تاریخ انتشار : ۳۰ دی ۱۳۸۹ - ۰۹:۰۹  ، 
شناسه خبر : ۱۹۸۹۱۰
اصول امامت، تئوری‌ها و شبهات

به اهتمام مهدی امینیان
کلام در بررسی شبهاتی درخصوص ناسازگاری امامت با اصل خاتمیت بود.
شبهه چهارم: حجت الهی انگاری امامان، ناسازگار با خاتمیت
برخی مدعی اند که خاتمیت، پایان و خاتمیت حجیت، قداست و پذیرش بدون مطالبه دلیل است، چراکه آنها جزء مختصات پیامبر (ص) بودند و با رحلت آن حضرت، دیگر ما به انسانی قائل نیستیم که قول و فعلش برای ما حجت و شخصیت حقوقی داشته باشد که دارای قداست و موجب تعبد و التزام به آن بدون مطالبه دلیل واجب باشد، برای اینکه حجیت ذاتی شخصیت های دینی به پیامبران اختصاص داشته و در آیین اسلام تنها حضرت محمد(ص) از آن بهره مند بود. بر این اساس جایگاه ویژه ای که شیعیان به امامان می دهند و آنان را دارای مقام قدسی و حجت الهی وصف می کنند، با اصل خاتمیت تعارض دارد، دکتر سروش در این وادی در جاهای متعدد حکمفرمایی کرده و نظریه فوق را نوعی "غلو" شمرده است.
تقریر و تبیین شبهه
شبهه ناسازگاری حجیت انگاری امامان با خاتمیت پیامبر در دو نکته ذیل قابل تحلیل است:
الف- ناسازگاری با شخصیت حقوقی پیامبر(ص): پیامبر اسلام از سوی خداوند دارای یک شخصیت حقوقی بوده که مهمترین مولفه آن خصلت "ولایت" است که لازمه آن، حق تشریع احکام، خطابات آمرانه، پذیرفتن حکم وی بدون مطالبه دلیل و تعدی و حجیت تجربه دینی وی در سایر افراد می باشد. سروش دراین باره می گوید: "عنصر مقوم شخصیت حقوقی پیامبر ولایت است، ولایت به معنای این است که شخصیت شخص سخنگو حجت سخن و فرمان او باشد و این همان چیزی است که به خاتمیت مطلق ختم شده است.ما اینک سخن هیچ کس را نمی پذیریم مگر اینکه دلیلی بیاورد یا به قانونی استناد کند. اما پیامبران چنین نبودند؛ آنان خود پشتوانه سخن و فرمان خود بودند، حجت سر خود بودند... تجربه دینی آنان متعدی بود نه لازم ، حکمش دیگران را هم شامل می شد، تکلیف آورند و عمل آفرینند".(بسط تجربه نبوی، صص132 و 133) وی تصریح می کند با رحلت پیامبر اسلام، اعتبار حجت الهی نیز پایان یافته است و این شامل اقوال امامان نیز می شود: "پس از پیامبر اسلام دیگر هیچ کس ظهور نخواهد کرد که شخصیتش هب لحاظ دینی ضامن صحت سخن و حسن رفتارش باشد و برای دیگران تکلیف دینی بیاورد".(همان،ص134)
ب- عدم حجیت روایات ائمه: لازمه انحصار به شخصیت حقوقی و دینی به پیامبر(ص)، نفی حجیت به صورت مطلق از دیگران و به صورت خاص از امامان در حوزه دین و تفسیر آن از طریق روایات است چراکه به زعم مدعی تئوری فوق حجت انگاری کلام و تفسیر امامان با خاتمیت ناسازگار است. در این خصوص در شماره قبل به مدعای سروش در کتاب بسط تجربه نبوی صفحات 133 و 134و 135 و 159 و 148 اشاره نمودیم.
نقد و بررسی: در تحلیل و نقد ادعای فوق نکات ذیل درخور تامل است.
الف- ادعای بدون دلیل؛ ب- حجت بودن و مفترض الطاعه لازمه عصمت؛
ج- سفارش قرآن به اطاعت و جعل حجیت.
د- جعل حجیت توسط پیامبر(ص): مدعی تئوری فوق می کوشید که به توسل به خاتمیت، تنها و آخرین حجت الهی و آسمانی را پیامبر(ص) معرفی کند و از آن طریق شان و مرتبه خاص ائمه اطهار(ع) را به حد انسانهای عادی فرو کاسته بود، لکن اگر منتقد محترم به تئوری فوق باور دارد و می پذیرد حضرت محمد(ص) یک شخصیت حقوقی دارد که باید آن حضرت را حجت الهی قلمداد کرد و کلام و نظر ایشان را به تعبیر خود بدون مطالبه دلیل پذیرفت، باید به لازمه ادعای خود نیز ملتزم باشد، یعنی روایات پیامبر اسلام(ص) در حق امام علی(ع) و منزلت و مقام آن حضرت و دیگر امامان را بپذیرد.
با این پیش فرض، وقتی به روایات حضرت پیامبر در حق حضرت علی(ع) نیم نگاهی می اندازیم، پی می بریم که حضرت علی(ع) توسط پیامبر و خداوند، دارای یک شخصیت حقوقی در اسلام می باشد که لازمه آن جعل حجیت و مقام ولایت- نه نبوت- برای حضرت علی(ع) می باشد. چنان که در شرح حدیث منزلت گفته شد، پیامبر اسلام با حدیث منزلت و دیگر روایات و همچنین آیات متعدد مقام امامت به معنای مرجعیت علمی و دینی و جانشینی پیامبر در شئون دینی را به حضرت علی(ع) تفویض کرده است که لازمه آن حجیت اقوال و افعال حضرت برای مسلمانان و اعتبار روایات و تفاسیر امام(ع) در معرفت دینی است. آیات و روایات متعددی در این باب از فریقین گزارش شده است که ما در اینجا به اشاره بسنده می کنیم.
1- علی(ع) حجت خدا:
پیامبر اسلام(ص) بارها به مقام و منزلت امام علی(ع) به عنوان برگزیده و حجت الهی تصریح داشته است، چنان که خطاب به یکی از اصحاب خویش با اشاره به آن حضرت فرمود: "یا انس! انا و هذا حجه الله علی خلقه".(تاریخ مدینه دمشق،ج42،ص304) نکته قابل تامل در این حدیث توصیف پیامبر(ص) حضرت علی(ع) را به حجت الهی مانند خودش می باشد، پیامبر(ص) گویا حجت خدا بودن هردویشان را به یک سیاق تفسیر می کند. از حضرت علی(ع) روایاتی بر استمرار حجت الهی بعد از خاتمیت وارد شده است. پیامبر(ص) همچنین فرمود: "إن الله جعل علیا و زوجته و ابنائه حجج الله علی خلقه".(شواهد التنزیل،ج1،ص76)
2- علی(ع) واجب الاطاعه: آیه ذیل مومنان را به اطاعت از خداوند و رسولش و اولوالامر امر می کند: "اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولوالامر منکم".(نساء،59) پیامبر(ص) در روایات متعدد اولوالامر را که اطاعت از آن اطاعت از رسول است بر حضرت علی(ع) تفسیر می نماید.(موسوعه الامام علی،ج2،صص129 و 169) پیامبر(ص) در روایت دیگر به تصدیق و اطاعت حضرت امیر می نماید:"إن امامکم علی بن ابی طالب فناصحوه و صدقوه".(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید،ج3،ص98؛ شواهد التنزیل،ج2،ص225)
3- علی(ع) ولی خداوند: خداوند در آیه ذیل ولی مومنان را خداوند، پیامبر و کسانی که نماز و زکات در حال رکوع اقامه می کنند معرفی می کند.(مائده،55) پیامبر اسلام در روایات متعدد آن را بر حضرت علی(ع) تبیین می کند.(موسوعه امام علی،ج2،ص197)
4- علی(ع) ملازم حق و قرآن: در روایات نبوی بین حق و قرآن از یک سو و امام علی(ع) از سوی دیگر یک نوع رابطه ملازمه غیر قابل انفکاک بیان شده است."علی با حق و حق با علی است آن دو از یکدیگر جدا نمی شوند تا اینکه در قیامت بر من در حوض کوثر وارد شوند".(تاریخ مدینه الدمشق،ج3،ص118)
5- علی(ع) مدار هدایت و نجات: از حضرت امیر(ع) و سایر اهل بیت در روایات نبوی به "کشتی نوح" و "پرچم هدایت" تعبیر شده است. "ان مثل اهل بیتی فیکم کمثل سفینه نوح من رکبها نجا و من تخلف عنها غرق"(بحار،ج23،ص105)؛ "ان الله عهد الی فی علی ... ان علیا رایه الهدی و منار ایمان و امام الاولیاء"(موسوعه امام علی،ج2،ص186)؛ "انی قد تارک فیکم الثقلین ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا بعدی احدهما اعظم من الاخر کتاب الله حبل ممدود من السماء الی الارض و عترتی اهل بیتی و لن یتفرقا حتی یرد علی الحوض"(همان،ص56)
6- علی(ع) مرجع حل اختلافات: پیامبر(ص) امام علی (ع) را مرجع حل و فصل اختلافات امت خویش معرفی می کند: "انت تبین لا متی ما اختلفوا فیه من بعدی"(تاریخ مدینه الدمشق،ج42،ص387)؛ پیامبر در روایتی دیگر به تبیین بیشتر مرجعیت علمی و دینی حضرت می پردازد و جایگاه حضرت را در این مقوله با جایگاه خویش تطبیق می دهد."یا علی انت الذی تبین لا متی ما یختلفون بعدی و تقوم فیه مقامی، قولک قولی و امرک امری"(موسوعه امام علی،ج2،ص246)؛ "علی باب علمی و مبین لامتی ما ارسلت به من عبدی"(همان،ص247) چگونگی استدلال بر روایات روشن است، از اینکه پیامبر(ص) امام(ع) را "ولی خدا"، "واجب الاطاعه"، "ملازم حق و قرآن"، "پرچم هدایت"، "کشتی نوح"، "مرجع و مفسر دین"، "متصل به عالم غیب" و "حجت خدا" به صورت متعدد توصیف می کند که ظاهر بل نص در جعل حجیت است وگرنه این همه روایات و سفارشها لغو خواهد بود. حاصل آنکه با توجه به روایات فوق که شاید یک صدم همه روایات درباره امامان و حضرت علی(ع) نباشد باید گفت که انکار شخصیت حقوقی حضرت امیر و فروکاستن آن به حد انسان عادی و انکار حجیت کلام و حدیث امام در تفسیر دین، در نگاه حسن نگرانه، باید آن را به عدم مشاهده روایات فوق حمل و توجیه کرد ولذا از منتقدان در حوزه امامت دلسوزانه استدعا می شود، نیم نگاهی به روایات مسئله بیندازند تا آفتاب حقیقت روشن گردد. اما اگر منتقدی با وجود روایات فوق، باز منکر حجت انگاری امام(ع) گردد، باید گفت که انکار حجیت امام(ع) به انکار حجیت شخصیت حقوقی پیامبر(ص) منجر می شود، چراکه برحسب رووایات متعدد و متواتر که بیشترشان از فریقین گزارش شده است - جاعل حجیت امام(ع) خود پیامبر و خداوند است و کسی که کلام و قول پیامبر(ص) را ذاتی می نامد باید به لوازم آن یعنی پذیرفتن احادیث حضرت نیز ملتزم باشد، مگر اینکه مسلمانی منکر شخصیت حقوقی و حجیت آسمانی پیامبر گردد که در این صورت صدق اسم "مسلمان" بر وی مشکل بل محال خواهد بود.
7- حجیت علی(ع) در طول حجیت پیامبر و خدا: نکته قابل اشاره اینکه از منظر شیعه حجیت و اطاعت امام(ع) در طول حجیت پیامبر(ص) و خداوند است و شیعه نیز بر ارجاع حجیت قول امام به پیامبر و خداوند اذعان دارد، لکن از آنجا که بعد از رحلت پیامبر(ص) آخرین حجت آسمانی از جنس نبوت خاتمه یافته است، حجت آسمانی از جنس امامت و ولایت جایگزین آن می شود و مطابق روایات پیامبر(ص)، حضرت امیر در همه شئون نبوت مانند مرجعیت، تفسیر دین و لزوم اطاعت به انجام وظیفه خواهد پرداخت و کلام وی مانند کلام حضرت رسول برای دیگران حجت و ملاک خواهد بود و اینکه حجیت امام از پیامبر(ص) اخذ شده است موجب سلب و بی اعتباری کلام امام(ع) نمی شود چنانکه برخی منتقدین چنین توهمی را داشته اند. علامه طباطبایی(ره) با اشاره و تمسک به روایات متعدد پیامبر مانند احادیث: غدیر، سفینه، ثقلین، حق، منزلت و انذار می نویسد: "با تواتر قطعی از آن حضرت رسیده است که بیان اهل بیت وی مانند بیان خودش می باشد و به موجب این حدیث و احادیث نبوی قطعی دیگر بیان اهل بیت تالی بیان پیغمبر(ص) می باشد و اهل بیت در اسلام سمت مرجعیت علمی داشته، در بیان معارف و احکام اسلام هرگز خطا نمی کنند و بیانشان به طریق مشافهه یا نقل قابل اعتماد و حجت است".(شیعه در اسلام، صص78 و 177) در بحث حق تشریع امامان خواهد آمد که روایات ائمه به دلیل مقام عصمت و همچنین ارتباط آنان با عالم غیب از طریق الهام و علم لدنی، از این منظر حجت ذاتی است که آن در عمل به روایات آن حضرات معصومین برای ما کفایت می کند.
شبهه ای دیگر: برقعی و تمسک به ادله نقلی در تقریر شبهه: در ضمن مطالع آثار طراحان شبهه تعارض حجت انگاری امامان با اصل خاتمیت به دو دلیل قرآنی و روایی آنان برخورد می شود که به نقل و نقد آنها اشاره می شود:
الف- دلالت قرآن بر خاتمیت حجت الهی؟! یکی از طراحان شبهه با فحص زیاد توانسته است یک آیه پیدا کند که در آن به زعم خود بر نفی حجت بعد از پیامبران اشاره دارد که عبارت است از: "رسل المبشرین و منذرین لئلا یکون للناس علی الله حجه بعد الرسل"(نساء،165) مستشکل، آیه را چنین ترجمه و معنی می کند: "پس از رسولان الهی کسی را خدا حجت قرار نداده است... در دین اسلام به حکم آیه، پس از انبیا کس دیگر حجت نیست و جز انبیا به کسی وحی نمی شود ولی در مذهب، هر امامی حجت و هر ملایی حجت الاسلام و قول هر قطب و پیشوا حجت است". (ابوالفضل برقعی، تضاد مفاتیح با قرآن، صص 15-196 و 25)
نقد و بررسی: از توضیحات پیشین، سستی دلیل مزبور روشن می شود، اما از باب ضرورت به نکاتی اشاره می شود.
1- آیه فوق در مقام بیان و تبیین فلسفه بعثت پیامبران است، به این معنی برخی گمان برده اند که با وجود عقل به نبوت آسمانی نیازی نیست یا اینکه ممکن بود برخی در قیامت دلیل عدم ایمان خود به خدا و آخرت را عدم اتمام حجت الهی در حق خودشان توجیه کنند، آیه شریفه ضرورت بعثت انبیا را چنین بازگو می کند که خداوند در طول تاریخ پیامبرانی با دو صفت بشارت و انذار دهنده فرستاد تا اینکه بهانه و توجیهی به نفع مردم "للناس" -لام برای نفع است- بر علیه خداوند "علی الله" وجود نداشته باشد، البته سلب توجیه ملحدان "بعد الرسل" یعنی بعد از فرستادن پیامبران تحقق می یابد.(تفسیر المیزان،ج5،ص143) خواننده مشاهده می کند، اصلا آیه در مقام بحث خاتمیت پیامبران و حجتهای آسمانی نیست تا از آن به عنوان پایان دوره تحقق حجت الهی تلقی شود.
2- از نکته پیشین روشن می شود حجت در آیه شریفه به معنای دلیل و مستمسک ملحدان اراده و قصد شده است و بر انسانهای برگزیده الهی اعم از پیامبر یا امام، ناظر نیست.
3- آیه شریفه فوق نهایت بر خاتمیت و پایان ظهور "الرسل" دلالات می کند و این ادعا مورد اتفاق است.