سالهای اخیر تعاریفی که بتواند علاوه بر آگاهی از پیشینه فرهنگ, ماهیت یابی های جدیدی را که فرهنگ در دوره های اخیر یافته است, در نظر گیرد, زیاد نیستند.
فرهنگ به جملگی علایق, سلایق, سنن, آداب و رسوم, مناسک, نقشها, باورها و رفتارها, هنجارها, ارزشها, احساسات, دانش و فنون مردم اطلاق می شود. فرهنگ تمامی دنیای دور و بر ما را در ذهنمان تعریف می کند؛ به آنها شکل می بخشد, طبقه بندی شان می کند و معنایشان می بخشد. 1 فرهنگ در حقیقت بخش انسان ساخته محیط است, حال آن, چه ذهنی باشد و چه عینی, فرهنگ است که تعیین می کند اعضای آن فرهنگ رابطه شان را با محیط, ماوراء طبیعه و مردم درون و بیرون فرهنگ شان چگونه تنظیم کنند0 2 ما جهان را کمتر آن گونه که هست, و بیشتر آن طور که ما هستیم, درک می کنیم, چرا که فرهنگ است که تعیین می کند ما چگونه اطلاعات دریافتی از محیط, روش تفسیر و روش مورد استفاده آنها را درک کرده و به کار بریم 0 3 به بیانی دیگر, فرهنگ است که واقعیت را برایمان می سازد, آن, هم ظرف و هم مظروف اندیشه تا رفتار ماست.
فرهنگ را باید شیوه با هم زیستن در دنیایی دانست که انسانها یک سوی آن قرار دارند.
فرهنگ ها از فصول مشترکی برخوردار هستند همان گونه که تمایزاتی با یکدیگر دارند. فصول مشترک فرهنگ های مختلف که به اصیل ترین و انسانیترین وجوه فرهنگ مربوط می شود, فرهنگ جهانی را می سازد. مخاطبان چنین فرهنگی نیز جهانی خواهند بود و آن به بخش بزرگی از نیازها و تقاضاهای فرهنگی موجود در مردم و جوامع مختلف پاسخ خواهد گفت. اکنون در سطوح جهان, تلاش های مستمر و بعضا" سازمان یافته ای برای تاُکید بر این وجود مشترک و انسانی فرهنگ انجام می شود و سازمان یونسکو آن را یکی از اصلی ترین وظایف خود به حساب می آورد. 4
اما آن به معنای نادیده گرفتن فرهنگهای بومی و گوناگونی های زیست بومی آن نیست. فرهنگهای بومی بدون این که حذف شوند, می توانند در روح تکثر فرهنگی نقشی بزرگ ایفا کنند واکنون سازمانهای انسان دوستانه جهانی, از جمله یونسکو حفظ و تقویت فرهنگ های بومی و زیست بومهای آن را از مسوولیتهای خود می دانند. منظور از زیست بوم, شرایط فیزیکی و محلی , جغرافیایی, آب و هوا و تمامی گیاهان و جانوران یک اقلیم است که از عوامل مهم و تعیین کننده فرهنگ یک منطقه یا جامعه است و فرهنگ هر ناحیه و جامعه از بستر تعامل انسان با آن بر می خیزد. 5 اما رابطه فرهنگ و زیست بوم یک طرفه نیست و در فرهنگهایی پویا, همان گونه که زیست بوم, فرهنگ انسانی را می آفریند, فرهنگ شکل گرفته در بستر آن نیز خود خالق شرایط جدید بر زیست بوم می گردد که در آن شکل گرفته است و تعامل آنها مداوم ادامه خواهد داشت. همین نکته است که مطالعات فرهنگهای محلی و جوامع منطقه ای را ضروری می سازد..
تحولات فرهنگی
فرهنگ ها مدام دستخوش تغییر هستند, آنها از درون یا بیرون در معرض تحول قرار می گیرند. گاه به وسیله فرایندهای خود جوش و درون زا, به خلاقیت و نو آوری دست زده و گاه از طریق تعامل فرهنگی از فرهنگهای دیگر اقتباس کرده و متاُثر می شوند. تفاوتهای فرهنگی همیشه بوده و خواهند بود و بسیاری از وجوه این تفاوتها, بیش از این که از اختلافات برخیزد از گوناگونی ها وتنوعات روح انسانی حکایت دارند که خود می تواند به موضوعی برای شناسایی بهتر انسانهای جوامع مختلف از یکدیگر تبدیل شده و تکامل آن را مقدور سازند. اما باید توجه داشت که فرهنگ ها با وجود برخورداری از تمام غنای انسانی و ارزشی, از خرافات و تعصبات و عادات ضد انسانی و ضد ارزشی نیز مبرا نیستند. از این رو ضروری است تا فرهنگ جهانی با زدودن خرافات و تعصبات ضد انسانی و ارزشی, بر گوناگونی ها و خلاقیتهای خود جوش و زاینده فرهنگهای مختلف تاُکید کرده و با بروز آزادانه خویش, جایگاهی برای هر فرهنگ بومی پدید آورد. به بیان دیگر فرهنگ جهانی از چنان جایگاهی برخوردار است که تعصبات و خرافات فرهنگهای بومی را زدوده و بر تنوعات موجود در فرهنگهای محلی و بومی تاُکید ورزد و این به معنای تحقق فرآیندی است که تعامل فرهنگ جهانی و بومی را در بردارد و به آنها این امکان را می بخشد تا نقشی مکمل برای هم بازی کنند و هر چه بیشتر به یکدیگر غنا بخشند, بنابراین به نظر می رسد یکی از اولویت ها را باید توجه همزمان به فرهنگ جهانی و فرهنگهای بومی تشکیل دهد.
فرهنگهایی با " ریشه های کاملا" متفاوت " و فرهنگهای " چند ریشه ای " نمونه های بارزی از دستاوردهای حاصل از تعاملات بین فرهنگهای مختلف هستند که پیش از این سابقه نداشته اند. حتی آنچه که فرهنگ غرب نامیده می شود, به شکلی مستقیم یا غیر مستقیم از آمیختگی مسالمت آمیز فرهنگها و تمدنهای مختلف هویت یافته و جهان را تحت تاُثیر قرار می دهد. نبرد تمدنها نیز که پیش از این چندجانبه و چند قطبی بود, تنها به نبردی دوقطبی تقلیل یافته و در سایر ابعاد, بیشتر با تعامل (تاُثیرات غیر آگاهانه و غیر محسوس) و تبادل (تاُثیرات آگاهانه و محسوس) فرهنگی روبروهستیم تا تخاصم و تقابل فرهنگی.
نبردها و تهاجمات جدید فرهنگی
تهاجمات فرهنگی امروز با هویتی جدید شروع به تحقق و بازآفرینی کرده اند. اکنون از پس بی نظمی های جدید فرهنگی, اشکال جدیدی از مقابله فرهنگها صورت بسته است. نبرد عظیم امروز بین " فرهنگ انسانی و عقلایی " , که همه فرهنگها و ادیان را محترم می شمرد از یک سو و " فرهنگهایی که نابردباری شدید اعتقادات انحصار جویانه " را تحمیل می کند, از سویی دیگر آغاز شده و جریان دارد. 6 فرهنگ عقلایی در پی راه حلها و رویکردهایی برای تحقق و فوران حقوق انسانی, ملی, زیستی, اخلاقی, جنسی, قومی و دینی است که بینش نوینی از همزیستی را می طلبد که خود به توافقهای جدیدی می انجامد.7
نهادهای موجود را دوباره سامان می دهد و در برخی موارد نهادهای تازه ای به وجود می آورد. در حالی که فرهنگهای نابردبار با تقلید از انواع خاصی از وجوه فرهنگی انسان, سایر اشکال تجلی روح انسانی را محروم و حذف می سازند. فرهنگ عقلایی, حامی الگوهای چند لایه ای از انواع هویتهاست که به هر شخصی امکان آن را می دهد تا همزمان با عنوان یک انسان, شهروند یک دولت, با یکهویت جنسی, دلبسته به فرهنگی خاص یا چندین فرهنگ و صاحب اعتقادات دینی مشخص, جایگاه خود را در این دنیا سامانی دوباره دهد. 8 در حالی که فرهنگ انحصارطلب درصدد یکرنگ ساختن و از میان برداشتن گوناگونی ها است و هویتهای دیگر انسانی را قربانی می سازد.
محور فرهنگ عقلایی بر مشروعیت تکثرها و گوناگونی هایی است که ابعاد وجودی روح و جسم انسان را قربانی نمی سازند, در حالی که فرهنگ انحصار جو به دنبال ابعادی سلیقه ای و تعصب آمیز است تا تکثرها را به یکرنگی بدل ساخته و اشکالی خاص از الگوهای فرهنگی را که خود تجویز می کند, به عنوان تنها الگوهای موجود القاء کند. هر جریان و سیاست فرهنگی با در پیش گرفتن هر یک از دو خصایص فوق, جایگاه خویش را در نبرد فرهنگها مشخص خواهد ساخت.