تاریخ انتشار : ۰۹ دی ۱۳۸۹ - ۱۰:۱۷  ، 
شناسه خبر : ۱۹۶۲۱۳

به قلم: رونالد اسموز و کنث بولاک
ترجمه: اسماعیل اقبال

در واشنگتن، در خصوص اینکه خاورمیانه بزرگ یک چالش استراتژیک اساسی در عصر حاضر به شمار می‌رود، اتفاق نظر وجود دارد. همچنین در واشنگتن در خصوص اینکه غرب باید در نحوه برخورد با این منطقه، به طور اساسی بازاندشی کند، نیز اتفاق نظر وجود دارد.
در گذشته واشنگتن فرض را بر این نهاده بود که ضرورتی وجود ندارد تا این کشور، نسبت به اوضاع داخلی کشورهای خاورمیانه، تا زمانی که منافع آمریکا در سیاست خارجی این کشورها، قابل درک است، اهتمام ورزد، اما اگر اوضاع بیش از حد معمول به وخامت می‌گرایید، در این صورت واشنگتن براساس نسخه مدرن بازی مردمسالاری،‌ اقدام به مداخله می‌کرد، اما این بازی دیگر یک بازی کاملاً خوب نیست، بلکه بهره‌گیری از این بازی، بدترین نوع سیاست خارجی است.
حملات 11 سپتامبر 2001، حجم نهایی را که ما باید به خاطر غفلت از مشکلات که منطقه در آن به سر می‌برد، بپردازیم، آشکار ساخت. حال این سؤال اساسی مطرح است:‌
«بهترین راه‌کارها برای تغییر خاورمیانه به طوری که بار دیگر افرادی نتوانند تعداد بسیار زیادی تلفات در صفوف ما وارد سازند و توانمندی این افراد در انجام چنین عملیاتی افزایش نیابد، کدام است؟»
در اینجا باید بر این نکته تاکید کرد که سنت‌گرایان موجود در داخل دولت آمریکا، به خصوص در عرصه سیاست خارجی، هنوز بر سر اینکه چنین اهدافی در خارج از حوزه و محدوده کار ما قرار دارد، بحث و مجادله می‌کنند.
آنها می‌گویند؛ غرب نمی‌تواند مشکلات منطقه خاورمیانه را حل کند، بلکه بر غرب لازم است تا به جای اندیشیدن به تغییر منطقه، در اندیشه بهبود وضعیت موجود باشد تا اوضاع از اینکه هست بهتر شود، زیرا با بهبود اوضاع خاورمیانه، از حجم خطراتی که از این منطقه برای منافع غرب وجود دارد، کاسته خواهد شد.
اما به شکل فزاینده و بنا به دلایل نسبتاً خوبی، این دیدگاه با شکست مواجه می‌شود، چون نمی‌توان تحقق اهداف این رویکرد را تضمین کرد.
به همین علت، درباره این موضوع، گفتمان سخنی میان استراتژیست‌های نئومحافظه‌کار که به دموکراتیزه کرده اجباری دعوت می‌کنند و آنهایی که می‌توان بر آنها اصطلاح نئولیبرال را اطلاق کرد، یعنی آن کسانی که از جناح دموکرات‌های ناسیونالیست و جمهوریخواهان میانه رو انشعاب پیدا کرده‌اند، در جریان است.
«نئومحافظه‌کاران» و «نئولیبرال‌ها» برخلاف سنتگرایان، خوب درک می‌کنند که اوضاع جاری در خاورمیانه،‌ مولد دشمنی با آمریکا، تروریسم و ایجادکننده دولت‌های متجاوز و دولت‌های شکست خورده است.
به عقیده اینها، بسیار بعید به نظر می‌رسد که اوضاع این منطقه بتواند به راحتی قابل درمان باشد در هر دو جریان اخیر، یعنی هم نئومحافظه‌کاران و هم نئولیبرال‌ها، در خصوص اهمیت این موضوع، ایجاد تحول و دموکراسی در منطقه، باید توسط غرب تقویت و تثبیت شود، اتفاق نظر وجود دارد، اما دو جریان یاد شده، در اینکه بهترین راه کارهای موجود (که تضمین‌کننده تحقق این امر باشد) کدام است، با هم اختلافات زیادی دارند.
نئولیبرال‌ها معتقدند که ایجاد تحول دموکراتیک در منطقه خاورمیانه از طریق زور و قدرت نظامی، به طور قطع با شکست مواجه می‌شود.
موفقیت در این خصوص، جز از طریق یک تلاش درازمدت، هرگز حاصل نخواهد شد.
تنها با یک برنامه درازمدت می‌توان کمک کرد تا اعراب در جهت اصلاح جوامع خود از درون، تشویق شوند.
در خصوص چگونگی تغییر در خاورمیانه میان نئومحافظه‌کاران و نئولیبرالها در آمریکا، چهار اختلاف اساسی وجود دارد، این چهار اختلاف به شرح ذیل است:
1. اقدام پیش‌دستانه و کاربرد زور
نئومحافظه‌کاران بر این باورند که ایالات متحده آمریکا باید از رویکردی تبعیت کند که ویژگی اصلی آن، اعمال فشار شدید بر رژیم‌های عربی به منظور مجبور ساختن آنها به تغییر در کشورهایشان است و چنانچه این امر مستلزم کاربرد زور باشد، باید به نیروی نظامی متوسل شد.
نئومحافظه‌کاران اینگونه بحث می‌کنند که مشکلات منطقه بی‌نهایت عظیم است.
احتمال وقوع حادثه دیگری مشابه حادثه 11 سپتامبر در آینده، یک خطر حقیقی است و این‌بار ممکن است حادثه با سلاح شیمیایی با بیولوِژیکی و یا سلاح‌های تشعشعی صورت گیرد، چون هدف وسیله را توجیه می‌کند.
بنابراین، چنانچه رژیم‌های منطقه تغییر نکنند، پس لازم است تا آمریکا به منظور ایجاد تغییرات مطلوب، از زور استفاده کند.
تجاوز به عراق و بعد ازسازی این کشور، یک استثناء نیست، بلکه یک سابقه و تجربه‌ای است که امکان تکرار آن در جای دیگر نیز چنانچه ضرورت ایجاب کند، وجود دارد.
اما لیبرال‌ها (که ما نگارندگان این مقاله نیز خود را از آنها به شمار می‌آوریم) معتقدند که پیش از هر چیز، لازم است اقدام پیش‌دستانه سیاسی اعمال شود و در غیر این صورت، باید به اقدام پیش‌دستانه نظامی به عنوان آخرین وسیله توسل جست.
2. دولت‌سازی
نئومحافظه‌کاران ایده دولت‌سازی را دوست ندارند. دولت جمهوریخواه با این ایده برای مدت زمان طولانی، یعنی بیش از 10 سال، مخالفت کرده است. بدین ترتیب، هنگامی که نئومحافظه‌کاران از تقویت دموکراسی سخن می‌گویند، در همان لحظه، در پیشبرد اهداف‌شان با مشکلات مواجه می‌شوند.، هنگامی که این جریان از طریق زور به تقویت دموکراسی در دنیای واقع می‌پردازد، آن هم به روشی که در تعارض با تمایلات ایدئولوژیک که آمریکاست، این اقدام چیزی جز بیان یک وضعیت هرج‌و‌مرج‌گونه متأثر از یک مدیریت ناقص نیست، مانند آنچه که اکنون در هر یک از کشورمان افغانستان و عراق در جریان است.
نئولیبرال‌ها بر این باورند که دولت‌سازی یک وسیله استراتژیک است، چون بدست آوردن صلح، از همان اهمیتی برخوردار است که جنگ ـ از آن برخوردار است.
بلکه مشکل‌تر از این هم باشد.
به نظر نئولیبرال‌ها؛ عراق به صورت خاص مستلزم توجه است، زیرا یک عراق با ثبات، شکوفا و تکثرگرا، می‌تواند در نهایت امر به صورت یک الگو برای منطقه درآید.
امری که مؤید این واقعیت است که در این منطقه، یک کشور هم می‌تواند عربی باشد و در همین حال، یک کشور دموراتیک باشد.
2. روند صلح اسرائیل ـ فلسطین
بسیاری از نئومحافظه‌کاران نسبت به این روند صلح تردید دارند. نئومحافظه‌کاران در سخنان خود، دموکراسی فلسطینی را بخش اساسی حل مشکلات خاورمیانه می‌دانند، اما از طرف دیگر، با این توجیه که قبل از هر چیز، یاید اتوکراتهای عرب به دموکراسی تبدیل شوند، ترجیح شوند، در این خصوص چیزی نگویند.
اما نئولیبرال‌ها، روند صلح را یک اولویت برای امنیت اسرائیل توصیف می‌کنند و آن را فتح بابی برای تحولات وسیع‌تر در منطقه می‌دانند.
این جریان معتقد است؛ تا زمانی که منازعه اعراب و اسرائیل بر منطقه سایه افکنده است، آنهایی که مخالف تغییر در جهان عرب هستند، همواره تهدید اسرائیل را به عنوان یک بهانه برای جلوگیری از این تغییر مطرح می‌کنند.
همچنین موفقیت میانجیگری میان اسرائیل و اعراب، به اعتبار آمریکا به عنوان یک مدعی اصلاحات دموکراتیک در منطقه، کمک خواهد کرد.
4. امپراتوری جهانی در مقابل رهبری جهان
نئومحافظه‌کاران از امپراتوری و هژمونی آمریکا، به عنوان یک هدف مشروع سخن می‌رانند.
آنها از ائتلاف‌های سنتی، با این توصیف که بار سنگینی بر دوش آمریکاس، دوری می‌کنند. آنها ائتلاف‌های خاصی را ترجیح می‌دهند یا به تنهایی، خودشان در این خصوص اقدام می‌کنند.
نئومحافظه کاران معتقدند که اقدامات مطلوبی را انجام می‌دهند و کار آنها کار خوبی است.
قواعد وعرب بین‌المللی برای بدها تدوین شده است، نه برای ما، بنابراین لزومی ندارد که ما وارد این مقولات شویم.
اما نئولیبرال‌های آمریکا به طریق اقناع و متقاعدسازی، معتقدند، آنها می‌گویند که آمریکا باید به ایجاد ائتلاف‌های بین‌المللی نیرومند اقدام کند.
خاورمیانه به دهها سال سیاست مداوم، همکاری اقتصادی و استراتژیک نیاز دارد تا در آن تحول صورت گیرد و این امر مستلزم اصلاح ائتلاف‌های ماست، نه اینکه از ارزش و میزان آن بکاهیم. جریان اخیر بر این باور است که آمریکا نمی‌خواهد فقط خوف و ترس در دل دشمنان خود برانگیزد، بلکه می‌خواهد دوستان خود در منطقه را تشویق و کمک نیز بکند.