تاریخ انتشار : ۰۹ دی ۱۳۸۹ - ۰۹:۰۶  ، 
شناسه خبر : ۱۹۵۵۱۵

پایگاه اینترنتی «ولترنت» در گزارشی به قلم «تیری میسان» روزنامه نگار فرانسوی به نقش «بنیاد ملی دموکراسی آمریکا» به عنوان ویترینی قانونی برای فعالیت‌های غیرقانونی سازمان اطلاعات مرکزی این کشور (سیا) پرداخت و نوشت؛ کرملین در سال 2006 میلادی با فعالیت فزاینده انجمن‌های خارجی در روسیه مخالفت کرد و افزود: برخی از این انجمن‌ها در طرحی مخفی برای بی‌ثباتی کشور، مشارکت دارند که بنیاد ملی دموکراسی آمریکا سازماندهی این فعالیت‌ها را به‏‎عهده دارد.
«ولادیسلاو سورکوف» مشاور ولادیمیر پوتین رئیس‌جمهوری وقت روسیه، مجموعه قوانینی سختگیرانه درباره این سازمان‌های غیردولتی تهیه کرد که غرب آن را حمله جدید پوتین دیکتاتور به آزادی انجمن‌ها خواند!
این سیاست را کشورهای دیگری نیز پیگیری کردند که مطبوعات بین‌المللی آنها را نیز کشورهای دیکتاتوری نامیدند.
دولت آمریکا مدعی است که برای ترویج دموکراسی در سراسر جهان فعالیت می‌کند. دولت آمریکا می‌گوید کنگره می‏تواند به بنیاد ملی دموکراسی کمک کند و این سازمان نیز به‏نوبه خود و در کمال استقلال، می‏‎تواند به‎طور مستقیم یا غیرمستقیم به انجمن‌ها، احزاب سیاسی یا اتحادیه‌های کارگری در سراسر جهان کمک کند. این سازمان‌های موسوم به غیردولتی می‌توانند به فعالیت‌های سیاسی در این کشورها بپردازند، در حالی که سفارتخانه‌ها بدون نقض حاکمیت این کشورها نمی‎توانند دست به این اقدامات بزنند.
بنا بر این سؤال اساسی اینجاست که بنیاد ملی دموکراسی و شبکه سازمان‌های غیردولتی که تحت حمایت مالی این بنیاد هستند، آیا واقعاً طرح‌های ابتکاری جامعه مدنی هستند که کرملین به‎صورتی ناعادلانه به سرکوب آن می‌پردازد یا پوششی برای فعالیت‌های سرویس‌های مخفی آمریکایی که آزادانه در کشورهای دیگر مداخله می‎کنند؟
برای پاسخ دادن به این پرسش باید به ریشه‌ها و عملکرد بنیاد ملی دموکراسی آمریکا پرداخت، اما پیش از هر چیز باید طرح رسمی آمریکا برای صدور دموکراسی را تعریف کرد.
 ریشه‌های تفکر آمریکایی
آمریکایی‌ها به دیدگاه‌های پدران بنیانگذار کشور خود علاقه دارند و بر اساس آن، خود را مجموعه‌ای می‌دانند که از اروپا به آمریکا آمدند تا شهری بر فراز یک تپه بنا کنند که دنیا را روشن کند. چنین برداشتی در سخنرانی‎های سیاسی اکثر رؤسای جمهور آمریکا تکرار می‎شود. آنها عقیده دارند تمامی ملت‌های دنیا باید برای رستگاری خود از این الگو پیروی کنند.
آمریکایی‌ها عقیده دارند کشورشان یک دموکراسی نمونه است و آنها وظیفه‌ای مسیحایی دارند تا آن را در سراسر جهان ترویج دهند. آنها اساس این فعالیت خود را بر تغییر رژیم‌ها در کشورهای جهان قرار دارند.
با چنین برداشتی، آمریکا سیاست خارجی دولت خود را فعالیتی امپریالیستی قلمداد نمی‌کند و عقیده دارد براندازی هر دولتی که با این الگو سازگار نیست کاملاً مشروع است، بنابراین آمریکایی‌ها مطمئن هستند که بر اساس این مأموریت، می‌توانند با اعمال زور، دموکراسی خود را در کشورهایی که به اشغال خود درآورده‌اند برقرار کنند. به عنوان مثال آنها در کتاب‌های درسی خود می‌نویسند که سربازان آمریکایی دموکراسی را به آلمان آوردند.
آنها نمی‌دانند که تاریخ کاملاً عکس این را می‌گوید، زیرا دولت آنها به هیتلر کمک کرد تا جمهوری «وایمار» را براندازد و حکومتی نظامی برای مقابله با شوروی‌ها مستقر کند. این ایدئولوژی نابخردانه مانع می‌شود که آنها به معنای پوچ «استقرار دموکراسی با استفاده از نیروی نظامی» پی ببرند. این در حالی است که در جریان انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال 2000 میلادی که به انتخاب جرج بوش منتهی شد، هیچ نشانی از روند دموکراتیک در انتخاب رئیس‌جمهوری مشاهده نشد؛ بنابراین وقتی در خود آمریکا دموکراسی وجود ندارد، معلوم نیست آمریکایی‌ها چگونه می‌خواهند آن را صادر کنند؟ این تناقص طی سی سال گذشته در فعالیت‌های بنیاد ملی دموکراسی آمریکا و بی‎ثبات کردن بسیاری از کشورها مشهود بوده است.
جرج بوش طی سخنرانی خود در 20 ژانویه سال 2004 به صراحت اعلام کرد که قصد دارد بودجه بنیاد ملی دموکراسی را تا دو برابر افزایش دهد و تأکید کرد که وظیفه جدیدش، بر ارتقاء و افزایش انتخابات آزاد، جریان آزاد اطلاعات، آزادی مطبوعات و آزادی اتحادیه‌های کارگری در خاورمیانه متمرکز خواهد بود!
مداخله مشترک نظامی ـ فرهنگی
بوش با چنین سخنانی می‎خواست بگوید آمریکا باید عملیات نظامی خود را در منطقه کامل کند و همزمان نیز مداخله خود را در امور داخلی کشورهای هدف افزایش دهد.
اوایل دهه 80 میلادی، «رونالد ریگان» رئیس‌جمهوری وقت آمریکا اتحاد جماهیر شوروی را «امپراتوری شیطان» خواند و روش‌های جدیدی برای مبارزه علیه این امپراطوری تشریح کرد. در واقع در این زمان بود که تلاش‌هایی جدی برای بی‌ثبات‌سازی از طریق بسیج جامعه مدنی نیز به اقدامات بازدارنده نظامی و دیپلماتیک علیه رژیم‌های هدف، اضافه شد.
در عین حال پس از آنکه فعالیت‌های سری سازمان «سیا» توسط یک سلسله کمیسیون‌های تحقیق فاش شد و افکار عمومی نیز این فعالیت‌ها را محکوم کرد، شورای امنیت ملی آمریکا تصمیم گرفت تا فعالیت‌های خود را تحت نام‌های دیگر و با روش‌هایی ادامه دهد که ظاهر آراسته‌تری داشته باشند.
بنیاد ملی دموکراسی آمریکا به‎طور رسمی در نوامبر 1983 آغاز به کار کرد و بودجه این سازمان توسط کنگره و به عنوان بخشی از بودجه مصوب وزارت خارجه برای آژانس توسعه بین‌المللی آمریکا تامین شد.
در همین حال، بنیاد ملی دموکراسی آمریکا برای آنکه خود را یک سازمان خصوصی جلوه دهد، به‏طور همزمان از سه بنیاد مختلف نیز کمک دریافت می‌کند.
بنیاد «اسمیت ریچاردسون»، بنیاد «جان اماولین» و بنیاد «لیند و هری برادلی».
بنیاد ملی دموکراسی آمریکا خود چهار سازمان مستقل دیگر را تحت حمایت مالی قرار می‌دهند تا این سازمان‌ها بتوانند به توزیع پول در بین انجمن‌ها و سازمان‌ها و اتحادیه‎های کارگری مختلف در کشورهای سراسر جهان بپردازند.
این بنیاد ارتباط تنگاتنگی با «سیا» دارد و اغلب افراد مشهوری که در فعالیت‌های مخفی سیا مشارکت داشته‎اند، عضو شورای اجرایی یا هیأت مدیره بنیاد ملی دموکراسی آمریکا نیز بوده‌اند از جمله این افراد می‌توان به «اوتو رایش»، «جان نگروپونته»، «هنری سینسنروس» و «الیوت آبرامز» اشاره کرد.
فعالیت‌های روزمره بنیاد ملی دموکراسی توسط «وین وبر» نماینده جمهوریخواه سابق ایالت «مینه‎سوتا» و مسئول حمایت‌های مالی ستاد تبلیغاتی جورج بوش در سال 2000 میلادی اداره می‌شود. در همین حال مدیر اجرایی این سازمان نیز «کارل گشمن» مسئول سابق سوسیال دموکرات‌های آمریکا و یک تروتسکیست عضو نظام نومحافظه‌کاران است.
به بیان ساده‌تر، بنیاد ملی دموکراسی آمریکا، استمرار فعالیت‌های سری سیا است. در حقیقت به همین دلیل است که انگلیس و استرالیا نیز در توافقنامه‎ای که روابط بین سرویس‌های سری نظامی آنها را تعیین می‎کند خود را در فعالیت‌های بنیاد ملی دموکراسی شریک کرده‌اند.
اعتبارات بنیاد ملی دموکراسی توسط یک شورای اجرایی متشکل از نمایندگان حزب جمهوریخواه و دموکرات اتاق بازرگانی آمریکا و اتحادیه بازرگانی مدیریت می‌شود که هر پیشنهادی نیز می‎بایست برای اجرایی شدن دست‌کم نظر دوسوم اعضای شورای اجرایی را کسب کند. پس از آنکه وجه پیشنهادی برای تخصیص اعتبار تعیین شد این مبلغ به بنیادهایی ارسال می‌شود که توسط هر یک از اعضا اداره می‌شوند. بنیاد ملی دموکراسی تعیین می‌کند که کدام کشورها می‎بایست به عنوان هدف عملیات‌های این سازمان انتخاب شوند. سپس این هیأت با حمایت مالی و با استفاده از شرکای اجتماعی خود در جهت براندازی دولت‌های هدف تلاش خواهد کرد و پس از آن نیز افرادی که به منافع آمریکا وابسته باشند به قدرت خواهند رسید.
این بنیاد برای مبارزه با کمونیسم به‎وجود آمد و دقیقاً پس از فروپاشی اتحاد شوروی بود که بنیاد ملی دموکراسی وضع بهتری پیدا کرد. اما بنیاد ملی دموکراسی با تظاهر به تلاش برای ارتقای دموکراسی، در حقیقت کشورهای هدف را تحت کنترل و اطاعت خود درمی‎آورد و منافع این کشورها را نیز به منافع طبقه حاکم آمریکا تغییر می‌دهد.
بنیاد ملی دموکراسی، مسئول بحرانهای دموکراسی در سراسر جهان است زیرا دائماً مکانیزم‎های بنیادی دموکراسی را با استقرار یک دولت خوب و شایسته مورد نظر خود تحریف می‌کند.
استفاده بنیاد ملی دموکراسی از بنیادهای مختلفی با نظام‌های سیاسی متفاوت موجب می‌شود منبع مالی اصلی و چگونگی توزیع این کمک‌های مالی از دید افکار عمومی، مخفی باشد.
در همین حال کشورهای زیادی بدون برانگیختن هیچ توجهی از این کمک‌های مالی بهره‌مند می‌شوند حتی اگر افرادی که در تخصیص این کمک‌های مالی نقش داشتند، به خوبی از هویت کانال‌های مرتبط آگاه باشند.
چهار سازمان بنیاد پیرو بنیاد ملی دموکراسی عبارتند از: «مرکز آمریکایی اتحاد بین‌المللی کارگران» این مرکز که توسط «جان جی سوینی» اداره می‌شود که همزمان دبیرکل اتحادیه بازرگانی نیز هست.
«مرکز بین‌المللی اقتصاد آزاد» به ریاست «توماس جی داناهو» که ریاست اتاق بازرگانی آمریکا را نیز به عهده دارد.
«بنیاد بین‎المللی جمهوری‎خواهان» که سناتور «جان مک‌کین» در راس آن‌ها قرار دارد، کسی که طی انتخابات ریاست جمهوری در برابر اوباما شکست خورد. او حامی اصلی کنگره جنگ جهانی علیه تروریسم است.
«بنیاد ملی دموکراتیک در امور بین‌الملل» که «مادلین آلبرایت» وزیر خارجه اسبق آمریکا ریاست آن را به‏عهده دارد. کارکرد بنیادهای حامی بنیاد ملی دموکراسی نیز به این ترتیب است که از آنچه آمریکا در آلمان و در قالب یک ارتش اشغالگر انجام داد الهام گرفته شده است.
بنیاد با الهام‎گیری از این شیوه عمل، وابستگانی را در چندین کشور متحد اعضای ناتو پیدا کرد که در میان آنها می‎توان به بنیاد «وست‎مینستر برای دموکراسی» در انگلیس، «مرکز بین‏‎المللی حقوق بشر و توسعه دموکراتیک» در کانادا، بنیاد «ژان ژورس» و بنیاد «رابرت شومن» در فرانسه «مرکز بین‌المللی آزادی» در سوئد و بنیاد «آلفرد موزر» در هلند اشاره کرد.
این بنیاد در بیستمین سالگرد تأسیس خود، ارزشیابی و بررسی‎ای را روی فعالیت‌هایش انجام داد که در نتیجه آن مشخص شد که این سازمان بیش از 6000 انجمن و سازمان سیاسی در سراسر جهان را تحت هدایت و حمایت مالی خود دارد و اتحادیه بازرگانی «سولیدارنوسک» در لهستان، «چارتر77 » در چک،‎ و «اوتپور» در صربستان را خود به تنهایی ایجاد کرده است و در ایجاد رادیو «بی29 » و روزنامه «اسلوبدینچ» در یوگوسلاوی سابق نیز نقش داشته است.
در راستای بهره‌گیری بنیاد ملی دموکراسی از رسانه‎ها، این سازمان نشریه «ژورنال دو دموکراسی» را نیز منتشر می‏کند که در سراسر جهان توزیع می‌شود. همچنین مجله «انکوینترو» به معنی «دیدار» نیز همانند مجموعه‌ای از کتاب‌ها به‏‎طور خاص برای کوبا منتشر می‎شود.
در همین حال بنیاد ملی دموکراسی کنفرانس‌هایی را نیز با حمایت مالی حامیان روشنفکری برای مثال «فرانسوا فوره» تاریخدان فرانسوی و «ژان دانیل» رئیس برخی مطبوعات فرانسوی، برگزار می‎کند.
بنیاد ملی دموکراسی همچنین در سراسر جهان و در تمامی مواردی که مربوط به تمرین دموکراسی می‌شود، اقدام به شکل دادن اتحادیه بازرگانی و شخصیت‌های برجسته سیاسی می‎کند.
به‎طور رسمی، بودجه بنیاد ملی دموکراسی به 50 میلیون دلار افزایش یافته است، اما این در حالی است که تامین‎کنندگان مالی و اعانه‌دهندگان خارجی این هیأت، سالانه چند 100 میلیون دلار به این سازمان کمک می‌کنند.
مهمترین این تامین‏کنندگان مالی عبارتند از وزارت خارجه آمریکا، وزارت خزانه‌داری آمریکا و سازمان سیا که به‎طور محتاطانه کمک‌های خود را به بنیاد ملی دموکراسی ارائه می‌کند.