تاریخ انتشار : ۰۳ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۲:۵۳  ، 
شناسه خبر : ۱۹۸۷۸۰

حاشیه‌نشینی بستر‌ساز اثرات سوءفرهنگی و حاشیه‌ها مرکز اصلی بزهکاری و مخفیگاه امن خلافکاران هستند و زمینه تشکیل باندهای مافیایی در حاشیه شهرها ایجاد می‌شود و خلافکاری و بزهکاری از آنجا کلید می‌خورد.
بزهکاران و خلافکاران که مرتکب جرم و جنایت شده‌اند، اغلب در حاشیه‌های کلان شهرها سکنی گزیده‌اند، چون در آنجا مراجع قانونی و امنیتی حضوری کمرنگ دارند. حتی کوچه‌ها بدون اسم و خانه‌ها هم بدون پلاک‌اند، یعنی اگر مأمورین نیروی انتظامی آدرس یک سارق یا جنایتکار را در یکی از حاشیه‌های شهر داشته باشند، به سختی می‌توانند حداقل منزل او را در میان آن همه خانه بدون پلاک و نشانی پیدا کنند.
اگر سری به یکی از حاشیه‌های شهر تهران بزنید، وضعیت نابسامانی و اسفبار کوچه‌ها و محله‌ها و مردمانی را خواهید دید که با بحران‌هایی از جمله نبود آب، برق، گاز و... روبرو هستند و قطعاً تعجب خواهید کرد که اینچنین افرادی چگونه به ادامه حیات مشغولند؟ و از چه سطح تفکری برخوردارند که به اینچنین زندگی تن داده‌اند؟
سفری به حاشیه‌ای در تهران
به چند منطقه از حاشیه‌های شهر تهران در نزدیکی شهریار می‌روم.
مناطق سعیدآباد، خادم‌آباد، ده‌مویز، صادقیه، نصیرآباد و ده‌شاد با توجه به اینکه در شرق شهرستان شهریار واقع شده‌اند و فاصله چندانی با تهران ندارند و جرء منطقه 18 شهرداری تهران به حساب می‌آیند، اما گویا هنوز نه به عنوان شهر رسمیت کامل دارند و نه روستا. این مناطق در خصوص مسائل شهرداری به تهران و شهرداری باغستان وابسته‌اند و از نظر سایر مسائل به حوزه شهریار مرتبط‌اند. اما در بعضی از نقاط آنجا شهرداری شاید هفته‌ای یکبار هم برای جمع‌آوری زباله‌ گذری نداشته باشد.
به دیدار اعضاء شورای اسلامی منطقه نصیرآباد می‌روم، محل استقرارشان دفتر کوچکی است در مرکز سازمان آب.
پس از پرس‌وجوی فراوان، یکی از اهالی محل به در منزل یکی از اعضای شورا می‌رود و ایشان هم سراسیمه به دفتر کارش می‌آید.
این عضو شورای اسلامی نصیرآباد درباره وضعیت منطقه می‌گوید: «این مناطق محکوم به حریم بودن شهر تهران است و طبق گفته مسئولین مربوطه باید حریم بماند، یعنی حوزه استحفاظی است، نه خدماتی از طرفی ما با مشکلات بهداشتی و خصوصاً امنیتی روبرو هستیم. البته اخیراً مناطق نصیرآباد، خادم‌آباد، ده مویز و صادقیه به عنوان «شهر باغستان» معرفی شده، اما با این وضع هنوز نمی دانیم که اینجا شهر است یا روستا.
مسئولین می‌خواستند با این حرکت سروسامانی به این مناطق بدهند، اما مثل حکایت می‌خواستیم ابرویش را درست کنیم، چشمش را هم کور کردیم» وضعیت بدتر از گذشته شده و هیچ‌گونه برنامه‌ای در رفع نواقص موجود عملاً اجرا نگردیده است.»
شهر یا روستا، هیچکدام!؟
وضعیت زندگی مردم این مناطق نه به شهرنشین شباهت دارد و نه روستانشین و البته چیزی شبیه این دو، یعنی از طرفی برخی از ساختمانهای کلنگی با شکل و شمایلی بسیار زشت و ناهمگون وجود دارد که در کمال ناباوری پژو پرشیا و سمند(!) درب منزلشان پارک شده- که این مورد استثنا نیست و موارد متعددی را می‌توان مشاهده کرد- و از طرف دیگر قیافه و سرو وضع دختران و زنان و کودکانی را می‌توان مشاهده کرد که سوء تغذیه، عدم رعایت بهداشت فردی و وضعیت نامناسب لباس و سر و وضع ظاهری حکایت از فقر مطلق معیشتی و عدم فرهنگ شهرنشینی و حتی روستانشینی در میان آنها دارد که این موارد با مورد اولی- پژو پرشیا و سمند درب منازل- به هیچ عنوان همخوانی ندارد و بسیار شائبه برانگیز است.
همچنان که از کوچه پس کوچه‌ها می‌گذرم، مغازه‌ای کوچک تحت عنوان «امانت فروشی» توجه مرا جلب می‌کند. انواع و اقسام وسایلی که شاید به نظر بلا استفاده باشد، در این مغازه در معرض فروش قرار گرفته: پیت نفت سوراخ زنگ پریده، آچارو پیچ گوشتی‌های زنگ زده، کاسه و بشقاب‌های جور واجور که اکثراً لبه آنها پریده، قفل‌های بدون کلید(!)و ...
«جعفر»، 42 ساله صاحب مغازه از اوضاع نامطلوب زندگی روزمره خود و ساکنان محله‌اش می‌گوید: «ما هنوز نمی‌دانیم اینجا روستاست یا شهر، آن هم با بیش از چهل هزار جمعیت با مشکل آب، برق، گاز و ... روبرو هستیم و تازگی‌ها که این منطقه به «باغستان»‌ تبدیل شده، متأسفانه وضعیت نابسامان گذشته همچنان ادامه دارد. شما اگر به داخل این محله‌ها بروید، می‌بینید خیلی از نقاط هستند که آب‌ آشامیدنی ندارند و با تانکر برای آنها آب می‌آورند.
مایه تأسف نیست که نقطه‌ای در نزدیکی پایتخت ایران مردم آن از دارا بودن حداقل امکانات موجود محروم باشند، در حالی که در دور افتاده‌ترین نقاط روستایی کشور هم امروزه می‌بینیم امکانات آب، برق، تلفن و حتی گاز وجود دارد و از همه مهمتر چون هیچگونه نظارتی در ساخت و ساز واحدهای مسکونی وجود ندارد، خیلی‌ها هم از احداث منازل مسکونی وجود ندارد، خیلی‌ها بعد از احداث منازل مسکونی خود آن هم بدون مجوز قانونی از انشعاب آب و برق محرومند، و از روش‌های غیرقانونی و با دزدیدن برق از تیر برق‌های داخل کوچه سوء استفاده می‌کنند و به دلیل عدم وجود مسئولان مربوطه و اراده و ارگانی ذیصلاح این نابسامانی‌ها به اوج خود رسیده و همچنان بی‌حساب و کتاب باقی مانده و هیچ مرجع قانونی هم اداره برخورد با خاطیان امر و رفع مشکلات مردم را ندارند.»
«محمد 37 ساله یکی دیگر از مغازه‌داران محل که نظاره‌گر گفتگوی ماست، سر صحبت را باز می‌کند و می گوید: «مردم اینجا از صبح تا شب آب ندارند، بعضی خانه‌ها پمپ دارند و با فشار پمپ، آب را از داخل‌ لوله‌ها می‌کشند و کسانی که پمپ ندارند از داشتن آب آشامیدنی کاملاً محرومند، از نظر وضعیت بهداشتی هم که می‌بینید در چه وضعیت نامطلوبی به سر می‌بریم، به برخی از خانه‌ها خط تلفن داده‌اند، اما با هزار دردسر و کلنجار رفتن می‌توانیم یک شماره تلفن بگیریم.»
در خصوص مشکل تلفن این مناطق یکی از مسئولان مخابرات می‌گوید: «یک کابل هوایی داریم که جمعاً 30 ورودی و 30 خروجی دارد، یعنی در یک زمان فقط 30 خط می‌تواند با خارج از اینجا صحبت کند و نفر سی و یکم پشت خط می‌ماند تا زمانی که یکی از این 30 خط مکالمه‌اش تمام شود و ترافیک خطی زیادی وجود دارد، خصوصاً از ساعت 10 صبح تا 2 بعدازظهر و همچنین شب‌ها به سختی می‌توان صفر را آزاد کرد، تا آنجا که اطلاع داریم یک سری دستگاه‌های مربوطه خریداری شده که اگر راه‌اندازی شود، تا حدودی مشکل حل می‌شود و از ترافیک خطی کاسته خواهد شد.»
حاشیه‌نشینان و مشکلات تردد
مشکل رفت و آمد و تجمع جمعیت در سر مسیرهای این مناطق نگاه هر تازه واردی را به خود جلب می‌کند. دسترستی سخت و حتی غیرممکن به وسایل نقلیه عمومی، تصویر ناخوشایند وضعیت گل و لای و گرد و خاک کوچه‌ها و خیابان‌های فاقد آسفالت و عدم رعایت بهداشت فردی و عمومی تأملی تأسف‌بار بر نوع زندگی و شیوه‌گذران عمر ساکنان این محله‌ها را ایجاد می‌کند. با این حال باید گفت حاشیه‌نشینی مشکل است که به معضل تبدیل شده که اگر همچنان به همین روال باقی بماند، به تهدید جدی‌تری مبدل می‌شود که می‌توان به عنوان مصیبت یک اجتماع از آن یاد کرد.
«فرهاد رضایی» یکی از رانندگان مسیر، مرا به مکان دیگری به نام «دهشاد» می‌برد و از نوع تردد و رفت و آمد ساکنان آنجا می‌گوید:« تعداد مسافرین این مناطق به تهران شاید بیشتر از خط شهریار باشد، اما با این وجود، به هیچکدام از این مناطق خط مستقل و مجزا داده نشده و تمام ازدحام جمعیت، روی خط اتوبوس شهریار متمرکز شده و بافت این مناطق نیز اغلب مستضعف‌نشین است و ساکنان آنها، اقشار کم درآمد جامعه هستند و به کارهای کارگری مشغولند و اکثراً در شهر تهران کار می‌کنند و برای رفت و آمد آنها مشکلات فراوانی وجود دارد.»
یکی از اهالی نصیرآباد که در ماشین همسفر ماست، می‌گوید:«من در ماه حدود 50 هزار تومان فقط کرایه ماشین رفت و آمد به تهران می‌دهم، چون در حوالی میدان تجریش به کار سنگ کاری ساختمان مشغولم و اینجا اتوبوس ندارد. یا باید ساعت‌ها معطل آمدن اتوبوس شهریار باشیم و یا باید با ماشین‌های سواری برویم.»
به «دهشاد» نزدیک شهریار می‌روم که وضعیتی مشابه دارد.
یکی از والدین محل توضیح می‌دهد که به علت فقدان مراکز فرهنگی، تربیتی و تفریحی، کودکان اکثر اکثر اوقات فراغت تابستان خود را در همین کوچه‌ها با هزار و یک تهدید سپری می‌کنند.
این خانم خانه‌دار با اشاره به مشکلات این محله‌ها می‌گوید: «در خصوص رفع مسائل و مشکلاتی که گریبان مردم را گرفته از قبیل نبود آب آشامیدنی، گاز، وسایل نقلیه عمومی هزار مشکل لاینحل دیگر، گویا گوش مسئولان بدهکار نیست و هیچ کس به مردم بیچاره‌ای که در این مناطق زندگی می‌کنند، فکر نمی‌کند.»
این خانم از مناسب بودن وضعیت بهداشتی و درمانی و نبود بیمارستان و مراکز تخصصی درمانی اظهار نگرانی فراوان می‌کند.
از علت حضور آنها در حاشیه شهر می‌پرسم، می‌گوید: «در روستاهای اطراف اردبیل ساکن بودیم و شوهرم به کشاورزی مشغول بود، اما به دلیل خشکسالی پیاپی، برای تأمین مخارج زندگی به ناچار راهی تهران شدیم و پس از این که با راهنمایی یکی از آشنایان، این خانه را اجاره کردیم، شوهرم در تهران به کارهای دستفروشی، یا کارگری ساختمان می‌پردازد، از بدبختی و بیچارگی به اینجا پناه آوردیم. ...»
ترکیب ناهمگون
رعایت نشدن اصول مهندسی و معماری در ساختمانها و کوچه‌ها، چهره‌ای بسیار زشت به این مناطق بخشیده، به شکلی که کوچه‌ها و خانه‌ها به اندازه‌ای دلخواه و فرم‌های متفاوت ساخته شده‌اند و هر چه به انتهای این محله‌ها می‌روم، این بی‌نظمی شکل جدیدتری به خود می‌گیرد.
بافت این مناطق اکثراً مختلط و غیربومی است و می‌توان گفت تماماً مهاجر هستند که از سایر نقاط کشور به آنجا آمده‌اند.
عدم وجود مراکز تفریحی و پارک در این مکان‌ها باعث شده که کوچه و خیابان‌ها که اغلب فاقد آسفالت هستند، مملو از جمعیت خصوصاً کودکانی که به بازی مشغولند، باشد.
فقر فرهنگی، کمبود خدمات و امکانات شهری. محروم ماندن از مسائل اجتماعی و رفاهی و از همه مهمتر عدم تأمین امنیت جانی و مالی ساکنان مناطق حاشیه‌ای به شکلی است که به یک معضل لاینحل تبدیل شده است که گرایشی به لودگی و تکدی‌گری، عدم پایبندی به ضوابط و مقررات فرهنگ شهرنشینی و عدم رعایت بهداشتی عمومی و رعایت نکردن حق و حقوق دیگران و همسایگان و ... را به دنبال دارد. هیچ کسی خود را متولی اصلی این مناطق نمی‌داند و همچنان مردمان حاشیه‌نشین بدون متولی با هزار و یک مشکل متفاوت دست به گریبانند.
یکی از اعضاء شورای اسلامی همان مناطق درباره جوانان و لزوم توجه به نیاز این قشر پویای جامعه می‌گوید: «مسئولان از فرهنگ و فرهنگ‌سازی دم می‌زنند و به ظاهر می‌خواهند جوانان را از انحرافات اجتماعی نجاب دهند، اما مناطق حاشیه‌ای که هنوز نه به عنوان شهر رسمیت دارند و نه روستا با جمعیت‌هایی بالای چهل هزار نفر تا صد هزار نفر فاقد یک پارک تفریحی یا سالن ورزشی یا مکان آموزشی است و اکثر این جوانان اغلب روی جدول کنار خیابان‌ها می‌نشینند و کودکان و نوجوانان نیز در کوچه‌هایی که فاقد امکانات بهداشتی است، به بازی و پرسه زدن مشغولند.»
و اما نکته‌ای که قابل توجه است، عدم وجود پاسگاه نیروی انتظامی در این حوالی است. می‌توان این مناطق را پایگاهی امن برای سکونت بزهکاران و انواع خلافکاران محسوب کرد و اغلب ساکنان آنان از نبود امنیت جانی و مالی رنج می‌برند.