محمدرضا قربانی
به نظر میرسد تضعیف جایگاه اصلاحطلبان در بدنه اجتماعی و هم قرار گرفتن آنان در شیب نزولی بهرهمندی از قدرت سیاسی که در سالهای اخیر با خارج شدن نیروهای اصلاحطلب از نهاد شوراهای شهر و مجلس هفتم آشکار گردیده است برای استراتژیستهای دوم خردادی شرایط دشواری را پدید آورده است. در این میان بهزاد نبوی و همفکران او که برای خود در جبهه دوم خرداد نقش محوری قائلاند و بسیاری از سیاستگذاریهای سالهای اخیر در دولت و هم مجلس ششم هماهنگ با نقطه نظرات آنان رقم خورده است شرایط دشوارتری دارند. اینان از یکسو حاضر به پذیرش کاستیها و خطاهای گذشته خود نیستند و از سوی دیگر کماکان بر حفظ جایگاه خود به عنوان «نقش راهبری» در جبهه اصلاحات اصرار دارند.
تفکر حاکم بر سازمان کم تعداد مجاهدین انقلاب اسلامی نه تنها اتوریته نهادهای سنتی اصلاحطب (مجمع روحانیون) را در جبهه دوم خرداد تحمل نکرده است که حزب مشارکت را نیز همواره در لایحه دوم طیف تصمیمساز جناح اصلاحطلب قرار دادهاند. در روزهای پس از انتخابات اول اسفند و در شرایطی که سران حزب مشارکت راهکارهای جدید خود را اعلام کرده و از ضرورت مراجعت به بدنه اجتماعی به عنوان رویکرد جدید اصلاحطلبان خبر دادند، در زمان کوتاهی سازمان مجاهدین در بیانیه پایانی کنگره هفتم خود علاوه بر تایید تاکتیک پیشنهادی دوستان خود در حزب مشارکت یک نکته کلیدی نیز بر آن افزودند و آن حرکت جنبش اصلاحات در چارچوب مرزهای قانونی بود. در واقع هر چند حزب مشارکت نیز از آبشخور فکری سازمان مجاهدین استفاده میکند و لیکن علاقه سران سازمان مجاهدین به داشتن نقش کلیدی در جریانهای سیاسی آنان را بر آن داشته که در جهت حفظ این موقعیت همواره در تلاش باشند. حضور نیروهای رابط سازمان در لایههای مختلف حوزههای اجرایی و قانونگذاری در سالهای اخیر و در سالهایی که سازمان «مدیریت سایه» و کم خطر را برای خود برگزیده بود موید این ادعاست. سازمان مجاهدین اما پس از آشکار شدن نشانههای ضعف موقعیت اجتماعی اصلاحطلبان، تغییر تاکنیک داده و مرحله دیگری از دگردیسی سیاسی خود را تجربه کرد. سازمان به سطح مجادلات سیاسی آمد و اعلام کرد به مثابه یک حزب و تشکل سیاسی رفتارهای شفاف و آشکاری را بروز خواهد داد. به هر حال سازمان مجاهدین بر آن است تا در یک سال باقیمانده از عمر اصلاحطلبان در قوه مجریه شرایطی را جهت کسب مجدد قدرت در این حوزه بسیار مهم فراهم آورده و از گردونه قدرت خارج نگردد، هر چند دستیابی به این هدف برای جریان اصلاحطلب که از شرایط مناسبی در بدنه اجتماعی برخودار نیست تا حدودی دشوار مینماید ولیکن بهزاد نبوی و دیگر دوستان وی در سازمان مجاهدین مبتنی بر اهدافی که در ادامه به تحلیل و واکاری آن خواهیم پرداخت به شکلی عجولانه، زودهنگام و البته کاملا هدفمند کوشیده است تا موضوع انتخابات ریاست جمهوری آینده را در صدر اخبار سیاسی کشور قرار داده و به اهداف سیاسی خود نائل آید.
سازمان با صدور بیانیهای تحلیلی مواضع و راهبردهای خود را در مورد ریاست جمهوری نهم اعلام کرده و در بخشهایی از این بیانیه از سوی کلیت اصلاحطلبان موضعگیری نموده و خود را در مقام سخنگویی جبهه دوم خرداد قرار داده است.
بیانیه سازمان مجاهدین در تحلیل کاهش مشارکت مردم در انتخابات شوراهای دوم مواردی را به شرح ذیل دستهبندی کرده است:
1- نشانههای ناامیدی مردم از تاثیر آرایشان در تعیین سرنوشت کشور؛
2- اعتراف به شکست اصلاحطلبان در حفط مردم در صحنه انتخابات؛
3- پیروزی جناح مقابل در ناامید و بیتفاوت کردن اکثریت ملت؛
4- هشدار تکاندهنده به اصلاحطلبان در جهت تلاش گستردهتر برای انتخابات ریاست جمهوری نهم؛
البته این که سازمان چه تحلیلی را از انتخابات شوراهای دوم ارائه کرده است موضوع بحث این نوشتار نیست ولیکن از یک زاویه حائز اهیمت است و آن اینکه هر چند نوسندگان بیانیه با هدف جلب اعتماد مخاطب بر بیطرفی خود به «شکست اصلاحطلبان در جذب بدنه هوادار» به عنوان یکی از پیامدهای انتخابات شوراها اعتراف نمودهاند ولی در یک نگاه کلی ضعف تحلیل و قرار داشتن سران سازمان در فضای مرهوم از بدنه سیاسی و اجتماعی کاملا مشهود است. تنظیمکنندگان بیانیه در شرایطی راهکارهای آینده را ترسیم نمودهاند که کمترین پاسخی از عملکرد گذشته خود ارائه نکرده و کمافی السابق با استفاده از روش نخ نما شده فرافکنی و متهم نمودن جناح رقیب به تلاشی سادهلوحانه برای جلب اعتماد بدنه هوادار متوسل گردیدهاند. ارائه چهره مغشوش و تیره از جناح مقابل به عنوان روش معمول دوستان سازمان مجاهدین در بیانیه اخیر آنان نیز برجستگی خاص داشته و حجم زیادی از محتوای بیانیه به جای اثبات توانمندیهای اصلاحطلبان به تضعیف جناح منتقد دولت مبادرت ورزیده است. «ستاد ضداصلاحات» واژهای که تاکنون از سوی تئوریسینهای سازمان مجاهدین به شکل مشخص تبیین و تعریف نگردیده و آدرس و نشانهای از آن ارائه نگردیده و در این بیانیه نیز مورد استفاده قرار گرفته است. نویسندگان بیانیه اعلام کردهاند که این ستاد استراتژی خاص خود برای انتخابات ریاست جمهوری را در سه محور ادامه خواهد داد:
1- تکرار روشهای اعمال شده در انتخابات شوراها و مجلس هفتم یعنی تصاحب ریاست جمهوری در غیاب اکثریت مردم؛
2- بلاموضع کردن رای مردم و حفظ جمهوریت نظام به شکل ظاهری و صوری؛
3- تنزل بخشیدن جایگاه قوای سهگانه در حد تدارکاتچی اقتدراگرایان؛
سازمان مجاهدین به شکلی هنرمندانه بر شکست آشکار نیروهای اصلاحطلب در انتخابات شوراهای دوم و مجلس هفتم سرپوش گذاشته و آن را ناشی از روشهای اقتدارگرایانه جناح مقابل میداند. حال آنکه به اعتراف بسیار از آگاهان و صاحبنظران سیاسی بیتوجهی بدنه هواداری که در دوره اول انتخابات شوراها زمام امور در پارلمانهای شهری را به نیروهای اصلاحطلب سپرده بودند ناشی از ناکارآمدی شوراها، خصوصا در کلان شهرها در دوره اول فعالیت آنان بوده است. دوستان ما در سازمان مجاهدین هیچگاه به این سوال پاسخ ندادهاند که چگونه میتوان انتظار داشت افکار عمومی مجددا به میدان حمایت از نیروهایی بیایند که در دوره اول در شهر تهران در دوره اول و مجادلات کور و بیحاصل آنان با مرتضی الویری و ملک مدنی شهره افاق گردید و جالب آنکه تنظیم کنندگان بیانیه سازمان مجاهدین علل رویگردانی مردم به جناح مقابل در انتخابات شوراهای دوم را نه عملکرد آنان که کارشکنی جناح مقابل میدانند. آیا چنین تحلیلی وجهی از انصاف و واقعبینی را با خود همراه دارد یا آنکه تلاشی سادهلوحانه برای توجیه خطایی است که آحاد جامعه زوایای مختلف آن را خیلی بهتر از نویسندگان این بیانیه حزبی میدانند؟ بدیهی است اگر دیگر بخشهای بیانیه نیز بر همین مدار تنظیم شده باشد درجه اعتماد به آن کاملا آشکار خواهد بود.
سازمان مجاهدین این واقعیت را خواسته یا ناخواسته فراموش کرده است که بدنه هوادار اصلاحات نسبت به توانمندی و صداقت اصلاحطلبان تشکیک نموده است و ترمیم این پنداشت اجتماعی در کوتاه مدت امکانپذیر نخواهد بود.
نگارنده بر این باور است که بیاعتمادی بدنه هوادار به اصلاحطلبان بزرگترین مانع بر سر پیروزی آنان در انتخابات ریاست جمهوری آینده خواهد بود و راهکار خروج از این بحران نه تخدیش و تضعیف رقیب سیاسی که قرار گرفتن در فاز بازسازی درونی و ترمیم اعتماد سلب شده بدنه اجتماعی است. متاسفانه سران کمحوصله و عجول سازمان مجاهدین که به نظر میرسد دوری از عرصه قدرت برای آنان سخت تحملناپذیر مینماید برآنند تا به هر نحو ممکن مدت حضور خود در حاکمیت سیاسی کشور را تمدید نموده و از مواهب آن بهرهمند گردند. حال آنکه نسبت به گذشته خود به هیچ عنوان پاسخگو نبوده و در عین حال اعلام میدارند که استراتژیهای آینده معطوف به تحدید و پاسخگو کردن قدرت حاکم عملیاتی میگردد. چنین تناقضگوییهایی از سران سازمان مجاهدین به هیچ عنوان پذیرفتنی نبوده و موقعیت آنان را در بدنه اجتماعی ضعیفتر نیز خواهد ساخت.
قابل تأملترین نکته بیانیه آنجاست که ادعا میشود، جناح مقابل اصلاحات، برای پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری آینده «به جلوگیری از حضور یا پیروزی هر چهره و شخصیت مستقل، با سابقه و صاحب تصمیم و اراده ولو در جناح همفکر خود برای باز کردن میدان برای افراد بله قربانگو، بینام و نشان و یا با نام و نشانهای خلقالساعه و خود ساخته متوسل گردیده و نام آن را جوانگرایی خواهد نامید.»
سازمان مجاهدین چنین القاء نموده است که یک جریان اقتدارگرا حتی برای دیگر گروههای خودی محدودیت ایجاد نموده و بر آن است تا «رئیسجمهور بله قربانگو» را بر مسند قدرت بنشاند.
بیانیه به منظور به نمایش گذاشتن شکاف موهوم در جناح اصولگرا و ارائه چهرهای معقول از خود در بخش دیگری از بیانیه اعلام میکند: «برای خنثی کردن سناریوی اداره کشور توسط رئیسجمهور تدارکاتچی، مصرانه از تمام شخصیتها و افراد باسابقه و مستقل از هر طیف و جناح (توجه کنید از هر طیف و جناح!) درخواست میکنیم آمادگی خود را برای حضور در انتخابات اعلام کنند.
شاید دعوت سازمان کاملاً سیاسی و حزبی مجاهدین انقلاب از جناح مقابل که در بخشهای اولیه بیانیه چهرهای تیره از آنان ارائه گردیده بود برای معرفی نامزد انتخاباتی برای ریاست جمهور نهم بیشتر به یک مطایبه و شوخی سیاسی شبیه باشد ولیکن تعمق بیشتر در اغراض تنظیم کنندگان بیانیه و طراحان این موضوع موید این است که سازمان مجاهدین با اهداف ذیل نسبت به انتخابات ریاست جمهوری نهم موضع مورد بحث را اتخاذ و اعلام نموده است.
1- سازمان مجاهدین بنا به توصیه ایدئولوگهای فرنگ رفته جبهه دوم خرداد کوشیده است تا زنگ آغاز پروژه «دوقطبی» کردن فضای سیاسی و آزمودن شانس اصلاحطلبان در شرایط رقابت با حضور حداکثری بدنه اجتماع را به انجام برساند. یکی از دلایل تعجیل سازمان در کلید زدن بحث انتخابات میتواند فراهم شدن شرایط برای نیل به این هدف باشد.
2- ارائه تحلیل سست و شکننده از رویکرد جناح منتقد دولت در انتخابات ریاست جمهوری با هدف ارائه چهرهای اقتدارگرا و انحصارطلب از جریان سیاسی مقابل صورت گرفته و هدف آن ارائه افقی تیره از آینده سیاسی کشور و تضعیف اصولگرایان بوده است. نویسندگان بیانیه به رغم خود برآنند تا شکاف در حال ترمیم بدنه اجتماعی با جریان اصولگرا را بازسازی نموده و آن را تعمیق نمایند.
3- طرح این موضوع که جناح اصولگرا اسیر نوعی انحصارطلبی است و حتی به نیروهای خودی نیز رحم نمیکند با هدف ایجاد شکاف در جناح منسجم منتقد دولت ارائه گردید فراموش نکنیم اصلاحطلبان همواره نسبت به انسجام و وحدت تشکیلاتی در جناح منتقد دولت به دیده حسرت نگریستهاند. ضمن اینکه این بخش از بیانیه این فرضیه را قوت بخشیده است که بهزاد نبوی و دیگر دوستان وی نیم نگاهی نیز به احتمال حمایت از چهرهای غیراصلاحطلب در انتخابات ریاست جمهوری آینده میدهند.
این گزینه از یک سو فضا را برای استمرار حضور بخشهایی از اصلاحطلبان در حاکمیت فراهم میآورد و از سوی دیگر با برهم زدن صفبندهای جدید سیاسی، شرایط را برای ایفای نقشهایی جدید و زدودن خاطره ناکارآمدی اصلاحطلبان در شش سال گذشته به وجود میآورد.
ضمن اینکه ارسال این پیام از سوی سازمان مجاهدین با هدف ایجاد حساسیت در بخشهایی از جناح اصولگرا و ایجاد شکافهای داخلی در آن صورت پذیرفته است.
به هر حال هر چند سازمان مجاهدین اهدافی را در پروژه انتخابات نهم ریاست جمهوری در نظر دارد، ولیکن این مهم در نظر آنان مغفول افتاده است که شکاف بدنه اجتماعی با اصلاحات بزرگترین مانع بر سر تحقق اهداف حزبی آنان است و به نظر میرسد در صورت عملکرد مثبت مجلس هفتم شریط برای پیروزی اصلاحطلبان در انتخابات ریاست جمهوری دشوارتر خواهد شد. چهرههای شاخص اصلاحطلب نیز از این وضعیت آگاهی داشته و حاضر به پذیرش نمایندگی جریان سیاسی اصلاحات که دوران ورشکستگی سیاسی خود را طی میکند را نداشته و چنین ریسکی را متقبل نخواهند شد. بنابراین متوسل شدن سازمان مجاهدین بر تمام جریانهای سیاسی(!) برای معرفی نامزد انتخاباتی در ریاست جمهوری نهم علاوه بر مشکلات پیش گفتهی این تشکل سیاسی در انتخابات ریاست جمهوری نهم، موید این واقعیت نیز هست که عدم همراهی چهرههای شاخص از پذیرش نامزدی اصلاحطلبان در سنجس میزان مقبولیت اجتماعی بحران جدیدی است که سازمان مجاهدین برای خروج از این بحران به طراحی راهکارهایی هر چند سادهانگارانه متوسل گردیده است. راهکارهایی که بیشتر میتوان آن را نقشههای سازمان مجاهدین برای پیروزی در انتخابات نهم ریاست جمهور نامید.
بیانیه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی روزنامه وقایعالتفاقیه- 20/3/82