دکتر بهزاد حمیدیه
جنبشهای نوپدید دینی[1]، که مخففاً تحت عنوان (NRMs) ) شناخته میشوند، دینهای جایگزین[2] آیینها[3] و کیشها[4] هر یک در ادبیات علوم اجتماعی تعریف فنی خاصی دارند، همچنین گاه از واژه معنویت[5] استفاده میشود. با چشمپوشی از بررسی تعاریف و تمایزات ظریف معنایی میان این مفاهیم که مجالی دیگر میطلبد، میتوان موضوع نوشتار حاضر را با تعریفی گسترده عبارت دانست از گروههایی که پس از جنگ جهانی دوم، خصوصاً در دهه هفتاد و مابعد آن، در غرب و بویژه آمریکا ظهور یافته، آگاهانه و عامدانه یا به غفلت، متصدی ارائه پاسخ به برخی پرسشهای غایی شدهاند که ادیان اصلی[6] پیشتر بدانها میپرداختند: آیا خدایی وجود دارد؟ خدا را باید کجا و چگونه یافت؟ هدف و معنای غایی زندگی چیست؟ پس از مرگ بر ما چه اتفاقی میافتد؟ چه مناسک و شعائری به ارضای وجودی انسان میانجامد؟ (http://www.noormags.com)
در ایران، اولین بحث جدی که رسماً گفتمان معنویت را شکل داد، از آنِ مصطفی ملکیان بود. «اسلام معنوی»، اصطلاحی که از سوی محسن کدیور در سال 1380 بهکار رفت، کاربردی متاخر بود. پیشتر از او، مصطفی ملکیان با پیگیری آنچه خود، آن را «پروژه عقلانیت و معنویت» میخواند، از اواسط دهه هفتاد، جایگزینی «معنویت» بهجای دین را مطرح ساخته بود. هرچند ملکیان، از «معنویت»، شدیدا حمایت کرده است، ولی سخنی از «اسلام معنوی» به میان نیاورده است، شاید بهاین دلیل که در معنویت ملکیان، چندان تمایزی میان ادیان مختلف باقی نمیماند. پروژه معنویت ملکیان و کدیور، یک نقطه اساسی و جوهری مشترک دارند: تشدیدزدایی از دین. حجم احکام، حدود انتظارات بشر، شدت الزامآوری، میزان معرفتزایی و یقینآوری و ثقل اعتقادات متافیزیکی، همه و همه تضعیف شده و به سوی محو شدن شتاب میگیرند. تشدیدزدایی از دین، هر چند آشکارا در محصولات فکری دهه هفتاد عبدالکریم سروش دیده نمیشود، اما ایشان در اوایل دهه هفتاد با طرح تمایز میان بخشهای ذاتی و عرضی دین یا قشر و لب و لب لب، فضایی گفتمانی را گشود که سالهای بعد، شاهد روشنفکران «معنویت»اندیش گشت.
سخنرانی دکتر محسن کدیور در سال 1380 تحت عنوان «از اسلام تاریخی به اسلام معنوی»[7] را میتوان آغاز مشخص مرحله دوم روشنفکری ایشان دانست. ایشان که پیشتر به عنوان مثال در کتاب «حکومت ولایی»، مقاله «بحث ارتداد» در (عصر ما، 1377) و نوشتار «اسلام، مدارا و خشونت» در (کیان، 1377)، از موضعی درون دینی و با اتکا بر مفاهیم و قواعد و ظرفیتهای فقه سنتی، به بررسی مسائلی همچون ولایت فقیه و حقوق بشر میپرداخت، در این مرحله به نوعی اجتهاد در مبانی گرایش یافت.
دکتر محسن کدیور «رها کردن اسلام از آن دسته احکامی که مصلحتشان منقضی شده و تنها قالب و ظاهر و صورتشان باقی مانده و دیگر، وصول به اهداف و غایات متعالی دین را تامین نمیکنند و تاکید مضاعف بر غایت، محتوا و مغز تعالیم دینی» را کار مشترک عالمان دین و اسلامشناسان بصیر دانسته است.[8] ایشان پذیرفته است که این روند، سبب «کوچکتر شدن قلمرو دین» میگردد[9] و ضرورت پیگیری این روند را در تناقضی میجوید که مفاهیم دینی با یافتههای عصر مدرنیته پیدا کردهاند. ایشان معتقد است: «آرام آرام دستاوردهای تمدن جدید و محصولات مدرنیته به عرف زمانه و به اصطلاح فنیتر، به سیره عقلای این دوران تبدیل شد»[10] و همین سیره عقلا است که باید گزارههای دینی متعارض با آن به صورتی حل شود.
ایشان نهایتاً رویکرد اسلامی معنوی و غایتمدار را در نکات ذیل خلاصه میکند:
«اول: ملاک اعتبار احکام شرعی در هر زمان، عادلانه بودن و موافقت آن با سیره عقلا است. دوم: احکام شرعی در عصر نزول عادلانه، عقلایی و بهنجار بودهاند. این ضوابط هم شرط حدوث و هم شرط بقای دینی بودن است. سوم: شارع تنها خدا و رسول (ص) است و غیر معصوم نمیتواند عهدهدار تشریع دینی شود. احکامی که به دلیل عدم احراز عادلانه بودن یا عقلایی بودن از حوزه احکام شرعی خارج میشوند، هیچ حکم دینی جایگزین آنها نمیشود؛ بلکه در آن موارد به قوانین عقلایی بدون استناد متکلفانه به دین عمل میشود. چهارم: در این رویکرد، از حوزه فقه و شریعت به تدریج کاسته میشود؛ هر چند به عمق و ژرفای قلمرو دین افزوده میشود».[11]
مصطفی ملکیان معتقد است که باید امروزه فهم سنتی از دین تاریخی را کنار نهاد و به معنویت روی آورد. به تعریف ایشان، «معنویت یعنی دین عقلانیت یافته و عقلانی شده».[12] معنویت ملکیان، غیرتعبدی، تجربهگرا و غیر مبتنی بر مابعدالطبیعه و فاقد شخصیتهای مقدس و امور مقطعی و محلی است. در مقایسه این مفهوم از معنویت با اسلام معنوی کدیور، آشکار میشود که به رغم اشتراک در تشدیدزدایی از دین (به شرحی که گذشت)، تفاوتهایی جدی در میزان این تشدیدزدایی میان آن دو وجود دارد. محسن کدیور بامد نظر قرار دادن نوعی روتوش دین برای سازگار ساختن آن با مدرنیته، این پروژه را در حوزه فقه، آن هم تنها در بخش احکام معاملی، محدود و محصور ساخته است؛ حال آنکه مصطفی ملکیان، آن را به تمام ابعاد دین، از مبانی متافیزیکی گرفته تا روح تعبد، برکشانده است.[13]