در روزهائی که رئیس جمهور بی کفایت، معزول و فراری، هر لحظه با حادثه آفرینی و با نوشته و گفتار، تفرقه و تشتت بین مردم ایجاد میکرد، ملی گراها و نیروهای ناخالص نیز در مجلس و خارج از مجلس، با جوسازی و عوام فریبی، جامعه را به تشنج میکشیدند و به خیال خامشان، قصد بهرهبرداری و انحراف انقلاب را داشتند. آن روزها، برادر مقاوم، عزیز و متفکرمان مرحوم شهید منتظری در یکی از نطقهای قبل از دستور مجلس، به نکتهای اشاره کردند و گفتند: «در کشورهائی که انقلاب میشود، شیطان بزرگ، استعمار و آن قدرت هائی که منافعشان به خطر افتاده است، به درگیری با نیروهای پیشتاز و پیشگام و انقلابی بر میخیزند. قدرتهای استعماری تلاش میکنند نیروهای مقاوم، پیشتاز و انقلابی را در هم بشکنند و کسانی که در مقابل استعمار و شیطان بزرگ و قدرتهائی که منافعشان به خطر افتاده، در پرتو انقلاب میایستند و پایداری و مقاومت میکنند و پنجه در پنجه آنان میافکنند، آنها نیروهای لیبرال و نیروهای میانهرو، در پرتو نیروهای مترقی زندگی میکنند و به نعمتهای آزادی میرسند و استعمار و قدرتهای بزرگ نیز با آنها کاری ندارند. چرا که گلاویز با نیروهای تندور و انقلابی هستند.»
اگر دشمن- خدای نخواسته- موفق بشود و نیروهای پر حرکت و پیشتاز را درهم بشکند دیگر آزادی و نعمتی برای نیروهای میانه رو و لیبرال وجود نخواهد داشت. آنها دیگر در مقابل استعمار قدرتی ندارند و پشیزی به حساب نمیآیند. آنها یا باید مزدور بیگانه شوند و به تمام معنی تسلیم و یا در کمال ذلالت و خواری منزوی و خانهنشین. حقیقت مطلب همین است و تجربه تلخ نهضت ملی و قیامهای قبلی در جامعه، این واقعیت و این حقیقت را به ما نشان داد که وقتی مقاومت نیروهای مبارز و سلحشور در هم شکسته شد، دشمن چهها که نکرد. با کمال تأسف این نیروهای میانهرو و معتدل، نه در گذشته و نه در حال، حقشناس نبوده و نیستند و به جای ستیز با دشمن، با ولی نعمتهای خود که نیروهای مقاوم هستند، به ستیز بر میخیزند و تلاش میکنند با سمپاشی، با تشتت و اختلاف، با نا امید کردن مردم«به خیال خام و اندیشه سطحی خویش» جامعهای را به سازش بکشانند. بعد از حاکمیت حزبا... و بعد از سقوط بنیصدر و بعد از نابودی منافقین و دیگر گروهکهای آمریکائی که خائن به انقلاب بودند، موضعم چنین بود که میگفتم آن روزها که درگیر بودیم، باید میگفتیم، باید فریاد میکردیم و باید میایستادیم و گرچه در معرض خطر هم بودیم. چون انقلاب در خطر بود. محصول مردم در خطر بود. دستاورد رنجهای امت حزبا... در خطر بود. خط اصیل انقلاب در خطر بود. باید میایستادیم و میگفتیم. اما وقتی به لطف خداوند به فضل پروردگار، با هوشیاری امام بزرگوارمان و مقاومت امت حزبا... خطوط ناخالص و انحرافی از بین رفت، گفتیم دیگر لازم نیست این مسائل مطرح شود. شاید چه بسا جبنههای ایذائی و اذیت داشته باشد. اگر قصد طرح مسائل را داریم باید برخورد ما، برخوردی محبتآمیز و صحیح باشد. چرا که دیگر احساس خطر نمیکنیم. پس حالت انتقامگیری از آنها نداشته باشیم که این روش اسلام است. این روش و توصیه امام عظیمالشأن ما است. این روش رئیس جمهوری محترممان{آیت ا... خامنه ای} است که در مجلس، در ایام عید نطقی که کردند این موضوع را کاملا مطرح کردند که با افرادی که در گذشته موضعگیریهائی داشتند نباید برخوردی ناصحیح بشود.
مردم، با این سمپاشیها از راهشان بر نمیگردند.
من اصلا تنفر داشتم و بیزار بودم از اینکه بار دیگر این سری مسائل را مطرح کنم. اما متأسفانه میبینم که نه، آنها ول کن نیستند، باز نق میزنند، باز کاغذ پراکنی میکنند و باز سخنرانیهای نیشدار میکنند و اینکه دوباره مردم را به تشتت و تفرقه بکشند. ملت چنان هوشیار و آگاه است که دیگر با این سمپاشیها، با این تفرقه افکنیها و با این حرفهای ناامید کننده از راهشان بر نمیگردد و همه آن مسائلی را که اینها مطرح میکنند، کمبودها، نارسائیها، مشکلات و صفهای طولانی، اینها را خودشان میدانند و راه انقلابشان، با جان و دل این سختیها را تحمل کرده و خواهند کرد.
ما میبینیم اگر این مسائل بار دیگر مطرح نشود، چه بسا عوارض ناجوری در پی داشته باشد و چه بسا باز هم چهار تا بچه نا آگاه در دام بیفتند. و گذشته از این، اگر مطرح نکنیم و نگوئیم، اینها به خیال خودشان فکر میکنند یقین جوابی نیست، یقین کارشان پسندیده بود که دیگران جوابشان را نمیدهند. البته این نکته را هم بگویم که من فکر میکنم این آقایان بدان جهت این سمپاشیها و این کاغذ پراکنیها را شروع کردند که دیدند دیگر در جامعه مطرح نیستند، نامی از آنها برده نمیشود و چیزی به آنها گفته نمیشود. باید چیزی بگویند تا در حول و حوش آنها صحبت شود.ماجرای برادر حاتم شده است! برای اینکه میخواهند نام و نشان بیابند، و ولو ادرار کردن در آب باشد! اما ما برای یکبار جواب میدهیم این جمعیتی که باز شروع به نق زدن کرده است. باز شروع به ورق پراکنی کرده است. بله، نهضت آزادی، که باز دو باره چند نفری دور هم جمع شدهاند و کارشان را شروع کردهاند. باز طرح همان مسائل یأس آور و...باز پرخاشگری و انتقادهای ناصحیح را شروع کردهاند، در یک جزوهای، که من چند نکتهاش را مطرح میکنم. «حدود 4 سال از انقلاب گذشته است. شما برای مردم چه کار کردهاید و چه گلی بر سر این مردم ریختهاید» خوب، اینجا ما جواب میدهیم. آقا جان! این ملت محروم و این مسؤولین و این امام بزرگوار دارند تلاش میکنند، کوشش میکنند و رنج میبرند برای اینکه ویران گریهای آن چند ماه و چند ساله شما را از بین ببرند.(تکبیر حضار) آن خرابکاریهائی که، مردم، مسؤولین از رئیس جمهور گرفته تا مجلس دارند تلاش میکنند رفعش کنند. آن بدبختیهائی که شما برای مردم به وجود آوردید، دفعش کنند. ترمیمش کنند. یک به یک میگویم تا سخنم بی دلیل نباشد.
مگر شما نبودید که کردستان را از دست دادید. مگر شما نبودید که پاسداران را از سنندج بیرون کردید. مگر شما نبودید به جلال- برادر عزالدین گمراه- در اسفند ماه 57، 450 قبضه اسلحه دادید و آنها به همان سلاحها، فردای آن روز برای تصرف پادگان سنندج به این شهر حمله کردند.
اینها همه مدارک دارد. آقای محلاتی میگوید«در اسفند 58 رفتم کردستان، رفتم سنندج، مطالب را بررسی کردم، گزارشی آوردم و رفتم نخستوزیری. در اتاق امیر انتظام، قرنی نشسته بود. من گزارشها را دادم. گفتند گزارشها را بدهید به امیر انتظام. ببینید چه کسی! گفتند میخواهیم خونریزی نشود. قرنی متأثر بود. فردایش حمله شد سنندج را بگیرند. پادگان را بگیرند. به قرنی گفتیم، باز هم تو از اختیارات خودت استفاده کن و نگذار پادگان سنندج را مانند مهاباد بگیرند، او از اختیاراتش استفاده کرد و مانع شد و نگذاشت پادگان سقوط کند. به همین جرم نیز او را بر کنار کردند. مورد اعتراض و انتقاد و توبیخ دولت موقت هم قرار گرفت که چرا مقاومت نکردی؟!».
مسؤولیت خون آن بچه مسلمانهائی که شهید شدند تا توانستند سنندج را فتح کنند به عهده کیست؟ آیا مسؤول شهادت مسلمان هائی مانند شبلیها که از برادران اهل تسنن بودند و زیر شکنجه گروهکها، کشته شدند و بدنهایشان را سوزاندند، شما نیستید؟
وقتی جنگ تحمیلی شروع شد، نبیصدر فرمانده کل قوا بود. دشمن 90 کیلومتر آمد توی سرزمین ما، یک مین جلوی راهش نبود! آمدند و آزادانه قسمتی از سرزمین ما را اشغال کردند. در حالیکه بنیصدر آمد توی جلسه مجلس- به مناسبت تشکیل دولت شهید رجائی- و در جلسه سری(حدود تیر و مرداد ماه) اعلام کرد که اطلاع دادهاند که به ما حمله میشود-(شهریور ماه)- ولی هیچ اقدامی هم نکردند. دشمن هم همانطور که میخواست آمد جلو و سرزمین ما را اشغال کرد. در مقابل، والیان و متولیان اسلامی کردستان را آزاد کردند، آذربایجان غربی را آزاد کردند. گروهها را به انزوا کشاندند، جنگ را به مرحله پیروزی رساندند، آن سرزمینهائی را که شما مفت و مجانی از دست دادید، این بچه مسلمانها(امت حزبا...) با خون و شهادت آزادش کردند و حدود پنجاه هزار اسیر از دشمن گرفتند و متجاوز را با رسوایی و افتضاح بیرون کردند(تکبیر حضار)
شما نبودید که با ولایت فقیه مخالفت کردید؟ شما مخالفت و توطئه علیه مجلس خبرگان نکردید؟ شما نبودید که آنقدر به این گروهکها آزادی دادید که ما مصیبتش را هنوز داریم و سالهای آینده هم خواهیم داشت؟ شما نبودید که انقلاب را داشتید منحرف، و یک خیانتی به تاریخ میکردید؟ مردم، انقلاب اسلامی کرده بودند و شما با شعارهای ملی و ملیگرائی در مقابل اسلام، انقلاب را داشتید منحرف میکردید.
بعد از آنکه امام فرمودند: انقلاب، انقلاب اسلامی است و ملت زیر فشارهای شاه شعار میدادند: استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی- حزب، فقط حزبا... و در مقابل تانکها این شعارها را میدادند، و 98 درصد همین مردم رأی به جمهوری اسلامی دادند، نامهای بین دو وزیر دولت موقت رد و بدل میشود که در آن یک شخص متواری و فراری را که در خارج به سر میبرد، معرفی میکنند که اکنون که انقلاب ملی به ثمر رسیده، به جاست که به ایشان شغل جدیدی بدهید! واقعا اینها چه توطئههایی برای انقلاب داشتند؟ شما واقعا منصفید و صداقت انقلابی دارید که به دیگران حمله میکنید؟ مردم شعار اسلام را دادند، انقلاب اسلامی کردند، رأی هم به جمهوری اسلامی دادند، آن وقت زمان حکومت خودتان چقدر دروغ به مردم گفتید. این مغزهای پوسیده کجا بودند، شما برای نابودی انقلاب و بیچاره کردن مردم، افرادی مثل سرتیپ تقی ریاحیها را دور خود جمع کرده بودید. آیا شما نبودید که جمعیتی را جمع کردید بردید احمد آباد تا به خیال خودتان رهبری را تضعیف بکنید؟ و یا همانروز که سالگرد مرحوم آیتا... کاشانی بود آیا از پخش سخنرانی شهید دکتر حسن آیت، جلوگیری نکردید؟ با اجتماع احمدآباد میخواستید انقلاب را منحرف کنید اما به لطف و عنایت خدا و فضل پروردگار در مسیر اصلیش قرار گرفت. ملت ما هشیارند. ملت ما بیدارند. روز 16 شهریور 57، آن روز که مردم با جنگ و گریز، از قیطریه به حرکت در آمدند، و مرحوم شهید مفتح پس از کتک کاری دستگیر شده بود، مردم خودشان را متشکل کردند و به سمت مرکز شهر روان شدند و آن تظاهرات عجیب شد، تا چشمشان به ماه- بهعنوان یک بچه طلبه- افتاد، و به قول خودشان یاران امام، ما را بردند ماشینی که مرکز هماهنگی شعارها بود، طولی نکشید یکی از همین چهرهها پیدایش شد و رفت بالای ماشین.
همین بچه مسلمانها آمدند نزد من گفتند فلانی، بگو این شخص برود پائین. سر و کله اینها، دوباره برای انحراف انقلاب، پیدا شده است. من گفتم نمیتوانم چیزی بگویم، مردم خودشان با رشادت او را کشیدند پائین. مردم آگاه بودند اینها دستهایی هستند که میخواهند انقلاب را منحرف کنند. امام فرموده بود مردم ما آنقدر رشد دارند برای این که هرکس که انقلاب را بخواهد منحرف کند جلویش بایستند. بنابر این بسیاری از بدبختیهایی که ما داریم از این ها( نهضت آزادی ) است شما از کی این قدر مردم دوست شده اید؟!از کی تا حالا شما این جور عزای مردم را گرفته اید؟! این آقایانی که میگویند مردم، اگر از این آقایان، از ضد انقلاب، از مردم حزب ا... بپرسید مردن کی هستند؟ چه افرادی در راس این مردمند میگویند خانواده شهداء. حالا شما به فکر مردمید ؟! مشتتان دیگر باز شده و مردم شما را شناخته اند. به اضافه شما از کدام مردم دفاع میکنید ؟ کدام مردم قبرستان هاشان پر شده ؟ آن مردمی که عاشق انقلابند، آن مردمی که وفادار به جمهوری اسلامی اند که دارند کار میکنند و هیچ اتظار یندارند. آن مردمی که شما از آنها دم میزنید، ضد انقلابند، و ورشکسته سیاسیاند. مردم آنهایند که ما هر وقت به جبهه میرویم، مسجد میرویم، نماز جمعه میرویم، به هر کجا که میرویم میبینیم که از شما اظهار تنفر و انزجار میکنند، و این مردم نیز با فداکاری هر چه تمامتر ایستادهاند و چشم داشتی هم ندارند و میخواهند انقلابشان به پیروزی نهائی برسد،... بنابراین آن مردم که شما برای آنها اشک تمساح میریزید، از تیپ و قماش خود شما ورشکستهها هستند و ضد انقلابند. مردمی که وفادار به انقلابند، ایستادهاند، و این سختیها و دشواریها را دارند تحمل میکنند و ما هم با آنها سر و کار داریم و آنها را خوب میشناسیم.
یک نکته دیگر که در این جزوه نوشته شده- که واقعا احساسات انسان را جریحهدار میکند- این است که میگوید این همه بدبختی هست و این همه بیچارگی هست، تازه یک عده هم دفاع میکنند که نه اوضاع خوب شده، مسجدها پر شده، نماز جمعهها برقرار است، بی حجابی نست، مردم روزه میگیرند، و این جور چیزها... ببینید، چه میگویند، چه طور به شما اهانت میکنند، چه طور احساسات مردم را جریحهدار میکنند. میگویند: این روزها، این عبادتها و این اطاعتها- که از روی اجبار باشد- یک پولی در پیشگاه خدا نمیارزد، ترا به خدا این حرفها را ببینید،ای مردم که زیر این باران، برای نماز میآیید،ای مردمی که در گرمای تابستان، با زبان روزه توی خیابانها، روی آسفالت داغ میایستید و نماز میخوانید.ای مردمی که شبهای جمعه به دعای کمیل میروید،ای مردمی که سحرگاهان از خواب بر میخیزید و برای دعای ندبه، 30 کیلومتر بیرون از تهران به بهشت زهرا میروید، اینها میگویند، این کارها اجباری است، میگویند عبادت این مردم به پیشگاه خدا به اندازه پولی ارزش ندارد، این مردمی که با این اخلاص عبادت میکنند آیا عبادتشان ارزش ندارد؟ پیش کدام خدا ارزش ندارد؟ خدایان درهم و دینار و دلار و پول؟! ولی عبادت پیش آن خدائیکه این مردم میشناسند، خیلی ارزش دارد... اما زجر دیگر این آقایان، این است که میگویند جامعه، اسلامی شده و حجاب آمده است! بله، شما به حجاب حساسیت ندارید و ما حساسیت داریم. مسأله دیگر که مطرح کردند و تأکید زیاد، اینکه ما چهها که نکردیم. ما انقلابی بودیم، اصیلترین فرد انقلابی بودیم. قدیمیترین انقلابی بودیم و از این چیزها... شما چه مبارزهای کردید و چقدر مبارزه کردید و مبارزهتان در چه حدی بود. شما یک مبارزهای قبل از سال 41 داشتید و آن هم گاهی یک حرف بر علیه رژیم.
یک حرف بر علیه دولت، نه بر علیه شاه، همان موقع در کنارش یک نیش هم به روحانیت میزدید، یک نیش هم به مدرسهها و مسجدها میزدید، گنبد مسجد، گلدسته مسجد، نعلینهای آخوندها، از این کارها هم میکردید. حاج شیخ عبدالکریم این چنین و آنچنان بود. اینها از کارهایتان. مگر شما نبودید، که در سال 41 میگفتید، رفراندوم آری، اصلاحات آری، دیکتاتوری نه! اصل اصلاحات آمریکائی را میخواستید و مخالفت با اصلاحات نداشتید تنها به این امید که آمریکائی را میخواستید و مخالفت با اصلاحات نداشتید تنها به این امید که آمریکا علی امینی را کنار میگذارد و به شما رو میکند. لذا چند نفر شما هم به زندان افتاد. عدهای هم مقاومت نکردند و یک ماه یا دو ماه بعد آزاد شدند، عدهای هم ماندند، یا شاه ولشان نکرد و محکومشان کرد و بعد از اینکه چند ماه، چند سال، زندان کشیدند از زندان آزاد شدند، وقتی هم از زندان آمدند بیرون چکار کردند؟ آقای مهندس بازرگان در سال 46 آزاد شد و مستقیم رفت دارالتبلیغ شریعتمداری و آنجا سخنرانی کرد!(امت حزبا... مرگ بر بازرگان) یعنی درست مقابل نیروهای مقاوم، نیروهای مخالف، نیروهایی که با شاه درگیر بودند، ایستادگی کرد، امام با دارالتبلیغ به آن صورت مخالف بود، همه برادرهای ما، از مرحوم مطهری بگیر بیا تا پائین، همه مخالف بودند، خود ما آن سال زندان بودیم، ایشان رفت آنجا و سخنرانی کرد، رفت از چهره زندانیش مایه گذاشت برای توجیه عمل او، و برای موجه کردن آن کار، سالی دیگر هم به گوشهای خزیدند، ولی آیتا... طالقانی و دکتر شیبانی مرتب مبارزهشان را ادامه و توی زندان افتادند و تبعید شدند، میرسیم به سالهای 57، 58 ببینیم چکار کردید، سازمان حقوق بشر و از این چیزها تأسیس کردید. ما باید اینها را به ملت بگوئیم. همین حقوقدانها پا میشدند میرفتند قم، خانه آقای شریعتمدار متحصن میشدند، رهبر تراشی میکردید، خیال میکردید میتوانید مقابل امام، رهبر درست کنید، مردم شما را شناخته بودند، آگاه بودند، چرا آنجا میرفتید؟هر روز خبر نگارهای خارجی را به منزل شریعتمداری میبردید.
چرا آنها را منزل آیتا... گلپایگانی نمیبردید. مگر او اعلامیه نمیداد، مگر او مبارزه نمیکرد، چرا آنها را منزل آیتا... نجفی نمیبردید، هر چه خبرنگار بود هر روز میبردید منزل شریعتمدار تا در دنیا منعکس بشود و او را گنده کنید، و او هم حساب شده میپذیرفت! این از سازمان حقوق بشرتان و این از متین دفتریتان، و آن از آقای نزیهتان- که سردمدار بودند- و آنهم از آقای مراغهایتان و آنهم از یونسیتان، اینها همه از قماش شما بودند، و اینهمه بدبختیهایی که شما برای مردم به وجود آوردید و لاجرم یک بخش از نیروهای عظیم، صرف ضایع کاری، خرابکاری ویرانگریهای شمار شد و میشوید. حالا دوباره باز آمدهاید و میگوئید: «این جامعه تار یک است، آیندهاش تاریک است» ترا به خدا ببینید چه جور حرف میزنند، حدود 2 سال قبل توی روزنامه میزان نوشتند «کشور به بنبست رسیده است، فکری باید کرد» امام فرمود: تو به بنبست رسیدی این کشور به بنبست نرسیده، این پیرمردها، این پیر زنها و این بچهها بنبست را میشکنند. همانجوری که آن موقع گفتید کشور به بنبست رسیده و دیدید چه شد و به چه نحو رأی به عدم کفایت بنی صدر داده شد و بیرونش کردند، و دیدید به چه نحو به حساب گروهکهای محارب رسیدند و دیدیم به چه صورت، جنگ را به آستانه پیروزی رساندند، حالا هم برای این ملت تاریکی نیست، برای این ملت روشنی هست.(تکبیر حضار: امت حزبا...). تاریکی برای شماست، مطمئن باشید که روز بروز برای این مردم، خط فقاهت، خط امام، اسلام اصیل و مبارزه با آمریکا، روشنتر میشود و برای شما تاریکتر خواهد شد، و برای شما تاریکی است، برای مردم، آینده روشن است، این مسؤولین دل به دنیا نبستهاند، هر لحظه در خط هستند و مواظب هستند که انجام وظیفه کنند و هر چه برای آنها پیش بیاید با آغوش باز استقبال میکنند. سر بلندند و در کنار مردمشان هستند.
میگوید که«آزادی نیست، آزادی مطبوعات، آزادی احزاب نیست» کدام آزادی نیست؟ انتظار دارید دوباره 30 خرداد، منافقین بیایند و راه بیفتند و دوباره بچه مسلمانها را بکشند؟ این آزادی را میخواهید؟ که میگوئید آزادی نیست، یا آن آزادی که انتقاد سالم کنند، یا آن آزادی که حرفشان را بزنند یا آن آزادی که درگیر با مسؤولین بشوند؟ یا این آزادی که حتی مجلس، وزیر را استیضاح کند، همه اینها آزادیاند، کدام نماینده اگر حرفی دارد نمیرود بگوید؟ بله آزادی نیست، که گروهکهای محارب بیایند توی خیابان و ریشه انقلاب را بزنند، آن موقع اجازه دادند و حالا دیگر چنین اجازهای نمیدهند. میگوید، اعدامهای آبخوردنی، از نظر تو آب خوردنی است، ناچاریم بگوئیم، شما میگفتید که هویدا اعدام نشود شما میخواستید که به ناصر مقدم رئیس ساواک شغل و پست بدهید، آنطور که آقای خلخالی میگوید، اگر دست شما بود که باید هیچ کس اعدام نشود، همه بیایند سر کار و بعد هم هر کاری میخواهند بکنند، وقتی که بچههای مردم را میکشند، خانهها را آتش میزنند، حزبا...یها را میکشند و میروند در خانهها، مردم را ترور میکنند، زنها را ترور میکنند، پاسدارها را میبرند شکنجه میدهند، آن وقت انتظار دارید اینها بمانند و اعدام نشوند! اگر چنانچه آنها بگویند و ما هم بایستیم و جواب بدهیم، اصلا این امر برای آنها مطرح است و آنها همین را میخواهند. یک مطلبی را هم بگویم. امیر انتطام در زندان است. در دادگاهش آقای مهندس بازرگان حاضر شد و گفت امیر انتظام هر کاری انجام داده زیر نظر من بوده است، آقای بازرگان درباره مسعود رجوی نوشت که به این نماینده جوان، مسلمان و پر شور رأی بدهید و هیأت حسن نیت به سنندج رفت و پاسداران را از آنجا بیرون کرد و آن مصیبتها و مصائب را برای جمهوری اسلامی پیش آورد، اینها از جمله کارهای اینها بوده است.
من میگویم در این جمهوری اسلامی، در بعضی موارد، عدالت نیست و باید همه جا عدالت اجرا بشود، من سؤال میکنم، امیر انتظام میگوید من هر کاری انجام دادهام زیر نظر مهندس بازرگان بوده است، خود بازرگان هم میگوید زیر نظر من بوده است، عدالت اسلامی ایجاب میکند یا امیرانتظام از زندان بیرون بیاید و یا اگر آنها هم مجرم هستند که به حق مجرمند باید اینها هم محاکمه شوند(تکبیر حضار)
هیچ تعارفی هم ندارد، خودشان گفتند که ما با هم بودهایم و آنها مجرمند، تازه کم کم میآیند و میگویند برای این انقلاب چکار کردهاید، آقایان شورایعالی قضائی، دادستان کل انقلاب، که از زحمات شما تقدیر میشود، باز هم نشستهاید اینها حرفهایی بزنند، بچههای معصوم و بیگناه مردم را تحریک کنند و آنها را وادار به کارهائی بکنند. آن وقت دوباره باید بچهها را بگیرید. آیا باید دنبال معلول رفت یا علت؟ بنابراین بیائید از ریشه، حسابی تسویه بکنید، اگر حقیقت میگویند، اگر درست و صحیح میگویند، بیایند توی رادیو هم بگویند، توی روزنامهها هم بگویند، هیچ کس هم هیچ چیزی نگوید، اگر نادرست میگویند، اگر تهمت و افترا میزنند اگر تحریف تاریخ میکنند، اگر دروغ میگویند، پس چرا جلوگیری نمیشود؟ و باید جلوگیری بشود. اما، ما از ملت انتظار داریم که نگذارند این مسائل دیگر تکرار شود، به شما میگویم که حرفهای من موجب شعار دادن شما علیه اینها نشود، اینها از اینکه مدتی است مطرح نشدهاند ناراحت هستند، میخواهند و لو با دادن شعار بر علیه خودشان، مطرح بشوند، به عقیده من تنها باید عمل کرد. میگوید که کاری کردیم که ضد انقلاب میخواهد ما را بکشد، شما نیز کاری کردید که اگر در حاشیه خیابان هم بروید کارتان ندارند! ما در بین مردم هستیم، طرفداران انقلاب در جبهه هستند، طرفداران انقلاب در مساجدند، اینها هستند که هستیشان را برای انقلاب میدهند و ما هم در بینشان هستیم، شما با اینها سر و کار ندارید. شما افتخار میکنید که میتوانید پیاده بروید و ما نمیتوانیم پیاده برویم و با ماشینهای این چنین و آن چنانی میرویم، این برای شما در جامعه ننگ است، در جامعهای که میروند در خانهای و یک زن حزبا...ی را ترور میکنند، در جامعهای که میروند پدر پاسداری را ترور میکنند و در جامعهای که میروند یک طلبهای را ترور میکنند. اگر حالیتان باشد این ننگ برای شماست که در حاشیه خیابانها میروید و ضد انقلاب هیچ کارتان ندارد. خیال میکنید تعریف از خودتان میکنید! کاری کردهاید که آمریکا خوشحال است، کاری کردهاید که اسرائیل مدح از شما کرده و رادیو آلمان و صدای آزاد از شما ستایش میکند! این کارهای شما بوده ولی به هر جهت امیدواریم که ملت ما با آگاهی هر چه تمامتر توجه کنند و به وظایفشان عمل نمایند. و السلام.