تاریخ انتشار : ۱۶ دی ۱۳۸۹ - ۱۰:۳۴  ، 
شناسه خبر : ۱۹۷۴۴۷

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
بیل کلینتون رئیس جمهور اسبق آمریکا با اعتراف به شرایط نامساعد کشورش در جهان گفت: آمریکا باید خود را برای از دست دادن ابرقدرتی جهان آماده کند. کلینتون که در یک اجلاس اقتصادی در اوکراین سخنرانی می کرد افزود: "رقبای قدرتمندی همچون چین و هند دور پیشرفت را از آمریکا گرفته اند. کلینتون اضافه کرد علاوه بر چین و هند، رشد اقتصادی در کشورهای مختلف موجب شده است آنها به خود متکی شوند و دیگر نیازی به آمریکا نداشته باشند".
از مدتها پیش، ناظران مسائل جهانی با توجه به تحولات سال های اخیر، از آغاز روند فروپاشی آمریکا خبر داده اند ولی اذعان به این واقعیت توسط یک رئیس جمهور آمریکایی موضوع تازه ای است که عمق و اهمیت مسئله را مورد تاکید قرار می دهد.
در همین حال، نتایج یک نظرسنجی تازه حاکی از آنست که اکثر آمریکایی ها نسبت به آینده و ادامه ابرقدرتی این کشور خوشبین نیستند. در گزارش نظرسنجی موسسه "راسموسن" آمده است تنها 27 درصد از مردم آمریکا هنوز اعتقاد دارند این کشور قدرتمندترین کشور جهان است.
در مفهوم ابرقدرت، پایگاه اینترنتی "دانشنامه آزاد"، (ویکی پدیا) می نویسد: ابرقدرت به کشوری گفته می شود که موقعیت ممتازی در روابط بین الملل باشد و توانایی تأثیرگذاری در تحولات، در مقیاس جهانی را داشته باشد. پس از جنگ سرد عقیده بر این شد که تنها آمریکا معیارهای یک ابرقدرت را دارد ولی اکنون بحث هایی درباره از دست رفتن موقعیت ابرقدرتی آمریکا مطرح است.
آمریکا در سه مقوله اقتصادی، سیاسی و نظامی، که اضلاع مثلث قدرت محسوب می شوند در سالهای اخیر با ضعف های روزافزون مواجه بوده است. در زمینه اقتصاد، ظهور قدرتهای جدید از جمله چین، اتحادیه اروپا، هند و روسیه انحصار موجود را شکسته اند و به اعتراف محافل غربی، پیشتازی رقبای جدید اقتصادی غیرقابل انکار است. برای مثال، چین در طول دو دهه گذشته توانسته است حدنصاب رشد اقتصادی را در انحصار خود داشته باشد و این درحالی است که آمریکا در این مدت با بحران های اقتصادی مختلفی مواجه بوده که آخرین مورد آن، یعنی بحران پولی اخیر، گلوی اقتصادی این کشور را همچنان می فشارد.
از جنبه توانمندی سیاسی و تأثیرگذاری در صحنه بین المللی نیز، آمریکا روز به روز توان خود را از دست می دهد که برای نمونه می توان به بحران اخیر گرجستان و اوکراین و پیشروی روسها در محدوده نفوذ غرب اشاره کرد بدون آنکه واشنگتن عملاً بتواند کاری انجام دهد. ضعف و انفعال آمریکا در آمریکای لاتین نیز شاخص دیگری است که باید مورد اشاره قرار گیرد. شکست های سنگین حیثیتی آمریکا در افغانستان و عراق را باید نقطه عطفی در تاریخ معاصر آمریکا به حساب آورد که کاملاً هیمنه ابرقدرتی این کشور را زیر سئوال برده است. وضعیت آمریکا در افغانستان و عراق به حدی از وخامت رسیده است که کاخ سفید تنها به فکر خروج آبرومندانه از این دو کشور است تا بتواند اعتبار ظاهری خود را حفظ نماید.
اکنون جهانیان می بینند که دولت آمریکا مدت هشت سال است با تمام قوا در عراق و افغانستان وارد شده و هزینه های انسانی و مالی سنگین را صرف کرده است بدون اینکه موفقیت و دستاورد قابل ارائه ای کسب کرده باشد. آمریکا نه تنها نتوانسته از پس ملاعمر و بن لادن در افغانستان برآید بلکه سرانجام مجبور شده است با این افراد از در مصالحه و مذاکره در آید.
رسوایی "طوفان کاترینا" را نیز باید به فهرست ضعف های دولت آمریکا اضافه کرد که نشان داد دولتی که ادعای ابرقدرتی در جهان را دارد چگونه در برابر یک حادثه طبیعی معمول در درون کشور خود در می ماند و با فریاد اعتراض مردم مواجه می شود.
اگر سهمی از شکست های مفتضحانه رژیم صهیونیستی طی سالهای اخیر در درون و بیرون از فلسطین اشغالی را نیز به آمریکا منتسب کنیم که همینگونه نیز هست، ابعاد ضعف سیاسی و نظامی آمریکا بیش از پیش نمایان می شود.
جهانیان فراموش نکرده اند که اساساً جنگ 33 روزه و تهاجم ارتش صهیونیستی به لبنان با همراهی کامل کاخ سفید صورت گرفت و دولت وقت آمریکا درصدد بود از این حمله برای رسیدن به اهداف منطقه ای اش، از جمله عملی ساختن طرح خاورمیانه بزرگ بهره برداری کند که با شکست این توطئه و عقب نشینی زبونانه ارتش صهیونیستی بدون هیچ دستاوردی، آمریکا نیز از طرح خاورمیانه بزرگ دست برداشت.
اساساً ورود باراک اوباما به کاخ سفید معلول شرایط نامساعد آمریکا و تدبیری برای دور شدن از پرتگاه سقوط بود که آمریکا تحت سیاستهای جورج بوش به سرعت به آن نزدیک می شد.
به زعم طراحان این واقعه، قرار گرفتن یک سیاهپوست با شعارهای تغییر، در رأس قدرت، می توانست زمینه ای باشد برای آنکه تغییری در شرایط وخیم آمریکا و دیدگاه منفی جهانیان نسبت به این کشور ایجاد نماید، هر چند اکنون مشخص شد و این تدبیر نیز نتوانسته است کارساز باشد.
نکته مهمتر در این میان اینست که اساساً تفکر و ذهنیت مردم جهان نسبت به گذشته تغییر کرده است و ملت های جهان دیگر حاضر نیستند ساختار سنتی گذشته و تسلط یک یا دو ابرقدرت بر مقدرات جهان را بپذیرند و این واقعیتی است که آمریکایی ها باید به آن گردن نهند. اگر روزگاری ملت ها به دلیل شرایط خاص وقت، از جمله حاکمیت جنگ سرد مجبور بودند در بخشی از دو بلوک سیاسی جهان و زیر پرچم یکی از دو ابرقدرت بزرگ وقت قرار گیرند، اکنون به چیزی اعتقاد ندارند و خواستار حاکمیت عدالت بر مناسبات جهانی هستند.
مردم جهان در سالهای اخیر و در مناسبت های متفاوت این خواسته خود را بروز داده اند و خواستار رهایی مجامع و محاکم جهانی از زیر یوغ قدرتها و قطع دست سلطه آنان شده اند. این اراده و خواست امروز حتی در جوامع کشورهای متحد آمریکا نیز مشاهده می شود. آنها از وضع ناعادلانه کنونی ناخشنود هستند. آنها نیز از فضای کنونی حاکم بر جهان که در آن دولت آمریکا به نمایندگی از شبکه های صهیونیستی هوادار رژیم صهیونیستی، خودخواهانه سرنوشت جهان را رقم می زنند و خطوط سیاست های مجامع بین المللی و سازمانهای جهانی را ترسیم می کنند خسته شده اند و نمی خواهند بیش از این، این ننگ را تحمل کنند.
مردم نقاط مختلف جهان، بار سنگین تبعات بحران هائی که ناشی از طمع ورزی های آمریکاست را بردوش می کشند. بحرانهایی که منشا اصلی آن ها، صهیونیسم بین الملل است.
این شرایط باعث شده است موجی از انزجار جهانی علیه آمریکا شکل بگیرد که روز به روز بر ابعاد آن افزوده می شود و دامنه این انزجارها از اعتراضات و تظاهرات تا حمله به منافع و اهداف آمریکایی گسترش پیدا کرده است، امری که از نزدیک شدن زمان افول ابرقدرتی آمریکا را خبر می دهد.