4- الگوی «آرمانگرایی واقعبینانه» در روابط بینالملل و سیاست بینالملل
یک سیاستمدار فاقد اخلاق، آرمان و جهانبینی، همانقدر ناکام است که یک آرمانگرای تخیلی، هنگامی که منافع کلان جامه مطرح است، دولتمرد و سیاستمدار آرمانگرا نمیتواند تحت تاثیر احساسات، عواطف، اندیشه و باورهای فردی، سکان جامعه را رها کند یا به دست تقدیر و توهمات ذهنی بسپارد. زیرا که در روابط فردی و خصوصی، ضوابط عقلی اخلاق بر معیار نیات داوری میشود و حسن و قبح عمل و اندیشه در ذات آنها نهفته است. در حالی که در روابط میان دولتها، عملکرد دولتمردان، سیاستمداران و سکانداران جامعه، یعنی آثار بیرونی افعال و نیات آنها به قضات گذارده میشود. (1)
با توجه به آنچه که گفته شده ممکن است نوعی تناقض به ذهن متبادر شود، اما آنچه که ما میخواهیم به آن دست پیدا کنیم در حقیقت تلفیق و امتزاجی بین واقعگرایی و منافع ملی از یک طرف و آرمانگرایی و اهداف آرمانی از طرف دیگر به عنوان عناصری «تناقضنما» و غیر قابل جمع است.
ادعای اساسی این است که نه واقعگرایی مطلق و نه آرمانگرایی «یوتوپیایی» نمیتواند چارهساز معضل سیاستهای کلان یک کشور و سیاست خارجی که زیرمجموعه آن است، باشد. چرا که یک سیاستمدار اخلاقگرا و قانونگرا نمیتواند نقش قدرت را نادیده بگیرد و عکس آن نیز کاملاً صادق میباشد.
الگوی «آرمانگرایی واقعبینانه» از آن لحاظ که تاثیر عمیق و مستقیمی بر اهداف و منافع از یک سو و شیوهها، ابزارها و روشها از سوی دیگر در سیاست خارجی میگذارد، به نوعی تجلیبخش «نظریه وحدت در عین کثرت» است، یعنی روشهای متعدد در خدمت ارزشی واحد قرار میگیرند و اخلاقگرایی و قانونگرایی در راستای قدرت و منافع ملی واقع میشوند.
این الگو بر انگارههایی از قبیل مصلحتاندیشی، امتزاج حقیقت و واقعیت، تلفیق ژئواستراتژی و ایدئواستراتژی، پیوند و عدم گسست بین سیاست داخلی و سیاست خارجی، مذاکره و اقناع در عین انذار و ارعاب، شیوههای مسالمتآمیز و قهرآمیز، ابزارهای جاذبهای و دافعهای، قدرتهای معنوی و مادی و ذهنی و عینی، اهداف ملی و فراملی، نهادگرایی و قاعده تدرج استوار است.(2)
در الگوی «آرمانگرایی واقعبینانه» انسان در عین آن که دارای فطرت پاک و قدرت خداگونه است، میتواند تحت تاثیر نفس اماره قرار گرفته و غرایز شهوانی و قدرتطلبی بر او غالب گردد. لذا سرکشی نفس و جنگ طلبی در زمره غرایز منحرف شده از نهاد پاک بشری محسوب میگردند.
این دیدگاه معتقد است که روابط میان دولتها اعم از آن که تفاهمی، رقابتی و یا تخاصمی باشد، ماهیتی بین خیر و شر دارد که هم نهادهای ملی و هم سازمانهای بینالمللی در متمایل کردن نظام بینالملل از شر به خیر و یا از بدتر به بد سهم عمدهای دارند. از آنجا که یک آرمان نیاز به قدرت پشتیبان دارد، باید اخلاقیات و آرمانها براساس ضوابط عقلی و شناخت شرایط ژئوپلیتیک و درک محیط ملی و بینالمللی، مورد پیگیری قرار گیرد، لذا علاوه بر آن که «جهان را آنگونه که باید باشد، باید ترسیم کرد، آن را آنگونه که هست باید دید.»
از این رو در عین تاکید بر جهانبینی آرمانگرا، اتخاذ سیاستهای سنجیده و مبتنی بر احتیاط و حزماندیشی از اهمیت بسزایی برخوردار میباشد.
یک آرمانگرای واقعبین، در عین تاکید بر توسل به شیوه منطقی و مسیر عقلایی و مشروع باید سود و زیان شیوههای به کار گرفته شده را مورد ارزیابی قرار دهد.
نه آرمانگرایی «یوتوپیایی» و نه واقعگرایی مطلق، هیچ کدام نمیتواند چارهساز معضل سیاستهای کلان یک کشور در عرصه روابط خارجی باشد.
یک سیاستمدار واقعبین و آرمانگرا باید اهداف و آرمانهای خود را با در نظر گرفتن واقعیتها در جهت ایدهآلهای خود تعیین و برای دستیابی به آنها امکانات و محدودیتهای به کارگیری ابزار و شیوهها را خوب بشناسد. او باید انتظار افت و خیزهای مستمر در بازیهای سیاسی را داشته و ناکامی یک دوره را در فرصت دیگر جبران کند و با مصلحتگرایی، مدارا، میانهروی و سعه صدر امکانات لازم برای تحقق آرمانهای ضروری جامعه جهانی یعنی صلح و اخلاقیات را فراهم سازد.
یک آرمانگرای واقعبین باید ضمن کاربرد قوه عقل و تفکر و تدبر و خروج از سادهاندیشی، راهکارهای لازم برای تحق اخلاقگرایی و سایر راهبردهای ضابطی را مورد بازشناسی قرار دهد تا در تلفیق فردگرایی و هنجارگرایی توفیق یابد.(3)