تاریخ انتشار : ۳۰ دی ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۳  ، 
شناسه خبر : ۱۹۸۴۸۵
گفتگو با آیت‌الله عمید زنجانی
اشاره: نسبت دین و سیاست از دیرباز مورد توجه دینداران و بخصوص نخبگان آنها یعنی فقیهان، عارفان و فیلسوفان قرار داشته است، در این میان البته فقیهان جد و جهد بسیاری به خرج داده و قصد داشته‌اند از دل متون اصیل دینی نظر شارع را نسبت به حکومت و سیاست مشخص‌کننده بدین‌جهت ما با تاریخی طولانی در این راستا مواجه هستیم. موسسه فرهنگی عرش پروژه با آیت‌الله عمید زنجانی که فردی صاحبنظر در این حوزه است گفت‌و‌گویی را سامان داده که با تشکر از آن مؤسسه محترم که این گفت‌و‌گو را در اختیار ما قرار دادند آن را فراروی خوانندگان گروه اندیشه قرار می‌دهیم. گروه اندیشه

* آیا مسئله دولت و سیاست و حکومت و تعامل دین در اندیشه سیاسی فقیهان پیشین مطرح بوده است،‌ اگر پاسخ مثبت است لطفاً ساختار و قالب آن را توضیح دهید؟
** بله. در تاریخ فقه شیعه مسئله سیاست و دین و تعامل دین و دولت در سه قالب مطرح بوده است:
1- عده‌ای به دیدۀ کلامی به دولت و سیاست فکر می‌کردند. آثار بزرگانی چون شیخ مفید، شیخ طوسی و محقق لاهیجی بیانگر این قالب است.
عمید‌الشیعه، ابوعبدالله محمدبن‌نعمان بغدادی، معروف به شیخ مفید (متوفای سال 413 ه.ق) در کتاب المقنعه در باب امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر می‌فرماید: «اجرای حدود و احکام انتظامی اسلام وظیفه دولت و سلطان اسلام است که از جانب خداوند منصوب گردیده و منظور از سلطان، ائمه هدی از آل‌محمد(ص) یا کسانی که از جانب ایشان منصوب گردیده‌اند هستند و امامان نیز این امر را به فقهای شیعه تفویض کرده‌اند تا در صورت امکان، مسئولیت اجرایی آن را بر عهده گیرند».(المقنعه ص811 - 810)
فقهای دیگر نیز مانند سلار حمزه‌بن‌ عبد‌العزیز دیلمی (متوفای سال 448 ه.ق) در کتاب مراسم، همین مطلب را به صورت زیر مطرح می‌کند: «فقد فوضوا الی الفقها اقامه الحدود و الاحکام بین الناس بعد ان لایتعدوا و اجبار و لا یتجاوزوا احدا و امروا عامه الشیعه بمعاونه الفقها علی ذالک ما استقاموا علی الطریقه و... (المراسم العلویه ص 264 و 263)
شیخ الطائفه ابوجعفر محمد بن الحسن طوسی (متوفای سال 460 ه.ق) در کتاب النهایه می‌فرماید: «حکم نمودن و قضاوت بر عهده کسانی است که از جانب سلطان عادل (امام معصوم (ع)) ماذون باشند و این وظیفه بر عهده فقهای شیعه واگذار شده است «و اما الحکم بین الناس و القضاه بین المختلفین، فلا یجوز ایضا الا لمن اذن له سلطان الحق فی ذلک و قد فوضوا ذلک الی الفقها شیعتهم» (النهاریه ص 301)
2- بخش دوم از کلاس فقها امامیه در عرصه سیاست و دولت در قالب عرفی‌سازی مسئله بوده است، بسیاری از فقها، به حکومت و سیاست و دولت به عنوان جریان عرفی‌سازی نگریسته‌اند.
3- عده‌ای از فقها امامیه به مسئله حکومت و دولت به دیده تأسیس و ایجاد دولت و حکومت می‌نگریسته‌اند. اولین فقیهی که به فکر تأسیس دولت و تبیین تعامل دین و دولت افتاده است علامه حلی در کتاب‌های فقهی تذکره، منتهی و قواعد است. وی رنج سفر به ایران را تحمل می‌کند تا دولت دینی و حکومت اسلامی را در ایران تأسیس نماید، اما حکومت مغول و فرهنگ مغولی در ایران حاکم است، مغولها دفترچه یادداشت چنگیز را آیین‌‌نامه خود می‌دانستند و در اداره حکومت به آن عمل می‌کردند. علامه با تلاش و کوشش خاصی تحولاتی در ایران ایجاد می‌کند تا آنجا که ایلخان مغول بدست علامه حلی شیعه می‌شود.
شما منابع کلامی، فقهی و اخلاقی علامه را بنگرید و ببینید چه تحولات عظیمی در عرصه سیاست و دولت دینی و طراحی قدرت دینی ایجاد کرده است. چه آثار پربرکتی دارد که حتی در مغولیان مؤثر واقع می‌گردد.
علامه حلی ـ حسن‌بن یوسف بن المطهر (متوفای سال 771 ه.ق) در «قواعد» می‌نویسد:
«و اما اقامه الحدود فانها الی الامام خاصه او من یاذن له و لفقهاء الشیعه فی حال الغیبه ذلک ... و للفقهاء الحکم بین الناس من الامن من الظالمین و قسمه الزکوات و الاخماس و الاقناء...) (ایضاح القواعد ج1 ص 399-398)
اجرای احکام انتظامی در عصر حضور، با امام معصوم یا منصوب از جانب او و در عصر غیبت با فقهای شیعه می‌باشد و همچنین است گرفتن و تقسیم زکات و خمس و تصدی منصب افتاء.
اما امام خمینی به مسئله دولت، ولایت و رهبری، حکومت، سیاست و تعامل دین و دولت، به صورت فراتر می‌نگریست که در مباحث آینده توضیح خواهم داد.
* گفتید اولین فقیهی که به فکر تأسیس دولت و نحوه تعامل آن با دین بود علامه حلی است لطفاَ تاریخچه مسئله و تأثیر اندیشه سیاسی علامه حلی بر ایلخان مغول را بیان نمایید؟
** باری، علامه حلی در ایلخان مغول تحولاتی ایجاد می‌نماید. ایلخام مغول به نام خدابنده نامیده می‌شود ولی در پرتو افاضات علامه حلی نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) اخلاص ویژه‌ای پیدا می‌کند و با روحیات خاص شیعی، خود را وقف تعالیم مکتب فقهی علامه حلی می‌نماید علاوه از طریق وی تلاش می‌کند تا به دولت دینی و حکومت و سیاست رنگ و بوی تشیع بدهد. حکومت ایلخان مغول به صورت یک جریان فقاهتی و اسلامی و تاریخی در بشر تاریخ شیعه مطرح می‌شود، تاریخ علامه حلی که اکنون در دست ماست بیانگر رنجها و خون‌دل‌های فراوان است که علامه به ویژه از طرف علمای مخالف تحمل می‌کند، دشمنی‌ها و جسارت‌هایی که به علاوه می‌شود فراوان است، علامه، معاصرابن تیمیه است، وی خشم خویش را به مغول و تشیع در کتاب «منهاج السنه» در رد کتاب «منهاج الامامه» اثر علامه حلی ابراز می‌کند. کتاب «منهاج الامامه» اثر علامه حلی راه و رسم دولت دینی و حکومت براساس دین و مبانی تشیع و آیین حکومت و مدیریت و رهبری و نحوه تعامل دین و دولت را مشخص کرده است، ابن‌تیمیه در رد این کتاب، «منهاج السنه» می‌نویسد؛ این کتاب چهار جلد است که سه جلد آن فحش به مغولها و تشیع و اهانت و جسارت به علامه حلی(ره) است.
* هدف و برنامه علامه حلی از تأسیس دولت دینی و تبیین تعامل دین و دولت چه بود؟
** علامه حلی می‌خواست ابرقدرتی را به سمت دولت و حکومت دینی بچرخاند، لکن عمر «شاه خدابنده» کوتاه بود و تلاش‌های علامه حلی ناکام ماند، جانشینان خدابنده به گذشته برگشتند و همه مسائل تغییر کرد. بنابراین اولین فقیهی که تلاش می‌کرد تا دولت و حکومت را فقاهتی و دینی نماید، علامه حلی بود. فقیه دیگر صاحب جامع المقاصد، شیخ علی کرکی بود. منابع فقهی وی به ویژه جامع المقاصد از متانت و استواری ویژه‌ای برخوردار است به طوری که می‌توان ادعا کرد قبل از صاحب جواهر، کتابی به متانت و وزانت جامع‌المقاصد و عمق و دقت آن درباره تعامل دین و دولت و مسائل استدلالی فقه سیاسی وجود ندارد. این فقیه بزرگوار به ایران می‌آید و سعی می‌کند حکومت صفویه که با تفکر عرفانی درویش مسلکانه و بدعت و نوآوری انحرافی در دین اداره می‌شد به سمت و سوی دولت و حکومت دینی و فقاهتی تغییر دهد به طوری که از درون دولت، تحول ایجاد می‌کند و موفق می‌شود آثار درویشی را متحول کند، قزلباش دربار صفوی را تضعیف و تحت زعامت حکومت فقاهتی و دولت دینی در می‌آورد. مقتدرترین عنصر حکومت صفوی یعنی شاه‌عباس صفوی دستور می‌دهد تا فرمان‌های محقق کرکی در سراسر کشور عمل شود و هر کس از فرمان‌های وی تخلف کند مجازات می‌شود، تشکیل نهاد صدور و مقام صدر در عصر محقق ثانی مطرح می‌گردد که شباهت فراوانی به نظریه دولت و رهبری در نظام ولایت فقیه عصر ما دارد، دولت و سلطان صفوی صرفاً مجری احکام فقهی محقق کرکی بود اما قدرت تصمیم‌گیری در عرصه سیاست و دولت دینی به مقام صدر واگذار شده بود، دولت صفوی مجری دستورات محقق بود محقق کرکی با تأسیس «نهاد صدری» به پیکره دولت و حکومت می‌پردازد و به همین جهت با وی مخالفت و درگیری و تنش ایجاد می‌شود که به قهر مرحوم کرکی منتهی می‌گردد، وی از ایران به عراق بازگشت می‌نماید و در نجف اشرف اقامت می‌کند اما تأسیس «نهاد صوری» وی در درون دولت و سلطنت صفویه به عنوان یک روح دمیده می‌شود و نحوه تعامل دین و دولت را تبیین می‌کند.
* گفتید عده‌ای از فقها به فکر عرفی‌سازی عرصه دولت و حکومت و سیاست بودند. تفاوت دولت دینی و حکومت عرفی چیست؟ لطفاً‌ معیار تشخیص حکومت و دولت دینی از عرفی‌سازی حکومت و دولت را بیان کنید؟
** منظور از حکومت و دولت دینی همان حکومت و دولت فقاهتی است که بر مبنای ولایت فقیه یا اصل امامت و عناوین اولی یا ثانوی تنظیم می‌شود که در تفاوت دیدگاه امام با فقهایی چون محقق ثانی، شیخ علی کرکی صاحب جامع‌المقاصد، علامه حلی و میرزای نایینی اشاره کردیم. اما اگر اصل ولایت فقیه از حکومت و دولت یا قانون اساسی برداشته شود، حکومت و دولت به سمت عرفی‌سازی می‌رود و معیار تشخیص حکومت و دولت دینی از عرفی همین اصل ولایت فقیه است. اگر مبنای دولت، اندیشه ولایت فقیه باشد؛ دولت، دینی و فقاهتی می‌گردد و اگر اندیشه ولایت فقیه در عرصه حکومت و سیاست و دولت مطرح نباشد و در نظام اسلامی، نظام ولایت فقیه حاکم نباشد، حکومت و دولت، دینی و فقاهتی نیست و صرفاً عرفی خواهد بود.
* کدام یک از فقیهان به فکر تأسیس دولت دینی و حکومت اسلامی بوده‌اند؟ امتیاز امام خمینی بر دیگر فقیهان در طراحی و تشکیل دولت دینی و حکومت اسلامی چه بوده است و نحوه تعامل دین و دولت را چگونه بیان کرده‌اند؟
** همان طور که اشاره کردیم بزرگانی چون علامه حلی ـ شیخ علی کرکی صاحب جامع‌المقاصد، میرزای نائینی و امام خمینی به فکر تأسیس دولت دینی و تبیین تعامل دولت و دین و تشکیل حکومت اسلامی بودند لکن امتیاز امام خمینی بر فقیهان این بود که افکار وی در افق بالاتری با استفاده از علوم و فنون دانش مدیریت و سیاست در تعامل دین و دولت از افکار فقهای دیگر ممتاز می‌شود. در اینجا می‌توان جهت تبیین تعامل دین و دولت به سه نکته اساسی در امتیاز امام بر دیگر فقیهان اشاره کرد:
1- سعی فقهای دیگر بر حفظ وضعیت موجود دولت و دین بود. به عنوان مثال میرزای نایینی به «مشروطه» کشانده شد و سعی بر حفظ آن داشت اما دولت و حکومت دینی امام خمینی، نوین و کاملا نو و جدید است، بسیاری از مصلحان مثل محمدعلی جناح در تأسیس دولت دینی و حکومت اسلامی به ویژه پس از جنگ جهانی دوم و استقلال کشورهای اسلامی، اندیشه دینی داشتند، تاریخ استقلال اکثر دولت‌های دینی و حکومت‌های اسلامی بیانگر این است که رهبری آنان به دست متفکران مسلمان بوده است اما هیچ کدام از آنان در اندیشه سیاسی دولت و حکومت اسلامی مثل امام خمینی الگو نیستند. قیام و نهضت امام خمینی در زمانی بود که حتی دولت و حکومت سعودیها برای بسیاری، الگو به شمار می‌آید اما امام خمینی به حکومت و دولت دینی سعودیها به عنوان الگو نگاه نمی‌کند، بلکه به دید نقادی به تمامی دولتها و حکومت‌هایی که به نام دین، تلاش می‌کنند نگاه می‌کند.
2- نکته دوم اینکه، مشروعیت دیگر فقیهان در تبیین تعامل دین و دولت بر مبنای عناوین اولی و ثانوی بود. آنان (میرزای نایینی، محقق کرکی و علامه حلی) سعی می‌کردند دولت دینی و حکومت را بر مبنای احکام ثانوی و دفع افسد به فاسد و از باب «لابد للناس من امیر من بر اوفاجر» درست کنند اما امام خمینی حکومت و تأسیس دولت دینی، تعامل دین و دولت و فرهنگ دینی را تحت عناوین اولی مطرح کرد و بر همین اساس مسئله دولت و امامت را در افق بالاتری مطرح نمود.
3- نکته سوم در امتیاز امام بر مؤسسان دولت دینی و حکومت اسلامی در تاریخ فقه شیعه، طرح عالی مسئله امامت به شکل علمی است نه نظری. امام خمینی مسئله امامت را به صورت نوینی مطرح کردند. در میان فقیهان گذشته تصور آن است که زیربنای اصلی تفکر دولت دینی و حکومت فقاهتی بر اصل ولایت فقیه مبتنی است و به همین جهت بیشتر، جنبه کلامی دارد و بحث، دقیقاً علمی است اما امام تأسیس دولت دینی و حکومت اسلامی را برمبنای امامت برافراشتند آن هم با استفاده از احکام اولی، نه ثانوی. تصور ما این است که امام خمینی در پیگیری اندیشه‌های سیاسی خود، درصدد تشکیل و تأسیس دولت و امامت و تعامل آن دو بودند، آنچه می‌توانم در توضیح این مطلب در این محضر عرض کنم این است که اندیشه امام در ولایت فقیه خلاصه نمی‌شود، ولایت فقیه در نوع نگرش امام برای تأسیس مرحله اول دولت و حکومت دینی و قدرت فقاهتی است لکن در تداوم آن، امامت مطرح می‌گردد، امامت، مرحله‌ای بالاتر از دولت دینی و حکومت فقاهتی است. اکنون در قانون اساسی ما حکومت و دولت دینی به عنوان بزرگترین اصل و رکن مطرح است که بر ولایت فقیه مبتنی است و اگر این اصل برداشته شود حکومت و دولت دینی عرفی می‌شود منتهی ولایت فقیه، مرحله فقاهتی مسئله است اما در تفکر شیعه جنبه دولت و سیاست، فقط فقاهتی نیست بلکه ابعاد مختلف و مقدمات و تمهیدات دیگری دارد که در منابع کلامی در بحث امامت بدان پرداخته می‌شود. این بود تمایز اندیشه دینی و فقاهتی امام از دیگر فقیهان در طول تاریخ فقه شیعه. بنابراین بحث دولت دینی و نحوه تعامل دین و دولت در اندیشه سیاسی امام و طرفدارانش بحثی است کلامی که در استمرار نبوت و امامت به منظور تبیین احکام خدا و احوال آن مطرح می‌گردد نه بحثی صرفاً منتهی که مربوط به احکام فرعی باشد بلکه براساس این نوع نگرش بحث دولت و سیاست و حکومت از اصول دین می‌شود نه فروع دین.
* به جایگاه اصلی و کلامی دولت در اندیشه سیاسی امام خمینی اشاره کردید. تفاوت دیدگاه‌های امام خمینی و محقق نایینی(ره) در تعامل دین و دولت و تأسیس حکومت دینی چه بوده است؟
** اگر ما مبانی امام خمینی و میرزای نایینی(ره) را دقیقاً مورد مطالعه قرار دهیم علاوه بر اشتراکات فراوانی که دارند، افتراق‌هایی هم در مبانی ایشان دیده می‌شود که در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌کنیم.
1- برتری اندیشه امام خمینی در ایجاد تحول در وضعیت موجود دولت دینی و سیاست و حکومت و تبیین تعامل و نحوه ارتباط دین و دولت به منظور تحقق وضعیت مطلوب و آرمانی نه حفظ و استمرار آن به خلاف اندیشه میرزای نایینی.
2- خلاقیت امام در ارائه مبنای مشروعیت و سیاست و تعامل دین و دولت براساس عناوین اولی نه ثانوی به خلاف اندیشه سیاسی علامه نایینی.
3- تأسیس دولت دینی و حکومت اسلامی بر پایه امامت؛ یعنی، امام خمینی درصدد تأسیس امامت و دولت بودند و اندیشه سیاسی امام در ولایت فقیه خلاصه نمی‌شود به خلاف اندیشه میرزای نایینی.
* از طرفی عده‌ای از محققان بر این باورند که میرزای نایینی جزو اصلاح‌طلبان بود نه از مؤسسان حکومت و دولت دینی و از طرف دیگر «تنبیه الامه» اثر گران‌‌سنگ میرزای نائینی بیانگر این است که وی به فکر تأسیس دولت فقاهتی و حکومت دینی و تبیین تعامل دین و دولت بوده است، نظرتان در این‌باره چیست؟
** همان طور که عرض کردم میرزای نایینی از مؤسسین دولت و حکومت دینی بود لکن در تعامل دین و دولت بر این عقیده بود که مشروطه، قالب و ساختار مناسبی برای حکومت و دولت دینی و سیاست و قدرت فقاهتی است به ویژه با توجه به «اصل 2 قانون اساسی مشروطه» که قانونگذاری توسط فقهای عظام کنترل می‌شود. این تفکر از مرحوم شیخ فضل‌الله نوری(ره) بود. میرزای نایینی به مشروطه کشانده شد و سعی کرد تا مشروطه را حفظ کند. وی در اوضاع و شرایط و آرای آن زمان، مشروطه را «دفع افسد به فاسد» می‌دانسته است به همین جهت برخی، نایینی را جزو اصلاح‌طلبان آورده‌اند اما آثار وی در دولت و حکومت دینی بیانگر روحیه تاسیس وی می‌باشد. افزون براین که در کتاب «تنبیه الامه» نحوه تعامل دین و دولت و وظایف دولت دینی را به خوبی بیان می‌کند.
* همان‌گونه که اشاره کردید میرزای نایینی مشروطه را «دفع افسد به فاسد» می‌دانست و معتقد بود که مشروطه، ساختار مناسبی برای حکومت و دولت دینی است به ویژه بسیاری از مفاهیم غرب که توسط روشنفکران در حکومت مشروطه به منظور تعامل دین و دولت مطرح شده بود توسط میرزای نایینی پذیرفته شده است. نظر جنابعالی در این‌باره چیست؟ این مطالب با تأسیس دولت فقاهتی و حکومت دینی چه سازوکاری دارد؟
** به نظر ما محقق نایینی به فکر تأسیس حکومت اسلامی و دولت دینی بود. به همین جهت حضرت امام خمینی برای ایشان احترام ویژه‌ای قائل بود و به ایشان تمسک می‌کرد با این که اندیشه سیاسی امام خمینی از جهاتی که عرض شد نسبت به اندیشه میرزای نایینی ممتاز است لکن گاهی امام، به وی استناد می‌کند، میرزای نایینی موجب شد که بزرگانی چون آخوند خراسانی در عرصه حکومت و سیاست و تبیین تعامل دین و دولت وارد شوند و اندیشه سیاسی خود را مطرح نمایند. وی با نوشتن «تنبیه الامه» به فکر تأسیس دولت دینی و حکومت اسلامی بود؛ وی حکومت و دولت مشروطه را به عنوان حکومت و دولت دینی در ساختاری مناسب می‌پذیرد و به عنوان دفع «افسد به فاسد» از آن بهره می‌جوید. مفاهیم غرب نیز به صورت محدود پذیرفته می‌شود و ضمن نقد و انتقادهایی تکمیل می‌گردد و از نارسایی و کاستی‌های آن زدوده می‌شود. تعامل دین و دولت در عرصه قدرت و سیاست و فرهنگ نیز تبیین می‌گردد.
* نقش محقق کرکی در تأسیس حکومت و دولت دینی چه بود و منظور از تشکیل نهاد صدر و مقام صدری در عصر محقق ثانی (شیخ علی کرکی) چیست؟ ارتباط محقق کرکی با حکومت و دولت صفویه را از منظر فقهی توضیح دهید؟ آیا محقق کرکی نیز مانند علامه حلی و میرزای نایینی به تبیین تعامل دین و دولت و تأسیس دولت دینی اهتمام می‌ورزید؟
** بله. نقش وی نیز مانند حلی و میرزای نایینی تشکیل دولت دینی و تأسیس حکومت فقاهتی بر مبنای نظام ولایت فقیه بود و نهاد صدر و مقام صدری در قله هرم دولت و سیاست و حکومت، به عنوان مقتدرترین مقام تصمیم‌گیری، نقش داشت به طوری که دولت و سلطان صفوی خود را قائم مقام، صدر السلطنه می‌دانست شبیه مقامی که امروزه رهبری جمهوری اسلامی ما دارد. نهاد صدر، مقامی فراتر از قانون داشت و حتی مشروعیت قانون از مقام صدر گرفته می‌شد. تمام قوا در عصر دولت صفوی موظف بودند به دستورات «مقام صدری و نهاد صدر» عمل نمایند به طوری که تخلف از آن جرم حساب می‌آمد. قوای سه‌گانه زیر نظر این مقام اداره می‌شد. محقق کرکی در دولت صفوی مقامی والا و بلند داشت و حکومت صفویه را حرکت می‌بخشید و علیرغم کارشکنی، شاه صفوی فرمان دوم را صادر می‌کند و می‌گوید من هم وامدار مقام فقاهت هستم، من قائم مقام صدرالسلطنه، محقق شیخ علی کرکی هستم، اما ناکامی‌های کرکی از خودی و ناخودی حتی رنج او از علما، باعث شد که دیگر به ایران برنگردد. به هر حال آثار وی نحوه تعامل دین و دولت را از منظر شیعه و در دولت و حکومت صفوی، به ما معرفی می‌کند و خدمتی که در عصر صفوی از این جهت به تشیع شد، کم‌نظیر است.
* در برخی از آثار خود از جمله «فقه سیاسی اسلام» اشاره کرده‌اید که امام خمینی درصدد تشکیل دولت دینی و تأسیس نظام امامت بودند و اندیشه امام در تعامل دین و دولت به اندیشه سیاسی نظام ولایت فقیه خلاصه نمی‌شود. لطفاً این مطلب را توضیح دهید؟
** عرض کردم نظارت دولت و ولایت فراتر از ولایت فقیه بود و استفاده امام از ولایت فقیه به عنوان مرحله‌ای برای تأسیس دولت و نظام امامت بود. امامت مرحله‌ای بالاتر از حکومت دینی و دولت فقاهتی و ولایت فقیه است که من آن را به تفصیل در کتابی تحت عنوان «اندیشه‌های سیاسی حکومت دینی» توضیح داده‌ام. اما مسأله ولایت فقیه را از بدیهیات می‌داند که تصور آن موجب تصدیق آن است و اساساً نیازی به دلایل عقلی و نقلی ندارد و ادامه جامعه را در راستای حرکت انبیاء و امامان(ع) می‌داند. بنابراین، در اندیشه سیاسی امام خمینی، دولت جایگاه کلامی و اصلی دارد نه فقهی و فرعی و دلایل و ضرورت بعثت و براهین نیاز انسان به امامت درباره ضرورت تشکیل دولت دینی و رویکرد و عملکرد آن نیز مطرح می‌گردد.
امام خمینی می‌فرماید:
فلفقیه العادل جمیع ماللرسول و الائمه ممایرجع الی الحکومة و السیامة و لایعقل الفرق لان الوالی، ای شخص کان هو مجری احکام الشریعه و المقیم للحدود الالهیه و الا خذ للخراج و سائر المالیات و التصرف فیها بما هو صلاح المسلمین (البیع ج2، ص 417).
از دیدگاه امام، دولت و حکومت و سیاست فقیه در راستای دولت و حکومت و سیاست انبیاء و امامان(ع) است و اساساً‌ معقول نیست فرقی گذاشته شود. تمامی دلایلی که برای اثبات امامت پس از دوران عهد رسالت آوردند، درباره دولت دینی مأذون از فقیه عادل نیز در دوران غیبت جاری است.
عمده‌ترین دلیل، ضرورت وجود کسانی است که ضمانت اجرایی عدالت را در عرصه‌های گوناگون عهده‌دار باشند. زیرا احکام اسلام مخصوص عهد رسالت و امامت امامان نبوده لذا به همان دلیل که حاکمیت این احکام تداوم دارد، مسئولیت اجرایی آن نیز تداوم دارد و دولت فقیه عادل و جامع‌الشرایط، مجری احکام شریعت و اقامه‌کننده حدود الهی است، مالیات را می‌گیرد و در آن طبق مصالح مسلمین تصرف می‌کند.
امام، دولت و ولایت را در عرصه حکومت و سیاست همان زمامداری و مسئولیت اجرایی احکام انتظامی اسلام می‌داند. به همین جهت بحث دولت دینی و نحوه تعامل دین و دولت از دیدگاه امام خمینی به دنباله مباحث کلامی نبوت و ضرورت بعثت و امامت مطرح می‌گردد و دولت دینی در برابر اعتقادات و گرایش‌های مذهبی و رفتار مردم همان رسالتی را دارد که انبیاء الهی داشتند و هدف دولت دینی همان هدف انبیاء و پیشوایان معصوم(ع) است؛ یعنی، تبلیغ و ترویج فرهنگ و عبودیت و بندگی خدا و نجات انسان از ظلمت و طاغوتها و هدایت او به سوی نور.