حمیدرضا مظاهریسیف
بخش دوم: شاخصهای عرفان سکولار: عرفان سکولار ویژگیهای منحصر به فرد و شاخصهایی مشترک با عرفان هندویی دارد؛ به بیان دیگر برخی شاخصها مخصوص عرفان پستمدرن است و برخی دیگر میان این عرفان جدید و عرفان هندویی مشترک است. بعضی از مواردی که در اینجا به عنوان شاخص معرفی میشود، در عرفان هندویی نقش مبنایی دارد. با مطالعه مبانی دیدیم که هندوئیسم زمینههای لازم برای حضور در متن تمدن فرسوده لیبرال سرمایهداری را داشت. اما بررسی شاخصهای عرفان سکولار نشان میدهد که چگونه این تمدن رو به افول برای جبران ضعف خود میکوشد که حتی تمایلات معنوی انسانها را در راستای اهداف خود ساماندهی کند. این شاخصها عبارتند از: 1- پوچگرایی روششناختی؛ 2- توهمگرایی؛ 3- موهم گرایی. 4- آمادگی برای سلطهپذیری: در زندگی مدرن، انسان تمام توان و تمایلات جسمی و روانی خود را برای بهرهگیری هر چه بیشتر از دنیای پرتزاحم و محدود مادی هزینه میکند، برای انسانی که استعداد نامحدود برای شناخت خداوند و ارتباط با او دارد، چنین شرایطی فشار شدید روانی و جسمی پدید میآورد؛ زیرا چیزهای بسیاری را میخواهد و با تلاش فراوان به آن نمیرسد یا اگر میرسد، باز هم بیشتر میخواهد. کار که میتوان آن را به صورت راهی برای برآوردن نیازهای طبیعی، روانی، انسانی و شکوفایی و خلاقیت مورد توجه قرار داد، امروزه به شکل نفسگیری تا حد یک ضرورت زهرآگین اقتصادی تنزل یافته است؛ حتی تحصیل علم، ماهیت خود را از دست داده است. تفریح و اوقات فراغت که برای افراد متعادل میتواند لذت و آرامشی گوارا به همراه داشته باشد، امروزه برای کسب لذتهای بیشتر و هیجان به صورت استرسزایی تداوم وضع ناگوار زندگی کاری شده است.
( تی ام:"دانش هوشیاری خلاق"، ص 33) این پدیده بهخاطر استرس دائمی است که در زندگی جدید جریان دارد. دکتر "والتر ب. کانن" آثار و عوارض وضعیت استرس، مطالعه و پژوهشهای خود را در قالب نظریه عکسالعمل جنگ و گریز ارائه کرد.[76] بسیاری از موارد بیماریهای قلبی، عروقی، گوارشی و تنفسی در شرایط استرسزا پدید آمده و تشدید میشود. 40 تا 50 درصدمراجعان به پزشک، مشکل روانی دارند.(ویکتور، فرانکل:"خدا در ناخودآگاه"، ترجمه ابراهیم یزدی، چ اول، 1375، موسسه خدمات فرهنگی رسا، ص 333) افسردگیها و اضطرابها که بسیاری از مردم جهان را گرفتار کرده، از پیامدهایروانی وضعیت زندگی امروزی است. این وضعیت، دو پیامد خطرناک برای تمدن جدید و منافع و نیروهای سلطه در این تمدن دارد که یکی به وجود آمدن مردمی بیمار، پریشان و سرکش که در قید و بند انضباط سیاسی نیستند و دوم، شکل دیگری از اندیشهای مخالف که نظام دیگری را پیشنهاد میکند و برای دگرگونی نظام موجود میکوشد.بنابراین باید برای مشکلات این زندگی چارهای اندیشید. مراکز علمی که در خدمت نظام لیبرال سرمایهداری هستند، برای حل این مشکل، پژوهشهایی انجام دادند که حاصل آن، چند مورد بود: یکی طرح شیطانی عصر آکواریوس که[80] به منظور ایجاد گروههای ابتذال بویژه بین جوانان بود تا به وسیله رقصهای تند، سکس، روابط جنسی عجیب و غریب و استفاده از مواد مخدر تخلیه نیرو شوند؛ البته این روش، مطلوب همه نیست و دیگری روشهای ملایمتر برای تخلیه استرسها و بازسازی توان جسمی و روانی بود. در مورد دوم، مطالعات شرقشناسی کانونهای استعماری بهکار آمد و بودیسم و هندوئیسم به عنوان روشهای معنوی خنثی مورد توجه قرار گرفت. معنویتی که آرامش، سازگاری با شرایط موجود و بیتفاوتی اخلاقی و سیاسی را دربر دارد و تنها به آرامش و نجات انسان از رنج زندگی میاندیشد. جیمز هویت می نویسد: "باید با این زندگی به تطابق و همنوایی برسیم یا لااقل به آن نزدیک گردیم... ایجاد تغییر در خودمان خیلی راحتتر و عملی تر از آن است که برای تغییرات و تحولات اساسی و بنیانی در محیط کوشش کنیم".
هواداران مدیتیشن در اهمیت و ضرورت روش پیشنهادیشان چنین پاسخ دادهاند: "رشد سریع پیشرفت نیازمند آن است که مردم نیز با سرعت، از استرسهای درونی خود رها گشته تا مشکل چند تکه شدن فزاینده اجتماع که به صورت بحرانی خارجی ظهور کرده است، حل شود. مردم باید انعطافپذیر شوند. مردم بدون آنکه به استرس زیادی گرفتار شوند، باید شیوه رویارویی با انواع مختلف نیازهای عاطفی و جسمی میان افراد را که به سرعت در حال تغییر است، بیاموزند. مردم باید با یافتن طریق رضامندی پایدار میان خود و نه صرفاً با نگریستن به نقشهای اجتماعی خشن برای کامبخشی، خودکفا شوند. در مردم باید توان کامل یکنواخت کردن اختلافات به منظور تقویت غنای زندگی در میان این تغییر شتابان به وجود آید".( تی ام: همان، ص 34)
مدیتیشن با نشستن راحت یا خوابیدن و به تصورات فشارآور ذهن بیتفاوت نگریستن و تسلیم و پذیرش در برابر این فشارهای عصبی، مردم را نسبت به فشارهای تمدن سرمایهداری مطیع میکند. محرومیت حسی حاصل از مدیتیشن، ویژگیهای روانشناختی سلطهپذیری را در افراد بهوجود میآورد. از مهمترین آثار محرومیت حسی، (اختلالات ادراکی) و (تلقینپذیری) است(محیالدین بناب، مهدی: همان،: صص 128 و 129) این وضعیت روانشناختی وقتی با فشار تبلیغاتی رسانههای سرمایهداری همراه میشود، ساختار سلطهگرانه و سلطهپذیرانه حیات طبیعی را تثبیت و تحکیم میکند. حاصل سلطهپذیری روانشناختی و سلطهگری تبلیغاتی به صورت نسبیگرایی اخلاقی، مصرفگرایی اقتصادی و غوغاسالاری سیاسی (مبوکراسی) جلوهگر میشود.مهمترین کارکرد مدیتیشن، دادن آرامش به افراد در جوامع پر استرس امروز نیست، بلکه تحملپذیر کردن استیلا و استثمار سلطهگران سرمایهدار جهانی است. اما نماز، قیام و حرکت است. قیام نماز به معنای آمادگی برای قیام الله و حرکت برای حق است. در نظر عارفان مسلمان، قیام نماز نمادی از قیام عبد به حق و توحید عملی است. هنگام نشستن مستحب است که پای چپ در زیر بدن قرار گرفته و پای راست روی آن باشد؛ به این معنا که من حق را برپا داشته و باطل را از میان میبرم[85] بنابراین نماز نه آمادگی برای سلطهپذیری، بلکه آمادگی برای جهاد و سلطهستیزی است. این همه سر و صدا و تبلیغات با وصفهای جذاب هوشیاری خلاق، آرامش، آگاهی متعالی و .... به سادهترین بیان، پذیرش تسلیم در برابر نیروی سلطهگر در تمدن سرمایهداری است.
زنگ تفریحی برای بردگان سرمایهداری
مدیتیشن آثار مثبتی در جسم و روان انسان دارد. هربرتبنسن که به تحقیق روی این آثار پرداخته مجموعه آنها را زیر عنوان عکسالعمل ریلاکسیشن معرفی کرده است. پیامدهای مطلوب مدیتیشن عبارت است از: کاهش ضربان قلب و فشار خون شریانی، کاهش تعداد حرکات تنفسی و سوختوساز سلولی و لاکتات (ضایعات سوخت و ساز سلولی) در خون، کاهش فعالیت سیستم عصبی سمپاتیک و افزایش فعالیت پاراسمپاتیک و افزایش امواج آلفا از مغز و کاهش تنش عضلانی. اگر چه کارکردهای سیاسی مدیتیشن که در مورد قبل بررسی شد، در شمار کارکردهای مخفی این عمل است. که هیچگاه به آن تصریح نمیشود، اما بخش مثبت از کارکردهای آن مورد تاکید فراوان قرار میگیرید و معمولاً کتابهایی که در این باره نوشته میشود، به اهمیت مدیتیشن در بازیابی توان جسمی و روانی برای انجام بهینه کارها و وظایف شغلی تأکید میورزند.نمیخواهم بگویم که تلاش برای سلامتی یا بهبود انجام وظایف شغلی بد است؛ اما این وضع را در کنار سلطه سیاسی و اقتصادی کسانی در نظر بگیرید که میکوشند با کنترل فرهنگی، معنویت و معرفت مردم را مهار کنند و توانایی آنها را در خدمت به تحکیم شالوده نظام سرمایهداری و تامین منافع بیپایان سرمایهداران بهبود بخشیده و بهکار گیرند. یکی از ابعاد سکولار بودن این روش معنوی همین است که مهمترین فایدهای که برای آن معرفی میشود، کامیابی در زندگی مادی و موفقیتهای اقتصادی و شغلی است. یکی از کسانیکه در این زمینه آثار بسیاری نگاشته و تلاشهای بسیاری انجام داده، خانم شاکتیگو این تبعه آمریکا است که حتی نام خود را از هندوئیسم اقتباس کرده است[88] او که تحت تأثیر سفرش به هند و فراگیری هندوئیسم است، بر مبانی انسانگرایانه معنویت هندوئیسم تأکید کرده و مینویسد: " برای خوشبخت و موفق زندگی کردن و استفاده از تجسم خلاق، هرچند باید مفاهیم معینی را امکان پذیر بدانید، اما لازم نیست که به یکی از آرمانهای ماورای طبیعی یا به قدرتی برون از خود، ایمان و اعتقاد داشته باشید".(گواین، شاکتی، "تجسم خلاق"، ترجمه گیتی خوشدل، چ دوم، 1371، نشر روشنگران، ص 19 و زندگی در روشنایی صص 74 - 84)
او معتقد است که کافی است ما در خیالمان آنچه میخواهیم، تجسم کنیم و به آن باور داشته باشیم، پس از آن، نیروهای دریایی، ما را به سوی آن هدایت کرده و در دستیابی به آن مدد میرساند. او برای روند عملی طرح خود چهار مرحله بیان میکند: 1. هدف خود را تعیین کنید؛ 2. آرمان یا تصویری روشن بیافرینید؛ 3. اغلب اوقات بر آن تمرکز کنید؛ 4. به آن انرژی مثبت بدهید.برای انجام این مراحل باید در وضعیت آلفا یا حالت مدیتیشن قرار گیرید. او میگوید: باید به شهود درونی توجه کرد و آن را به عنوان هدایتگر پذیرفت؛ چون او شما را به سوی بهترین وضعیت هدایت میکند[92]. "گواین" هیچگاه معیاری را مشخص نمیکند که صدای درون چیست و چه میگوید و چرا درست میگوید و از کجا میآموزد؟ ادعاهای او نه تنها اثباتپذیر نیست، بلکه ابطالپذیر هم نیست؛ زیرا اگر شما به ندای درونتان گوش دهید و نتیجه خوشایندی نگیرید، حتما اشتباه شنیدهاید و آن ندای درونی شما نبوده یا القای دیگران بوده یا خواستههای نادرستی که براساس تکیه بر بیرون وجودتان در شما برانگیخته شده است. او تصریح میکند راه مهارتیافتن در شهود درونی یا شنیدن صدای درون راه سعی و خطا است. فقط با این معیار که در نهایت اگر احساس رضایت کردید، درست شنیدهاید و در غیر این صورت اشتباه کردهاید.مهمترین فایده نظریات شاکتیگو این است که به اسم گوش دادن به صدای درون، ما را مطیع فریادهای تبلیغاتی زندگی امروزین میکند؛ فریادهایی تکراری که انعکاس آن ناخواسته در درون ما طنین میافکند. اگر کمی با روانشناسی تبلیغات آشنا شویم و توجه کنیم که در نظام سرمایهداری نه تنها اقتصاد، بلکه سیاست و فرهنگ نیز با تبلیغات و دستکاری تمایلات، ذوقیات و اندیشه مردم مدیریت میشود، آنگاه به خوبی معلوم میگردد در زمانی که سختگیریهای علمی برای اثبات یک نظریه بسیار پیچیده شده است، چگونه نظریات کسی مانند شاکتیگواین در کتابها و موسسات بسیاری با حمایت مراکز علمی وابسته در جهان تبلیغ میشود. معمولاً نویسندگانی نظیر: شاکتیگواین، آنتونیرابینز، وین دایر، ناپلئونهیل، کنتبلانکارد و دیگران که از پوشش تبلیغاتی خوبی برخوردارند، آرامش، شکوفایی، رضایتمندی و کمال فردی را در توفیقات مادی و دانستن راه ثروتمند شدن میدانند و میکوشند آن را به همه مردم جهان بیاموزند. با این همه معلوم نیست چرا روزبهروز تراژدی فقر و گرسنگی در جهان دردناکتر میشود؛ حتی در آمریکا که محل زایش این تئوریها است، تعداد افراد بیخانمان رو به افزایش است!
البته حرفهای آنها برای ما که در تمدن سرمایهداری زندگی میکنیم، بسیار خوشایند است؛ زیرا راه هماهنگشدن با ارزشهای همین تمدن را به ما میآموزند و سلطهپذیری سیاسی و اقتصادی را برای ما توجیه میکنند تا ستمها و سلطه را زیبا ببینیم و راحت و بیدردبپذیریم. یاد میدهند که مدیتیشن کنید و آنچه دوست دارید، به آن برسید، به تصور آورید و بعد برای رسیدن به آن تلاش کنید. همواره نیمه پر لیوان را ببینید و به فکر پرکردن نیمه خالی آن نباشید. چون نمیتوانید جهان را تغییر دهید. پس باید هماهنگ شوید، به کسانی توجه کنید که ثروتمند شدهاند. پس مدیتیشن کنید، ریلاکس باشید و در تخیلات خود غوطهور شوید و بکوشید و از کوششتان لذت ببرید تا بمیرید. البته این آخری را نمیگویند، چون این مطلب رویارویی با حقیقت و کلید معنویت راستین است و با خیالات خوشایندی که رضایت و آرامش و کمالفردی موهوم را برای ما میسازد، تعارض دارد. معنویت و عرفان اسلامی با شریعتی روشن، انسان را از سرگردانی در امکانات نامحدود انتخاب و ناخودآگاه تسلیم خواسته دیگران شدن به سامانی روشن میرساند و آرامشی میدهد که خود زمینه رسیدن انسان به کمال حقیقی و شکوفایی معرفت فطری است.عرفان سکولار - یعنی عرفان بدون خدا و معاد - عرفان بدون شریعت و آیین خواهد بود و آنگاه که خدا برود، باید به انتظار شیطان و غلبه طاغوت نشست. آرامش، تلاش و کوشش، رضایتمندی و نعمت و برخورداری خوب است و بخشی از تعالیم معنوی اسلام را تشکیل میدهد، اما نه به قیمت از دست رفتن عزت انسانی و نه به بهای پذیرش ستم و سلطه دنیامداران، بلکه اگر انسان به عظمت وجودی خود در ربط با پروردگار توجه کند و زندگی حقیقی در سرای دیگر را که پایان نخواهد داشت، فراموش نکند، عرفان و معنویت او حسینی (ع) میشود و عزت و ذلت را بهدرستی تشخیص میدهد و از چشمه جوشان عرفان و معنویت حقیقی و ابدی بهرهمند میگردد. (فصلنامه کتاب نقد، شماره 35، صص 46-42)