دکتر صادق زیبا کلام
خانم شیرین عبادی در نخستین واکنششان به خبر دریافت جایزه صلح نوبل اظهار داشتند که واقعا از شنیدن آن خبر شگفت زده شده و اصلا انتظار آن را نداشتند. ایشان درست می گفتند چرا که نه تنها خود خانم عبادی که هیچکس دیگری هم نه در داخل و نه در خارج کشور به ذهنش هم خطور نکرده بود که ممکن است شیرین عبادی برنده نوبل شود.در ایران تنها نامی که خیلی مطرح شده بود نام دکتر هاشم آقاجری بود. در میان ایرانیان خارج از کشور هم هیچ اجماعی وجود نداشت. برخی از آنان که چندان دل خوشی هم از آقاجری ندارند اما به هر حال از آنجا که بغض و کینه شان به نظام به مراتب بیش از تعلق خاطرشان به آقاجری بود بالاجبار نام او را هم مطرح کرده بودند. بنابراین خبر دریافت جایزه نه تنها خود خانم عبادی، بلکه 60، 70 میلیون ایرانی دیگر را نیز غافلگیر کرد.جان کلام هم در این شگفتی و غیرمنتظره بودن است. سال گذشته وقتی جیمی کارتر رئیس جمهور اسبق آمریکا جایزه صلح نوبل را دریافت کرد هیچ آمریکایی نه بهت زده شد ونه چندان تعجبی کرد. اگر تصور سراسر خطایی را که بسیاری از ما ایرانیان (بالاخص رجال، شخصیت های سیاسی و رسانه های جمعی مان) از جیمی کارتر داشتیم و داریم را کنار بگذاریم، واقعیت آن است که کارتر در طول زندگیش انسانی آرمان خواه، بشر دوست، طرفدار آزادی، مدافع حقوق بشر و مهم تر از همه مخالف خونریزی و خشونت بوده است.
بعد از آن که محسن میردامادی، عباس عبدی، سعید حجاریان، ابراهیم اصغرزاده، معصومه ابتکار و سایر دانشجویان رادیکال خط امام بانی خیر شدند و فرش ریاست جمهوری را از زیر پای کارتر در سال 1358 به در آوردند، او از آن زمان تا به امروز زندگیش را وقف پایان دادن به خشونت ها و درگیری های قومی، ملی و منطقه ای و برقراری صلح در اطراف و اکناف جهان کرده است. در سریلانکا، در شاخ آفریقا، در میان توتی ها و هوتوزها در غرب آفریقا، میان پولیساریویی ها و مراکشی ها و در سایر مناطق دیگر، کارتر ظرف 20 سال گذشته تلاش کرده تا به عنوان یک میانجی به درگیری ها پایان داده و زمینه صلحی پایدار را در میان اصحاب درگیری فراهم کند. زندگی کارتر ظرف دو دهه گذشته خلاصه می شود در سفرهای بی پایان و خستگی ناپذیر از یک درگیری در آفریقا به درگیری دیگری در آسیا. سفرها و تلاش هایی که در چندین نوبت با خطرهای جدی هم کارتر را مواجه ساختند. جیمی کارتر بارها ظرف دو دهه گذشته به واسطه این تلاش ها از سوی دبیرکل سازمان ملل و مجامع بین الملل مورد تقدیر قرار گرفت. بنابراین سال گذشته او یکی از شانس های جدی دریافت جایزه صلح نوبل بود و زمانی هم که آن را دریافت کرد نه خودش شگفت زده شد ونه 250 میلیون آمریکایی متحیر شدند.
نه این که خدای ناکرده بخواهیم بگوییم که خانم عبادی مثل کارتر یا سایر برندگان صلح نوبل تلاش چندانی نکرده بود. نه، خانم عبادی هم برای کودکان و تأمین حقوق آنها و هم برای تأمین حقوق زنان همواره فعالیت داشته اند. اما اگر قرار باشد زحمت، بلاکشیدن، مبارزه، جدال، ریسک کردن، به جان خریدن خطر، گذشتن از خیلی چیزها، وقف کردن عمر، تحمل میله های زندان و این قبیل کمیت ها ملاک دریافت صلح نوبل باشد، در آن صورت خیلی ها را می توان سراغ گرفت که یک سروگردن از خانم عبادی و حتی هاشم آقاجری بالاتر می ایستند. خانم مهرانگیز کار، شهلا لاهیجی و اعظم طالقانی هم انصافا برای تحقق حقوق زنان کمتر از خانم عبادی تلاش و تقلا نکرده اند. خانم عبادی در تشکیلات دادگستری در زمان حکومت شاه بودند و جایگاه مناسبی هم داشتند. البته به دنبال پستی و بلندی هایی که برای خیلی ها از جمله خانم عبادی بعد از انقلاب بحق یا ناحق پیش آمد، ایشان هم آن جایگاه را از دست دادند و عمده فعالیتشان شد وکالت. نه قبل از انقلاب و نه بعد از انقلاب ایشان هرگز دچار سختی و مشکلات سیاسی که باز بحق یا ناحق گریبان خیلی ها را گرفت و می گیرد، خوشبختانه نشدند و همچون جیمی کارتر یا «پزشکان بدون مرز» (که قبل از کارتر جایزه صلح نوبل را دریافت کردند) همه زندگی شان وقف آرمان های بشر دوستانه شده است. حداقل از بابت تحمل زجر و مصیبت، هاشم آقاجری درد بیشتری کشیده و می کشد و تا پای چوبه اعدام هم پیش رفت. اما اگر او هم جایزه صلح نوبل را دریافت می کرد، می شد پرسید که آقاجری کدام تلاش بی وقفه را برای صلح و نفی خشونت در زندگی سیاسی اش انجام داده بود؟ می شد پرسید که تشکیلات سیاسی (سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی) که آقاجری از رهبران اول آن بوده کی، کجا و چگونه از صلح، حقوق بشر، آزادی سیاسی (به جز برای اعضا و هواداران خودش) دفاع کرده و خشونت را نفی کرده و آن را مورد تقبیح و انکار قرار داده است؟
نه، واقعیت آنست که نه خانم عبادی همه عمرش را وقف دفاع از حقوق زنان و کودکان کرد و در این راه از همه چیزش گذشت و مصیب ها که نکشید، شکنجه ها که نشد و بلاهایی که بر سرش نیامد و نه هاشم آقاجری همه عمرش را صرف مبارزه علیه خشونت و ترویج صلح و دفاع از حقوق انسان های در بند کرد. اگر قرار می شد پیرامون نامزدهای ایرانی دریافت صلح نوبل این چیزها را ملاک قرار داد در آن صورت امثال مهندس عزت الله سحابی، دکتر محمد ملکی و بالاتر از همه، مهندس عباس امیرانتظام ده ها بار بیشتر از خانم عبادی و آقاجری مستحق دریافت صلح نوبل بودند چرا که آنان بحق زندگی شان را صرف مبارزه برای دموکراسی، آزادی و حقوق بشر در مملکتشان کردند. «فرشته» واقعی مظلومیت حقوق بشر در ایران، و اگر قرار شود فقط یک نفر به معنای دقیق کلمه به واسطه پامال شدن زندگی اش و به واسطه دفاعش از حق، شایسته دریافت جایزه صلح نوبل می شد آن یک نفر بدون تردید عباس امیرانتظام بود. همه ما، یک روز که به هر دلیلی در خانه، جایگاه یا هر جای دیگری که تنها می شویم آن قدر دلمان می گیرد و آن چنان مستأصل می شویم که حتی پناه می بریم به برنامه ها و سریال های تلویزیون ایران. اما عباس امیرانتظام قریب به 25 سال پشت میله های زندان اوین است. به نظر من او، همچون نلسون ماندلا، نامزد به مراتب شایسته تری برای دریافت صلح نوبل است تا هاشم آقاجری و شیرین عبادی.
می گویند: بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد. واقعیت آن است که شیرین عبادی و شیرین عبادی ها که همواره مورد الطاف سازمان ها و مجامع بین المللی هنری، ادبی، سیاسی و حقوقی قرار می گیرند، این لطف را بیش از آن چه که مدیون افکار و عقایدشان، مبارزاتشان، محرومیت هایشان، تلاش و تقلاهاشان برای اهداف و آرمان های بشری باشند، آن را مدیون سیمایی هستند که از ایران در جهان تصویر شده است. اگر شیرین عبادی با همین دستاورد در ترکیه یا پاکستان زندگی می کرد (چه رسد به آمریکا، انگلستان یا کانادا) آیا نامزد دریافت صلح نوبل می شد؟ واقعیت آن است که بعضا به دست خودمان و عملکردمان و بعضا از روی بغض و دشمنی آن چنان تصویری از ایران در دنیا ترسیم شده که اگر کسی یک چهارپایه بگذارد در وسط میدان توپخانه اعلام کند که زمین کروی است، ممکن است سال آینده نامزد دریافت جایزه نوبل در فیزیک و کیهان شناسی شود. از 11 سپتامبر به این سو، و ظهور بن لادن و القاعده، گل بودیم و به سبزه نیز آراسته شدیم. خنده دار است، اما بعد از تصویر تابناک جمهوری اسلامی ایران در دنیا، شیرین عبادی جایزه نوبلش را باید مدیون اسامه بن لادن، 11 سپتامبر و القاعده باشد. اعطای نوبل به عبادی بیش از آن چه که مدیون تلاش های وی باشد، مدیون فیلم های مستندی است که از سنگسار کردن زنان و مردان گرفته شده. اعطای نوبل به عبادی مدیون جمجمه خرد شده زهرا کاظمی، حکم اعدام آقاجری و توصیف شدن ایران به عنوان بزرگترین زندان روزنامه نگاران در دنیاست.
نمی دانم اگر روزی قرار می شد خانم عبادی جایزه نوبلشان را به فردی یا گروهی می توانستند اعطا کنند از این صف گسترده چه کسی و کدام گروه را انتخاب می کردند. شاید ایشان آن را به «فرشته» معصومی که دیگر در میان ما نیست به نام آرین تقدیم می کردند که قربانی قانون حضانت در ایران شد. همان قانونی که بحق کمتر کسی را می توان در ایران سراغ گرفت که به اندازه شیرین عبادی با آن در افتاده باشد. نه خانم عبادی! باور کنید نمی خواهم از ارزش کارتان بکاهم. اتفاقا من شما را افتخار ایران می دانم و معتقدم که از امروز مسئولیت شما و رسالتتان دیگر به زنان و کودکان ایران محدود نمی شود. چرا که اکنون بار سنگین دفاع از همه زنان و کودکان محروم از حقوقشان در همه کشورها بردوش شما قرار گرفته زیرا جایزه نوبل، شما را اکنون شخصیتی فراملتی و فراکشوری کرده است. شما دیگر به ایران تعلق ندارید و در سطح و مقامی بین المللی قرار گرفته اید. شما می توانید جایزه نوبلتان را به «آرین» تقدیم کنید به عنوان سمبل همه کودکانی که به دلیل قانون حضانت از بزرگترین نعمتی که خداوند به آنها داده یعنی مهر و آغوش مادر محروم مانده اند. اما آرین های کشور ما و جوامع دیگر هم از امروز به بعد بر روی شما حساب باز کرده اند.