سیدفرید حاج سیدجوادی
فتح خرمشهر در سوم خردادماه 61 اولین پیروزی غرورآفرین ایران در دفاع مقدس محسوب میشود. تاثیر روانی این پیروزی واکنشهای خیرهکنندهای را در فضای دیپلماسی جنگ در پی داشت. رژیم صهیونیستی برای سرپوش گذاشتن بر موفقیت ایران و خنثی کردن آن در افکار عمومی جهان، در 14 خرداد به جنوب لبنان حمله کرد. 17 خرداد، هاشمیرفسنجانی در نطق پیش از دستور خود تأکید کرد: «ما با همه وجودمان هم برای حقمان در کشور خودمان میجنگیم و دفاع میکنیم و هم نیروی آن را داریم که در منطقه و در کنار برادران عرب و مسلمان با اسراییل وارد جنگ شویم.»
اما حضرت امام با فراست دریافتند که گشودن جبهه دوم در برابر ایران با هدف پراکنده کردن توان نظامی ایران و ممانعت از ادامه موفقیت در جنگ با رژیم بعثی است. از اینرو شعار «راه قدس از کربلا میگذرد» مطرح شد و ایشان با هوشیاری سیاست آمریکا و رژیم صهیونیستی را برای درگیر کردن هم زمان ایران در دو جبهه عراق و لبنان، ناکام گذاشتند. امام خمینی 31/3/61 در جمع علما و ائمه جمعه در تبیین توطئه جدید استکبار فرمودند: «نقشه این است که بگین را وارد کند به اینکه تو حمله کن به لبنان، لبنان که تو حمله کردی، ایران حساسیت نسبت به او دارد و همه قوایش را متمرکز میکند در اینکه تو را از بین ببرد. اگر ایران از جنگ با عراق غافل بماند، عراق کار خودش را انجام میدهد و ایران در اینجا هم نمیتواند کاری بکند، نقشه این است، باید همه دولتمردان توجه داشته باشند، که در عین حال که ما لبنان را با ایران از حیث مصالح و مفاسد جدا نمیدانیم، لیکن نباید کاری بکنیم که نتوانیم هم لبنان را و هم ایران را نجات بدهیم. ما راهمان این است که باید از راه شکست عراق دنبال لبنان برویم، نه مستقلا.» پس از اتخاذ این تدبیر اعزام نیرو به لبنان متوقف و نیروهای سپاهی مستقر در لبنان به ایران بازگشتند.
تحلیل سیاستگذاران جنگ این بود که تلاشهای سیاسی و نظامی غرب و متحدانش با هدف مهار برتری نظامی ایران صورت گرفته و در صورت تن دادن به خواست آنها هیچ تضمینی برای تحقق صلح و بازگشت به مرزهای بینالمللی وجود ندارد. از این رو با خواست فرماندهان سیاسی عملیات رمضان با هدف دستیابی به موقعیت برتر سیاسی طراحی شد. به گفته حجتالاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی حضرت امام (ره) با این اقدام موافق نبودند و این عدم موافقت تا پایان جنگ نیز تداوم داشت اما در برابر اصرار ایشان و برخی فرماندهان مانع آن نشدند. وی در این رابطه میگوید: «بعد از عملیات خیبر من که مسئول جنگ بودم، سیاستی داشتم که هیچ وقت مورد تصویب امام قرار نگرفت، اما رد هم نشد.» محسن رضایی در گفتوگو با پایگاه اینترنتی بازتاب، چنین میگوید: «عملاً پس از آزادی خرمشهر استراتژی سیاسی شد یعنی انجام یک عملیات نظامی برای تحقق صلح و با استفاده از عملیات نظامی برای آنکه بتوان از طریق دیپلماسی جنگ را تمام کرد. به عبارت دیگر قرار شد عملیات نظامی به عنوان ابزاری در خدمت دیپلماسی قرار گیرد. این استراتژی سیاسی بود ولی عملیات و جنگ هدف نبود بلکه هدف حمایت از سیاست خارجی بود. ... همه مسئولان سیاسی و نظامی موافقت کردند ولی حاج احمدآقا مخالف بودند و میگفتند باید سر مرز بمانیم و امام هم سؤال کردند، چرا باید از مرز عبور کنیم.»
تغییر مهم دیگری که در استراتژی جنگی ایران پدیدار شد، تصرف اراضی عراق بود. حضرت امام بنابر مبانی فقهی خود با این اقدام مخالف بودند. ایشان در اواخر سال 1360 با اشاره به یکی از آیات سوره حجرات خطاب به کشورهای اسلامی فرمودند: «در این آیه این است که اگر دو طایفه از مؤمنین با هم جنگ کردند، شما صلحشان بدهید و اگر یک طایفهای از اینها تجاوز به طایفه دیگر کرد همهتان مکلفید که باید قتال کنید، جنگ کنید تا اینکه به اطاعت خدا برگردد. ... ما میگوییم به دنیا که بیایید ببینید ما در خاک عراقیم یا عراق در خاک ماست؟ اگر ما در خاک عراقیم شما با ما جنگ کنید و اگر عراق در خاک ماست، به حسب قرآن کریم تجاوز کرده، فئه باغیه است و فئه باغیه را باید یا او قتال کنید.»
سه سال پس از پذیرش قطعنامه 598، سید احمد خمینی در سی و یکم شهریور ماه 1370 گفتوگویی اختصاصی با مسئولان انتشارات سپاه انجام داد که تا فروردین سال 74 (20 روز پس از در گذشتش) منتشر نشد. وی اظهار داشته بود: «در مقابل مسأله خرمشهر امام معتقد بودند که بهتر است جنگ تمام شد، اما بالاخره مسئولان جنگ گفتند که ما باید تا کنار شطالعرب (اروند رود) برویم تا بتوانیم غرامت خودمان را از عراق بگیریم. امام اصلاً با این که موافق نبودند و میگفتند که اگر بناست که شما جنگ را ادامه بدهید بدانید که اگر جنگ یا این وضعی که شما دارید ادامه یابد و شما موفق نشوید، دیگر این جنگ تمام شدنی نیست و ما باید این جنگ را تا نقطهای خاص ادامه بدهیم و الان هم که قضیه فتح خرمشهر پیش آمده، بهترین موقع برای پایان جنگ است.»1 این اظهارات سرمنشاء اتهاماتی مبنی بر مسئول بودن فرماندهان جنگ و به ویژه هاشمی رفسنجانی در برابر صدمات ناشی از تداوم نبرد فرسایشی شد.2 در برابر این اتهامات هاشمی رفسنجانی در خطبههای نماز جمعه گفت: «این درست است که مطبوعات بنویسند جواب این کشتارها را چه کسی میدهد؟ سال بعد خاطرات آقای هاشمی با عنوان «پس از بحران» منتشر شد که در روز پنجشنبه 6 خرداد 61 نوشته شده: «ساعت ده صبح شورای عالی دفاع در دفتر امام تشکیل شد. ... نسبت به آینده جنگ هم تصمیم اتخاذ شد. قرار شد در نقاط محدودی وارد خاک عراق شویم؛ برای تأمین شهرهای خودمان و گرفتن خسارت. ظهر نماز را با امام به جماعت خواندیم.»3
با وجود اتخاذ تصمیم برای ورود به خاک عراق، آقای هاشمی در خاطرات روز 20 خرداد مینویسد: «امام در مورد ادامه جنگ قاطعاند و اجازه نمیدهند حتی به گونهای بحث شود که کوچکترین تردیدی در جامعه و نیروها بروز کند و اهداف جنگ را به گونهای اعلام میکنند که همگی خودشان را برای مدت طولانی آماده کنند و ضمناً توافقی برای ورود به خاک عراق هم نداشتند. در جلسه عصر هم خدمت امام، فرماندهان نظامی با حضور ما با امام بحث کردند و کارشناسانه ثابت کردند که ادامه جنگ با منع ورود به خاک عراق سازگار نیست. دشمن در جاهای زیادی در خاک ماست و اگر مطمئن بشود که نظام ما به خاک او وارد نمیشود یا ورود جزیی خواهدداشت، نه امتیازی خواهد داد و نه از نقاط حساس بیرون خواهد رفت و هر وقت آمادگی پیدا کرد در خاک ما پیشروی میکند و ما با این استدلال امام را قانع کردند که با ورود به خاک عراق در جاهایی که مردم نیستند یا کماند و آسیب نمیبینند، موافقت کنند.»4 ادامه رایزنیها با امام برای جلب موافقت ایشان برای ورود به خاک عراق با وجود آنکه دو هفته پیش از آن از تصمیمگیری در دفتر ایشان خبر دادهاند، بحث برانگیز است و این سوال بیپاسخ میماند که چرا علیرغم موافقت قبلی باز هم تلاشها برای جلب نظر امام ادامه داشته است؟ آیا تصمیم پیشین بدون حضور یا تأیید امام صورت گرفته بود؟
رفسنجانی در خصوص دلایل مخالفت امام گفته است: «در همین دوره مشکلی داشتیم که کمتر کسی از آن خبر دارد. امام موافق نبودند که نیروهای ما وارد خاک عراق شوند و در عین حال متوقف کردن جنگ را هم قبول نداشتند، میگفتند: اگر شما وارد خاک عراق شوید، چند اشکال پیدا میشود؛ اولا، الان از لحاظ بینالمللی موضع بر حق داریم و متجاوز در خاک ماست. ثانیاً، عربها متفق نیستند و بعضیها با ما هستند، پشت سر صدام قرار میگیرند و کار ما دشوار میشود. ثالثاً، مردم عراق تصرف سرزمین خود را تحمل نمیکنند و آنهایی که با ما هستند در آن صورت به ما به عنوان متجاوز نگاه میکنند. رابعاً، مردم بیگناه عراق آسیب میبینند. مصلحت نمیدیدند وارد خاک عراق شویم. از طرف دیگر متوقف شدن جنگ را هم قبول نداشتند.»
رفسنجانی با اعتقاد به ناسازگاری این دو دیدگاه امام در نهایت ایشان را به پذیرش ورود محدود به خاک عراق متقاعد میکند: «نتیجهاش این بود که امام اجازه دادند، به صورت محدود در مناطقی که مردم عراق نیستند وارد خاک عراق شویم. این که عملیات رمضان در آن منطقه طراحی شد، به همین علت بود. ... در این منطقه مردم نبودند.»5
هاشمی در گفتوگویی که دو سال پیش با همشهری انجام داد، سیاست خود در ادامه جنگ را متفاوت از امام بر شمرد و از مخالف فرماندهان نظامی با آن پرده برداشت، در نهایت نیز به ناکامی سیاسی کردن عملیاتهای نظامی اذعان کرد: «البته بعد از عملیات خیبر من که مسئول جنگ بودم، سیاستی داشتم که هیچ وقت مورد تصویب امام قرار نگرفت، اما رد هم نشد. امام میدانستند من چنین سیاستی دارم. به ایشان و فرماندهان نیروهای مسلح گفته بودم، قبل از عملیات خیبر، به این فکر رسیده بودیم و حتی عملیات خیبر بر اساس این سیاست اجرا شد، این سیاست مبتنی بر تصرف مناطقی با ارزش در داخل عراق بود که بتوانیم با تکیه بر آن اولا عراق را با استفاده از مکانیسم مبادله زمین از کشور خودمان بیرون کنیم، ثانیا حقوق خودمان را بگیریم. اعلام کنیم در این مناطق میمانیم تا دادگاهی تشکیل و میزان خسارتها مشخص شود. چون چیزی در دستمان نبود و عراق مناطقی را در نداشتیم. فکر میکردم اگر ما شرق دجله را تصرف و از هور عبور کنیم و جاده بصره را ببندیم، بر سرزمینهای نفتخیز عراق مسلط میشویم. آن برنامه عملی نشد و نیمه کاره ماند. فکر میکردیم باید از فاو شروع کنیم و بعد به امالقصر برویم و ارتباط دولت عراق را با دریا قطع کنیم. تحلیل ما از این طرح این بود که میتوانیم به خواستهای خود برسیم.
در فاو تا کارخانه نمک رفتیم و ادامه آن ممکن نشد عراقیها مقاومت کردند. عملیات کربلای پنج را انجام دادیم تا تنومه و بصره را بگیریم. تا نزدیکیهای بصره هم رفتیم، ولی پیشروی بیشتر میسر نشد. سیاست ما تا آخر این بود. بارها و بارها در سخنرانیهای خود این سیاست را اعلام میکردم. میتوانید از سخنرانیها استفاده کنید. برخی از پاسداران با من مخالف بودند و میگفتند، امام میگوید: «جنگ جنگ تا پیروزی» و شما میگویید: «جنگ جنگ تا یک پیروزی» من میگفتم، در هر حال از امام اطاعت خواهم کرد، اما نظر من این است. میگفتم اگر این کار را بکنید، جنگ تمام میشود، اما آنها قبول نداشتند.» محسن رضایی در خصوص علل ناکارآمدی این راهبرد گفته است: «با این که استراتژی نظامی طرح شد ولی برنامهریزی نشد و در حد یک شعار باقی ماند. بر اساس استراتژی سیاسی، آقای هاشمی میگفت، بروید فاو را بگیرید تا جنگ را تمام کنیم. در کربلای 5هم گفتند بروید شلمچه را بگیرید و به بصره نزدیک شوید، ما جنگ را تمام میکنیم. یعنی ما همیشه عملیات میکردیم برای پایان دادن به جنگ و جنگ عملا در 5 سال آخر روزمره شده بود. علت روزمرگی آن این بود که عملیاتها در خدمت سیاست قرار گرفته بود. یعنی پس از آزادسازی خرمشهر سیاست بود که عملیاتها را طراحی میکرد. تنها زمانی که از سپاه خواستند طرحی را برای استراتژی نظامی بدهد در سالهای پایانی جنگ بود که ارتش عراق حملاتی را آغاز کرده بود و سپاه هم اعلام کرد که برای تغییر استراتژی سیاسی به نظامی باید امکاناتی فراهم شود که بتوان بغداد را فتح و جنگ را تمام کرد.»