تاریخ انتشار : ۳۰ دی ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۹  ، 
شناسه خبر : ۱۹۵۵۴۴

مقاله ذیل ترجمه ای از روزنامه " هاآرتص " چاپ فلسطین اشغالی است که پیش از سرنگونی رژیم صدام حسین نوشته شد. این مقاله دارای نکات جالب توجهی است, هرچند که تمام محتوای آن مورد تاُیید نیست. این روزنامه می گوید: جنگ عراق توسط 25 محافظه کار نوین که اکثرا" یهودی هستند, بارور شد. آنها بوش را تشویق می کنند تا مسیر تاریخ را عوض کند. دونفر از آنان " ویلیام کریستول " و " چارلز کراثامر" [ 1 ] معتقدند این تغییر تاریخ میسر است. اما یکی دیگر ازاین روزنامه نگاران (توماس فریدمن ) که جزو این گروه 25 نفره نیست , در تحقق آن تردید دارد.
اصول بنیادین
واشنگتن یک شهر کوچک است ؛ نوعی از شهرهای کوچک که یک امپراتوری را اداره می کند. یک شهر کوچک از مقامات دولتی و نمایندگان مجلس و موسسات تحقیقاتی و خبرنگاران که در آن همه همدیگر را می شناسند. هر کسی علیه کسی دیگر سرگرم دسیسه سازی است و هر کسی پشت سر دیگری غیبت می کند.
در طول سال گذشته , یک اعتقاد جدید در سطح شهر بوجود آمد: اعتقاد به جنگ علیه عراق. این ایده توسط یک گروه 25 تا 30 نفری محافظه کار نوین که تقریبا" همگی یهودی هستند, و روشنفکر در شهر منتشر شد.
اسامی بعضی از آنان: " ریچارد پرل " (وزیر دفاع) , " پل وولفو ویتز" , " داگلاس فیت " , " ویلیام کریستول " , " الیوت آبرامز" و " چارلز کراثامر" است ؛ افرادی که دوستان دو طرفه هستند و هوای همدیگر را دارند و به این نکته ایمان دارند که دارای اندیشه سیاسی نیروی اصلی پیش برنده تاریخ هستند. آنها معتقدند که اندیشه درست سیاسی موجب ترکیب شدن اخلاقیات و فشار, حقوق بشر و شهامت می شود.
اساس اندیشه فلسفی محافظه کاران نوین, نوشته های " ماکیاول " , " هابز" [ 2 ] و " ادموند بورکه " است . [ 3 ]
آنها همچنین " وینستون چرچیل " را می ستایند و نیز سیاست دنبال شده توسط " رونالد ریگان " را. آنها سعی می کنند علت شکست دهه 30 (مونیخ ) در مقابل موفقیت 1980 (سقوط دیوار برلین) را تبیین کنند.
آیا آنها در اشتباهند؟ آیا آنها حماقت کردند که واشنگتن را به سمت بغداد هدایت کردند؟
آنها اینطور فکر نمی کنند. آنها به عقیده شان چسبیده و از آن دفاع می کنند. آنها وانمود می کنند که در پایان, کم یا زیاد, نتیجه خوب است واین کار جواب خواهد داد. البته بعضی وقتها به نظر می آید که عرق سردی بر آنان می نشیند. یکی از آنان می گوید: این یک کار آکادمیک نیست وما مسوول آنچه اتفاق می افتد, هستیم. این ایده ما به نفع میلیونها نفر خواهد بود. لحظاتی هست که شما را می ترساند. تو بگو" به جهنم " , ما آمده ایم کمک کنیم, ممکن است که اشتباه کرده باشیم.
ویلیام کریستول
آیا آمریکا لقمه بزرگتر از دهانش برداشته است ؟ کریستول می گوید نه و مطبوعات خیلی منفی عمل می کنند. وقتی شما مسائل را بررسی می کنید, می بینید که نه عملیات تروریستی, نه سلاحهای کشتار جمعی و نه حمله ای به اسرائیل صورت گرفته است. چاههای نفت جنوب امن شده اند. کنترل هوایی دست آمریکاست و نیروها در نزدیکی بغداد هستند.
اگر هم اشتباهی اینجا و آنجا شده, چندان جدی نبوده است. آمریکا آنقدر قوی هست که آنرا مهار کند. کریستول هیچ تردیدی در پایان راه ندارد و معتقد است که ژنرال " تامی فرانکس " به اهدافش دست خواهد یافت. 2 لشگر در راه هستند. اگر هم به جای 60 نفر تلفات در 2 هفته تلفات به 1000 نفر در دو ماه برسد, مساُله ای نیست. وی معتقد است جنگ آزادی بخش عراق یک جنگ متعهدانه است.
کریستول نزدیک به 50 سال سن دارد. در 18 ماه گذشته , او سردبیر مجله هفتگی دست راستی " استاندارد" بود. وی یکی از رهبران محافظه کاران نوین بود که در تشویق بوش برای حمله به عراق کوشید. او نفوذ زیادی بر روی بوش, چنی و رامسفلد دارد. او در پشت اردوی آماده سازی برای جنگ تمام عیار علیه بغداد بود.
اودر دفتر کارش سعی دارد مرا قانع کند که نگران نیست.
برای او قابل تصور نیست که آمریکا پیروز نشود. در صورت پیروز نشدن, یک فاجعه برای آمریکاست که هیچ کسی به آن بطور جدی نمی خواهد فکر کند.
جنگ برای چیست ؟ سوالی است که از او می پرسم. کریستول جواب می دهد: در یک مرحله همان است که بوش می گوید " خلاص شدن از شریک رژیم بیرحم که سلاحهای کشتار جمعی دارد" ولی در مرحله بعدی ودر عمق, تغییر ساختار خاورمیانه است . فرهنگ سیاسی خاورمیانه باید عوض شود. در 11 سپتامبر, آمریکا به اطراف خود نگاه کرد ودریافت که جهان آن چیزی نبود که می دید . دنیا یک محل ناامن است! آمریکا دنبال این افتاد که طرحی را بریزد که بتواند با دنیای خطرناک مقابله کند. و تنها طرحی که پیدا کردند, طرح محافظه کاران نوین بود.
بر طبق این طرح, مشکل خاورمیانه درنبوددموکراسی و آزادی است. تنها راه برای مقابله با صدام و بن لادن, گسترش آزادی ودموکراسی است. تغییر بنیادین فرهنگ و سیاستی که باعث به وجود آمدن این ها می شود. برای دنیای بهتر براساس حقوق بشر و آزادی باید دنیایی براساس نظم نوین بوجود آورد. و البته آماده بودن برای به کارگیری نیروی نظامی برای به دست آوردن این نظم نوین جهانی!؟
پس جنگ بدین دلیل است که خاورمیانه جدید براساس نظم نوین جهانی ایجاد شود. آیا جنگ در عراق, جنگ محافظه کاران نوین است ؟ این همان چیزی است که مردم می گویند. کریستول در حالی که می خندد جواب می دهد: در حقیقت , این یک جنگ آمریکایی است. محافظه کاران نوین موفق شدند, برای اینکه توانستند آمریکای سنگین شده مانند صخره را تکان بدهند. آمریکا حس عمیقی در مورد این جنگ دارد. آمریکا این طرح را پذیرفت, برای اینکه جنگ ورای موفقیتهای مادی می رود.
آنها برای ارزشها می جنگند. آنها جنگی را می خواهند که برای دیدگاه اخلاقی باشد!؟
آیا معنای این اخلاقیات یعنی حرکت به سمت عربستان و مصر است ؟ کریستول می گوید: در کاخ سفید, بخت با عربستان همراه است, ولی به نظر من نمی توان اجازه دادکه عربستان همچنان به راه خود ادامه بدهد وانتشار گرایش ضد آمریکایی قابل قبول نیست.
بنیادگرایی وهابیسم عربستان تمام منطقه را تهدید می کند. برای مصر هم همینطور ما باید لیبرال دموکراسی را برای این کشورها تدارک ببینیم.
در تحلیل نهایی, ثباتی که دیکتاتورهای فاسد عرب فراهم می کنند, ثباتی غیرواقعی است. همانگونه که ثباتی که اسحاق رابین از عرفات گرفت , غیرواقعی بود. در نهایت, هیچ کدام از این دیکتاتورها تحمل نخواهند شد.
کریستول می گوید: آمریکا هیچ چاره ای ندارد. آمریکا متعهد است که در پیش بردن دموکراسی شدت عمل به خرج دهد. این جنگ است نسل جدید آمریکایی‌ها می‌فهمند که اگر آمریکا منظره جهان را آنطور که می خواهد شکل ندهد, دنیا, آمریکا را به آن منظری که می خواهد, شکل خواهد داد.
چارلز کراثامر
آیا این جنگ به ویتنام دوم تبدیل خواهد شد؟ چارلز می گوید: نه. هیچ شباهتی به ویتنام ندارد. برعکس سال 1960 , زیرا فرهنگ ضد بنیادی در آمریکا وجود ندارد. بر عکس سال 1960 ارتش از محبوبیت در میان مردم برخوردار است . برعکس سال 1960 , رئیس جمهوری مصمم به انجام هدف خود است. برعکس سال 1960 , مردم آمریکا از قربانی دادن رو گردان نیستند. این همه تغییرات اساسی به واسطه 11 سپتامبر به وجود آمده است. آمریکاییان فهمیدند اگر دیر بجنبند, با سلاحهای کشتار جمعی توسط سازمانهای تروریستی نابود خواهند شد.
بدین دلیل آمریکاییان تصمیم گرفتند که به جای اینکه بنشینند تا در خانه و کشته شوند, به جنگ بروند و بجنگند.
کراثامر مقاله نویس در " واشنگتن پست " , " تایم " و هفته نامه " استاندارد" هیچ شکی در مورد نتیجه جنگ ندارد. وی قبول ندارد که اویکی از عوامل شکل دادن نبرد در بین دجله و فرات است. او یکی از کسانی بود که بعد از 11 سپتامبر دو سه هفته پس از آن در مقالاتش بغداد را به عنوان یک هدف ضروری مشخص کرد. او در حال حاضر قانع شده است که آمریکا قدرت پیروز آمدن از صحنه را دارد.
تصور اینکه آمریکا پیروز نشود برای یک لحظه به مغز وی خطور نکرده است.
جنگ برای چیست ؟ به سه دلیل.
نخست, برای خلع سلاح عراق از سلاحهای کشتار دسته جمعی که علت اصلی جنگ است.
دوم, برای جانشین کردن بازی دومینو به جای قراری که از قبل وجود داشت قرار این بود : شما برای ما نفت بفرستید, ما هم کاری به کار شما در چگونگی اداره کشور نداریم.
آن قرار در 11 سپتامبر لغو شد. آمریکاییان دریافتند اگر که به اعراب اجازه بدهیم به همان شیوه اهریمنی ادامه بدهند, ستم, نابودی اقتصاد وکاشتن تخم ناامیدی, تعداد بیشتری بن لادن تولید خواهد شد. آمریکا به این نتیجه رسید که چاره ای دیگر ندارد, جز اینکه خود دنیای اعراب را بسازد.
سوم, در حقیقت, جنگ آغاز یک تجربه تاریخی عظیم برای دنیای عرب مانند آنچه در ژاپن و آلمان اتفاق افتاد.
ممکن است یک مدینه فاضله باشد, ولی غیرقابل دسترسی نیست. این یک دیدگاه نژادپرستانه است اگر فکر کنیم اعراب با بقیه فرق می کنند و نمی توانند یک زندگی دموکراتیک داشته باشند.
به هر حال, طبق نظر این مقاله نویس یهودی آمریکایی, جنگ عراق اهمیت بزرگی دارد. اگر عراق طرفدار غرب باشد, یک اهمیت سیاسی منطقه ای دارد. حضور آمریکا درعراق به پروژه دموکراتیزه کردن منطقه نیرو می بخشد. به مخالفان در ایران قدرت و جراُت می دهد(!) و سوریه را دچار تردید خواهد کرد. در نهایت به تغییر شکل خاورمیانه سرعت خواهد بخشید.
آیا ایده جنگ پیشگیرانه خطرناک نیست که نظم جهانی را دچار ناهمصدایی بکند؟
وی می گوید: چاره ای نیست. در قرن ,21 ما با یک تقابل جدید مواجه خواهیم بود. دموکراتیزه کردن کشتار جمعی. سه استراتژی احتمالی در صورت مواجه شدن با تقابل پیش رو داریم: فرو نشاندن, باز داشتن و پیشگیری کردن. چون فرو نشاندن و باز داشتن عمل نخواهد کرد, پیشگیری تنها راه باقی مانده است. آمریکا باید روی پیشگیری به شدت فعال باشد. یعنی همان چیزی که در حال حاضر ما درعراق انجام می دهیم. این همان چیزی است که سربازان تامی فرانکس دارند انجام می دهند, در حالی که ما داریم صحبت می کنیم.
اگر این سیاست شکست بخورد؟ اگر آمریکا شکست بخورد, چی ؟ این جنگ , نقش نسل بعدی آمریکا را در دنیا تضمین می کند. نتیجه آن, دنیا را در 25 سال آینده دگرگون خواهد کرد. اگر آمریکا جنگ را بدون حمام خون ببرد, این یک الگوی بزرگی خواهد شد که نظم جدید را دیکته می کند. اگر پیروزی سریع نباشد, احتمال رفتن سراغ دیگر کشورهای عربی نیست و درعراق متوقف خواهد شد. اگر آمریکا شکست بخورد, نتایج آن فاجعه آمیز خواهد بود و قدرت بازدارندگی ضعیف می شود. دوستان آمریکا آن را رها خواهند کرد و آمریکا محدود خواهد شد و بی ثباتی در خاورمیانه شدت خواهد گرفت.
در حقیقت, شمانمی خواهید در مورد آن فکر کنید. اما من مطمئن هستم که ما پیروزیم.
برای اینکه کاخ سفید پیچیدگی ها رامی فهمد. رئیس جمهوری می داند که همه چیز بر این اساس استوار است. او همه کارها را انجام خواهد داد تا مطمئن باشد آمریکا جنگ را نمی بازد.
توماس فریدمن
آیا این یک جنگ آمریکایی به شیوه لبنان است ؟ فریدمن می گوید از آن می ترسد. او درتابستان 1982 در بیروت بود. " احمد چلبی " (رهبر کنگره عراق شیعه) که محافظه کاران نوین می خواهند وی را به رهری " عراق آزاد" منصوب کنند, نقش " بشیر جمیل " (رهبر فالانژهای لبنان) را به عهده خواهد گرفت.
تام فریدمن مقاله نویس " نیویورک تایمز" مخالف جنگ نیست, بلکه بر عکس , از 11 سپتامبر به شدت شوکه شد. اومی خواهد بداند این بنیادگرایان ناامید از کجا می آیند که نفرت آمریکا بیشتر از جان خودشان برایشان ارزش دارد. او هم به این نتیجه رسیده است که وضعیت موجود در خاورمیانه قابل قبول نیست. وضعیت موجود یک دوره گذر است و بنابر این ضرورت دارد که تحولات سریع انجام گیرد.
بعضی چیزها درست هستند, اگر بوش آنها را باور کند. پس از 11 سپتامبر غیرممکن است که به بوش گفت آنها را فراموش کن. در مجموع, یک حالت احساس عدالتخواهی در آمریکا هست که می گوید: ما شما را (اعراب) را برای مدت زیادی به حال خود گذاشتیم, ولی شما با کبریت بازی کردید, ولی ما سوختیم. دیگر شما را تنها نمی گذاریم.
کشورهای دموکرات به نظر ملایم می آیند, البته تا وقتی که تهدید نشده اند. آن وقت که تهدید شدند, خیلی سرسخت می شوند. اما آمریکا اشتباه خواهد کرد که تنها از نیروی نظامی استفاده کند؛ کاری که اسرائیل انجام داد, این یک جنگ غیرمشروع نیست. ولی براساس بسیاری از پیش فرض ها بنا شده است. شما به بسیاری از پیش فرضها نیاز دارید که بتوانید یک کشوری را در آن سوی دنیا از نو بسازید. اما اگر چنین پیش فرضهای جنگی شانس داشته باشد, نیاز به حمایتهای بین المللی دارد. مشروعیت جهانی به شما این فرصت را می دهد که پیش فرضها را بتوان جامه عمل پوشاند. اما جورج بوش صبر ندارد که منتظر این حمایت باشد. او دست به یک قمار زد که جنگ به نوعی به خودش مشروعیت می دهد, وقتی که به سرعت شما به جلو بروید و مردم هم از شما استقبال خواهند کرد که این مشروعیت به جنگ خواهد داد.
آیا این جنگ محافظه کاران نوین است؟
این جنگی است که آنها می خواستند و برای آن بازاریابی کردند.
آنها یک فرصت خوب بعد از 11 سپتامبر داشتند که این طرح را تبلیغ کنندکه انجامش دادند. این جنگ نخبگان است. فریدمن می خندد و می گوید: من لیست 25 نفره اینها را به تو می دهم که در یک شعاع 5 مایلی در واشنگتن هستند. اگر 105 سال پیش آنها را به یک صحرا یا جزیره تبعید کرده بودید, این جنگ عراق هیچ گاه به وجود نمی آمد.
البته همه چیز به این سادگی هم نیست . فریدمن تاُکید می کند این 25 نفر نبودند که آمریکا را گروگان گرفتند. آنها یک ملت بزرگ آمریکا را با 65 روزنامه نویس نمی توانستند به چنین حوادث بزرگی بکشانند. در تحلیل نهایی, آنچه مردم آمریکا را به این راه کشید, عکس العمل بیش از حد آنان نسبت با 11 سپتامبر بود. تنها این 25 نفر نبودند که ما را به حومه بغداد بردند, بلکه ترکیب اشتیاق و غرور آمریکاییان نیز بود که ما را به حومه بغداد برد.