احمد فراهانی
شهریور سال 1383، هفتمین سالی است که خاتمی و کابینه وی، امور اجرایی کشور را در اختیار دارند.
به طور قطع سیاست خارجی در دوران ریاست جمهوری خاتمی از سیاست خارجی سالهای پس از انقلاب جدا نبوده است، سیاستی که برخی آن را در مقاطعی آرمانگرایانه و برخی دیگر آن را واقعگرایانه تفسیر کردهاند.
اما آنچه مسلم است دوران ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی را میتوان دوران تحول نسبی در سیاست خارجی نامید؛ هر چند موفقیتها و تحولات مثبت در عرصه سیاست خارجی در این دوران هیچگاه مطلق نبوده است، اما بیانصافی است که تحول در این عرصه به مانند خروج ایران از انزوای بینالمللی را نتیجه سیاستهای دولت خاتمی در عرصه سیاست خارجی ندانیم.
از دیدگاه برخی در این دوره در برخی حوزههای سیاست خارجی مانند آسیای مرکزی، قفقاز، خزر و افغانستان، سیاست خارجی ایران در مواردی انفعالی بود؛ اما در سطح کلان سیاست خارجی در این دوره موفق بوده است.
در علم سیاست، سیاست خارجی به نوع تعامل یک واحد سیاسی مستقل با حاکمیت مقتدر و دیگر واحد سیاسی مستقل با حاکمیت مقتدر و دیگر واحد سیاسی به نام کشور یا سازمانهای بینالمللی مربوط میشود اگرچه تصمیمات اتخاذ شده در درون یک واحد سیاسی با توجه به این حاکمیت اجرا میشود؛ اما در روابط بینالملل کشورها دارای اقتدار خدشهپذیر هستند.
از سوی دیگر سیاست خارجی کشورها به رغم اینکه در داخل و بر اساس ارزشها و اولویتهای هر کشور تعیین میشود؛ اما چون میدان عمل این سیاستها در فرای مرزها است در مقام اجرا به طور مطلوب پاسخگو نخواهد بود.
ضمن آنکه محذورات و مقدورات در سیاست خارجی باید مورد توجه قرار بگیرد تا میزان موفقیت به درستی سنجیده شود.
سیاست خارجی دولت خاتمی هم از این امر مستثنی نبوده و در کنار مقدورات موجود برای ایشان، محذورات متعددی نیز در عرصه داخلی وجود داشته است.
جیمز روزنا در این باره میگوید:
«سیاست خارجی نمیتواند کاملاً خود را از محیط داخلی یا محیط خارجی دور نگه دارد؛ در واقع عملکرد سیاست خارجی به نحوی وابسته به متغیرهای مستقل داخلی یا خارجی است.»
به هر صورت با انتخاب سیدمحمد خاتمی به عنوان رییسجمهوری پس از انتخابات دوم خرداد 1376 گفتمان فرهنگ گرای سیاست محور (یا به روایت برخی دیگر سیاست محور اصلاحطلب) در سیاست خارجی ایران از اهمیت فزایندهای برخوردار و دو بخش آن یعنی گفتوگوی تمدنها و سیاست تنشزدایی دارای اهمیت فراوانی شد.
سیاست خارجی در دوران ریاست جمهوری خاتمی، به رغم این که دارای فراز و نشیب فراوانی بوده، اما به پیروی از اصولی مانند تنشزدایی مشهور شده است.
از دیدگاه برخی کارشناسان، در روابط خارجی پذیرش کثرتگرایی جهانی به معنی نفی نظام تکقطبی و پذیرش کثرتگرایی جهانی به معنی نفی نظام تکقطبی و پذیرش تساوی فرهنگها، به محور اصلی سیاست خارجی تبدیل شد.
همچنین بررسی نقادانه ارزشها و هنجارها در این دوره مورد عمل قرار گرفت.
در این دوره خاتمی توانست با پیروی از سیاست همزیستی مسالمتآمیز و به رسمیت شناختن کثرگرایی جهانی، دو مقوله امنیت ملی و سیاست خارجی را از یکدیگر جدا کند.
در این دوره، مسالمتگرایی، تنشزدایی، در عرصه دو جانبه و گفتوگوی تمدنها در عرصه چندجانبه مورد توجه قرار گرفت در واقع با الهام از نظریه «پیوند» توسط «جیمز روزنا»؛ تحولات داخلی از قبیل حاکمیت گفتمان توسعه سیاسی- فرهنگی، ارتقای فرهنگ مشارکتپذیر؛ شعار ایران برای همه ایرانیان، سیاست مصونسازی فرهنگی، تساهل و تسامح فرهنگی، قانونگرایی، رعایت حقوق آزادیهای فردی، حق حاکمیت مردم و اهتمام به تعادل بین مقبولیت و مشروعیت نظام سیاسی موجب شد سیاست اعتمادسازی ایران در عرصه سیاست خارجی پذیرفته شود.
بر همین اساس ابعاد فرهنگی در سیاست خارجی از اهمیت بیشتری برخوردار شد و تاثیر تبیین عقیده جایگزین روشهای دیگر شد.
اقدامات مزبور باعث شد جمهوری اسلامی بتوانند به بازسازی چهره بینالمللی خود بپردازد؛ به تنشزدایی در روابط خارجی به ویژه در قبال اعراب و غرب اهتمام ورزد.
به عبارت دیگر در شرایط جدید؛ محورهای اصلی سیاست خارجی به عنوان گفتمان «سیاست محور اصلاحطلب» در مقابل گفتمان «اقتصاد محور»؛ عبارت بودند از:
1) پیگیری سیاست فعال منطقهای و تلاش برای ایجاد ثبات در منطقه خلیج فارس
2) گسترش روابط با کشورهای اروپایی
3) مشارکت فعال در سازمانهای بینالمللی
4) بازسازی روابط دیپلماتیک با کشورهای گوناگون جهان
سیاست جدید ایران در این دوره سیاست تشنجزدایی، همزیستی مسالمتآمیز و احترام متقابل بود و برای اثبات این اصول در نزد جهانیان، نظریه گفتگوی تمدنها به عنوان یک نظریه صلح محور به عنوان نگرش جمهوری اسلامی ایران به جهان عنوان گردید؛ این اصول در کنار سه اصل عزت، حکمت و مصلحت عمل میکردند.
در این زمان سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران از جنبه اقتصاد محور خارج شده و توسعه سیاسی محوریت یافت.
علاوه بر این جنبه که بیشتر کاربرد داخلی داشت، در عرصه خارجی نیز پلورالیسم جهانی که مفهوم آن مخالفت با نظام تکقطبی است و ارتباطات فرهنگی، در محوریت قرارگرفت.
نکته دیگر که نباید مغفول بماند نقش شخصیت خاتمی در موفقیتهای سیاست خارجی در این دوران بوده است.
حضور خاتمی در راس قوه مجریه، به طور کلی فضای جهانی را نسبت به ایران تغییر داد؛ به عبارتی جذابیتی که انتخابات ریاست جمهوری سال 76 ایران در دنیا به وجود آورد: فضای بینالمللی را کاملاً به نفع ایران و در خلاف مسیر روانی- سیاسی ایجاد شده توسط آمریکا دگرگون ساخت.
وی در چارچوب گفتمانها و هنجارهای سیاسی جمهوری اسلامی ایران توانست شخصیتی از خود به جهان عرضه کند که ترکیبی از صداقت و بیان قابل فهم بینالمللی را در خود داشت.
خاتمی با زبانی با جهان سخن گفت که برای جهانیان قابل درک، فهم و احترام بود؛ در عین حال که خاتمی بومی سخن میگفت ولی در چارچوبی جهانی حرکت کرد.
قدرت تلفیق ارزشهای انقلابی و بومی با معیارهای بینالمللی، همراه با آشنایی وی به حساسیتهای فکری جهان مخصوصا در امکان همراهی دین و آزادی، برای شخص او فضایی را به وجود آورد که نظرات ایران با احترام مورد توجه جهانیان قرار گیرد.
تکیه بر مفاهیم تنشزدایی و گفتوگوی تمدنها و مفاهیم دیگری که به نحوی در ارتباط با این دو مفهوم قرار میگیرند از سوی خاتمی، نظیر اعتمادسازی، مشارکت و تفاهم مورد استقبال عمومی دولت- ملتها قرار گرفت.
تجلی این مقبولیت را میتوان در قطعنامههای مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال 1998 مبنی بر اعلام سال 2001 به عنوان سال بینالمللی گفتوگوی تمدنها نظارهگر بود.
هدف اصلی در سیاست تنشزدایی (Detant) توسعه و تثبیت امنیت و منافع ملی است این سیاست همچنین حذف زور در روابط بینالملل، عدالت، تساوی و هوشیاری در برابر تهدیدات را اصل اساسی خود قرار میدهد بنابراین گسترش روابط با کلیه ملتها و کشورهای جهان بر اساس احترام متقابل و منافع مشترک، نفی هرگونه سلطهگری و سلطهپذیری و تاکید بر نهادینه شدن حقوق بینالملل، تلاش در جهت کاهش تشنج در منطقه، تقویت انسجام و وحدت کشورهای اسلامی و غیرمتعهد از جمله اهداف سیاسی خارجی این دوران به شمار میرود.
الف: سیاست تنشزدایی
تنشزدایی را در مجموع میتوان محور سیاست خارجی خاتمی ارزیابی کرد. این سیاست به معنی برقراری توازن در شرایط متعارض با یک واحد سیاسی و ایجاد نظم جدید پس از یک دوره چالش است.
بسیاری از نظریهپردازان این سیاست را مهمترین اصل در روابط بینالملل دانستهاند که با توسل به شیوههای مسالمتآمیز و نوسازی روانی در سطح بینالمللی و فعال کردن دیپلماسی از طریق گفتوگوی دوجانبه و چندجانبه امکانپذیر است.
این سیاست مشروعیت اثباتی را جایگزین مشروعیت سلبی نموده و قصد دارد زمینههای قانونمند شدن جامعه و تحقق جامعه مدنی را در داخل، و کسب منافع ملی در چارچوب اصول عزت، حکمت و مصلحت در خارج را فراهم آورد.
از دیدگاه خاتمی تنشزدایی اصل محوری سیاست خارجی ما است، اصلی مبتنی بر منطق و عقل، اصلی که دقیقاً بر مبنای انقلاب، دکترین اسلامی ما؛ خصوصیات تاریخی و هویت مدنی ملت ما است.
این اولین و اصلیترین اصل برای ایجاد روابط دیپلماتیک با تمامی ملتهای دنیا است.
هدف ما پیگیری سیاست تنشزدایی و ایجاد صلح است، این اصول هدایت کننده سیاست ما در حال و آینده خواهد بود.»
رییسجمهوری در جای دیگری گفت: سیاست تنشزدایی به معنی غفلت در برابر تهدیدها نیست، بلکه شناخت مرزهای دشمنی و تلاش برای تقویت دوستیها و جنبههای هوشیاری در برابر تهدیدها است. (این سیاست) منادی دعوت جهان به صلح مبتنی بر عدالت تساوی، و حذف زور در روابط بینالملل میباشد.»
در مجموع این سیاست نوعی سیاست واقعگرایانه است که اصل همگرایی و همکاری را محور قرار میدهد و مبتنی است بر گفتوگو و مفاهمه، که مبنایی است برای نظریه گفتگوی تمدنها. حضرت امام خمینی (ره) نیز در این باره میفرمایند:
«ما باید با کشورهایی که با ما هستند و ما را اذیت نمیکنند، روابط داشته باشیم و آقایان در این فکر باشند که روابط را تحکیم کنند البته ما با آنها که بخواهند به ما تعدی کنند؛ نمیتوانیم بسازیم و از اول هم اعلام کردیم، مگر آنها خودشان را اصلاح کنند در هر صورت ما باید روابط داشته باشیم، آنها که غرضی ندارند، ما هم با آنها غرض نداریم، کم کم باید روابط حسنه شود من امیدوارم این عمل را انجام دهید و دولت هم موفق باشد، منتها؛ نباید تحت سلطه خارجی باشیم، نباید آنها دخالت در امور ما بکنند و نباید به ما خط بدهند.»
این امر را میتوان ترجمه اصل 152 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران دانست که بیان میدارد:
«سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بر اساس نفی هرگونه سلطهجویی و سلطهپذیری، حفظ استقلال همهجانبه و تمامیت ارضی کشور، دفاع از حقوق تمامی مسلمین و عدم تعهد در برابر قدرتهای سلطهگر و روابط صلحآمیز متقابل با دول غیرمحارب استورا است.»
ب) همزیستی مسالمتآمیز
اصلیترین هدف این سیاست در خصوص رفع تنش با کشورهای منطقه و تاکید بر عوامل همگرایی به جای عوامل تنشزاست این سیاست در حقیقت ادامه و مکمل سیاست تنشزدایی است.
هر دولتی استقلال ما را به مفهوم تصمیمگیری در درون مصالح ملی رعایت کند.
ج) گفتوگوی تمدنها
مقصود از گفتوگو روندی است هدفدار و در عین حال نسبی که حد فاصل بین تفاهم و تضاد میباشد. در این حالت فرهنگ و گفتوگوی فرهنگی میتواند وسیلهای باشد برای یافتن ارزشهای مشترک که مبتنی بر عمل است.
در عین حال گفتوگوی فرهنگی زمینهای است برای اشاعه گفتوگو به دیگر حوزههای تعاملی نظیر سیاست و اقتصاد؛ بر این اساس مبانی گفتوگوی تمدنها، به عنوان یک نظریه صلح محور، بر اساس سه اصل کلی گفتوگو و مفاهمه، شکوفایی انسان (به جای کاربرد مفهوم پیشرفت تاریخی) و آزادی و فرهنگ معنوی قرار دارد.
هدف از این امر کسب دو غایت کلی است، یکی جهانی فارغ از قطببندیهای تضادآور و دیگری رسیدن به مفهوم جامعه مدنی جهانی است که صلح جهانی را به دور از مولفههای سنتی سیاست به ارمغان میآورد.
اگر بشریت در آستانه هزاره و قرن آتی، تلاش و همت خود را بر نهادینه کردن گفتوگو، و جایگزینی تفاهم و گفتوگو با خصومت و ستیزهجویی استوار سازد، دستاورد ارزشمندی برای نسل آتی به ارمغان آورده است.
آنچه اساس این نظریه را تشکیل میدهد، فرهنگ مفاهمهای مبتنی بر گفتوگو؛ یعنی نوعی فرهنگ سیاسی هنجاری (و در عین حال تولیدکننده هنجارهای بینالمللی) است که در اصل میتواند با توجه به نوع بازیگر و متغیرهای یاد شده در مورد او، بر دیگر موارد احاطه پیدا کند.
بنابراین اساس سیاست خارجی که در اندیشه خاتمی در پیریزی شده است، نوعی گفتمان اصلاحطلب سیاست محور، مبتنی بر همکاری و همزیستی، و مقابله با انزوا است. این سیاست خارجی عقلانی سعی میکند با تقویت ساختارهای درونی به درجهای از نظر داخلی قدرتمند شود که توان اثرگذاری منطقی بر سیاستهای محیط پیرامونی و فراپیرامونی را داشته باشد.