تاریخ انتشار : ۲۳ دی ۱۳۸۹ - ۰۹:۱۱  ، 
شناسه خبر : ۱۹۷۵۱۸

یاسین علوی
Raasti.ri@gmail.com

انقلاب اسلامی ایران در کنار انقلابهای مشهور جهان همچون انقلاب روسیه، انقلاب فرانسه و انقلاب الجزایر، در زمره 4 انقلاب سیاسی مهم جهان معاصر بشمار می‌آید. انقلاب‌شناسان بسیاری، انقلاب اسلامی ایران را موضوع پژوهش خویش قرار داده‌اند. از مهمترین آنها می‌توان به نیکی کدی، یرواند آبراهامیان، شهید مطهری، دکتر اسداله بادامچیان و . . . اشاره داشت.
نکته بسیار جالب درخصوص آراء کسانی که انقلاب اسلامی ایران را مورد بررسی قرار داده‌اند، آن است که وجوه تفارق آراء و نظرات ایشان بر وجوه تشابه آراء و نظرات ایشان غالب است. علت این امر را می‌توان در پیچیدگی عمق و ابعاد گسترده انقلاب شکوهمند اسلامی مردم ایران دانست.
فارغ از تمام وجوه تفارق آراء و نظرات درخصوص انقلاب شکوهمند اسلامی و پاسخ به برخی پرسش‌های بنیادی درباره این رویداد تاریخی که می‌تواند به درک صحیح از این مساله راهنما گردد. مسیری اجمالی در چنین پرسشهای بنیادینی اهمیت این پرسش را جدی می‌سازد که «نقطه آغازین روند انقلاب اسلامی ایران چیست؟» چه اینکه پاسخ به این پرسش هرچه که باشد، بر تمامی پاسخها به سایر پرسشهای مطروحه در این موضوع، سایه می‌افکند و آنها را تحت تاثیر جدی خویش قرار می‌دهد.
در بررسی اجمالی آراء نظرات مطروحه درباره انقلاب اسلامی ایران 4 پاسخ بارز به این پرسش که «نقطه آغازین روند انقلاب اسلامی ایران چیست؟» بیشتر به چشم می‌آید؛
1- عده‌ای بر این باور هستند که انقلاب اسلامی ایران منقطع و منفک از وقایع سیاسی پیشین بوده و واقعه‌ای مستقل و دفعتی است که ظرف مدت کمتر از 5 ماه منجر به پیروزی انقلابیون اسلامگرا شده است. ایشان اعتراضات پیش از آن را وقایعی اعتراضی و از پیش شکست خورده می‌دانند و تفاوت جدی این وقایع را با انقلاب اسلامی در عدم پشتوانه محکم مردمی می‌شمارند. چنین کسانی بر این باورند که پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران تحت تاثیر شدید رهبری یکباره روحانیونی بوده است که پیش از آن از شهرت یا قدرت قابل وصفی در عرصه‌های سیاسی برخوردار نبوده‌اند و به یکباره به موج خروشان اعتراضات مردمی قرار گرفته‌اند. از چنین دیدگاهی نقش مرجعیت شیعه تهران و قم در انقلاب اسلامی (پیش و پس از پیروزی آن) بی‌بدیل تلقی می‌گردد. چنین کسانی واقعه 17 شهریور 57 و ناتوانی شاه در تصمیم‌گیری صحیح در ماههای آخر سلطنت‌اش را به عنوان نقطه آغازین و دلیل پیروزی انقلاب اسلامی ایران برمی‌شمردند.
2- گروهی دیگر هرچند اندک بر این باورند که قیام 29 بهمن 56 مردم تبریز، جدی‌ترین حرکت موفق اعتراضی مردم نسبت به نظام ستمشاهی بوده است. ایشان بر این باورند که نظم و عظمت این حرکت اعتراضی عامل اصلی تفاوت آن با سایر حرکات اعتراضی بوده است و این رویداد، ترس از ماشین سرکوب رژیم ستمشاهی را در دل مردم شهرها از بین برد و موجب شد که شهرها یکی پس از دیگری به قیام برخیزند و پایه‌های حکومت جعلی پهلوی را براندازند.
3- از دیدگاهی دیگر، عده‌ای بر این باورند که انقلاب اسلامی ایران با قیام 15 خرداد 42 آغاز و با قیام 22 بهمن 57 به پایان رسید و آغاز و اتمام این روند به رهبری حضرت امام خمینی (ره) بوده است. از چنین دیدگاهی شروع مبارزه اصلی علیه رژیم منحوس پهلوی با رهبری امام خمینی (ره) و روشن‌سازی عامه مردم صورت پذیرفت که اجتماع قشرهای مختلف و وحدت سایر گروههای مبارز دیگر را در راستای هدفی واحد منجر گشت.
4- دیدگاه دیگر انقلاب اسلامی را که سلطنت 2500 ساله شاهنشاهی را در ایران برانداخت، به وقایعی ریشه‌ای‌تر و دیرپاتر مرتبط می‌سازد و انقلاب اسلامی را تحولی عظیم و بی‌همتا در طول تاریخ این کشور بشمار می‌آورد که دیدگاه سوم را هم در برمی‌گیرد و مکمل آن است. نگاه واقع‌بینانه و حقیقت‌جویانه به این موضوع آشکار می‌سازد که زمینه سقوط حکومت مجعول پهلوی در همان پیدایش آن نهفته است. لکن گرایش افراطی محمدرضای خائن به غرب و پیمان اتحاد محکم او با ایالت متحده آمریکا و وابستگی عمیق نظری شیوه حکومت او به مدل رشد غربی متضمن چنان حرکات افراطی گشت که لاجرم نتایج بدیهی آن به سقوط دیکتاتوری منحوس پهلوی منجر شد.
تلاش برای حرکت به وی فدرالیسم و فمینیسم با تصویب لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی و تخریب تاروپود شیرازه‌های نظام اجتماعی کشور و وارد ساختن ضربات مهلک به نظام سنتی تولید کشور بواسطه انقلاب سراسر سیاه شاه و رواج فرهنگ بی‌نقاب و بدون روتوش بی‌فرهنگی که ابتذال را تا سطح خواننده‌ها و هنرپیشه‌های طاغوتی کشانده بود، چنان خانه از پای بست ویران دیکتاتوری پهلوی را بدست آب سپرده بود که روند رویدادهای سالهای پایانی دهه 1350 خورشیدی به هر سو که می‌شتافته، نتیجه‌ای جز سقوط دیکتاتوری جعلی پهلوی برای آن را نمی‌توان متصور گشت.
انقلاب اسلامی ایران در ساحت معنی و مفهوم و فرهنگ راه فراری از اعوجاج اجتماعی ناشی از عملکرد بد محمدرضا پهلوی و اذناب وطن‌فروش او بود. ملت ایران که از هرج‌و‌مرج جاری به ستوه آمده بود در بهمن 1357 خورشیدی با انقلاب اسلامی خویش راه خود را از وطن‌فروشان نوکر آمریکا جدا کرد! و با تکیه بر خدا و اعتماد به خویش اقدام به آغاز تولید فکر و قطع وابستگی فکری به غرب نمود. اکنون سه دهه پس از پیروزی انقلاب اسلامی شاهد زایش درون‌زای اندیشه در میان متفکرین کشور بوده و دوران الگوبرداری برون‌زا از تفکرات وارداتی غرب به پایان رسیده است.
دانشگاهها و مراکز آموزشی ما با انقلابی عظیم (انقلاب فرهنگی اول) بدنبال تعلیم و تربیت منابعی انسانی هستند که با ملت خویش احساس همبستگی کنند و نه آنکه خود را تافته جدا بافته‌ای از دیگران بدانند. در چنین نظام آموزشی و پرورشی مطلوبی فرد به گونه‌ای تربیت می‌شود که پس از فراغت از تحصیل، خود را وامدار جامعه خویش بداند و نه بنده و شیفته غرب و فرهنگ آن! چنین فردی نه مروج الگوهای غربی در جامعه خویش که دلسوز مردم مستضعف جامعه خویش است و استعمار غربی را سم مهلک خدمت به جامعه می‌داند.
در جامعه توحیدی پس از پیروزی انقلاب اسلامی فرهنگ جامعه به جای آنکه تحت سیطره چهره‌های مبتذل باشد بیشتر متاثر از مراجع اجتماعی گرانقدری چون روحانیت معزز، شهدای گرانقدر و فرهیختگان صاحب دانش است.
چنین تحول عمیقی را نمی‌توان مرتبط با یک مجموعه اعتراضات چند ساله سیاسی دانست. انقلاب اسلامی ایران جریانی ریشه‌دار در تاریخ کشور ما است که ریشه در فرهنگ ممتاز کشور اسلامی‌مان دارد و حضرت امام خمینی(ره) آن را به خوبی درک فرموده‌ بودند و شناختی جامع از آن داشتند.
ایشان به یاری چنین شناختی توانستند انجام چنین تحول بزرگی را فراهم آورند. اکنون نیز تداوم اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی جز با درک عمیقی از شرایط فرهنگی روز جامعه و تحول در مناسبات فرهنگی ناممکن می‌نمایاند. کوتاه سخن اینکه، هرچند که می‌توان در مناسبات اجتماعی از سیاست و رویدادهای سیاسی بعنوان روبنا یاد کرد، لکن این نظام فرهنگی است که نقش زیربنا را عهده‌دار است. نکته‌ای که حضرت امام(ره) از آن غافل نبودند.
روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد