تاریخ انتشار : ۱۶ دی ۱۳۸۹ - ۱۰:۳۵  ، 
شناسه خبر : ۱۹۷۴۶۵

دکتر صادق زیباکلام
تجربه سه دهه بعد از انقلاب نشان داده هرگاه مسوولان با «نگاه سیاسی» به سمت مسائل آموزش عالی و دانشگاه‌ها رفته‌اند، حاصل کار به سود علم و دانش نبوده است. دولت‌های هاشمی‌رفسنجانی و خاتمی شاید به واسطه تجربیات گذشته برخورد سیاسی با آموزش عالی بود که خیلی به امور دانشگاه دخالت نکرده و در مجموع دانشگاه‌ها در آن دو دولت به سمت و سوی یک درجه‌ای از استقلال رفتند. نه وزارت علوم و نه شورای‌عالی انقلاب فرهنگی در آن 16 سال اصراری بر «به راه راست هدایت کردن» دانشگاه‌ها و آموزش عالی کشور نداشتند. آقای احمدی‌نژاد هم در دوره نخست ریاست‌جمهوری‌اش خیلی اصراری بر «تغییر و تحول» و «درست کردن» دانشگاه‌ها نداشت. ایشان خیلی درگیر دانشگاه‌ها نشد. ایشان تلاش زیادی کرد تا دانشگاه پیام‌ نور را گسترش دهد که این تصمیم نیز از آنجا که بنا بر انگیزه‌های سیاسی صورت گرفت (از رونق انداختن دانشگاه آزاد و گسیل دانشجویان آن به سمت دانشگاه پیام نور)، عملاً شکست خورد و کیفیت آموزشی و استاندارد دانشگاه پیام نور آنچنان افت کرد که بعد از یک وقفه یکی دوساله مجدداً دانشگاه آزاد به جایگاه قبلی‌اش بازگشت. اما به نظر می‌رسد در دولت دهم بر اساس یک رویکرد جدید به دانشگاه و دانشگاهیان بالاخص حوزه‌های علوم انسانی و تهدید به اینکه اگر دانشگاه چنین و چنان باشد، یا نباشد درصدد برآمدند آن رویکرد را از قوه به فعل درآورند.
نخستین اقدام ایشان آن بود که جلوی استخدام استادان توسط دانشگاه‌ها را گرفتند و وزارتخانه علوم اعلام داشت که مرکزی در وزارتخانه به وجود آمده و کلیه متقاضیان استخدام در دانشگاه باید به آن مرکز مراجعه کنند. به‌علاوه اعلام فرمودند دانشگاه‌ها دیگر حق ندارند خود راساً اقدام به استخدام استادان کنند و چنانچه استخدام کنند، این از سوی وزارتخانه غیرقانونی تلقی خواهد شد و اعتباری ندارد. بعد اعلام کردند دانشگاه‌ها منبعد دیگر حق ندارند دانشجویان دوره دکترا را خود از طریق آزمون‌هایی که برگزار می‌کنند بگیرند و این نیز منبعد از سوی وزارتخانه علوم انجام خواهد شد. آخرین تصمیم‌شان این بود که جلوی صدور مجوز برای تاسیس شماری از رشته‌های علوم انسانی را در هر سه مقطع لیسانس، فوق‌لیسانس و دکترا گرفته‌اند. تاکنون رسم بر این بود که دانشگاهی که رشته‌ای را در لیسانس یا در فوق‌لیسانس داشت و می‌خواست در سطح بالاتر آن را دایر کند، یا اساساً آن را نداشت و می‌خواست برای نخستین بار ایجاد کند، تقاضایش را برای وزارت علوم می‌فرستاد و وزارتخانه هم پس از بررسی و اطمینان از اینکه آن دانشگاه ضوابط مربوطه را داراست، مجوز دایر کردن آن رشته را صادر می‌کرد. اما اکنون ماه‌هاست که وزارت علوم هیچ مجوز جدیدی برای دایر کردن رشته یا دوره جدید چه برای دانشگاه‌های دولتی و چه دانشگاه آزاد یا سایر دانشگاه‌های غیرانتفاعی صادر نکرده است. رشته‌هایی که مشمول این جلوگیری شده‌اند شماری از رشته‌های مهم علوم انسانی هستند همچون علوم سیاسی، فلسفه، علوم تربیتی، جامعه‌شناسی، روانشناسی، اقتصاد، حقوق و امثالهم. وزارت علوم می‌گوید پس از آنکه محتوا و سرفصل‌های این رشته‌ها تغییر یابد، مجدداً امکان صدور مجوز برای این رشته‌ها به وجود خواهد آمد.
اگرچه وزارت علوم توضیحی نمی‌دهد که مقصودش از تغییر محتوای این رشته‌ها چیست، اما واضح است که ادعا آن است که محتوای این رشته‌ها را می‌خواهند اسلامی کنند. به عبارت دیگر، و از دید وزارت علوم، محتوای فعلی این رشته‌ها غیراسلامی است و باید اینها را اسلامی کرد. گفتم که هرگاه انگیزه تصمیمات متولیان در مورد آموزش عالی و دانشگاه‌ها سیاسی بوده، حاصل کار تلخ از آب درآمده است. من در یادداشت‌ها و مصاحبه‌های دیگر پیرامون این نظر اصولگرایان به تشریح توضیح داده‌ام که آنان چه اشتباهی می‌کنند. به باور آنان، آنچه باعث نارضایتی و مخالفت دانشجویان با اصولگرایان و آنچه باعث رویگردانی بخشی از دانشجویان از اصولگرایان می‌شود، محتوای دروسی است که در دانشگاه‌ها به آنان آموزش داده می‌شود. بنابراین اگر به جای محتوای فعلی فی‌المثل علوم سیاسی یا جامعه‌شناسی که در دانشگاه‌ها به دانشجویان این رشته‌ها آموزش داده می‌شود، مطالب و محتوای دیگری جایگزین شود علاوه استادان غربزده، لیبرال، سکولار، اصلاح‌طلب و امثالهم فعلی این رشته‌ها نیز برکنار شوند و جای آنها را استادان مومن و متدین بگیرند، آن وقت همه چیز دیگر درست می‌شود و دانشجویان به جای مخالفت با اصولگرایان، می‌شوند موافق و همراه آنان. بنابراین مشکل در محتوای علوم انسانی و استادان این رشته‌هاست.
لذا هدف وزارت علوم و به تعبیری استراتژی وزارت علوم این تغییر و تحول بنیادی است. همان‌طور که اشاره کردم من در این یادداشت فقط به ذکر این نکته بسنده می‌کنم که در تالار اصلی دانشکده حقوق و علوم سیاسی تابلو بزرگی است که تصویر دانشجویان شهید دوران جنگ این دانشکده را به نمایش گذاشته است. همه آنان دانشجویانی بودند که در رژیم گذشته در دانشکده حقوق و علوم سیاسی درس می‌خواندند. و با شروع جنگ صدها دانشجوی رشته حقوق و علوم سیاسی داوطلبانه و به دلیل اعتقادات دینی‌شان رهسپار جبهه‌ها شدند. در دروسی که آنان می‌خواندند حتی یک واحد دروس دینی یا اسلامی هم وجود نداشت. اگر تحلیل وزارت علوم و شورای عالی انقلاب فرهنگی و سایر اصولگرایان درست می‌بود، دانشجویان دانشکده حقوق و علوم سیاسی زمان شاه مطلقاً نباید مذهبی می‌شدند. اما واقعیت این است که دانشگاه و دانشجویان در زمان شاه و به‌رغم آنچه به آنان آموزش داده شده بود با همه وجود به سمت مذهب و اسلام رفتند. از آنجا که انگیزه و هدف اصولگرایان سیاسی است نه علمی یا آکادمیک، بنابراین کوچک‌ترین زحمت تحقیق و بررسی موضوع را نیز به خود نداده‌اند. والا اگر نیت آنان غیرسیاسی می‌بود و این کار را از جهت خدمت به علم و دانش و دانشگاه و مملکت می‌خواستند انجام دهند، نخستین کاری که باید می‌کردند آن بود که چرا در جریان انقلاب فرهنگی در سال‌های 1362-1359، و به‌رغم آنکه هدف اصلی و اساسی آن حرکت، اسلامی کردن علوم انسانی بود، چرا این امر تحقق پیدا نکرد.