عباس، همان عباس است
آن شب وقتی خبرنگار ایسنا در تماسی تلفنی نظر من را نسبت به دفاعیات عباس عبدی در دادگاه جویا شد و من به دلیل این که هنوز فرصت مطالعه جزئیات دادگاه را پیدا نکرده بودم، از ظهارنظر خودداری کردم، از لحن خبرنگار دریافتم که رفتار عباس غیرمنتظره بوده و مخاطبین در نحوه تحلیل این رفتار درماندهاند. همه کسانی که عباس را میشناسند، به خوبی میدانند که او فرد متفاوتی است. عبدی را نمیتوان با ابزارهایی که دیگران را ارزیابی میکنند، ارزیابی کرد، دستگاههای تحلیل معمولی، قدرت تحلیل شخصیت او را ندارند برای توجیه رفتار عباس ابتدا باید او را شناخت.
من عباس عبدی را سالهاست که میشناسم، از قبل از انقلاب، وقتی که در یکی از دبیرستانهای نازیآباد سالهای آخر تحصیلات متوسطه خود را میگذراندم، شنیده بودم که او از بچههای نازیآباد است که در دانشگاه قبول شده است. آشنایی نزدیکتر و بیشتر ما به سالهای پس از پیروزی انقلاب و ماجرای تسخیر لانه جاسوسی که هر دو در آن شرکت داشتیم و به خصوص سالهای 65 و 66 به بعد برمیگردد. هر کس، ولو مدت کوتاهی با او محشور بوده باشد، متفاوت بودن او را با دیگران درمییابد. عباس فردی منظم، فکور، وظیفهشناس، مسئولیتپذیر و پرکار است. کمتر کسی را به خونسردی و آرامش عبدی دیدهام، به خاطر ندارم حادثهای او را آشفته و مضطرب کرده باشد، گویا امواج حادثه وقتی به ساحل طمأنینه او میرسند، آرام میگیرند. عباس ترس، دروغ، فریب، دورویی و خودخواهی را نمیشناسد. عمق بینش، قدرت تحلیل خارقالعاده و توکل عبدی و سرسپردگی او به دین، کشور، مردم و منافع ملی انسان را به حیرت وا میدارد. برخلاف تصور رایج که عباس را یکی از شخصیتهای رادیکال جبهه اصلاحات ارزیابی میکنند، او یکی از اصولگراترین چهرههای معتقد به مشی اصلاحات است و پرهیز از رادیکالیزه کردن فضای جامعه را به عنوان یک راهبرد، حتی تحت سختترین فشارها، تبیین و تبلیغ میکند. نظریه خروج از حاکمیت او نیز، که مخالفین اصلاحات آن را در دستگاه اندیشه خشونتمدار خود خروج بر حاکمیت ترجمه کرده و به عنوان حرکت براندازانه و ساختارشکن تبلیغ کردند، کاملاً در چارچوب عقیده اصلاحاتمدار عباس ساخته و پرداخته شد. او معتقد بود اگر میدان خدمت صادقانه به مردم، به هر دلیل، برای اصلاحطلبان فراهم نیست، باید آنها از قدرت کنارهگیری کنند تا میدان برای مدعیان خدمت بهتر فراهم گردد. سایر نظریههای عبدی را نیز باید در چارچوب افکار و اندیشههای خود او مورد بررسی، ارزیابی و قضاوت قرار داد.
امروز عباس در معرض آزمون جدیدی قرار گرفته است. بدون تردید او همه تلاش خود را به کار میبندد تا این مشکل نیز، که دیگران به وجود آوردهاند، در چارچوب روشهای اصلاحطلبانه و با تحمیل کمترین هزینه به جامعه و مردم حل شود.
شاید هر کس غیر از عبدی بود با تکیه بر خصلتهای فردی برجسته خود از قبیل شجاعت و وارستگی از علائق دنیوی و تواناییهای بالای خویش در عرصه منطق و سخنوری از یک طرف و عدم مقبولیت چنین محکمههایی در جامعه از طرف دیگر، دادگاه را به میدان محاکمه افرادی که به ناحق او را به بند کشیدهاند، تبدیل کرده و از خود تصویر یک قهرمان را ارائه میکرد. افکار عمومی نیز آماده پذیرش چنین چهرهای از او بود و انتظار چنین رویکردی را داشت، ولی او هر کس نیست و هیچکس با او قابل مقایسه نیست!
عباس، عباس است.
او سعی دارد راه جدیدی فراروی دادگاه قرار دهد. اکنون که مخالفین اصلاحات تمام عزم خود را برای رادیکالیزه کردن فضای جامعه و جلوگیری از تصویب لوایح رئیسجمهور محترم و نهایتاً برچیدن بساط اصلاحات و مردمسالاری جزم کردهاند و شرایط جهانی و منطقهای نیز میتواند به ایجاد چنین فضایی کمک کند، او میخواهد در سرعت بخشیدن به این فرآیند مشارکت نداشته باشد و تا جایی که میتواند از وقوع این حادثه و به وجود آمدن چنین فضایی جلوگیری کند. این که مخالفین اصلاحات این رفتار را چگونه تبلیغ کنند و قضاوت دیگران درباره او چه باشد و این که حتی حزب متنوع وی ممکن است آسیبهایی را متحمل شود، اهمیتی ندارد، مهم این است که مردم کمترین هزینه را پرداخت کنند و هدف او که حفظ آرامش است، تحقق یابد تا اصلاحات بتواند، ولو با سرعت کمتر به راه خود ادامه دهد، حتی اگر هزینه این کار آبروی عباس عبدی باشد.
آیا کسی به این رفتار کریمانه پاسخ درخور خواهد داد؟