تاریخ انتشار : ۰۲ دی ۱۳۸۹ - ۰۷:۰۳  ، 
شناسه خبر : ۱۹۵۵۷۲

پروفسور حمید مولانا
سلطه گرائی به شیوه پنهانی و دزدانه همیشه در تاریخ رواج داشته است. در قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم میلادی سلطه گرائی و برتری جهانی آشکار بود و وقتی که استعمار شدگان علیه استعمارگران شورش و آنها را مجبور به ترک سرزمین های خود کردند، شیوه سلطه گرائی و برتری قدرت های بزرگ تغییر کرد و این آغاز دوران جدیدی در روابط بین الملل و دیپلماسی شد. برخی از این شیوه ها آشکار و برخی مخفی ماند. امروز این شیوه ها به طور علنی تجویز می شود و آن حرمت ظاهری بین المللی نیز از بین رفته است.
روبرت کاپلان یکی از نویسندگان مجله «آتلانتیک مانثلی»، در مقاله مفصلی فهرستی از استراتژی ها و تاکتیک های لازم را که به عقیده او امپراتوری آمریکا باید قاطعانه دنبال کند منتشر کرده است. عنوان این مقاله «برتری (جهانی) به شیوه های دزدانه (پنهانی)» است و روبرت کاپلان امپراتوری آمریکا را مانند امپراتوری و نیز (در ایتالیا) و انگلستان، «امپراتوری لیبرال» می نامد و اصرار دارد که آمریکا باید از همان شیوه هائی استفاده کند که امپراتوری روم به کار برد. او عقیده دارد که «جهانی که توسط چینی ها، فرانسوی ها و آلمانی ها، اتحادیه اروپا، سازمان ملل متحد اداره شود بدون تردید جهانی بدتر از آنچه که امروز داریم خواهد بود.» کاپلان می خواهد ارزش های آمریکا بر دنیا تسلط داشته باشد و برای این منظور پروپاگاندای دولتی، عملیات سری، ترور اشخاص، و چشم پوشی از قوانین بین المللی جایز است.
در اجرای نقشه برتری نظام آمریکا بر جهان، کاپلان ده قاعده و دستور ویژه پیشنهاد می کند که به ادعای او این قوائد نتیجه و حاصل تجربیات شخصی او است که در طول مسافرت های اخیر به چهار قاره و با ملاقات های خود با دیپلمات ها و افسران در پایگاه های ایالات متحده در دنیا به دست آورده است. پیشنهادات کاپلان به طور خلاصه به شرح ذیل است:
1-«تعلیم و تربیت افراد و قوای ویژه»: این گروه، طبق نوشته کاپلان، پهلوانان نظامی و فرهنگی ویژه ارتش و نظام آمریکا هستند، افرادی که «یک لحظه باید قاتل کشنده باشند و لحظه بعد انسان دوست، کسی که بتواند بیگانگان را که زبان دیگری صحبت می کنند وادار به انجام کارهائی بکند که به انجام آن تمایل دارد. چنین شخصی باید بتواند در چند هفته نسبت به نوع ماموریت اش به اندازه کافی زبان عربی و روسی را بداند.» کاپلان می گوید «ما احتیاج به کسانی داریم که در مقابل شوک های فرهنگی ایستادگی داشته باشند.» ظاهراً در اینجا کاپلان به دنبال افرادی است که بتوانند مثل واسموس جاسوس مخصوص آلمان بین مردم و عشایر و طوائف ایرانی و افغانی و عربی رفت وآمد کرده و در زبان و لباس آنها برای اهداف برتری امپراتوری خدمت کنند، کاپلان باید خوانده و اطلاع داشته باشد که چنین تعلیمات میان فرهنگی و نظامی یکی از برنامه های اصلی آمریکا پس از جنگ جهانی دوم بود که تا امروز کم و بیش ادامه دارد ولی تجربه نشان داده است که آمریکائی ها نامزد خوبی برای اینگونه پهلوانی فرهنگی- سنتی نیستند.
2) «در حال حرکت باش»: کاپلان از تاریخ باستان و جنگ های یونان و ایران در سال401 قبل از میلاد مثال آورده و یادآوری می کند که چطور حرکت و آمادگی برای رخنه کردن به صفوف ایرانی ها، استفاده از مزدوران و تصمیمات آنی در جبهه ها به شکست آنان منتهی شد. کاپلان، در اینجا استعمار را یک نوع «اشتهای روشنفکرانه برای تجربیات» در فرهنگ ها و مناطق مختلف می داند.
(3) «از امپراتوری قرن دوم میلادی روم تقلید کن»: کاپلان امپراتوری کنونی آمریکا را مانند امپراتوری روم می داند که از چندین فرهنگ های مختلف تشکیل شده است و چنین امپراتوری باید از تجربیات فرهنگی و زبانی و منطقه ای این شهروندان زیردست خود حداکثر استفاده را جهت اهداف و منافع خود کند. او می گوید «ما باید اکنون به ایرانیان و اعراب آمریکایی شده و آمریکادوست روی آوریم تا کارهای ما را انجام دهند.» در اینجا کاپلان به کمبود سواد فرهنگی و زبانی آمریکائی ها پی برده و طرفدار استفاده از کارشناسان منطقه ای و مستشرقین است گرچه این عده ممکن است علاقه مندی بیش از حد لازم به این فرهنگ ها پیدا کرده باشند.
(4) «از نظامیان برای ترویج دموکراسی استفاده کن»: به عقیده کاپلان بازیگران سیاسی غیرنظامی مانند نمایندگان مجلس و پارلمان موقتی بوده و می آیند و می روند ولی نظامیان و ژنرال ها بیشتر در نظام یک کشور دوام پیدا می کنند. الگوی کاپلان برای این منظور نوع رفتار آمریکا در آمریکای لاتین و استفاده از افسران نظامی در کشورهائی مانند اندونزی، یمن و عراق است زیرا در این کشورها به عقیده او «دموکراسی به ویژه ضعیف است.» به عبارت دیگر، جامعه مدنی رهنمودهای لازم را از جامعه نظامی دریافت می کند!
(5) «سبک و کشنده باش»: کاپلان خرابکاری و کودتا در کشورهای دیگر را به عنوان یک شیوه ارزان ولی مؤثر توصیه می کند و مثال می آورد که چگونه با استفاده مؤثر از عاملان توانست حکومت سالوادور آلنده را در شیلی در سال 1973 سرنگون کرده و چه گوارا را در 1967 در بولیوی به قتل برساند. به عقیده او این نوع عملیات توسط یک گروه کوچک بسیار مؤثرتر از لشکرکشی و جنگ های معمولی است، مانند ویتنام که نیم میلیون آمریکائی در آن شرکت کرده و در جریان آن 55 هزار آمریکایی به هلاکت رسیدند.
(6) «قوائد و مقررات قدیمی را زنده کنیم»: کاپلان به گفته متفکرین باستانی چین اشاره می کند که «بهترین قوائد، قوائد قدیمی هستند»، و صریحاً فریبکاری و «کارهای کثیف» را در بعضی مواقع اخلاقی دانسته و به جنگ معمولی ترجیح می دهد. در اینجا کاپلان به خوانندگان خود یادآوری می کند که تعجب نکنند زیرا «آنچه من در اینجا توصیه می کنم هم اکنون صورت گرفته و در حال انجام است.»
(7) «فیلیپین را به یاد داشته باش»: دقیقاً یک قرن پیش سیاست امپریالیستی و سلطه گرانه آمریکا جزائر فیلیپین را با جنگ و زور از اسپانیا گرفته و اشغال کرد و به مدت طولانی حملات چریکی و محلی بین مردم فیلیپین و قوای اشغالگر آمریکا ادامه پیدا کرد. گرچه اشغال این کشور به دست قوای نظامی آمریکا یکی از خشن ترین اقدامات غیرانسانی را همراه داشته و به انهدام بسیاری از بومیان و مردم آن کشور انجامید، ولی کاپلان این اشغالگری و سرکوبی مردم فیلیپین را یکی از بزرگترین موفقیت های ضدچریکی درتاریخ می داند و این شیوه را توصیه می کند.
(8) «مأموریت همه چیز است»: با «مأموریت»، کاپلان برتری و پیروزی بدون چون و چرا را در نظر دارد. برای او دیپلماسی، مذاکرات و بازرسی از طریق سازمان ملل متحد، مانند مأموریت هانس بلیکس سوئدی در قضیه جستجو برای تسلیحات کشتار جمعی در عراق، برای اهداف امپریالیستی کاخ سفید نیست و در بسیاری مواقع مانع از اجرای کار می شود. اکثر اوقات، به عقیده او، باید از اینگونه دیپلماسی چشم پوشید.
(9) «در هر جبهه بجنگید»: کاپلان با اشاره به مقاله ای که اخیراً در فصلنامه امور بین المللی دانشگاه جرج تاون توسط دوسرهنگ ارتش آمریکا تحت عنوان «یک ترکیب ظهور شده درباره راه جدید جنگ» چاپ شده می نویسد: «جنگ ترکیبی» نه تنها شامل استفاده از شیوه ها و استراتژی های سنتی و معمولی است بلکه جنگ مالی، جنگ تجارتی، جنگ منابع طبیعی، جنگ حقوقی، و بالاخره جنگ محیط زیست را نیز همراه دارد. به طور اختصار جنگ ترکیبی همه فعالیت های انسانی را همراه دارد. کاپلان با انگیزه ها و امیدهائی که برای برتری امپراتوری آمریکا دارد از ادبیات و نظریات مکتب رئالیسم روابط بین المللی و از تئوری های متداول در جامعه شناسی «توده ها» برای توجیه نقشه های خود استفاده می کند. به عقیده او مفاهیم ایده آلی دموکراسی، توسعه اقتصادی، و حقوق بشر که رسانه ها از آن صحبت می کنند حقایق و واقعیات تلخ آمیز دور و دراز دنیا را پنهان می کند. همان طوری که فیلسوف اسپانیائی «خوزه اورتگا یه کاست» در اوائل قرن بیستم در کتاب «شورش توده ها» نوشته است انبوه مردم جز رفاه شخصی خود علاقه و نگرانی زیادی ندارند. کاپلان بر تکیه به این تئوری توصیه می کند که در حقیقت بهترین استراتژی اطلاعاتی این است که توجه عموم را به موضوع های مهم جلب نکنیم و آنها را دور نگاهداشته و با تفرقه افکار عمومی از بسیج اطلاعاتی و فکری آنها جلوگیری کنیم زیرا آنها قدرت تشخیص را ندارند. کاپلان در اینجا مثال حمله به عراق را پیش آورده و می گوید: «به محض اینکه مردم توجه خود را معطوف عراق بکنند، موضوع اینکه چرا به عراق حمله می کنیم روشنی خود را از دست می دهد و به جای آن توده های مردم تحت هویت نامناسب گروهی مانند اروپائی، مسلمان، روشنفکر ضدجنگ، و غیره، خود را بسیج می کنند.»
(10) «ویکتوریائی صحبت کن و مشرکانه فکر کن»: این پیشنهاد و توصیه آخری کاپلان انگیزه و ذات سلطه گرائی بین المللی را در یک جمله خلاصه می کند. برای او زبان شیرین ولی حقیقت بینی جنگی و سیاسی لردهای حاکم قرن نوزدهم عصر ملکه ویکتوریای انگلستان مانند لرد گلادستون، لرد پالمرستون و غیره قدرت های بزرگ دیگر مثل آلمان و روسیه را مهار کرد. کاپلان امپراتوری آمریکا را ادامه «امپراتوری لیبرال انگلستان» در دنیای امروز می داند و یادآوری می کند که وینستون چرچیل نخست وزیر انگلستان قبل از مرگ خود و افول امپراتوری انگلیس «آمریکا را بهترین جانشین برای این مأموریت انتخاب کرده است.» در اینجا لیبرالیسم با مشرکانه فکر کردن در یک ردیف قرار می گیرد. ولی در سرتاسر مقاله خود کاپلان در اینکه چه عواملی باعث زوال این امپراتوری ها، از جمله امپراتوری انگلستان شده است، چیزی نمی گوید.
آیا استراتژی ها و نقشه هائی مانند کاپلان روابط بین ملت ها و دول را به بی نظمی سوق نمی دهد؟ آیا اینگونه شیوه های سلطه گرائی سایرین را به استفاده از این روش ها تشویق نمی کند؟ باید دید کاپلان و همفکران او وضع کنونی عراق و فاجعه اخیر در شهر مقدس نجف را چگونه می بینند، و مردم عراق اگر فرصت مطالعه مقاله او را داشتند معلوم نیست چه عکس العملی خواهند داشت.