مهناز فرهمند
امروزه کمتر کسی است که با مفاهیمی چون اعتیاد، بیکاری، طلاق و امثال آنها آششنایی نداشته باشد و درباره آنها نظر ندهد ولی آنچه الزاماً برای درک این پدیدههای اجتماعی لازم است، این است که با جامعه و هنجارهای اجتماعی آشنایی داشته باشیم، تفاوت بین گروهها و خرده فرهنگها را در نظر بگیریم و توجه داشته باشیم که واقعیت اجتماعی و فرهنگی در میان همه بخشهای جامعه یکسان نیست. جامعهشناسان به طور کلی، آسیبهای اجتماعی را برحسب گروهها یا فرایندهای اجتماعی بزرگ مدنظر دارند که تأثیر زیادی بر مردم دارد. در این چارچوب تحلیلی، آسیبها به عنوان انحراف معنیدار از رفتار بهنجار در یک گروه خاص یا اجتماع مطرح میشود. آلبرت کهن، انحراف را به عنوان رفتاری که از انتظارات نهادینه شده و مشترک و مشروع در یک نظام اجتماعی تخلف نماید، تعریف میکند. لذا، انحراف دگرگونی در مسیر است و منحرف شدن به معنای انحراف از راه درست است و در حیات اجتماعی سرپیچی از طرق تعیین شده توسط مدلهای رفتاری و هنجارهای نهادی است که رفتار جمعی را رهبری میکند. بنابراین به رفتاری انحراف اطلاق میشود که از رفتار عادی متفاوت باشد. از قوانین سرپیچی نموده یا از نرمها تخلف نموده، بینهایت تهاجمی و تهدید بزرگی برای اجتماع باشد. هرگاه انحراف از حد معینی تجاوز کرده و افراد زیادی را در جامعه مبتلا سازد، به شکل یک بیماری و آسیب اجتماعی مطرح میشود.
مسلماً انحراف برای جامعه خطرناک است بخصوص زمانی که از حد معینی تجاوز و نظم جامعه را تهدید کند، لذا مقابله با آن به حفظ ثبات اجتماعی میانجامد. جامعه آنگاه که از نظم و ثبات برخوردار باشد، کارایی بالایی خواهد داشت و افراد تا حدودی میتوانند رفتار اعضای گروه خود را پیشبینی کنند و کودکان را موافق انتظارات جامعه، اجتماعی سازند، در حالی که انحراف نظم را به هم میریزد، پیشبینی رفتار را غیرممکن میسازد، امنیت روحی – جسمانی اعضای جامعه را تهدید و عامل توقف هرگونه توسعه و پیشرفت جامعه است. به نظر برخی محققان، انحراف یکی از راههایی است که فرهنگ را آماده قبول برخی تغییرات میکند و بعید است جامعه بتواند برای مدتی طولانی بدون تغییر باقی بماند. دورکیم جامعهشناس فرانسوی، پدیده انحراف را یک پدیده بهنجار دانسته و برای آن کارکردهای مثبت اجتماعی قائل شده است. از نظر او انحراف برای آن بهنجار و امری عادی است که هیچ جامعهای قادر نیست سازگاری تمام با دستورهای اجتماعی را بر همه اعضایش تحمیل کند و اگر هم بتواند چنین کاری را انجام دهد، چنان سرکوبگر میشود که برای همکاریهای اجتماعی افرادش هیچگونه آزادی عمل باقی نمیگذارد، برای آنکه جامعه انعطافپذیر بماند درهایش به روی دگرگونی و تطبیقهای تازه باز باشد، انحراف از هنجارهای جامعه ضرورت دارد، از نظر او هرجا انحراف وجود دارد به منعطف بودن احساسات جمعی کمک میکند، منهیات اجتماعی را مشخص میسازد به وجدانهای درستکار تمرکز میبخشد و توافق هنجاربخش در مورد مصلحت عامه را تقویت میکند.
تحقیقات اجتماعی نشانگر آن است که انحراف اشکال گوناگون دارد و همه آنها آغازگر انطباق و تغییرات فرهنگی نیست. مثلاً رفتار یک دزد یا معتاد کمتر ممکن است راهگشای هنجارهای جدید باشد، در لحظههای خاص رفتار انحرافی اشکال مختلفی به خود میگیرد و تنها معدودی از آنها ممکن است راهگشای هنجارهای تازه شود و اکثر انحرافات برای فرد و جامعه آثار منفی دارد. امر مسلم این است که انحرافات بیش از آنکه عامل تغییرات باشد معلول تغییرات و تحولات اجتماعی است. رلکس میگوید: جوامعی که با انحرافات زیادی مواجهاند جوامعی هستند که با سایر جوامع ارتباطشان وسیع و مهاجرتهای زیادی در آن جریان دارد و با تغییرات شدید فرهنگی، بحرانهای اقتصادی، اختلافات نژادی و تنشهای طبقاتی رویارویند.
لذا واقعیات اجتماعی منعکس کننده این حقیقتند در شرایطی که نظام جامعه در چنبره دگرگونیهای فراگیر اعم از فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، ارزشی قرار می گیرند طیفی از مشکلات و مسائل در روند زندگی اعضای جامعه رخ میدهد که مهاجرتهای بیرویه، بیکاری، بحران ارزشی، تأخر فرهنگی، تنشهای طبقاتی، مشکلات شغلی، مشکلات مالی و مسکن از تبعات آن بوده که در سطح فردی، تکامل روانی و فرهنگی فرد را دچار وقفه ساخته ورود او را به اجتماع مختل نموده و به آسانی او را به سوی انحرافات و آسیبهای اجتماعی سوق میدهد.
با وقوع تحولات، خانواده بسیاری از وظایف قدیمی خود را از دست میدهد و تنشهای جدید، برای اعضای خانواده مطرح میشود که بیگانگی و شکاف بین نسلی راایجاد میکند، به طوری که فرزندان و والدین همدیگر را درک نمیکنند. بر هم خوردن نقش جنسیتی و سنی نیز این چالشها را وسیعتر میسازد، روند تربیتی و عاطفی در خانواده کمرنگ شده لذا شکلگیری شخصیت افراد دچار اختلال میشود، از سوی دیگر روند تغییرات در زمینه اشتغال و اوقات فراغت، مسأله را بغرنجتر میسازد. این مسأله بیشتر از آنجا ناشی میشود که شرایط کار و فراغت روز به روز از همدیگر تفکیک میشود و به نوبه خود مبدل به خلأ ذهنی و اجتماعی میگردد که نهادهای اجتماعی باید پاسخگوی این نیاز و خلأ باشد، ولی از آنجا که تغییرات و تحولات اغلب به طور ناموازی و ناهمگن در بخشهای مختلف جامعه را بوجود میآید، لذا نیازهای فردی در سطح خرد ارضا نشده و افراد واجد آمادگی بیشتری برای ارتکاب انحرافات میشوند.
سازرلند میگوید: رفتار منحرف مانند هر نوع رفتار دیگر آموختنی است. از این رو، داشتن دوستان نابات و تأثیر معاشرت با آنها در کشیده شدن فرد به سوی انحرافات نقش اساسی دارد. بیکاری از جمله در ازدیاد انحرافات نقش مهمی دارد: یکی به دلیل وجود فرصتهای اضافی و خالی بودن اوقات فراغت که از مجرای صحیح و درست ارضا نشده و به روشهای غیراصولی و ضد اجتماعی کشیده میشوند. چه بسا بسیاری از انحرافات که از روی بیحوصلگی و صرفاً برای تنوع و سرگرمی صورت میگیرند. همچنین نداشتن درآمد کافی برای گذران زندگی و ارضای نیازها، فرد را مجبور به استفاده از راههای غیرقانونی برای تأمین زندگی میکند.
همانگونه که تجربه نشان میدهد تغییرات با خود ناهماهنگی و ناهمگونی را برای جوامع به ارمغان میآورد به گونهای که روشهای سنتی در تعارض قرار میگیرد لذا تعارضات در نهادها و ساختارهای اجتماعی نفوذ نموده و نهایتاً پدیده تأخر فرهنگی یا عقبماندگی برخی از اجزا نسبت به اجزای دیگر جامعه را به دنبال میآورد. همین امر علاوه بر ایجاد گسست در ساختارها و نهادهای اجتماعی، مسائل و مشکلات روحی و روانی را که به دلیل رخنه نابسامانیهای اجتماعی در شخصیت افراد است به دنبال خواهد داشت. در این میان، معیارهای ناسازگار و متضاد یا آنومی هنجاری مبهمتر عمل نموده و با نمودهای رفتاری تردید، سرخوردگی، پوچی و بیهدف و انواع انحرافات همراه خواهد بود.
نابسامانیها و نوسانات اقتصادی از قبیل فقر، تورم، گرانی، بیکاری که به دنبال بحرانهای اجتماعی شکاف طبقاتی را افزایش میدهد به علت عدم آموزشهای اجتماعی، ضعف فرهنگی و فقدان احساس همبستگی ناشی از مادیگرایی و فرد گرایی، که از اختصاصات جوامع در حال تغییر است ارزشهای اجتماعی را از اعتبار انداخته، نظارت اجتماعی را سست و انحرافات اجتماعی را عمومیت میبخشد. محققان مطرح میکنند که در زمان تغییرات و تحولات اجتماعی، چون علائم بیعدالتی و اجحاف شدید اجتماعی بیشتر نمود پیدا میکند لذا افراد بیشتر احساس سرخوردگی و ناکامی داشته، به همین دلیل بیشتر به سوی انحرافات سوق مییابند.
از دیگر مظاهر تغییرات اجتماعی گسترش بیرویه شهرها و تراکم جمعیت در واحدهای مسکونی در حاشیهها بوده که به موازات آن اشتغال ناقص، تجهیزات ناقص، نارسایی عرصه خدماتی و درمانی رشد مییابد. اصولاً در شهرها افراد، با روابطی دست به گریبان میشوند که غیرشخصی بوده و فردگرایی و تکروی و سودمحوری در انجام فعالیتها بیشتر به چشم میخورد، جوشش و صمیمیت بین افراد کمتر و احساس انزوا بیشتر میشود لذا شهرها در زمان بحرانهای اجتماعی و اقتصادی بیشتر آبستن کجرویها بوده که این امر با مهاجرتهای گسترده وسعت بیشتری مییابد.
تحقیقات اجتماعی تأییدکننده این مطلبند که با تحولات اجتماعی بینظمی و فساد در جامعه افزایش یافته، در سازمانهای اجتماعی قوانین و معیارهای اجتماعی درست اجرا نمیشوند، در این شرایط مشکلات فردی عام و شایعتر میشوند که تا حدود زیادی مولد بینظمی نهادهای موجود اجتماعی و ساختهای آن است. در این شرایط، افراد فرصتطلب با هزار مکر و حیله برای غصب حقوق دیگران وسایل گوناگونی فراهم میکنند و برخی از مأموران نیز به دلایل عدم احساس مسئولیت، عدم تبعیت از وجدان جمعی و سودطلبی از آنها حمایت میکنند و بر حقوق سایر اعضای جامعه به ویژه اقشار پایین اجحاف روا میدارند. این اعمال غیرقانونی عملاً به بیعدالتی اجتماعی دامن زده اختلافات طبقاتی را افزایش وسیع، وجدان جمعی را سست، منهیات را تشویق و بدبینی و بیاعتمادی در افراد را افزایش میدهند، لذا عملکرد خانوادهها را متأثر و نهایتاً افراد را به سوی انحرافات و کجرویها سوق میدهد.
آمار و ارقام نیز نشاندهنده این مطلبند که بالاترین میزان انحرافات افراد در میان جوامعی دیده میشود که 1- خانواده از شرایط مساعدی در زمینه تربیتی، عاطفی، اقتصادی، شغل و مسکن برخوردار نباشد.
2- معیارها و ارزشهای اجتماعی مورد بیاعتنایی افراد قرار گرفته و اعتقادات ضعیف شود.
3- فقر با احساس اجحاف همراه بوده و راههای صحیح و نهادینه برای ارضای نیازهای اعضای جامعه مسدود باشد.
4- سازمانها و نهادهایی که تحولات اجتماعی را در حوزههای اشتغال، آموزش، رفاه، ازدواج و مسکن سامان میدهد خود دچار تحولات ساختاری باشند.
لیکن انحرافات واقعاً اجتماعی، آنهایی هستند که ماهیت جمعی دارند و از منشأ اجتماعی به دلایل ساختاری و کارکردهای اجتماعی صورت میپذیرند و معمولاً این انحرافات از آن جهت بروز میکنند که سازمان اجتماعی موجود قادر به حل مسائل اجتماعی مطرح شده نبوده و با توجه به تعاملات متقابل سطح خود و کلان اجتماع، انحرافات به اشکال مختلف و متنوع در سطح فردی بروز میکند.