اندیشههای منحرف آیین یهود، به گونهای متشکل در قالب مکتب سیاسی صهیونیسم تبلور یافت و در ظاهر جنبشی برای اسکان یهودیان در فلسطین تجلی نمود. اما این مکتب به دلیل آموزههای دینی خود اهداف خود را وسیعتر از فلسطین ترسیم نموده و با استفاده از ابزارهای مختلف در تحقق آن کوشیده است.
مبانی دشمنی صهیونیسم با جهان اسلام به نوع تفکر مادی این مکتب باز میگردد، تفکری که امکان صلح و دوستی با اندیشه الهی اسلام را نمییابد، چرا که ارزشهای الهی هیچگاه خود را قربانی اهداف غیرالهی و پست دنیوی نمیکنند و آموزههای مادی نیز نمیتواند خود را به تقدس ارزشهای الهی نزدیک کند.
از مبانی تفکر مادی صهیونیسم که منشا آن را میتوان در انحرافات تورات و تلمود یافت میتوان به نژادپرستی، دنیاطلبی، سلطهجویی، توسعهطلبی و آموزههای ایدئولوژیکی اشاره کرد.
الف) نژادپرستی: تعصب نژادی صهیونیسم ریشه در اعتقادات تحریف شده آیین یهودی دارد.
یهود همواره خود را مافوق همه قبایل و افراد بشر تصور میکرده و خویشتن را «تافتهای جدا بافته» از دیگر ملل برمیشمرده است. یکی از علل کارشکنی یهود نیز در مقابل پیام اکرم(ص) این بود که دین اسلام بین عرب و عجم و یهود و نصارا فرقی نمیگذاشت. در آیین اسلام ملاک برتری و ارزشگذاری، تقواست و نوع نژاد، جایگاهی در منزلت اجتماعی ندارد. از این رو قوم یهود از همان ابتدا از پذیرش آیین اسلام و پیامبر(ص) سربرتافتند و با تمام قوا جهت براندازی نظام نوپای اسلامی کوشیدند. ناگفته نماند که یهودیان مدینه از سالیان قبل، از سرزمینهای دور، به این شهر کوچ کرده بودند تا پس از تحقق یافتن مژدۀ تورات مبنی بر ظهور پیامبر خاتم به ایشان یاری رسانند.(1) اما پس از آن که پیامبر را از نژادی غیر بنیاسرائیل یافتند او را تکذیب کردند و در برابرشان به توطئهچینی و جنگافروزی پرداختند. این برخورد نیز از همان تفکر نژادپرستانه یهود نشئت میگرفت. این تفکر امروزه در مکتب صهیونیسم به شدیدترین وجهی متجلی شده است. به گونهای که در خود کشور نامشروع اسرائیل نیز میان یهودیان اروپایی و آسیایی، تبعیض نژادی وجود داشته و یهودیان آسیایی از بعضی امکانات، محروم گشتهاند.(2)
ب) دنیاطلبی:
دنیاطلبی، و خود را به دنیا منحصر دانستن و فراموشی آخرت، جز مسایل اساسی است در طی قرون باعث انحراف عوامل یهود و افساد آن روی زمین شده و یکی از عوامل اصلی دشمنی یهود با اسلام و مسلمین است. اندیشه زرسالاری یهود و تبدیل شدن آن به یک مطلوب نهایی سبب شده است تا این قوم برای رسیدن به آن، ارزشهای انسانی را زیر پا نهاده و به طرق مختلف برای کسب مال و ثروت بکوشد.
مرحوم طبرسی میگوید: «یهود به عالمان خود اموال فراوانی میدادند تا آنها مطالب تورات را به ضرر مادی یهود بود، تحریف کنند و در حقیقت، عالمان یهود، این مطالب تحریف شده تورات را در برابر اموال دنیایی میفروختند.»(3) از جمله تحریفات آیین یهود، مساله رباخواری است. چرا که حرمت رباخواری به صراحت در ده فرمان حضرت موسی(ع)(4) آمده بود اما یهودیان برای کسب هرچه بیشتر ثروت رباخواری را حلال دانسته، فرمان موسی(ع) را با تغییری نژادپرستانه تنها در میان خود – رباخواری در میان یهودیان – حرام دانستند. دیگر ابزار یهودیان برای چپاول ایجاد تفرقه بود تا با حمایت از طرف غالب، اموال طرف مغلوب را چپاول کند. امروزه نیز سیاست آنان به شیوه مدرنتری وارد میدان شده و میکوشند تا با واژههای عوامفریب و دست زدن به هر گونه حیله و تزویر راه خود را برای نفوذ به حاکمیتیها و دستاندازی به ثروت آنها باز کنند.
ج) سلطهجویی: یکی از علل و ریشههای دشمنی صهیونیسم با جهان اسلام که از آموزههای تحریف شده آیین یهود است، روحیه سلطهجویی آنهاست. این سلطهجویی تنها در زمینه سیاسی محدود نبوده و با سیطرۀ صهیونیسم بر کمپانیهای بزرگ رسانهای و در اختیار گرفتن کارتلها و تراستهای تجاری به جنبههای فرهنگی و اقتصادی نیز گسترش یافته است.
در زمینه سیاسی،با ادعای در اختیار گرفتن نیل تافرات و گاهی مطرح نمودن تز حکومت جهانی یهود و در زمینه فرهنگی، هجمه هماهنگ فرهنگ ابتذال در رسانههای مختلف از نمودهای سلطهجویی یهود است. اما سلطهجویی آنان در زمینه اقتصادی مهمتر است. به گونهای که بیشتر سرمایهداران بزرگ دنیا از صهیونیستها هستند کسانی که در دنیای سرمایهداری امروز، قدرت جهتدهی دولتها و حاکمیتها را دارند.
د) توسعهطلبی، یکی از صفات بنیادین و ریشهای در صهیونیستها، توسعهطلبی آنهاست که هرگاه زمینه را مساعد دیدهاند، در اجرای انگیزههای سلطهجویانه خود لحظهای درنگ نکردهاند. اگر امروز رژیم صهیونیستی در خاکهای اشغال شده محصور مانده، به معنی قناعت کردن به این محدوده نیست و علت عدم تهاجم امروزی آن به سرزمینهای اطراف عاجز ماندن این رژیم در برابر قیام مردم فلسطین است. این رژیم هرگاه اجازه رشد بیابد (در عراق، سوریه، لبنان و...) برآن خاک مسلط شده و آن را منضم به سرزمین خود خواهد کرد. موشه دایان – از سیاستمداران پیشین کشور نامشروع اعلام نموده بود: «هرجا که پای سرباز اسرائیلی برسد، همانجا مرز کشور اسرائیل خواهد بود و هر نسل تازهای میبایست مرزهای مخصوص خودش را بشناسد.»(5)
ه) آموزههای اعتقادی: (از نیل تا فرات) آنچه که در موارد گذشته آمد، به گونهای با آموزههای اعتقادی یهودیان مرتبط بوده اما مساله "سرزمین موعود» و تسلط بر نیل تا فرات دارای اهمیت ویژهای است.
اندیشه تسلط بر نیل تا فرات در ابتدا در کتاب تورات مطرح گردیده و خداوند آن را به مومنان آن عصر از بنیاسرائیل – و نه نژاد یهود – مژده داده بود و این مژده در قرآن نیز است: «و ان الارض یرثها عبادی الصالحون». اما یهودیان این مژده را به عباد صالح تعبیر نکردند و آن را بر نژاد یهود برگرداندند. دیگر آن که ادعای تسلط بر نیل تا فرات بیش از آن که یک ادعای دینی و اعتقادی باشد، یک ادعای توسعهطلبانۀ سیاسی است. روژه گارودی در تبیین این نظر میگوید: «رهبران صهیونیستی حتی اگر بیخدا باشند، بدون آن که خود بپرسند که اتحاد، عبارت از چیست؛ وعده به چه کسی داده شده است یا این که آیا گزینش، بیقید و شرط است، اعلام میکنند: فلسطین را خدا به ما داده است. حتی آمارهای اعلام شده از جانب دولت اسرائیل، نشان میدهد که تنها 15 درصد اسرائیلیان، مذهبی هستند. اما این امر مانع نمیشود که 90 درصد از آنان ادعا کنند که این سرزمین را خداوند به آنها ارزانی داشته است... همان خدایی که اکثر آنان اعتقادی به وجود آن ندارند.»(6)
سران صهیونسیت برای این آموزهها، اهمیت بسیاری قایل بودهاند، زیرا از این طریق توانستند خواستههای خود را به فعلیت برسانند و ملتی را آواره سازند و به این حدود نیز قانع نخواهند بود. بنگورین اولین نخستوزیر اسرائیل که در 1948 وجود این دولت را اعلام میکند میگوید: «نقشه (سرزمین) ما غیر از این است و شما دانشجویان باید آن را اجرا کنید. نقشه ما از نیل تا فرات است.»
چنان که گفته شد مبانی دشمنی صهیونیسم با جهان اسلام، ریشه در اعتقادات قدیمی و کهن داشته و حقیقت آن است که با چنین دشمن توسعهطلب و نژادپرستی امکان سازش وجود ندارد. بقای این رژیم در منطقه فلسطین به مدت هر چند سال که باشد حقی در تسلط آنان بر سرزمین فلسطین ایجاد نخواهد کرد چرا که از همان ابتدا با کمک دولت انگلستان – برخلاف خواست ساکنان اصلی فلسطین – مهاجرت را آغاز نمودند و سپس به غصب و تجاوز پرداختند و از حق مشروعی در این سرزمین برخوردار نبودند. اما مساله فلسطین و نابودی اسرائیل تنها گام نخست مبارزه با صهیونیسم است. صهیونیسم نوع تفکری است که با سیطره بر اقتصاد و فرهنگ جهانی و با ابتدال کشاندن آنها، جهان را به سوی یک دنیای سراسر فساد به پیش میراند و در این میان با تمام توان در ثروتاندوزی خویش میکوشد.
اقتصاد کثیف و رباخوار و به دور از اخلاق امروزی در کنار فرهنگ سراسر ابتذال غرب نمودهایی از تفکر صهیونیسم در این حوزههاست.
تفکری که با ورود و تاثیر به دین مسیحیت با پروتستانتیسم آغاز گشت و جهان را در تفکر مادی یهودی غرق نمود و امروزه تنها تفکری که توانایی مقابله با این توسعهطلبی اقتصادی و فرهنگی را دارد تفکر الهی اسلام است و تقابل اصلی فرهنگی، اقتصادی و سیاسی امروز میان این دو تفکر خلاصه میشود.