تاریخ انتشار : ۳۰ دی ۱۳۸۹ - ۰۹:۱۱  ، 
شناسه خبر : ۱۹۸۰۳۰
گفت‌وگوی «ایران» با ناصر نوبری،سفیر ایران در شوروی درباره روابط ایران و روسیه
اشاره: با زیر و رو کردن مطبوعات، شاید به تعداد انگشتان یک دست هم از ناصر نوبری مصاحبه نیابی. این امر خبراز مشقت‌های راضی کردن این مرد کهنه‌کار جهت مصاحبه را می‌دهد. البته شیرینی مصاحبه با وی دشواری‌های یافتن او را از ذهن شما پاک خواهد کرد. اگر چه وی یکی از پایه‌گذاران روابط ایران و شوروی بوده است و جزو قدیمی‌های این وزارتخانه پررمز و راز به حساب می‌آید. اما وی را باید جزو مغضوبین این سازمان در ادوار مختلف دانست. هنگامی که به سیاست خارجی دولت هاشمی اعتراض کرد و مصاحبه‌ای با روزنامه جمهوری اسلامی درباره روند انفعالی این وزارتخانه انجام داد، ولایتی حکم اخراجش را آماده کرد، اما روی کار آمدن دولت دوم خرداد این حکم را به تعویق انداخت تا وی به بهانه اعتراض به روند وادادگی سیاسی باند نیویورکی‌ها این بار توسط خرازی ممنوع‌الورود به وزارت خارجه شود. در دولت احمدی‌نژاد وی را به عنوان سفیر کانادا معرفی کردند اما این بار کانادایی‌ها او را به بهانه‌های واهی از ورود به قلمرو نیویورکی‌ها منع کردند. بعد از آن که وی به سه خبرنگار روزنامه ایران پاسخ منفی داد، سرانجام با یکی از خبرنگاران این حوزه به توافق رسید و محصول این توافق بیش از 9 ساعت مصاحبه را در پی داشت که خط به خط با نوبری چک شد. هر چند که قسمت شایان ذکر و البته مهمی از این مصاحبه برای این ویژه‌نامه آماده نشد که در آینده در روزنامه ایران منتشر خواهد شد.

* خودتان را معرفی کنید و نحوه ورودتان به وزارت امور خارجه را توضیح دهید.
** بنده در تبریز و در خانواده‌ای مذهبی و هیأتی به دنیا آمدم و در 2 سالگی به همراه خانواده عازم تهران شدیم. در رشته مهندسی صنایع دانشگاه صنعتی شریف مشغول تحصیل شدم اما به دلیل دانشجوی ممتاز شدن تغییر رشته داده و فارغ‌التحصیل رشته سازه دانشگاه صنعتی شریف هستم. در دوران دانشجویی در جلسات مذهبی شهیدمطهری و تفسیر مرحوم شبستری شرکت می‌کردم و از همین رو بنیان‌های اعتقادی، مذهبی و فلسفی من تقویت شد به صورتی که همیشه در بحث‌های ایدئولوژیک دانشجویی میان اسلامگرایان و مارکسیست‌های ملحد نقش سخنگوی بچه مذهبی‌ها را ایفا می‌کردم، در کنار این فعالیت‌ها به عنوان معلم ریاضی و فیزیک در دبیرستان‌ها نیز حضور داشتم. در اوایل آزادی شهید رجایی از زندان به ایشان گفتیم که معلمین مذهبی در مدارس دارای یک تشکل منسجم و سازماندهی شده همچون معلمین دیگر گرایشات نیستند بنابراین پس از جلسات متعدد انجمن اسلامی معلمان ایران با حضور شهید رجایی، شهید شرافت، مرحوم دکتر اسدی و خانم شرافت و بنده که جوانترین آنها بودم به عنوان اعضای هیأت مرکزی انجمن شروع به کار کرد. یکی از فعالیت‌های ما تکثیر و توزیع سخنان حضرت امام در سراسر کشور بود بدین نحو که ما سخنان حضرت امام را ضبط و به طرق مختلف از طریق معلمین دیگر انجمن به طور شبکه‌ای به سراسر کشور می‌رساندیم. اجازه بدهید یک خاطره‌ای از دوران مبارزات دانشجویی خدمت شما عرض کنم ما فردای روز 29 بهمن که قیام مردم تبریز با کشتار زیادی سرکوب شده بود در دانشگاه صنعتی امتحان داشتیم. صبح امتحان با تعدادی از دانشجویان در مورد اعتراض و تعطیل کردن دانشگاه به دلیل حوادث تبریز صحبت کردیم که متأسفانه مورد قبول اکثریت واقع نشد و جریان‌های دانشجویی هنوز تحلیل روشنی از اوضاع نداشتند. بنابراین من با 2 نفر از دوستانم تصمیم گرفتیم که خودمان به تنهایی این اعتراض را انجام دهیم و امتحان و دانشگاه را تعطیل کنیم. طبق برنامه قرار شد که همزمان هر یک از ما در یک سالن امتحان و در ساعت مقرر از جای خود بلند شده و با شروع به فریاد و اعتراض سیاسی جلسه را به هم بزنیم.
وقتی که ما همزمان شروع به فریاد زدن کردیم گاردی‌ها با باتوم وارد سالن برای تعقیب ما شدند که این اتفاق باعث ترس دیگر دانشجویان شد و آنها از جلسه امتحان فرار کردند و نظم جلسه کاملاً به هم ریخت به طوری که امتحان تعطیل شد و جالب است بدانید که از آن تاریخ تا پیروزی انقلاب، دانشگاه در ناآرامی و اعتصاب و تعطیل ماند. اما در مورد تظاهرات تهران شهید بهشتی که به طور مخفیانه عملاً رهبری تظاهرات را برعهده داشتند تصمیم گرفتند که این اعتراضات پراکنده در سطح شهر را سازماندهی کنند و سازماندهی تظاهرات غرب تهران به بنده و یکی از دوستانم واگذار شد و خب این تظاهرات و اعتراضات در روز تاسوعا و عاشورا شکل بسیار منسجم و منظمی به خود گرفت که در شب شام غریبان امام حسین، امام خمینی با پیامی از این تظاهرات به عنوان رفراندوم مردمی یاد کردند. به هرحال بعد از این ماجراها زمان بازگشت امام خمینی به کشور فراهم شد و من به عنوان عضو کمیته استقبال از حضرت امام به همراه دوستم مسئولیت روابط عمومی را پذیرفتم. مدرسه رفاه مکان اصلی انجمن اسلامی معلمان ایران و مقر شورای انقلاب شد و مردم اسلحه‌هایی را که از نظامیان شاه به غنیمت گرفته بودند به این مدرسه آورده و تحویل ما می‌دادند به صورتی که تلی از اسلحه در آنجا جمع شده بود. روزی شهید رجایی از بنده خواست که یک ساعت مراقب اسلحه‌ها و نظامیان شاه که در زیرزمین مدرسه اسیر بودند باشم. خب بنده یک دانشجو بودم و تا آن زمان اسلحه به دست نگرفته بودم. یک ژ-3 برداشتم و به سمت زیرزمین حرکت کردم. در واقع می‌خواستم افرادی که در زیرزمین بودند از حضور من به عنوان نگهبان مطلع شوند و مدام آنجا رژه می‌رفتم. پس از اینکه شهید رجایی بازگشتند ایشان یک نگاه به من و یک نگاه به اسلحه انداختند و پرسیدند که تو با این اسلحه نگهبانی می‌دادی؟ گفتم بله، ایشان گفتند پس خشاب اسلحه کجاست؟ گفتم خشاب چیه من با همین وضعیت به زیرزمین می‌رفتم و می‌آمدم، فردای آن روز از افرادی که در زیرزمین بودند پرسیدم که شما چرا با دیدن من و اسلحه خالی فرار نکردید؟ ژنرال‌های شاهنشاهی گفتند که ما احتمال دادیم شما تله گذاشته‌اید تا همین که ما فرار کنیم به ما تیراندازی کنید و بعد بگویید که در حین فرار کشته شدند و خب به نظر من این لطف خدا بود که اینها با توجه به این که ما در حیاط مقادیر زیادی سلاح داشتیم فرار نکردند.
بعد از مدتی آقای بهشتی به عنوان رئیس شورای انقلاب انتخاب و بنده به عنوان مسئول بخش فرهنگی شورای انقلاب به طور مستقیم با آقای بهشتی در ارتباط بودم و گزارشات 4 وزارتخانه را خلاصه و در اختیار آقای بهشتی قرار می‌دادم.
* در مورد ورود خود و نوع فعالیت‌تان در روزنامه اطلاعات بفرمایید؟
** یک روز آقای بهشتی به ما اطلاع دادند که حضرت امام از چند روزنامه گله دارند و باید به دفتر ایشان برویم. در آن جلسه در دفتر امام تصمیم بر این شد که ما روزنامه اطلاعات را در دست خودمان بگیریم چون تا آن زمان افرادی که در روزنامه کار می‌کردند همگی از رژیم گذشته باقی مانده بودند. قرار شد که نیروهای ارزشی و انقلابی اداره روزنامه را برعهده بگیرند. در پایان جلسه آقای دعایی با حکم امام به عنوان مسئول روزنامه و بنده و دیگر دوستان به عنوان شورای سرپرستی مؤسسه اطلاعات انتخاب شدیم. خب بنده همزمان با حضور در شورای سردبیری روزنامه به عنوان سردبیر مجله اطلاعات هفتگی نیز فعالیت می‌کردم که واقعاً کار سنگین و سختی بود و پس از مدتی به خدمت سربازی اعزام شدم. در محل خدمت آقای کلاهدوز به دلیل آشنایی که با سوابقم در روزنامه اطلاعات داشت از من خواستند که در همان زمینه یک فعالیتی را برای سپاه شروع کنم. بنا را بر انتشار یک نشریه مخصوص جوانان مقابل نشریات گروهک‌ها که در بین مدارس و جوانان پخش می‌شد، گذاشتیم. این هفته‌نامه با اسم امید انقلاب ارگان ارتش بیست میلیونی (بسیج) آغاز به کار کرد البته من همزمان سردبیر اطلاعات هفتگی هم بودم. یکی از خاطرات جالب من مصاحبه با بنی‌صدر قبل از ریاست جمهوری وی بود که در آن مصاحبه به دلیل سؤالات سختی که از وی پرسیدم ایشان عصبانی شد و آن جملات معروف را مبنی بر اینکه: «من بزرگترین اندیشمند قرن هستم، من نویسنده بزرگترین اثر قرن هستم»... را در آن مصاحبه به من گفت که تمام آنها را چاپ کردم و روزنامه‌های دنیا این جملات را تیتر خود کردند که یک فرد در ایران چنین ادعایی دارد! چندی بعد هم با چاپ یک گزارش با عنوان مقایسه مواضع آقای بنی‌صدر قبل از ریاست جمهوری با مواضع او بعد از ریاست جهموری یکی از سنگین‌ترین ضربه‌های ژورنالیستی را به وی وارد کردم که در میتینگ معروف 14 اسفند بنی‌صدر ضمن سخنرانی این مجله را به مردم به عنوان توطئه علیه رئیس‌جمهور نشان داد. جالب آنکه بنده از اولین روزنامه‌نگاران ایرانی بودم که بعد از انقلاب محاکمه مطبوعاتی شدم و جریان محاکمه من از این قرار بود که حضرت امام یک شورای 3 نفره حل اختلاف متشکل از آقای اشراقی داماد امام از طرف بنی‌صدر و آقای مهدوی‌کنی نماینده حضرت امام و آقای یزدی به عنوان نماینده آقای بهشتی تشکیل داده بودند که به آنجا احضار و بازخواست شدم و خب تا حکم برای من صادر شود بنی‌صدر از پست خود عزل شده و از کشور فرار کرد.
* آقای رجایی با توجه به شناختی که از شما داشتند آیا برای حضور در وزارت خارجه از شما دعوت نکردند؟
** هنگامی که آقای رجایی به نخست وزیری رسیدند بنده در حال گذران خدمت سربازی بودم پس از اتمام سربازی آقای شیخ‌الاسلام به عنوان یکی از افراد ارزشی و حزب‌اللهی وارد وزارت خارجه شدند و متعاقب آن از ما و چند تن دیگر از دوستان دعوت شد که برای همکاری به وزارت خارجه برویم و پس از یک مدت فعالیت به عنوان کارشناس به اداره سیاسی مربوط به کل بلوک شرق که تمام اروپای شرقی و شوروی را زیرنظر داشت (اداره دوم سیاسی) رفتم و پس از یک سال فعالیت به عنوان معاون اداره و یک سال و نیم بعد از آن به عنوان رئیس اداره بلوک شرق انتخاب شدم. من برای ورود به وزارت خارجه پارتی خاصی نداشتم چون در حقیقت افراد اصلی که بنده را عمیقاً می‌شناختند نظیر شهید بهشتی و رجایی به شهادت رسیده بودند لذا به عنوان یک کارشناس و از پایه وارد وزارت خارجه شدم. یکی از اقدامات من به عنوان رئیس اداره بلوک شرق طرح عادی‌سازی روابط با شوروی بود و در آن زمان نفرت از شوروی معمولاً با تنفر مردم از امریکا برابر و بعضاً حتی بیشتر هم بود. به طور مثال عده‌ای از دانشجویان می‌خواستند همزمان با سفارت امریکا، سفارت شوروی را تسخیر کنند و اینکه شوروی علاوه بر شباهت‌هایی که با امریکا در مسائل مختلف مثل توسعه‌طلبی و سیطره‌جویی داشت 2 نکته منفی دیگر هم داشت؛ نخست تضاد ایدئولوژیکی شوروی با ما با توجه به الحاد و ضدخدا بودن آنها و دوم اینکه شوروی در بحث خیانت و تجاوز به ایران سابقه تاریخی بیشتری نسبت به امریکا داشت اما علی‌رغم تمام این مسائل، دیدگاه مجموعه رهبری انقلاب و کشور بر ضرورت عادی‌سازی روابط با شوروی تأکید داشت و مهمترین دلیل آن همسایه بودن شوروی و تهدیدات احتمالی از آن سو بود که برای تثبیت و حفظ انقلاب نیاز به این تنش‌زدایی و حسن همجواری بود.
* ذکر شده که با اشغال افغانستان توسط شوروی سفیر شوروی در ایران به ملاقات حضرت امام می‌روند و تضمین عدم حمله به ایران را می‌دهد. ماجرای آن چه بود؟
** بله. سفیر شوروی مقارن با ورود نیروهای کشورش به افغانستان درخواست یک ملاقات اضطراری با حضرت امام را داشتند که در آن جلسه به حضرت امام گفتند که ما به درخواست خود دولت افغانستان وارد خاک این کشور می‌شویم و هدفمان توسعه‌طلبی و تجاوز نیست و به هیچ عنوان این عملیات برای ایران تهدید محسوب نخواهد شد. امام در جواب سفیر شوروی فرمودند: «شما وارد می‌شوید اما نمی‌توانید در آنجا بمانید.»
* ارزیابی شما و وزارت خارجه از این موقعیت حساس چه بود؟
** با وجود آنکه سفیر شوروی تضمین عدم تهدید به ایران را داده بود اما ما این حمله را یک تهدید بسیار خطرناک برای کشور ارزیابی کرده و نظرمان این بود که شوروی برای اینکه ما در ابتدای کار مشکل‌ساز نشویم بحث عدم تهدید ایران را مطرح می‌کرد و احتمال می‌دادند که امام به دلیل اشغال سرزمین مسلمین حکم جهاد دهند و برای شوروی ایجاد دردسر کنند.
* با توجه به مخالفت امریکا و پاکستان با حمله شوروی به افغانستان آیا ایران جلسات مشترکی را با این کشورها برگزار کرد؟
** خب، ما با امریکا جلسه‌ای نداشتیم اما جلساتی را با پاکستان با توجه به مشکل مشترک برگزار کردیم.
* در مورد فعالیت‌های مهدی هاشمی در افغانستان که تقریباً در همان موقع و همزمان با اتفاقات افغانستان بود بیشتر بفرمایید؟
** ما در وزارت خارجه به طور دقیق و ریز با امور نهضت‌ها ارتباط نداشتیم و آگاهی ما در حد گزارشات معمولی بود و متصدی این امور سپاه بود. بنابراین خیلی در جریان جزئیات فعالیت‌های مهدی هاشمی نبودیم.
* شما در چه مقطعی و چگونه به عنوان سفیر ایران در شوروی انتخاب شدید؟
** معمولاً در کشورهای جهان سوم به جایگاه سفارت و سفیر شدن برای افراد با باندبازی و به عنوان هدیه برای دوستان خود از سوی رؤسا و رهبران آن کشورها نگریسته می‌شود اما در آن مقطع بحث سفارت در چند کشور که اهمیت فوق‌العاده داشت از باندبازی و پارتی‌بازی مستثنی شد. از جمله شوروی که با توجه به اهمیت استراتژیک و منطقه‌ای خود برای کشور ما از مهمترین کشورها به حساب می‌آمد. لذا بنده را صرفاً با توجه به تجربه 5-4 ساله‌ام در زمینه مسائل شوروی در این اداره به عنوان سفیر برای شوروی انتخاب کردند. البته 6 ماه قبل از آن، بنده به عنوان سفیر برای سوئیس انتخاب شدم، اما بنده نپذیرفتم به دلیل اینکه بسیاری از دوستان و رفقایم در جبهه زیر آتش توپ و تانک بودند و برای من عذاب‌آور بود که به سوئیس بروم و فارغ از تمام سختی‌های دوره جنگ به فعالیت بپردازم. به مسئولان آن ایام هم گفتم که سوئیس را دیپلمات‌ها بهشت زمین می‌دانند و من حاضر به قبول آن نیستم. بعد از مدتی حکم سفارت ایران در شوروی برای من صادر شد که بنده باز به دلیل موقعیت جنگ حاضر نشدم ایران را ترک کنم ولی آقای بشارتی به عنوان قائم‌مقام وزارت خارجه که از دوستان صمیمی بنده نیز بودند، تأکید کردند که کار در شوروی در حال حاضر در اصل همان حکم جنگیدن در جبهه را دارد چون شوروی به طور غیرمستقیم با ما در حال جنگ است و من را قانع و به شوروی اعزام کردند.
* شما به سیاست خارجی چگونه نگاه می‌کنید؟
** اگر بخواهم در یک جمله به شما بگویم باید گفت سیاست خارجی سهل و ممتنع است بدین معنا که در نگاه اول امری ساده محسوب می‌شود به حدی که افراد کوچه و بازار هم خودشان را در مسائل سیاست خارجی یک متخصص می‌دانند ولی در نگاه واقعی امری بسیار پیچیده و بغرنج است که یک اشتباه کوچک در تحرکات گاهی ضررهای غیرقابل جبرانی را به کشور وارد می‌کند. متأسفانه در کشور عمدتاً یا کار وزارت خارجه و سیاست خارجی سطحی و غیرحرفه‌ای برخورد شده و به اندازه یک نجار و یک آهنگر به تخصص آن بها داده نشده است. شما محال است کارهای چوبی منزلتان را به کسی که یک روز کار چوب نکرده باشد بدهید ولی سیاست خارجی را به کسانی که حتی یک روز هم کار سیاست خارجی نکرده‌اند، می‌دهیم.
* تعامل و برخورد مسئولین روسی با شما به عنوان سفیر ایران چگونه بود؟
** تعامل با ابرقدرت‌ها کاری مشکل است به دلیل اینکه همیشه با یک نگاه تکبرآمیز با کشورهای دیگر برخورد می‌کنند و در همه ابعاد سعی به تضعیف و تحقیر دیگر ملت‌ها دارند و این ویژگی را قرآن هم برای متکبرین برشمرده است که فرعون را مثال می‌زند و می‌گوید فرعون قوم خود را خفیف کرد تا از وی اطاعت کنند. خب بنده خودم را برای چنین برخوردی آماده کردم و از همان تشریفات اولیه، این تحقیر کردن روس‌ها شروع شد به طوری که از من خواسته شد رونوشت استوارنامه خودم را به معاون وزیر خارجه روسیه و اصل آن را به معاون رئیس جهمور روسیه تحویل بدهم در حالی که رونوشت استوارنامه سفیر روسیه در ایران را وزیر خارجه و اصل آن را نیز رئیس‌جمهور ما دریافت کرده بودند. خب بنده وقتی این وضع را مشاهده کردم از دادن استوارنامه امتناع کردم. روس‌ها گفتند که این رویه کشور ما می‌باشد و حتی سفرای امریکا و انگلیس نیز استوارنامه‌های خود را اینگونه به ما تحویل داده‌اند که در جواب گفتم در ایران در حد وزیر و رئیس‌جمهور ملاقات داده شده و باید برابری برقرار شود و اگر حاضر نیستید شرایط ملاقات من با وزیر خارجه و رئیس جمهور را فراهم کنید بنده به ایران بازمی‌گردم. در هر صورت بعد از یک ماه کش و قوس روس‌ها تسلیم شدند که این به عنوان اولین پیروزی دیپلماتیک برای شخص بنده محسوب می‌شد و جالب است بدانید خبر دیدار من با وزیر خارجه و رئیس جمهوری روسیه پس از تقدیم استوارنامه رسانه‌ها و علی‌الخصوص رسانه‌های روسیه را شوکه کرد. در یک مورد دیگر هم قرار بود آقای ولایتی بعد از پیروزی انقلاب برای اولین بار وارد خاک شوروی شوند که مقامات روس طبق روال معاون وزیر خارجه خود را به استقبال خواستند بفرستند. بنده وقتی از این امر مطلع شدم فوراً با تهران هماهنگ کردم و پرواز به تأخیر افتاد. از آن طرف مقامات روس تأکید کردند که عرف دیپلماتیک ما اینگونه است ولی من به حرف آنها گوش نمی‌دادم و پای حرف خود ایستاده بودم که در صورتی آقای ولایتی به اینجا می‌آیند که وزیر خارجه شخصاً به فرودگاه به استقبال ایشان بروند. خلاصه بعد از ساعت‌ها بحث دوباره روس‌ها تسلیم شدند و قرار شد که وزیر خارجه برای استقبال از دکتر ولایتی به فرودگاه بیاید.
* مذاکرات شما و رئیس جمهور شوروی بیشتر حول چه محورهایی صورت می‌گرفت؟
** بیشتر مسئله جنگ عراق علیه ایران و نیز اوضاع افغانستان مطرح بود. موضع ظاهری و رسمی روس‌ها این بود که این یک جنگ بیهوده‌ای می‌باشد و باید هرچه زودتر آتش‌بس برقرار شود که ما در پاسخ می‌گفتیم ما در صورتی آتش‌بس را قبول می‌کنیم که عادلانه باشد و این که این جنگ به ما تحمیل شده و ما در حال دفاع از سرزمین خود هستیم.
* با توجه به شعار عده‌ای در داخل کشور مبنی بر جنگ جنگ تا پیروزی آیا این گفتمان شما در مذاکرات مورد قبول سیاسیون داخل کشور قرار می‌گرفت؟
** اتفاقاً هنر یک دیپلمات آن است که شعارهای ملی و دیدگاه‌های مردم خود را بتواند به خوبی به زبان دیپلماتیک مطرح کند و در مذاکرات می‌گفتیم پیروز در جنگ و همچنین آتش‌بس هستیم به گونه‌ای که پیروزی برای ما همان عقب‌نشینی عراق به مرزهای خود و مجازات متجاوز و دادن غرامت می‌باشد.
* با توجه به کمک‌های شوروی به عراق برای جنگ با ما، شما چه اقداماتی را برای کاهش این کمک‌ها توسط شوروی انجام دادید؟
** روس‌ها علی‌رغم مواضع به ظاهر صلح‌طلبانه خود، در مذاکرات در باطن تمایل به ادامه جنگ و پایان نیافتن آن داشتند چون معتقد بودند ادامه جنگ باعث می‌شود ایران با همسایه غربی خود مشغول شود و آنها در افغانستان راحت‌تر مستقر شوند به همین دلیل روس‌ها یک توازن مثبت را برای جنگ در دستور کار خود قرار دادند. بدین معنا که از یک طرف به طور مستقیم به عراق کمک‌های تسلیحاتی می‌کردند و از طرف دیگر ایران می‌توانست از متحدین روسیه اسلحه تهیه کند و اگر بخواهیم اصل مطلب را بدانیم باید بگویم که در واقع هم امریکا و هم شوروی نمی‌خواستند که جنگ عراق و ایران پیروز داشته باشد و تمایل داشتند که این 2 کشور با یکدیگر درگیر جنگ باشند تا بشدت ضعیف شوند و تهدیدی برای منطقه به حساب نیایند. به دلیل اینکه قدرت گرفتن یکی از این 2 کشور یا اتحاد آنها با هم باعث می‌شد که کنترل منطقه از دست ابرقدرت‌ها خارج شود.
بلافاصله بعد از آتش‌بس در جنگ عراق علیه ایران و خلاص شدن ایران از مرزهای غربی‌اش، روس‌ها نیروهای خود را از افغانستان خارج کردند.
به نظر من یکی از مشکلات اصلی سیاست خارجی کشور افراط و تفریط و عدم برخورد حرفه‌ای و کارشناسی با مسائل سیاست خارجی می‌باشد.
این مورد در زمان جنگ و پس از آن مشاهده می‌شد از سویی عده‌ای با برخورد رادیکالی و به اصطلاح با شعار سازش‌ناپذیری هرگونه کار سیاسی را در راستای سازش خائنانه قلمداد می‌کردند و در نقطه مقابل عده‌ای دیگر که دم از لزوم کار سیاسی و مذاکره می‌زدند نجات کشور را در تسلیم با دلدادگی کامل به غرب کاملاً در مقابل هیمنه غرب و خواسته‌های آنها می‌دیدند.
متأسفانه در این بین راه سوم که راه حرفه‌ای و در عین حال انقلابی مجال نداشت. یعنی یا باید کاملاً تسلیم غرب می‌شدی و یا اینکه هرگونه کار سیاسی و مذاکرات را تحریم می‌کردی، متأسفانه تعقیب اهداف استراتژیکی براساس روش‌های حرفه‌ای در فضای سیاست خارجی مجال نداشت.
به طور مثال در ماجرای 598 قدرت‌های جهانی این قطعنامه را در اوج قدرت و پیروزی‌های ما صادر کردند اما ما نقش فعال و طلبکارانه‌ای در روند این ماجرا نداشتیم در حالی که می‌توانستیم با چانه‌زنی فعال با حفظ مواضع جنگی‌مان، امتیازهای بیشتری را ذخیره کنیم.
به واقع ما می‌توانستیم 598 را بسیار قوی‌تر از قطعنامه صادره از آب دربیاوریم لیکن افراط و تفریط‌ها و برخوردهای غیرحرفه‌ای از اینگونه توفیقات ما را محروم کرد.
یک سال قبل از صدور قطعنامه من شرایط جهانی را خصوصاً در محل مأموریتم یعنی یکی از دو قطب قدرت جهانی رصد می‌کردم و گزارش دادم که مرتجعین عرب در سفر به اقصی نقاط جهان بزرگنمایی خطر ایران و هشدار در رابطه با قریب‌الوقوع بودن پیروزی نهایی انقلاب اسلامی، سعی در متحد کردن قدرت‌های جهانی علیه ما دارند اما به این گزارش‌ها توجه نشد.
در آن زمان مجموعه طرف‌های مقابل حاضر بودند با توجه به برتری ایران در جبهه‌ها امتیازاتی لحاظ کنند.
اما اگر دیپلماسی ما مانند حرکت نظامی‌مان حرفه‌ای عمل می‌کرد ما می‌توانستیم امتیازات بیشتری را کسب کنیم. به هر حال آنها می‌خواستند 598 را برای اینکه صدام را از دست ما خلاص کنند صادر کنند.
* اما ما یک سال بعد از صدور این قطعنامه آن را پذیرفتیم؟
** بله ما 598 را که در زمان قدرت ما صادر شده بود قبول نکردیم اما آن را رد هم نکردیم بنابراین 598 در همین حد ضعیف به عنوان سوپاپ اطمینان باقی ماند و در موقعی که ضرورت ایجاب کرد آن را پذیرفتیم.
در نگارش 598 نقش جدی نداشتیم. باید دستگاه دیپلماسی با به کار بستن اوج قدرت خود شرایطش را در 598 اعمال می‌کرد و در عین حال پس از تصویب آن با بهانه‌جویی‌های حرفه‌ای می‌توانست آن را نپذیرد.
من خطر اجماع علیه ایران را پیش‌بینی و گزارش داده بودم اما به این تذکرات توجه نشد.
در زمان اوج قدرت نظامی ایران در جبهه‌ها، این اجماع فشار سنگین جهانی علیه ما ایجاد می‌کرد. این عدم توجه تا یک روز قبل از تصویب این قطعنامه ادامه داشت. آن روز سراسیمه یک مقام سیاسی به مسکو آمد و در دیدار فوق‌العاده خود با وزیر خارجه شوروی درخواست تغییر بندها را داشت. در آن هنگام شواردنادزه به طرف ایرانی که یک ساعت درباره تغییرات لازم اظهار نظر می‌کرد این جمله تاریخی را گفت که «آقای عزیز نکات مهمی را می‌گویید اما دیر آمدید، قطار رفت، پیش‌نویس قطعنامه را نماینده شوروی در سازمان ملل دیروز پاراف کرده و شما خیلی دیر آمدید».
من یک پیش بینی دیگر هم داشتم و آن اینکه عراقی‌ها در حال افزایش برد موشک‌های خود برای حمله به تهران هستند و این قریب‌الوقوع است.
* البته با کمک کارشناسان و سلاح‌های روسی؟
** البته، روس‌ها زیرک بودند و قاعدتاً این نوع کمک‌های کارشناسی را از طرق غیرمستقیم و واسطه‌ها به عراقی‌ها می‌رساندند.
به این گزارش نیز توجه نشد تا اینکه اولین موشک به تهران خورد. من بلافاصله کپی‌های تلکس‌های خود را مجدداً ارائه کردم.
جالب آنکه آن اوایل همه شوکه شده بودند و اصلاً نمی‌دانستند این پدیده جدید چیست؟
بعد از آن تجهیز موشک‌های عراقی به کلاهک‌ شیمیایی را سریعاً به تهران گزارش دادم بنابراین احتمال موشکباران شیمیایی تهران قریب‌الوقوع بود و این اطلاعات خطرناکی به حساب می‌آمد.
* فکر کنم تهران از این موضوع دیگر به سادگی نگذشت.
** البته بنا بر دلایل گوناگون و شاید یکی از دلایل هم همین موضوع بود که ایران آتش‌بس را پذیرفت. در هر حال دشمن ما آنقدر وحشی بود که احتمال وقوع این واقعه دور از ذهن نبود.
* این اطلاعات را از کجا کسب کردید؟
** جالب اینکه این موضوع را یک ابرقدرت جهانی به ما اطلاع داد و بدون اینکه کوچکترین اظهار ناراحتی بکند از احتمال حمله شیمیایی عراق به تهران خبر داد.
در آن ایام ابرقدرت ها به خاطر تحت فشار قرار دادن ایران حاضر به هر اقدام جنایتکارانه‌ای بودند. وقتی به دوربرد کردن موشک‌های روسی صدام برای حمله به تهران به مقام شوروی اعتراض کردم وی به جای پاسخ دادن از تلاش صدام برای نصب کلاهک‌های شیمیایی به این موشک‌ها خبر داد.
در آن لحظه آنقدر فشار و تنگنا روی خود حس کردم که ناخودآگاه به یاد این آیه کلام‌الله مجید افتادم:
«لا تأخذهُ سنئ و لا نوم له ما فی السماوات و ما فی‌الارض»
با خود گفتم خدا مگر تو نمی‌گویی تو هیچگاه چرت نمی‌زنی و خواب نمی‌روی پس چرا این وضع را نمی‌بینی؟!
جالب اینکه یک سال بعد همین وزارت خارجه شوروی من را فراخواند و درخواست کرد که بیایید جلوی این وحشی را بگیرید او به کویت حمله کرده شما با او روابط و نفوذ دارید.
موقع برگشت یاد غرغر سال گذشته خود افتادم و به یاد آیه بعدی افتادم که انسان عجول است!
* فعالیت‌های شما در سفارت جمهوری اسلامی ایران در مسکو تا چه حد مورد توجه دیگر سفرای کشورهای مسلمان بود؟
** ما تبدیل به الگویی برای دیگر سفارتخانه‌ها شده بودیم چرا که در قیاس با دیگر کشورها با داشتن تنها 10 کادر یکی از سنگین‌ترین کارهای دیپلماتیک در شوروی را انجام می‌دادیم.
من در محیط دیپلماتیک شوروی به نحوی از سفیر ژاپن که دوست صمیمی نخست‌وزیر این کشور بود از قصد ژاپنی‌ها برای ترک پتروشیمی ایران مطلع و سریعاً آن را به تهران گزارش دادم.
جالب آنکه 3 ماه بعد ژاپنی‌ها پتروشیمی کشور را رها کردند.
* در ابتدای انقلاب و در زمان مسئولیت شما در تهران برخورد تندی با حزب توده به عنوان بازوی داخلی شوروی در داخل کشور شد و به صورتی که تعدادی از دیپلمات‌های شوروی نیز در آن ماجرا اخراج شدند. این برخورد چه تأثیری بر روابط ایران و شوروی داشت؟
** مشکل اصلی ما در ارتباط با ابرقدرت‌ها قدرت آنان در درون مرزهای کشور ماست. دست و عوامل داخلی آنها مزاحم برقراری یک روابط برابر است.
ما به این امر پی برده بودیم لذا برای برقراری رابطه برابر سعی در قطع دست کمونیست‌ها در داخل ایران شد و تمام اینها را سریعاً دستگیر کردند.
به عنوان مثال کیانوری یا احسان طبری رسماً با افتخار خود را یکی از اقمار شوروی می‌دانستند و معتقد به پرولتاریای جهانی به رهبری مسکو بودند.
لذا تمامی گروه‌های چپ در ایران دستگیر و بازوی داخلی شوروی قطع شد و بعد با استفاده از این بهانه درصدد تعدیل انبوه دیپلمات‌های روسی برآمدیم چرا که ما در کل 10 دیپلمات در کشور عریضی به نام شوروی نداشتیم. بنابراین تعداد قابل توجهی از دیپلمات‌های روسی اخراج شدند.
در کل ما نوعی تعادل را ایجاد کردیم؛ البته شوروی نیز به شدت اعتراض کرد؛ سفیر وقت شوروی، بولدیرف این حرکت را شوخی خطرناک دانست اما ما به آنها در پاسخ گفتیم ما به دنبال ایجاد رابطه براساس برابری و حسن همجواری بین دو همسایه هستیم.
اگر ما از بابت امکانات اضافی شما خیالمان راحت شود قطعاً می‌توانیم روابط بهتری را شکل دهیم. بعدها رئیس وقت کا.گ.ب در ایران طی مصاحبه‌ای به این اقدام ایران اشاره و با بیان دیدگاه کا.گ.ب به ذکر خاطره‌ای از آندره‌یوف رئیس کل سازمان امنیتی شوروی اشاره و اظهار کرد: آندره‌یوف به من گفت: «بدان که چپ به علت دینداری مردم در ایران سرانجامی نخواهد داشت و لذا خود را برای به قدرت رسیدن چپ به آب و آتش نزن.»
در واقع روس‌ها این واقعه را پیش‌بینی کرده بودند و حتی بعدها تئوری ما را پذیرفتند. اما درس امروز این واقعه به رابطه ما با امریکا بازمی‌گردد؛ دیپلماسی ما باید به طرف غربی تفهیم کند که در صورت ماندن در کنار مخالفین انقلاب و عوامل داخلی خود هیچ شانسی برای عادی‌سازی روابط نیست.
قدم اول برقراری رابطه قطع حمایت عوامل داخلی است؛ ما اولین مذاکره را در قالب یک هیأت دو نفره سیاسی درست بعد از قطع بازوی چپ در ایران با گرومیکو در مسکو آغاز کردیم.
بنابراین غرب باید تکلیف خود را روشن کند که آیا به دنبال ایجاد روابط دوستانه با ایران است یا اینکه می‌خواهد بر روی اپوزیسیون ضعیفی که همچون زالو از آنان تغذیه می‌کند سرمایه‌گذاری کند. (منظور اپوزیسیون‌های داخل نظام نیست)
* سفر پرحاشیه مک فارلین به ایران چه تأثیری بر روس‌ها گذاشت و نقش شما در تفهیم این ماجرا چه بود؟
** من قبل از اعزام به مسکو به محضر رئیس‌جمهور وقت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رسیدم تا آخرین رهنمودها را از ایشان کسب کنم و از ایشان پرسیدم به نظر شما مهمترین مأموریت من در شوروی چیست؟
معظم له عدم اعتماد را مهمترین آسیب روابط دو کشوردانسته و مرا جهت ایجاد اعتماد دوجانبه ترغیب کردند. به هر حال
4 سال بعد در روز خداحافظی با وزیر خارجه روسیه وی به من گفت مهمترین کار شما تحمیل اعتماد از سوی شوروی به ایران بود. من آن لحظه خدا را شکر کردم که وظیفه‌ام را به درستی انجام دادم. هنگامی که من در شوروی سفیر شدم حتی اجازه واردات سیم خاردار به ایران را هم به ما نمی‌دادند و در هنگام بازگشت بیش از 10 میلیارد دلار قرارداد نظامی با شوروی داشتیم. در آن قراردادها سلاح‌هایی همچون زیردریایی، انواع هواپیماهای جنگی و... باعث تکمیل کسری نظامی ما بعد از جنگ شد. این پیچیدگی مسائل دیپلماتیک است.
مقام معظم رهبری نیز اخیراً بدرستی به سیاست احمقانه غرب در تهدید و فشار به ایران و البته نتیجه معکوس آن اشاره کردند.
تضاد ایدئولوژیک و جنگ با واسطه با سربازان روسی در حین مذاکرات نیز جاری بود. شعار مرگ بر شوروی از مرگ بر امریکا پررنگ‌تر بود؛ با شروع مذاکرات عادی‌سازی روابط اولین هیأت دو نفره شامل من و آقای صدر به عنوان مدیرکل اروپا و امریکا به دیدار گرومیکو وزیر وقت خارجه شوروی رفتیم.
ما در آن سفر از قائم‌مقام وزیر خارجه شوروی دعوت کردیم تا روابط آغاز شود بعد از مدتی سفیر شوروی در تهران اعتراض کرد که چگونه ایشان به تهران بیایند در حالی که دیواری در تهران نیست که از توهین به مقامات شوروی بهره نبرده باشد آیا شما میهمان دعوت می‌کنید تا به او ناسزا بگویید؟! شما اول ناسزا گفتن به شوروی را تعطیل کنید تا وی به تهران بیاید.
من در پاسخ به سفیر شوروی گفتم اگر می‌خواهید تضادهای ما با شما به پایان برسد و بعد او بیایید دیگر نیاز به سفر نیست؛ اتفاقاً ایشان باید با قصد حل اختلافات سفر خود به تهران را ترتیب بدهند.
سفیر گفت بنابراین حداقل فحش‌ها را از دیوارها پاک کنید، اما من زیر بار نرفتم و تأکید کردم با این شرایط اختلافات ما حالا حالاها مرتفع نخواهد شد باید ما مشترکات مثبت خود را تقویت تا به صورت طبیعی نکات منفی و افتراق تحت تأثیر نکات مثبت از بین بروند.
بنابراین ما لیست درخواست‌های خود را به شما می‌دهیم و اگر خواستید آنها را به ما بدهید و سفیر شوروی تنها خندید.
بالاخره روس‌ها به مدل پیشنهادی ایران تن داده و در حالی که از فرودگاه تا سفارت شوروی در تهران سرشار از دیوارنویسی‌ علیه مقامات این کشور بود و در هر مراسمی یکی از شعارهای قابل توجه مردم مرگ بر شوروی بود، قائم مقام وزیر خارجه شوروی به تهران سفر کرد.
جالب آن است که وقتی سفیر این کشور از من درخواست کرد که حداقل شعارهای روی دیوارهای فرودگاه را پاک کنید من در پاسخ گفتم این کار مردم است این سفیر کشور ابرقدرت آنقدر رفت‌وآمد تا اینکه در آستانه سفر گفت: من تنها یک خواهش کوچک دارم حداقل شعارهای روی دیوار سفارت را پاک کنید این توهین به ایشان به حساب می‌آید، ما نیز اعلام کردیم که روی این موضوع فکر می‌کنیم در نهایت تنها با همین خواسته آنها در طی سفر موافقت کردیم البته به محض خروج وی از تهران دوباره دیوار سفارت مملو از شعارهای ضدشوروی شد.
بنابراین راه اعتمادسازی با ابرقدرت‌ها در نکته‌ای مستتر است نخست آنکه امکانات خارج از عرف آن قدرت در داخل کشور باید از بین برود؛ به عبارت دیگر دست داخلی آن قدرت خارجی باید قطع شود. در ضمن باید مذاکرات از مشترکات آغاز شود تا با تقویت نقاط مثبت نقاط منفی کمرنگ شوند. هنگامی که دیدار سران با سفر آقای هاشمی‌رفسنجانی به مسکو آغاز شد (آقای هاشمی آن موقع رئیس پارلمان بودند ولی با تلاشی که به عمل آمد میزبانشان رهبر و رئیس‌جمهور شوروی شد) و قراردادهای عظیم نظامی، اقتصادی، هسته‌ای به امضا رسید، آقای هاشمی در خطبه‌های نماز جمعه گفت «تا دیروز روس‌ها علیه ما بودند و شعار شما قابل دفاع بود اما من به مسکو رفته و قرار شد ما همسایه‌های خوبی برای هم باشیم و احترام هم را حفظ کنیم لذا خواهشمندم دیگر شعار مرگ بر شوروی نگویید» با بیان همین خطبه دیگر کسی مرگ بر شوروی نگفت.
* قرار بود ماجرای مک فارلین و البته واکنش روس‌ها را توضیح دهید؟
** هنگامی که این ماجرا پیش آمد طبیعتاً ضربه‌ای به اعتماد روس‌ها وارد شد. من را به عنوان سفیر به وزارت خارجه احضار کرده و مفصلاً در این رابطه با من صحبت کردند.
روس‌ها می‌گفتند «چه شد؟! شما که ادعای مبارزه با امپریالیسم را داشتید مگر شما نمی‌گفتید دوست کشورهای ضدامپریالیسم هستید حالا چه شده که روابط مخفیانه با نماد امپریالیسم برقرار کرده و کلی بده بستان دارید.» باور کنید روزانه ده‌ها تلکس خبری خبرگزاری تاس «خبرگزاری رسمی شوروی» مربوط به ماجرای مک فارلین بود و جو سنگینی را علیه ما ایجاد کرده بودند.
من در پاسخ گفتم: «به چه موردی ایراد می‌گیرید؟! مگر من بارها از نیازهایمان به شما خبر نداده بودم، اگر شما پیشتازی نکنید باید منتظر همین رویدادها هم باشید؟
ما در حال جنگ هستیم وقتی به ما می‌گویند سلاح می‌خواهید؟ ما بگویم نه نمی‌خواهیم مگر شما به ما سلاح دادید که از امریکا نگیریم شما سیم خاردار هم نمی‌دهید، بعد انتظار دارید در موقعیت جنگی بر نیازهایمان چشم ببندیم. مگر من بارها به شما تذکر نداده بودم، به خانه ما حمله شده و از هر جای ممکن سلاح تهیه می‌کنیم مگر برای ما چه کردید که انتظار هم دارید. ضمن این که ما سر حرف خود هستیم ما هنگامی که از وجود نجاست در آن تیم آگاه شدیم سریعاً آنها را بیرون کردیم و بر روی اصول خود ایستاده‌ایم ما خودمان ماجرا را افشا کردیم.»
* با این تفسیر چگونه شوروی با حمایت تمام‌عیار ما از مجاهدین افغانی که با سربازان روسی در حال جنگ بودند کنار آمد و سلاح در اختیار ما قرار داد؟
** این سؤال به یک موضع بسیار پیچیده برمی‌گردد و آن این که ایران همواره در میان ابرقدرت‌ها می‌تواند با 2 مدل نقش ایفا کند نخست آنکه ایران بین ابرقدرت‌ها رقابتی به نفع خود ایجاد کند و آنها برای نزدیکی به ایران رقابت کنند و مدل دیگر آنکه ایران با اشتباهات استراتژیک خود موجب رقابت ابرقدرت‌ها برای فشار به ایران شوند. اگر حرفه‌ای عمل شود آنها برای نزدیکی و فروش امکانات رقابت خواهند کرد اما آنها در مدل دیگر برای تحریم و فشار آوردن مسابقه می‌گذارند. در آن مقطع ما مدل حرفه‌ای را به خوبی اجرا کرده بودیم به صورتی که یکی به دنبال فروش محرمانه سلاح بود و دیگری از طریق متحد خود به ما موشک می‌داد باافشای این طرح این مدل مدتی دچار نقض شد و در این بین بیشترین نقش تخریبی را هم مرتجعین عرب داشتند یعنی با گردش دیپلماتیک در جهان و مظلوم‌نمایی و ... به تمامی کشورها فشار وارد کردند. زبان حال کشورهای عربی آن زمان و هیأتهای دپیلماتیک‌شان با قدرت‌های بین‌المللی این بود که «شما دروغگو و نامرد هستید چرا که روی میز با ما دوست هستید و پشت پرده با ایران».
* بنا به اعتقاد بعضی از منتقدین گویا ایران در شوروی خلأ اطلاعاتی داشته است؟
** خلأ اطلاعاتی یعنی چه؟
اصولاً سیستم ایران در کار با بلوک کمونیستی این گونه بود، یعنی به طور سنتی ما روابط اطلاعاتی با بلوک شرق نداشتیم و این امر در بعد از انقلاب هم بود. که ما سعی در مرتفع کردن آن داشتیم. در ماجرای مک فارلین درست است که آسیب لحظه‌ای به ما وارد شد و قدرت‌های جهانی به نوعی مرعوب کشورهای مرتجع عرب شدند اما ما باز هم در بلندمدت از فضا استفاده کردیم. هر بار که با روس‌ها ملاقات داشتم می‌گفتم یاد ماجرای مک فارلین بیفتید اگر عجله نکنید و ضعف سیستم کند خود در تصمیم‌گیری در رابطه با ایران را مرتفع نسازید امریکایی‌ها سریع از شما جلو خواهند افتاد بنابراین کاری نکنید که مجدداً ماجرای مک‌فارلین پیش آید. روس‌ها در نهایت به مرحله‌ای رسیدند که کاری بزرگ و استراتژیک را انجام دادند و آن قراردادهای عظیم را با ایران امضا کردند.
* در آن ایام اگر شوروی و رقابت آن با امریکا نبود قطعاً وضعیت ما وخیم‌تر بود؟
** این رقابت همیشه وجود دارد اما مهندسی آن می‌تواند به دست شما باشد.
* با توجه به سلطه نظام تک قطبی هم اکنون نیز می‌توان از این پولتیک استفاده کرد؟
** من معتقد به نظام کامل تک قطبی نیستم و هم اکنون نیز نظام قابل رقابت هم وجود دارد در گذشته‌های دور هم حتی شما بین انگلیس، روس، فرانسه و آلمان رقابت سختی را می‌دیدید. اصولاً در کل تاریخ با توجه به موقعیت استراتژیک ، ایران محل رقابت ابرقدرتها بوده است. یک نمونه اخیر آن استفاده روس‌ها از موقعیت ایران بود، امریکا قصد استقرار سپر موشکی در مرزهای روسیه را داشت و لذا روسیه با طرح مسئله ایران و رأی مثبت به قطعنامه امریکایی‌ها موجب عدم استقرار این سپر دفاعی شد. برای اینکه ایران هم از دست نرود یک امتیاز سوخته هم به ایران داده و بوشهر را افتتاح کردند چرا که مسئولان ایرانی بشدت از رفتار روسیه ناراحت بودند و کار به مجادله لفظی هم رسیده بود.
* چرا امتیاز سوخته؟
** برای اینکه به اندازه کافی معطل کرده بودند و اگر بیشتر از این تأخیر می‌کردند دیگر اصل قضیه بی‌ارزش می‌شد.