تاریخ انتشار : ۰۹ دی ۱۳۸۹ - ۱۰:۰۵  ، 
شناسه خبر : ۱۹۵۷۳۹
چیستی و چرایی فرقه‌گرایی
دکتر محمد العاصی- امام جمعه منتخب مرکز اسلامی واشنگتن اشاره: بدون کوچک‌ترین تردیدی دامنه تفرقه بین مسلمانان امروز از هر زمان دیگری گسترده‌تر است. جدایی‌ها آن چنان بارزند که از جنبه‌های سیاسی و اقتصادی، مسلمانان جهان را دیگر نمی‌توان به معنایی که در قرآن و سنت از آنها به عنوان امت یاد شده، مصداق آن مفهوم دانست. با نگاهی دقیق‌تر به اوضاع امروز مسلمانان در می‌یابیم که این جدایی‌ها مربوط به اختلافات و تفاوت نظرهایی است که به نظر می‌رسد با گذشت قرون و اعصار تبدیل به مخالفت‌هایی غیرقابل آشتی شده باشند. مباحث تاریخی، درست مثل نقطه نظرات روز، چنان توده‌های انباشته‌ای را در هر گروه تشکیل داده‌اند که احساس حق به جانبی حاصله استحکام اعتقادات شخصی را چنان بالا می‌برد که بهای متقاعد شدن جهت سیاه مطلق دیدن و رد همه پایگاه‌های فکری «اغیار» تنها استماع یک سخنرانی یا مطالعه یک کتاب است. این حق به جانبی در قلمروهای ادراک،‌ دکترین، دیدگاه، رفتار، اخلاق، شیوه زندگی، روابط درون گروهی، زبان، انتخاب کلمات و مجموعه واژگان، طرز لباس پوشیدن، آمال و آرزوها و غیره گسترش می‌یابد. تمام این گرایشات تفرقه‌انگیز به قیمت جدایی از دیگر مسلمین یا اصطکاک در برخورد با دیگر مسلمانان و حتی درگیری و «کشتار» مسلمانان دیگر اعمال می‌شود. تمام این رفتارهای «مقدس‌تر از ذات اقدس پروردگار» در رفتار یا تعهدات شخصی یا اجتماعی به تمام معنا متضاد با نص صریح قرآن و سنت پیامبرند. هم در قرآن و هم در سنت ما تأکیداتی شدید نسبت به رعایت عزت برادران مسلمان، با هم بودن در صلح و صفا و وحدت کلیه مسلمین جهان به عنوان یک ملت واحد را داریم. ما در این نوشتار سعی خواهیم کرد دلایل عمده بروز این دو گانگی بین آن قرآن و سنتی که شدید مشوق مرکزیت واحد سیاسی، یکپارچگی اسلامی و با هم بودن از یک سو بوده و هست، و این تفرقه‌های سنتی یا فرهنگی که ویژگی مسلمانان امروز از یک محله تا محله‌ای دیگر و از یک قاره تا قاره‌ای دیگر است را بررسی کنیم؛ همه مسلمانان این آیه شریفه را هم خوانده و هم به کرات خوانده و شنیده‌اند که:

«ان هذه امتکم امه وحده و انا ربکم فاعبدون».
با این حال می‌بینیم که همه مسلمانان در خوشه‌هایی مجزا یا در قالب ملت- دولت‌هایی «مستقل» و جدا از هم یا جوامعی فرقه‌ای و شیفته مرکزیت خویش- در تضاد و ناهماهنگی‌ای کامل با روح و کلام کتاب و سنت زندگی می‌کنند... پس چرا؟
برای شروع به پاسخدهی به این سؤال لازم است به بررسی تاریخ مشترکمان بپردازیم. بدون توجه به پس زمینه‌ها یا اولویت‌هایمان. این تاریخ عمومی به نظر می‌رسد از نقطه نظر مربوط به بحث ما از ترکیب سه محور موازی شکل گرفته باشد. محور نخست محور دکترینی، محور دوم محور موازی حاصلشان برای ما پدید آوردن مذاهب ادراکی، مذاهب سیاسی و مذاهب فقهی بوده است. خاستگاه همه این مذاهب فکری در دو یا سه قرن آغازین اسلام، پس از رحلت پیامبر عزیز ما، که درود خدا و رحمت او بر وی و خاندانش باد، ریشه‌دارد. برخی از این گرایشات عملاً رنگ باخته و فراموش شده‌اند. در حالی که بعضی دیگر هنوز زنده و پوینده‌اند.
بدون پرداختن به هیچ‌گونه جزئیاتی، مامذاهبی داشتیم به نام‌های «جبریه»، «قدریه»، «مرجعه» و «معتزله». این نحله‌های فکری امروز به طور محسوس و به نحوی خیلی خودآگاه وجود ندارد. ما به مسلمانی برنمی‌خوریم که وقتی از هویتشان سؤال کنیم، بگویند به یکی از مکاتب فکری فوق تعلق دارند. لذا به دلایل عملی ما به آن دسته از اختلافات تاریخی که زمانی بین دو تا از این فرقه‌های منسوخ یا همه آنها جریان داشته، نخواهیم پرداخت. با این حال، تأئید می‌کنیم که پتانسیل برای «ریشه‌های فکری» آنها هنوز در ما وجود دارد، چون هرچه باشد این گرایشات به نوعی زائیده طبایع و اندیشه‌های انسانی بوده‌اند که گرچه با چرخش روزگار و گذشت زمان ممکن است تغییراتی بکند، اما افکار انسان‌ها در چارچوب همان گرایش‌ها در هر عصری بروز و ظهور خواهد یافت...
سطح دیگری از تفاوت‌ها را می‌توان در نظریات فقهی مجتهدین صدر اسلام و امروزی یافت. در این قلمرو ما استوانه‌هایی استوار همچون امام صادق، ابوحنیفه، شافعی، مالک، ابن حنبل و امام زید را تنها به عنوان مشتی از خروار می‌توانیم نام ببریم. دیدگاه‌ها، تفاسیر و آرای حکومتی آنها را می‌توان در کتب فراوان فقهی یافت و چنان‌چه کسی در صدد مقایسه آثار ارزشمند آنها برآید، وی درخواهد یافت که همهء آنها یک «خط فکری» مشترک را پیرامون معانی قرآن و سنت دنبال می‌کرده‌اند؛ هرچند در تحلیل‌های خود از آنها اشتراک نظر نداشته‌اند یا در موردی واحد یا مواردی عدیده به نتیجه‌گیری‌هایی همسان نمی‌رسیدند.
برخلاف تلاش‌های گسترده ادراکی و نظریه‌‌پردازی‌های روشن فکری که طی دوره هزار ساله پیش رنگ باخته‌اند، تلاش‌های فقهی هنوز سرسختانه از جانب اکثر مسلمانان معاصر پیگیری می‌شود. متأسفانه باید گفت برخی از این مسلمانان که عمدتاً ویژگی مشترک آنان ادراک بدویشان از مسائل اجتهادی است، عملاً مذهب خویش را به گونه‌ای تفرقه‌انگیز و گاه توهین‌آمیز نسبت به سایر مذاهب ارجح و برتر می‌دانند. این مسئله ممکن است به خودی خود نیازمند به یک خنثی‌سازی مجدانه و عالمانه جهت کاهش شدت وحدت مسئله آفرینش باشد... مسائلی که موجب می‌شود مسلمانانی که به یک مذهب تعلق دارند، نسبت به دیگر مسلمین که هم مذهبشان نیستند، جبهه دفعی یا حتی حتاک و «آبروبر» بگیرند.
در اینجا می‌رسیم به مهم‌ترین عامل جدایی‌آفرین و تفرقه افکن مابین مسلمانان معاصر و این موردی است که می‌توان عنوان «مذهب سیاسی» را برآن نهاد. یا می‌توان به آیات و احادیثی اشاره کرد که مورد استناد بعضی‌ها قرار می‌گیرد تا توضیح دهنده، یا تدارک بیننده منطق زیربنایی نفرت علیه دیگر مسلمین یا حتی خصومت‌ها و جنگ‌ها علیه دیگر مسلمان‌ها باشد. ما تصور می‌کنیم این مهم‌ترین مورد از میان همه عوامل بوده که در گذار از تونل زمان هم چنان به قوت خود باقی‌مانده و امروز می‌تواند به دستاویزی برای امپریالیست‌ها و صهیونیست‌ها تبدیل شود که مسلمانان را همواره در یک وضعیت اسفناک تنش‌های بی‌پایان عقیدتی، جدایی‌های سیاسی و حتی خصومت‌ورزی‌های نظامی نگاه دارند. پیش از پرداختن به نمای کلی برخی تحرکات دخیل در شعله‌ور ساختن «هرچند گاه یک‌بار» تنش‌ها و جنگ افروزی‌ها، تصور می‌کنیم لازم است برخی آیات قرآن حکیم را یادآور شویم که اگر آگاهانه ادراک شوند، می‌توانند مانع از بروز تنش‌ها و پریشان خاطری‌ها در درون جوامع اسلامی ما شوند.
«و لا تکونوا من المشرکین. من الذین فرقوا دینهم و کانو شیعا. کل حزب بما لدیهم فرحون» (روم- 31 و 32)
«الذین اتینهم الکتاب یعرفونه کما یعرفون ابنائهم. الذین خسروا انفسهم فهم لا یومنون». (انعام- 20)
گروه‌گرایی
پیش از پرداختن به حیطه پرماجرا و خارزار این قلمرو، مایلیم مشاهدات ذیل را ذکر کنیم: بروز اختلاف عقیده در چارچوب پایبندی به ادراک معتبر و مبرا از خطا از قرآن و احادیث نبوی و قابل اعتماد برای همه مسلمین امری طبیعی و پذیرفته است. هرچه گوناگونی این گونه اجتهادها بیش‌تر باشد، تلاش‌ها و سرمایه‌گذاری‌ها جهت توضیح معانی آنها نیز گسترده‌تر خواهد بود. اختلاف اجتهادها در چارچوب فهم ترکیبی از قرآن و سنت ممکن است متناقض یا حتی منجر به رویارویی شود. بیان این گونه نظریات گوناگون بر مبنای ادراکاتی ترکیبی ولی ناقص از قرآن و سنت یا ممکن است منجر به وفاق شود، که در آن صورت مراد حاصل است و یا منجر به تبعیض، که طبعاً نامطلوب است.
بنابراین صرف‌نظر بر ترجیحات فقهی یا علایق سیاسی یک مسلمان، در چارچوب وحدت طلبی قرآن و سنت، وی لازم است ترجیحات و علایق مسلمان دیگری را مادام که مستلزم نفی بندگی مخلصانه خدا و رسول گرامی (ص) او نباشد، بپذیرد. به زبان ساده، این خلاف طبیعت و نظام آفرینش است که تفکر همه انسان‌ها کپی برابر اصل یکدیگر باشد. این قاعده هم در خصوص اجتهادها، هم در درون جامعه بزرگ اسلامی و هم در مورد روابط و استدلالات بین فرهنگ‌ها و بین انسان‌ها معتبر است.
«ولو شآء ربک لجعل الناس امه واحده و لا یزالون مختلفین. الا من رحم ربک. و لذلک خلقهم». (هود- 119 و 118).
مسئله‌ای که باید به آن توجه داشت، این است که وقتی اختلاف نظرها پدید می‌آیند، که البته اجتناب‌ناپذیر هم هستند، لازم است از همزاد شدن خصومت‌ها با این تفاوت‌های برداشت خداداد بپرهیزیم و از بروز تنش‌ها پیشگیری کنیم.اختلاف نظرها در فهم و تفسیر معانی متشابه قرآن و سنت در دراز مدت قطعاً سودمند خواهد بود. یکی از این منافع این واقعیت است که یک ایده یا حدیث، یا متنی از آن جنس، ممکن است واقعاً در بردارنده معانی گوناگون هم راستا، اما نه متضاد، باشد که بنابر مقتضیات گوناگون زمانی و مکانی قابل استحصال و سودمند باشند.
صور گوناگون تفاسیر و تجزیه و تحلیل‌های مختلف در قلمروی اندیشه ناشی از آزادی خداداد است که لازم است صبورانه در کنار هم قرار گیرند و بی‌طرفانه ارزیابی شوند، به شرطی که در انجام این کار هیچگونه پیشداوری، کینه‌ورزی، یا بدخواهی در کار نباشد.
با تکیه بر رهنمودهای قرآنی می‌توان دریافت که "خودمحوری" یا بها دادن بیش از اندازه به "القائات نفسانی" و یا "حرص و طمع" ورزیدن گرایشات و احساساتی هستند که می‌توانند منجر به بروز خصومت‌ها و چند پاره شدن‌های رنج‌آور امت اسلامی باشند. هرگونه "واقعیتی" آنگاه که در قبای چنین اجبارات شخصی ارائه شود، تبدیل به عاملی بالقوه جهت تقویت خصومت و در ابعاد یک جنگ‌افزار خواهد بود.
آیات ذیل نمونه‌هایی از روشنگری‌های قرآن پیرامون ادعاهای نفسانی مبنی بر حق بودن کامل یک جناح فکری است.
... افکلما جائکم رسول بمالا تهوی انفسکم استکبرتم ففریقا کذبتم و فریقا تقتلون؟ (بقره- 87)
... فلا تتبعوا الهوی ان تعدلوا... (نسا- 135)
قل لا اتبع اهواءکم. قد ضلت و اذاما انا من المهتدین. (انعام- 56)
ولو اتبع الحق اهواء هم لفسدت السموات و الارض و من فیهن... (المومنون- 71)
و ان تطع اکثر من فی‌الارض یضلوک عن سبیل‌الله. ان یتبعون الالظن و ان‌ هم الایخرصون. (انعام- 116)
بسیاری از مسلمانان از نسل نخست مسلمین که تربیت، رشد و شکل‌گیری خلقیات و شخصیت آنان مستقیماً توسط شخص پیامبر اکرم(ص) صورت گرفت، به عنوان نسلی بری از عیوب و بیزار از گناه یاد می‌کنند. ما نمی‌خواهیم وارد هیچ‌گونه جر و بحثی با کسانی که چنین می‌اندیشند شویم. هدف ما صرفاً این است که آنان را در قلمروی فکری خودشان وادار به عمیق‌تر اندیشیدن کنیم. بدین منظور، برخی اختلاف‌نظرها بین بعضی شخصیت‌های بزرگ همان نسل اشاره می‌کنیم. ما از نام بردن افراد خودداری می‌کنیم، چون بعضی مسلمان‌ها از شنیدن نام این شخصیت‌های اسلامی در موقعیت‌هایی که لازم است تصحیح شوند، احساس توهین به خود می‌کنند. نخستین مسئله‌ای که منجر به بروز اختلاف، یا تفاوت نظریات بین مسلمین شد مربوط می‌شد به رحلت پیامبر(ص). یکی از اصحاب اصرار داشت که پیامبر(ص) نمرده است. و ابراز چنین جمله‌ای را "آب به آسیاب منافقین ریختن" می‌دانست... البته مسئله قدری بعد حل شد و این صحابه بزرگ سرعقل آمد و متقاعد شد که پیامبر(ص) واقعاً به جوار رحمت حق هجرت فرموده است.
یک موضوع دیگر که منجر به بروز اختلاف عقیده بین مسلمانان مومن نسل اول شد، این بود که پیامبر(ص) را کجا دفن کنند. آیا در همان محل وفاتش یا در جایی که دیگر اصحاب وفادارش قبلاً دفن شده بودند؟ نهایتاً این مسئله نیز حل شد و پیامبر(ص) در همان محلی که فوت کرده بود، دفن شد.