تاریخ انتشار : ۲۹ مهر ۱۳۹۱ - ۰۹:۵۸  ، 
شناسه خبر : ۱۹۷۰۳۰
ترجمه: سیدمهدی حسینی متین ژوزف‌نای / استاد دانشگاه هاروارد اشاره: آمریکا چون غولی تنومند بر جهان سایه افکنده است. این کشور بر تجارت، ارتباطات و سیاست جهانی غلبه دارد و به زعم «اوبرودرین» وزیر خارجه سابق فرانسه، موقعیت ابرقدرتی آمریکا از حیطه آن در قرن بیستم فراتر رفته است. برخی نظریه‌دازان فاتح‌گرا، پا را از این نیز فراتر گذارده و می‌گویند: «سیستم بین‌المللی امروزین، براساس توزان قوا ایجاد نشده، بلکه بر پایه هژمونی آمریکا استوار شده است.» با این وجود، یک پرسش اساسی، همواره اذهان تئوریسین‌ها و استراتژیست‌های جهان را به خود مشغول داشته است، این که چنین وضعیتی تا چه مدت به طول خواهد انجامید و برای آن چه می‌توان کرد؟ شمار کسانی که تاکنون برای پاسخ دادن به این سؤال تلاش کرده‌اند، کم نبوده است، اما بدون تردید، «ژوزف نای» استاد دانشگاه «هاروارد» و رئیس دپارتمان «حکومت» در این دانشگاه، یکی از معتبرترین چهره‌های علمی در میان آنهاست. مطلب حاضر، بخش دیگری از مقاله «محدوده‌های قدرت آمریکا» به قلم «ژوزف نای» است که در پی از نظر خوانندگان گرامی روزنامه اطلاعات می‌گذرد:

این روش مردم را به جای اجبار، مقید می‌سازد. قدرت ملایم بر پایه توانایی تعیین دستور کاری استوار است که قادر به اثرگذاری بر تعیین اولویت‌های دیگران باشد. در سطح فردی، پدران و مادران عاقل می‌دانند که اگر آنها فرزندان خود را با اعتقادات و ارزش‌های درستی تربیت نمایند قدرت آنها بیشتر و بادوام‌تر خواهد بود تا اینکه صرفاً با تکیه بر تنبیه، قطع پول توجیبی و با گرفتن سوییچ ماشین آنها را تربیت نمایند. به همین سان، رهبران سیاسی و اندیشمندانی همچون آنتونیو گرامشی مدت‌ها پیش دریافته بودند که قدرت ناشی از تعیین دستور کار و ترسیم چارچوبی برای مناظره است. توانایی تعیین اولویت‌ها ارتباط مستقیم با منابع ملموس قدرت، همچون فرهنگ، ایدئولوژی، و نهادهای مجذوب‌کننده دارد. اگر من بتوانم از شما بخواهم که آنچه را که من می‌خواهم انجام دهید، در این صورت من شما را اجبار نکرده‌ام که کاری را انجام دهید که خودتان مایل به انجام آن نبوده‌اید. اگر ایالات متحده ارزش‌های خود را به دیگران ارائه دهد؛ ارزش‌هایی که خود از دیگران می‌خواهد از آمریکا پیروی کنند، در آن صورت با هزینه کمتری بر آنها رهبری خواهد کرد. قدرت ملایم صرفا همان نفوذ نیست هرچند که یکی از منابع نفوذ بشمار می‌رود. از این گذشته، همچنین من می‌توانم از طریق تهدید و یا تحبیب بر شما اعمال نفوذ نماینم. قدرت ملایم بیش از آن که متقاعد سازی و یا توانایی در به حرکت واداشتن افراد با استدلال باشد، بیشتر توانایی ترغیب و جذب است. جذب نیز غالباً به فرمانبرداری و تقلید منتهی می‌شود.
قدرت ملایم تا حد زیادی از ارزش‌های ما ناشی می‌شوند. این ارزش‌ها در فرهنگ، سیاست‌هایی که ما در داخل کشور آنها را پیگیری می‌کنیم و در شیوه‌ای که ما در سطح بین‌المللی برای خود برگزیده‌ایم، بازتاب می‌یابند. پاره‌ای اوقات، دولت کنترل به کارگیری قدرت ملایم را دشوار می‌یابد. همچون عشق، که سنجیدن و لمس نکردن معشوق دشوار است اما اینکار اهمیت آن عشق را کاهش نمی‌دهد. به همین دلیل «اوبر ودرین» می‌نالد، که آمریکایی‌ها بسیار قدرتمند هستند زیرا آنها می‌توانند الهام‌بخش رؤیاهایی برای دیگران باشند و مطلوب سایرین واقع شوند. این تاثیرگذاری به مدد تفوق تصویرهای جهانی و از طریق فیلم و تلویزیون نیز صورت گرفته و به همین دلایل، شمار زیادی از دانشجویان از دیگر کشورها برای تکمیل تحصیلات خود به آمریکا عزیمت می‌کنند.30 قدرت ملایم یک واقعیت مهم است.
البته، قدرت‌های ملایم و سخت به یکدیگر مرتبط هستند و می‌توانند یکدیگر را تقویت کنند. هر دو جنبه‌های مختلف توانایی رسیدن ما به اهداف‌مان از طریق تاثیرگذاری هستند. برخی مواقع هر دوی این منابع قدرت دارای تاثیراتی بر کل رفتار از اجبار تا جذب هستند.31 کشوری که از ضعف اقتصادی و نظامی رنج می‌برد احتمال دارد که قابلیت‌اش برای شکل بخشیدن به برنامه‌های بین‌المللی و نیز جذابیت‌هایش را از دست بدهد. برخی کشورها ممکن است از طریق قدرت سخت جذب دیگر کشورها شوند آن هم به وسیله پندار شکست‌ناپذیری و یا آسیب‌پذیری آن قدرت برتر. هیتلر و استالین هر دو کوشیدند چنین پندارهایی را دامن بزنند. قدرت سخت همچنین می‌تواند برای تاسیس امپراتوری‌ها و نهادهایی که برنامه‌هایی را برای کشورهای کوچک پی می‌ریزند مورد استفاده واقع شود، «شاهد مثال، حاکمیت اتحاد شوروی بر کشورهای اروپای شرقی است. اما قدرت ملایم بازتاب ساده قدرت سخت نیست. واتیکان هنوز قدرت ملایم خود را از دست نداده است هرچند که دولت‌های تحت سیطره خود را در ایتالیا در قرن نوزدهم از دست داد. برعکس، اتحاد شوروی بخش عمدۀ قدرت ملایم خود را بعد از تجاوز به مجارستان و چکسلواکی از دست داد، هرچند که منابع اقتصادی و نظامی‌اش همچنان در حال افزایش بود. برخی کشورها همچون کانادا، هلند و دولت‌های اسکاندیناوی دارای نفوذهایی هستند که بیشتر از وزن نظامی و اقتصادی آنهاست چرا که عوامل جاذبی مثل کشورها کمک‌های اقتصادی و یا کمک‌های مربوط به حفظ صلح خود را با تعاریف خود از منافع ملی‌شان ادغام نموده‌اند. اینها درس‌هایی هستند که یکجانبه‌گرایان خطرات آنها را برای خود و برای ما فراموش کرده‌اند.
بریتانیا در قرن نوزدهم و آمریکا در قرن بیستم قدرت‌های خود را از طریق برقراری قواعد و نهادهای اقتصادی بین‌المللی لیبرال افزایش دادند که با ساختارهای لیبرال و دموکراتیک سرمایه‌داری بریتانیا و آمریکا _ تجارت آزاد و [سیستم ارزی] پایه طلا در مورد بریتانیا، صندوق بین‌المللی پول، سازمان تجارت جهانی و دیگر نهادها در مورد ایالات متحده _ منطبق بودند. اگر کشوری بتواند قدرت خود را در نظر دیگران مشروعیت بخشد، با مقاومت کمتری در مورد امیال و آرزوهای خود رو‌به‌رو خواهد شد. اگر فرهنگ و ایدئولوژی قدرتی جذاب باشد دیگران با اشتیاق بیشتری از آن پیروی خواهند کرد. اگر آن کشور بتواند قواعد بین‌المللی را ایجاد نماید که با جامعه آن کشور همخوانی داشته باشد احتمال کمتری می‌رود که مجبور به تغییر آنها شود. اگر بتواند از نهادهایی که دیگر کشورها را برای هدایت یا محدودسازی فعالیت‌هایش به نحوی که او ترجیح می‌دهد مساعدت نماید، احتمالاً نیازی به تهدید و تحبیب هزینه‌مند زیادی نخواهد داشت.
خلاصه اینکه، جهانی بودن فرهنگ یک کشور و توانمندی آن برای برقراری قواعد و نهادهای مطلوبی که زمینه‌های فعالیت بین‌المللی را کنترل نمایند، اصلی‌ترین منبع قدرت هستند. ارزش‌هایی مثل دموکراسی، آزادی فردی، تحرک به سمت بالا و گشایش داخلی که اغلب در فرهنگ عامه مردم آمریکا مطرح می‌شوند، تحصیلات عالی و سیاست خارجی به قدرت آمریکا در بسیاری زمینه‌ها کمک می‌کند. به اعتقاد «ژوزف یوفه» روزنامه‌نگار آلمانی، قدرت ملایم آمریکا حتی گسترده‌تر از دارایی‌های اقتصادی و نظامی آن کشور پیشرفت می‌کند. فرهنگ ایالات متحده آمریکا؛ خواه عالی یا پست، به سمت خارج پرتوافشانی می‌کند، آن هم با شدتی که نمونه آن را آخرین بار در امپراتوری روم شاهد بوده‌ایم، اما با یک پیچش جدید. تفوق فرهنگی روم و روسیه شوروی به طور دقیق در مرزهای نظامی آنها متوقف شد.
هرچند که قدرت ملایم آمریکا بر امپراتوری حکمروایی می‌کند که آفتاب در آن هرگز غروب نمی‌کند.32
البته، قدرت ملایم فراتر از قدرت صرفاً‌ فرهنگی است. ارزش‌هایی که دولت آمریکا در رفتار سیاست داخلی خود در پیش گرفته است (مثل دموکراسی)، در نهادهای بین‌المللی (مثل شنوا بودن نسبت به سخنان دیگران)، و در سیاست خارجی (ترویج صلح و حقوق بشر) نیز بر اولویت‌های دیگر کشورها تاثیر می‌گذارند. آمریکا می‌تواند دیگران را با این نمونه‌ها تحت تاثیر قرار داده و جذب (یا دفع) نماید. اما قدرت ملایم به همان نسبتی که قدرت سخت به حکومت تعلق دارد، تعلق ندارد.
برخی ابزارهای قدرت سخت (همچون نیروهای مسلح) به شدت دولتی هستند، برخی دیگر (همچون ذخایر نفت و گاز) به طور ذاتی ملی هستند، و بسیاری چیزهای دیگر که می‌توانند به کنترل جمعی درآیند (مثل دارایی‌های صنعتی که می‌توانند در مواقع اضطراری بسیج شوند). برعکس، بسیاری از منابع قدرت ملایم وجود دارند که از کنترل دولت آمریکا خارج‌اند و تنها تا حدودی پاسخگوی اهداف خود هستند. در دوره جنگ ویتنام برای مثال، سیاست دولت آمریکا و فرهنگ عامه دارای اهداف مشترکی بودند. امروزه، شرکت‌های مشهور آمریکایی و یا گروه‌های غیر‌دولتی در حال افزایش قدرت ملایم خود هستند که می‌تواند با اهداف سیاست خارجی هماهنگ و یا مخالف باشد. از این جهت است که دولت آمریکا در پی کسب اطمینان است تا اقدامات خود را در جهت تقویت قدرت ملایم آمریکا سمت‌گیری نماید تا کاهش آن. همه این منابع قدرت ملایم احتمالاً از اهمیت بیشتری در عصر اطلاعات در این قرن جدید برخوردار می‌شوند.
در همان حال، تکبر، کم‌توجهی به نظرات دیگران، و رویکرد تنگ‌نظرانه نسبت به منافع ملی از سوی یکجانبه‌گرایان جدید مطمئناً ره به سوی تضعیف قدرت ملایم آمریکا خواهند پیمود.          ادامه دارد...