م.لحاقی
به طور کلی هنگامی که نگاهی گذرا به تاریخ ملل و کشورهای مختلف دنیا میافکنیم یکی از نکات مهمی که توجه ما را به خود جلب میکند، نفوذ افراد فرصت طلب و چندچهره در جریانهای اجتماعی، انقلابها و نهضتهاست که بعد از مدتی موفق شدهاند تا آن روند و جریان را به نقطهای غیر از نقطه هدف و مطلوبش سوق دهند. این مسئله اینگونه میطلبد که بعد از پیروزی و یا به ثمر رسیدن یک نهضت یا انقلاب و همچنین به ثمر رسیدن یک جریان فکری، افراد تأثیرگذار، تئوریپردازان و اندیشمندان آن جریان، نهضت و انقلاب خاص به فکر آینده و خطرات احتمالی باشند. استاد شهید مرتضی مطهری بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، در کتاب گرانبها و وزین پیرامون انقلاب اسلامی این موضوع را به خوبی مورد اشاره قرار میدهند که امروز بعد از گذشت قریب به سه دهه از آن روز، به عمق و ظرافتهای مهمی که در این فراز نهفته است پی میبریم. ایشان در کتاب مذکور اینچنین میگوید:
"بررسی تاریخ اسلام نشان میدهد که بعد از وفات پیغمبر مسیر انقلاب اسلامی که آن حضرت ایجاد کردهبود عوض شد. در اثر رخنه افراد فرصتطلب و رخنه دشمنانی که تا دیروز با اسلام میجنگیدند، اما بعدها با تغییر شکل و قیافه خود را در صفوف مسلمانان داخل کردهبودند، مسیر این انقلاب و شکل و محتوای آن تا حدود زیادی عوض گردید، بدین ترتیب که از اواخر قرن اول هجری، تلاشهایی آغاز شد تا از این انقلاب ماهیتاً اسلامی، یک انقلاب ماهیتاً قومی و عربی تعبیر شود. وارثان میراث پیامبر به عوض اینکه اعتقاد داشتهباشند دین اسلام و ارزشهای اسلامی بود که پیروز گردید و به عوض آنکه به حفظ و تداوم دستاوردهای انقلاب اسلامی با همان معیارها و با همان اصول بکوشند اعتقاد پیدا کردند به اینکه انقلاب ماهیتی قومی و عربی داشته و این ملتهای عرب بودهاند که با ملل غیر عرب جنگیده و آنان را شکست داده اند. بدیهی است که همین امر برای ایجاد شکاف در درون جامعه اسلامی کافی بود.
امروز نیز ما درست در وضعی قرار داریم نظیر اوضاع ایام آخر عمر پیامبر، یعنی وقتی که آیه "الیوم یئس الذین ..." نازل شد. پیام قرآن به ما نیز این است که حالا بر دشمن بیرونی پیروز شدهاید و نیروهای او را متلاشی کردهاید، دیگر از او ترسی نداشته باشید، بلکه اکنون باید از خود ترس داشته باشید. اگر ما با واقعبینی و دقت کامل با مسائل فعلی انقلاب مواجه نشویم و در آن تعصبات و خودخواهیها را دخالت دهیم، شکست انقلابمان بر اساس قاعده "واخشون" و بر اساس قاعده " ان الله لا یتغیر ..." حتمیالوقوع خواهد بود، درست به همانگونه که نهضت صدر اسلام نیز بر همین اساس با شکست روبرو شد. اصلی که در بسیاری از موارد صدق میکند این است که نگهداشتن موهبت از به دست آوردنش اگر نگوییم مشکلتر، مطمئناً آسانتر نیست. قدما میگفتند جهانگیری از جهانداری آسانتر است. در همین انقلاب خودمان به وضوح میبینیم که از وقتی به اصطلاح شرایط سازندگی پیش آمده آن نشاط و قوت و قدرتی را که انقلاب در حال کوبیدن دشمن بیرون داشت، تا حدود زیادی از دست داده و یکنوع تشتت و تفرقه در آن پیدا شده است ."