تاریخ انتشار : ۲۹ دی ۱۳۸۹ - ۱۳:۰۷  ، 
شناسه خبر : ۱۹۹۸۸۴
گفت‌وگو با محمدرضا شیبانی سفیر سابق ایران در لبنان و معاون خاورمیانه وزارت امور خارجه
زهرا کریمی مقدمه: یک روز مانده به ماه رمضان به ساختمان قدیمی وزارت خارجه در میدان توپخانه رفتیم تا شنونده روایت محمدرضا شیبانی معاون خاورمیانه وزارت امور خارجه باشیم. شیبانی که از دیپلمات‌های کهنه‌کار جمهوری اسلامی است در روزهای سخت جنگ 33 روزه و درگیری‌های داخلی لبنان، سفیر ایران در این کشور بوده است. با دکتر شیبانی درباره لبنان، مصر و وضعیت کنونی خاورمیانه صحبت کردیم. مشروح این گفت‌وگوی 3 ساعته را در ادامه می‌خوانید.

* ضمن توضیح مختصری از زندگی شخصی‌تان بفرمایید چگونه وارد وزارت امور خارجه شدید؟
** من در ایام جنگ در آبادان بودم، حدود سال 60-1359؛ در منطقه‌ای به نام چوئبده کنار بهمنشیر پائین‌تر از ذوالفقاریه، آن زمان آبادان محاصره بود و عراقی‌ها خرمشهر را گرفته بودند. یک بار که من از مرخصی برگشته بودم یکی از همدوره‌ای‌ها به من گفت که یک اطلاعیه‌ای در روزنامه دیدم که وزارت خارجه امتحان ورودی برای جذب نیرو داده است. من گفتم وزارت خارجه ورودش برای ما افراد عادی کمی سخت است و ولش کن. دوست ما هم فرم را خودش فرستاده بود و من گفتم نمی‌‌رویم امتحان بدهیم. ایشان خیلی اصرار داشت تا بالاخره با هم امتحان را دادیم و من قبول شدم و متأسفانه ایشان قبول نشد.
بلافاصله وارد دانشگاه وزارت خارجه شدیم؛ اولین دوره دانشکده روابط بین‌الملل وزارت امور خارجه. تقریباً 100 نفر. از بین نیروهای خوب دبیرستانی از رشته‌های تجربی و ریاضی با شرط معدل و نمره زبان بالا جذب و گزینش شدند. کلاً بچه‌هایی که در آن دوره وارد دانشگاه شدند نیروهای خوبی بودند. ما در این دوره چهار ساله لیسانس روابط بین‌الملل گرفتیم و بعد از آن جذب وزارت خارجه شدیم. ولی در سنوات اول تلاش کردم که فوق‌لیسانس هم بگیرم و در سال 1371 موفق به کسب فوق‌لیسانس علوم سیاسی شدیم.
آن موقع در دانشکده هم که بودم مطالعات بحث فلسطین و رژیم صهیونیستی را داشتم. برای پایان دوره لیسانس مقاله‌ای دادیم تحت عنوان بررسی تطبیقی ساختارهای سیاسی- اجتماعی رژیم صهیونیستی و آپارتاید.
با این نگاه که در حقیقت آن چیزی که در داخل فلسطین اشغالی اتفاق می‌افتد همان نمونه مشابهی است که در آفریقای جنوبی تحت عنوان آپارتاید صورت می‌گیرد و مؤلفه‌هایی که در آفریقای جنوبی پیدا کرده بودیم عیناً و بلکه شدیدتر در رژیم صهیونیستی هم قابل مشاهده بود.
از قبل از انقلاب یعنی در سال 42 تا پیروزی انقلاب اسلامی یک کار دسته جمعی را با عنوان نهضت دانشجویی با تعدادی از دوستان خود ایجاد کردیم به دلیل ارتباط خوبی که با دکتر شیبانی داشتیم و از آنجایی که وی سرآمدهای نهضت‌های دانشجویی بود توانستیم با مرحوم بازرگان و بهزاد نبوی جلساتی را داشته باشیم که نهایتاً یک مجموعه‌ای را دور هم جمع کردیم و شروع به تحقیق روی بحث نهضت دانشجویی کردیم. احتمالاً یک نسخه‌اش در دانشگاه وزارت خارجه موجود است.
با پایان دوره دانشکده به عنوان کارشناس خاورمیانه وارد وزارت خارجه و در اداره سوم سیاسی به ریاست آقای محمود هاشمی رفسنجانی مشغول به کار شدم.
بعد از مدت یک سال در سال 67 به عنوان کارشناس فلسطین معاون اداره شدم. بعد از گذشت یک سال و اندی به عنوان نفر دوم به نمایندگی جمهوری اسلامی ایران در قبرس اعزام شدم.
در زمانی که در قبرس بودم کویت توسط عراق اشغال شده و قبرس از نظر موقعیت ترانزیتی و رفت‌وآمد به خاطر بسته بودن مسیر پروازی به دمشق، یکی از محل‌های اصلی ترانزیت و رفت‌وآمد تیم‌های مختلف شد.
رژیم صهیونیستی مجموعاً به تحرکات دیپلمات‌های جمهوری اسلامی ایران حساس بود و حوادثی که زمان مأموریت من در آنجا اتفاق افتاد متأثر از تلاش عناصر رژیم صهیونیستی در شنودگذاری روی سیستم تلفنی ساختمانی که سفارت در آنجا قرار داشت، بود.
ساختمان سفارت جمهوری اسلامی در قبرس ساختمان مستقلی نبود. در واقع سفارت در ساختمان پنج طبقه‌ای مستقر بود که جاسوسان رژیم صهیونیستی توسط همکاران و نگهبان‌های سفارت لو رفتند البته دولت قبرس زیر فشار رژیم صهیونیستی یک مقدار کوتاه آمد.
بعد از یک سال و خرده‌ای که در قبرس بودم سال 1370 دفتر حفاظت منافع در قاهره باز شد و رئیس نمایندگی از من درخواست کرد که به عنوان نفر دوم همراهی‌شان کنم و اولین تیمی بودیم که ارتباطات رسمی با مقامات مصری را شروع کردیم.
حدود سه سال هم در قاهره بودم و بعد مجدد به ایران برگشتم و معاون اداره خاورمیانه شدم. دو سال معاونت اداره را داشتم تا سال 1373. بعد به عنوان نفر دوم به سفارت ج.ا.ا. در دمشق رفتم. بین این فاصله در زمان دو سال اقامت در تهران یک پروژه‌ای را پیشنهاد دادیم و آن گشایش یا افتتاح یک شعبه دانشگاه آزاد اسلامی در لبنان بود که این طرح هم با مسئولین وزارت خارجه و هم با مسئولین دانشگاه آزاد اسلامی مطرح شد.
در دمشق مقطع حساسی بود. مقطع انتقال حاکمیت از آقای حافظ اسد به آقای بشار اسد و همچنین دوره مذاکرات جدی سوری‌ها با رژیم صهیونیستی که در حقیقت دو موضوع حساس در آن مقطع در حال اتفاق افتادن بود و ما هم به عنوان کشوری که با سوریه روابط استراتژیک داشتیم این موضوع برایمان بسیار پراهمیت بود. سیر تحولات بویژه موضوعی که مرتبط با سوریه می‌شد و در منطقه داشت اتفاق می‌افتاد همچنین مسئله داخلی سوریه و فوت ریاست جمهوری سوریه و دوره انتقالی بایستی به آرامی صورت می‌گرفت. قطعاً آقای بشار رقبای جدی داشت، در این موضوع یکی از رقبا و معترضین و مدعیان این وضعیت آقای عبدالحلیم خدام وزیر خارجه سابق سوریه بود و در آن مقطع معاون آقای حافظ اسد و وزیر خارجه آقای فاروق الشرع بود. در زمان انتقال قدرت آقای شیخ الاسلام سفیر ایران در سوریه بودند و من یکی از مسئولیت‌هایی که داشتم این بود که با قصر ریاست جمهوری آقای حافظ اسد ارتباط و رایزنی‌های لازم را داشته باشم.
در سوریه حدود چهار سال و اندی به عنوان نفر دوم حضور داشتم و بعد به تهران برگشتم و ریاست اداره خاورمیانه را به عهده گرفتم. حدوداً سال 79-1378 و بعد از دو سال اواخر وزارت خارجه آقای دکتر خرازی به عنوان رئیس دفتر حافظ منافع جمهوری اسلامی ایران در قاهره اعزام شدم.
قاهره شرایط خاصی داشت. البته قبل از اعزام به من پیشنهاد دادند سفیری در هر کشوری که در آفریقا بود را انتخاب کنم. آقای عزیزی قائم‌مقام وزیر بود. در آن زمان در وزارت خارجه چون تلاش می‌شد به نحوی روابط با مصر را فعال کنیم و من کار کارشناسی‌اش را انجام می‌دادم، آقای سبحانی هم مدیرکل بود و خود آقای خرازی هم مذاکره‌کننده اصلی و گفت‌وگوهای تلفنی بین آقای احمد ماهر وزیر خارجه مصر و آقای دکتر خرازی انجام می‌شد و آنها مذاکره می‌کردند ما هم صحبت‌ها را پیاده و تحلیل می‌کردیم و راهکارها را درمی‌آوردیم و مجدد به آقای خرازی می‌دادیم. من به آقای عزیزی گفتم که فکر می‌کنم در آفریقا نمی‌‌توانم کار بکنم و گفتند خب کجا دوست داری بروی و من گفتم قاهره. گفتند قاهره دفتر حافظ منافع است، گفتم برای من این مهم است که بتوانم مؤثر باشم. فکر می‌کنم یکی از نواقص روندی که داشت پیش می‌رفت این بود که ما یک مذاکره‌کننده خوب در قاهره نداشتیم که بتواند آنجا حلقه را تکمیل کند.
رفتیم قاهره، در قاهره فضا بسیار بسته بود و مصری‌ها برحسب حساسیت‌هایی که وجود داشت با ما همکاری نمی‌کردند و دوستان قبلی ما هم که پیش از ما در مصر بودند تلاش‌های بسیاری را برای ایجاد رابطه انجام دادند اما تنها آنها در زمینه اقتصادی همکاری می‌کردند. ارتباط برقرار کردن با مسئولین مصر امکان‌پذیر نبود یعنی نمی‌‌شد مثل یک سفیر آزادانه وقت ملاقات گرفت و دیدار کرد. من از این فرصت استفاده کردم و با ارسال نامه به عنوان یک روش انتقال مطالب مکاتباتی را با خود وزیر خارجه مصر انجام می‌دادم و می‌گفتم در این رابطه همکاری دوجانبه، نظرمان این است و در هیچ کدام هم جواب نمی‌‌گرفتیم.
* در دفتر حافظ منافع تعداد کارمندان یا همکاران شما کافی بود؟
** بله، ما یک تیم پنج، شش نفره بودیم. البته خانواده‌هایشان هم بودند. تیم سرپا، سرحال و خوبی بودند.
من در حین کار در قاهره یکی دو سفر قابل توجه انجام دادم. آقای متکی و آقای بروجردی آمدند آنجا و یک تحرک خوبی را در آن مقطع در روابط شاهد بودیم. بعد از یکسالی که در قاهره بودم زمان انتخابات ریاست جمهوری فرا رسید و اولین دور انتخابات دولت نهم را آنجا برگزار کردیم. در دفتر صندوق گذاشتیم و ایرانیان آمدند بعد از حدود 7-6 ماه بعد بحث جابه‌جایی بنده از قاهره به بیروت مطرح شد و از قاهره به بیروت به عنوان سفیر جمهوری اسلامی ایران منتقل شدم.
* با توجه به اینکه لبنان یکی از مهمترین کشورهای استراتژیک بود با توجه به حضور حزب‌الله لبنان بفرمایید چطور شد که شما را به عنوان سفیر انتخاب کردند؟
** شاید یکی از دلایلش این بود که سابقه کاری‌ای در منطقه داشتم و با منطقه آشنا بودم. هم در قضیه لبنان هم در قضیه فلسطین در منطقه گردش دیپلماتیک مفیدی داشتم و دومین مسئله هم اینکه نگاه من به منطقه و لبنان نگاهی بسیار نزدیک به اهداف دولت نهم بود. به هر حال با ما تماس گرفتند و پیشنهاد دادند و گفتند که در رابطه با بیروت نظرتان چیست و من درخواست کردم که در مرحله نخست با توجه به شرایط منحصربفرد بیروت و خطرات احتمالی با خانواده خود نیز این موضوع را مطرح کنم. به خانواده‌ام گفتم که ببینید آنجا شما باید کار خودتان را بکنید و من هم 24 ساعته درگیر کار خودم هستم، و بیروت با خیلی از نمایندگی‌های دیگر فرق می‌کند، شرایط زندگی در بیروت دیپلماتیک نیست، آنجا هم باید دیپلمات بود هم پابه‌پای بچه‌های مقاومت و رزمنده بود و مطابق با سیاست‌های فعلی دولت ج.ا.ا. بایستی حرکت کنیم. اگر با کمتر دیدن من موافق هستید و حاضرید کنار بیایید که خانواده هم گفتند که اگر شما قبول کنید ما هم حاضر هستیم. سال 2006 به بیروت رفتیم. همزمان با ترور آقای رفیق حریری شرایط هم خیلی بحرانی بود. وضعیت بعد از ترور آقای حریری جو سنگینی روی فضای سیاسی لبنان حاکم کرده بود، به نحوی که جریان‌های سیاسی بشدت در صف‌کشی مقابل همدیگر قرار گرفته بودند.
رئیس‌جمهور لبنان نیز در وضعیت خاصی قرار داشت از طرفی جریانی رئیس‌جمهور را قبول نداشت و از طرف دیگر، موافقان وی هم کم نبودند. یک فضای تقابل و درگیری لفظی و سیاسی که بسیار صحنه ملتهب بود و ما در این شرایط وارد شدیم. قبلش هم خدمت آقای رئیس‌جمهور رسیدیم و اجازه خواستم برای سفر به لبنان و عرض کردم به هر حال من با علم به صحنه لبنان دارم به آنجا می‌روم و می‌دانم که فضای میدان سخت است. به تعبیری میدان مینی است که با دقت باید آنها را برداریم و شرایط سختی را در آنجا پیش‌بینی کردیم. برای شرایط سیاسی، امنیتی و اجتماعی لبنان احساس می‌کردم که حرکت تحولات به سمت سنگین شدن و سخت‌تر شدن است و ایشان هم دعا و راهنمایی کردند.
در روزهای اولی که به لبنان رسیدیم همان روش دیپلمات ارشد رونوشت استوارنامه به وزیر خارجه لبنان تقدیم شد و بعد از آن استوارنامه را به رئیس‌جمهور آقای امیل لحود دادیم و بعد کارهای روتین اولیه. رفت‌وآمدها و ملاقات‌ها در حال انجام بودکه حادثه هجوم رژیم صهیونیستی به لبنان صورت گرفت.
تقریباً حدود یک ماه و نیم بود که این حادثه اتفاق افتاد و جنگ تمام عیاری در منطقه شکل گرفت و شما در جریان تحولات و حوادث هستید.
در یک مقطع کوتاهی بعد از جنگ تحولات سیاسی فروکش کرده ولی باز مجدد آغاز شد. دور گفت‌وگوهای ملی که در حقیقت قبل از جنگ شکل گرفته بود، ولی این تنش و التهاب سیاسی همچنان دامنه خودش را باز کرد در این صحنه سیاسی، اجتماعی لبنان و حوادث بعد از آن را که شاهد هستید. بحث‌های مختلفی که در مقاطع مختلفی پیش آمد آنجا بعد از این حوادث تا اینکه دوره آشتی‌کنان جریان‌های سیاسی لبنان رسید و در آنجا نشست دوحه را ما شاهد بودیم که نقش جمهوری اسلامی ایران چه در دوره جنگ و چه در حوادث بعد از جنگ و چه در نشست دوحه را شما دارید. بعد از آن نتایج دوحه، تشکیل دولت و انتخاب رئیس‌جمهور و انتخابات مجلس و بعد از آن در آستانه تشکیل دولت بود که مأموریتم تمام شد و از بنده خواسته شد که به اینجا بیایم و به عنوان معاونت وزیر در امور خاورمیانه و مشترک‌المنافع در خدمت شما باشیم.
* چشم‌انداز روابط ایران و مصر را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
** احساس می‌کنم که چشم انداز خیلی روشنی با وجود این حاکمیت بر مصر را نباید متصور بود. دکتر احمدی‌نژاد در سفری که به امارات داشتند مواضع جمهوری اسلامی ایران را مبنی بر حسن نیت و آمادگی خود در برقراری رابطه‌ای که تأمین‌کننده منافع مشترک دو ملت و دو کشور است اعلام نمودند. جناب آقای احمدی‌نژاد صراحتاً و علناً گفتند که اگر مصر برای برقراری رابطه آماده باشد ما تا ظهر امروز سفارتخانه‌ها را برقرار می‌کنیم. این ظرفیت و اعتماد به نفسی که در جمهوری اسلامی ایران برای حرکت مشترک برای تأمین منافع مشترک منطقه‌ای وجود دارد را آیا می‌توان در طرف مصری هم مشاهده کرد؟! ایشان صراحت استعداد و آمادگی کشور را اعلام کردند و ما نیز با علم به اینکه طرف مصری همچنین ظرفیت و همچنین قدرتی را ندارد برای حرکت رو به جلو این مسئله را اعلام می‌کنیم.
* در اواخر دوره آقای خرازی و دولت اصلاحات و قبول خیلی از شرایط طرف مصری از سوی ایران در نهایت رابطه برقرار نشد. ماجرای آن ایام چه بود؟
** وزارت خارجه طراحی خود و در سطح وزیر راهکارهای خاصی پیش‌بینی کرده بود که یکی از این راهکارها دیپلماسی تلفنی بود. چندین بار آقای احمد ماهر وزیر خارجه مصر و جناب آقای خرازی تلفنی با هم صحبت کردند که وزیر خارجه مصر نوع صحبت‌هایش این بود که حاضر به همکاری هستند یعنی تقریباً تمام مؤلفه‌هایی که پیش‌بینی شده بود در فراهم ساختن زمینه وصول به نقطه پایانی و ثقل برای اعلام رابطه انجام گرفته بود. مثلاً فرض بفرمایید در بحث کمپ دیوید در مصاحبه‌ای مقامات مصری قرار شد اعلام کنند که کمپ دیوید مرده و تمام شده است حتی گروه فیلمبرداری از اینجا رفت و مصاحبه‌ای انجام شد و احمد ماهر در آن مصاحبه اعلام کرد که کمپ دیوید به تاریخ سپرده شد که از سیمای کشور پخش شد آنها هم یکسری مسائلی داشتند. در پایان این دوره‌ای که تلاش‌ها داشت انجام می‌گرفت مشخص شد زمانی که باید تصمیم قطعی گرفته شود طرف مصری نمی‌تواند این تصمیم را به تنهایی بگیرد و این تصمیم دیگر خارج از اختیار آنها است. به همین خاطر بهانه‌های مختلفی می‌گرفت مثل بحث خیابان، و چیزهای مختلفی را مطرح می‌کردند. در مقابل هر خواسته‌ای که آنها داشتند طرف ایرانی هم خواسته خودش را طراحی کرده بود. اگر آنها چیزی را خواسته بودند ما هم خواسته‌ای داشتیم. مثلاً ما هم نام خیابان پهلوی را خواسته بودیم که عوض کنند.
خودم شخصاً آن موقع بر این اعتقاد بودم که اینها دلایل اصلی برقراری رابطه نیست بلکه هم ما به عنوان جمهوری اسلامی ایران اراده کردیم بر قطع رابطه و حضرت امام هم به علت امضای توافقنامه کمپ دیوید و خارج شدن یک ظرفیت بزرگی از جهان اسلام از اردوگاه مقاومت و رفتن به سمت جریان سازش این تصمیم را با قطع رابطه گرفتند و از آن طرف هم خود مصری‌ها و عوامل خارجی مانع از این قصد شدند.
* رابطه شما با مسلمانان و گروه‌های مهمی نظیر اخوان‌المسلمین در مصر چگونه بود؟
** آنجا به خاطر نوع وضعیت محدود نمایندگی‌ها و حساسیت‌های مصری‌ها نمی‌توان خیلی باز برخورد کرد. در آن مقطع حکومت مصر یک فضای باز سیاسی برای فعالیت‌های انتخاباتی ایجاد کرده بود. دولت مصر تحت فشار غرب یک مقدار فضای تنفسی را در حد کنترل شده باز کرده بود که یک مقدار به ظاهر نشان دهد که رقابت‌های انتخاباتی وجود دارد. که اخوانی‌ها از این فضا استفاده کردند و 80 نماینده را به مجلس فرستادند. من قبل از آن صحبتی با یکی از اعضای اخوانی داشتم. می‌گفتند که اگر این فضا ادامه پیدا بکند و حکومت این فضای حداقلی را قطع نکند، ما در حدود 150 تا 155 نماینده به مجلس می‌فرستیم. وقتی شمارش آرا، در حوزه‌های مختلف شروع می‌شد به 80 نفر که رسید در حوزه‌های دیگر جلوی شمارش را گرفتند و اجازه ندادند که آرای اخوان المسلمین بیش از این بشود. اگر شمارش ادامه پیدا می‌کرد یک بخش قابل توجهی از نمایندگان به دست اخوانی‌ها می‌افتاد و مسیر، مسیر دیگری می‌شد.
ما در قالب آن چیزی که رسماً برای کشورها تعریف شده بود حرکت می‌کردیم. یعنی اگر ارتباطات و فعالیت دیپلماتیکی می‌خواهیم داشته باشیم باید در قالب تعریف شده و اعتراف شده کشور میزبان حرکت بکنیم.
نمایندگان مجلس، ظرفیتی است که هر نمایندگی سیاسی خارج از کشور یکی از زمینه‌های فعالیتش، فعالیت‌های پارلمانی است که باید با پارلمان کشور مقابل، تماس داشته باشد و ارتباط و گفت‌وگو داشته باشد که ما هم در سطح رسمی به عنوان رئیس مجلس و رؤسای کمیسیون‌های مختلف مجلس شعب مصر ارتباط خوبی را برقرار کردیم، مثلاً با آقای دکتر فتحی سرور روابط خوبی برقرار کردیم، با رئیس کمیسیون سیاست خارجی مجلس مصر رابطه خیلی خوبی را برقرار کردیم و از جمله چند نماینده اخوانی که جزو اعضای این کمیسیون‌ها بودند. ارتباط معمول یک نمایندگی با نماینده‌ها برقرار شد که در حقیقت در همین سطح کار را پیگیری می‌کردیم.
* ماجرای مطرح شده از سوی مصری‌ها مبنی بر جاسوسان حزب‌الله از چه قراری بود؟
** مصری‌ها متأسفانه در تحولات اخیر در صحنه خاورمیانه رفتار مورد انتظار مردم منطقه را از خودشان نشان ندادند چه در تحولات غزه و جنگ 22 روزه، چه در تحولات بعد از غزه. همراهی با نگاه امریکایی- صهیونیستی در منطقه مصری‌ها هم همراه شدند و تقویت و حفظ محاصره غزه و تحت فشار قراردادن مردم فلسطین و مردمی که در حقیقت متعلق به این منطقه هستند و بعضاً در بعضی از جاها بیش از حد انتظار امریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها، مصری‌ها در این حرکت گام برداشتند.
بیشتر فعالیت‌ها برای ارسال کمک به فلسطینی‌ها بود.
به نظر می‌رسید که اینطور بود. نوع رفتارشان خارج از انتظار مردم منطقه بود. البته ظروف و شرایط خاص خودشان را دارند در همین قالب چون دبیرکل حزب‌الله اعلام کرده بود که اینها مرتبط با ما هستند ولی تأکید داشتند که علیه امنیت ملی مصر اقدامی صورت نگرفته و نخواهد گرفت؛ بلکه در راستای مسئولیتی که مقاومت دارد اینها حرکت می‌کردند و آن حمایت و ارسال کمک و مساعدت به داخل فلسطین و غزه بوده. اینها بیشتر برای کمک به مردم غزه آنجا فعال بودند و حرکت می‌کردند و اصلاً هدفشان دخالت درحوزه مصری‌ها نبود ولی به هر حال مصر در دایره و زاویه خاص خودش به تحولات نگاه می‌کند و شاید اگر این حادثه سالیان گذشته اتفاق می‌افتاد اصلاً همچین دستگیری‌ای صورت نمی‌گرفت بلکه خود مصر، مردم مصر و حاکمیت مصر برای ارسال کمک و مساعدت به غزه مساعدت هم می‌کردند.
* در زمانی که شما در لبنان سفیر بودید جنگ 33 روزه شروع شد آیا سفارت ایران هم در برنامه هجوم رژیم صهیونیستی بود؟
** جنگ که شروع شد در تلاطم جنگ و هجوم رژیم صهیونیستی شرایط ما هم سخت شده بود. ما به عنوان یکی از حامیان اصلی مقاومت حتماً مورد حساسیت و در زیر ذره‌بین هواپیماهای رژیم صهیونیستی و تصمیم‌گیران رژیم صهیونیستی بودیم. به طور دائم یک هواپیمای MK جاسوسی که امکان فیلمبرداری دارد از طرف این رژیم دائم بالای سفارت در حال حرکت بود و دور زدنش تمام می‌شد یک هواپیمای دیگر بالای سفارت حرکت می‌کرد و فیلم می‌گرفت و تمام تحولات و تحرکات داخل سفارت را قطعاً رژیم صهیونیستی فیلم دارد و نمونه‌اش را چند روز پیش آقای سیدحسن نصرالله در مصاحبه‌اش نشان داد که رژیم صهیونیستی تا چه حد دقیق در حال رصد کردن هست.
در زمان جنگ چند سفارتخانه که کشورشان هیچ ربطی به جنگ نداشت تعطیل کردند.
ولی ما به عنوان جمهوری اسلامی ایران چون همیشه این نگاه را داریم که در کنار مردم مظلوم باشیم تصمیم گرفتیم به طور جدی در سفارت بمانیم و بعضاً شرایط که خیلی حساس می‌شد شب‌ها به منزل دوستانی می‌رفتیم که خارج از دایره تهدید بود ولی ملاقات‌هایمان را در سفارت انجام می‌دادیم. تقریباً دو هفته از جنگ گذشته بود که آقای متکی اعلام کردند که می‌خواهند لبنان بیایند. سفر ایشان با سفر وزیر خارجه وقت فرانسه همزمان شد. هنگامی که فرانسوی‌ها از سفر آقای متکی به لبنان مطلع شدن طی تماسی سفیر فرانسه اعلام کردند که ما درخواست داریم تا وزرا نشستی با هم داشته باشند و ما هم قبول کردیم. از اینجا من استنباط کردم که وضعیت رژیم صهیونیستی روبه سرازیری می‌رود و حامیان آنان راه افتاده‌اند و دارند به سراغ ما می‌آیند که کاری بکنید.
من به سفیر فرانسه گفتم که مانعی ندارد و ما در خدمت شما هستیم و آقای وزیر در وقت مقرر وارد بیروت می‌شوند و مسیر هم بمباران شده بود و بسته بود و آقای وزیر باید از سوریه به طرابلس می‌رفتند و از شمال لبنان به بیروت می‌آمدند و تقریباً حدود 6 ساعت ایشان زمینی در راه بودند. فقط به خاطر اینکه داخل لبنان بیایند و اعلام حمایت بکنند. وزرای دیگر می‌آمدند قبرس و از قبرس با هلی‌کوپتر به داخل بیروت می‌آمدند و در آن زمان هم آنها می‌خواستند بیایند به اسرائیلی‌ها می‌گفتند که هلی‌کوپتر را نزنید.
ما در طرابلس به استقبال آقای وزیر رفتیم و در مسیر با سفیر فرانسه هماهنگ می‌کردیم.
و من به ایشان گفتم که ما در سفارت جمهوری اسلامی ایران منتظر شما هستیم و سفیر فرانسه گفت سفارت ایران در دایره تهدید است و آن منطقه را اسرائیل دارد می‌زند، ملاقات را در سفارت ما انجام بدهیم و ما گفتیم که نه اگر وزیر ما وارد لبنان بشود داخل سفارت ایران می‌آید و آنجا ملاقات‌هایشان را انجام می‌دهند و بالاخره با اصرار ما قبول کردند که به سفارت ایران بیایند و ملاقات خیلی خوبی هم در اوج بحران بود. در نشست داخل سفارت ایران، وزیر خارجه فرانسه با جناب آقای متکی آنجا مذاکرات جدی‌ای انجام شد که بسیاری از مسائلی را که امریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها طراحی کرده بودند و دیکته کرده بودند که در چارچوب قطعنامه بیاورند در آن نشست روشنگری و تأکید شد و موضع جدی جمهوری اسلامی ایران از زبان وزیر امور خارجه اعلام شد که خیلی از مسائلی را که آنها تلاش می‌کردند در چارچوب قطعنامه بیاورند در آن جلسه تأکید شد.
رژیم صهیونیستی نقاط ضعف بسیاری دارد. درجنگ 33 روزه و نزاع با مقاومت این نقطه ضعف خیلی نشان داده شد که به طور مثال می‌توان به عدم توانمندی رژیم صهیونیستی برای ورود به یک جنگ طولانی‌مدت، عدم قدرت مدیریت یک جنگ درازمدت و قدرت جنگ کوتاه رژیم صهیونیستی اشاره کرد.
از سال 1996 تا سال 2000 طراحی مقاومت، زدن پایگاه‌های رژیم صهیونیستی در داخل خاک لبنان بود چرا که رژیم صهیونیستی بخش قابل توجهی از لبنان را بعد از عقب‌نشینی تا زهرانیون پایگاه زده بود و در نقاط استراتژیک جنوب لبنان و یک کمربند امنیتی به عمق 15 کیلومتر برای خود ایجاد کرده بود. از سال 1996 با عملیات خوشه‌های خشم رژیم صهیونیستی جنایت‌هایی را ایجاد کرد که یکی از آنها حمله به پایگاه یونیسف بود که تعداد زیادی زن و کودک از بین رفتند. از آن موقع 17 روز بیشتر طول نکشید و بعد از آن بلافاصله نمایندگان جمهوری اسلامی ایران که وزیر خارجه ما آقای دکتر ولایتی بود، وزیر خارجه فرانسه، آقای رفیق حریری، وزیر خارجه ایتالیا و به نوعی وزیر خارجه ژاپن هم که خودش را در این ماجرا وارد کرد به دمشق رفتند و یک شبه آتش‌بسی را ایجاد کردند. افکار عمومی تحمل ادامه این جنایت‌ها را نداشت و دنیا علیه آنها بسیج شد و بنابراین رژیم صهیونیستی ضربه می‌خورد و اهدافش محقق نمی‌شود و یک جنگ کورکورانه به حساب می‌آید.
از سال 96 هم مقاومت با یک شیوه جدید، در هنگامی که همه گفتند که دست مقاومت به موجب توافقات بسته شده با یک استراتژی جدید از سال 96 تا 2000 منجر به عقب‌نشینی گسترده رژیم صهیونیستی از خاک لبنان شد. به صورتی که به غیر از دو، سه نقطه بقیه کمربند امنیتی 15 کیلومتری تا عمق مرزها تخلیه شد و عقب رفت و نیروهای غاصب در سر مرزهای فلسطین اشغالی مستقر شدند.
اسرائیل جنگی را شروع می‌کند که ظرف مدت 6 روز تمام شود و دوم اینکه کارش باید ضرب‌الاجلی باشد همچنین باید اطمینان داشته باشد که نسبت به اهدافش تا به حال اینطور بوده است. قبل از جنگ 33 روزه هم رژیم صهیونیستی اگر ورود به یک عملیات نظامی می‌کرده اول هدف را دقیق شناسایی و با انجام سریع عملیات خارج می‌شد. اکثر عملیات رژیم صهیونیستی در نقاط مختلف از این نوع بوده است. و همه می‌گفتند که اگر رژیم صهیونیستی تصمیمی برای زدن یک هدف بگیرد، می‌زند و آن هدف را از بین می‌برد.
در صورتی که در جنگ 33 روزه لبنان، این موضوع محقق نشد و نتوانست ولو یک هدف از اهدافی را که تعریف کرده بود بزند. رژیم صهیونیستی در شمال فلسطین اشغالی زندان‌هایی را آماده کرده بود که افراد مقاومت و شخصیت‌های مقاومت را در آن زندان شبیه به گوانتانامو ببرد. یعنی تا این حد آنها به کارشان مطمئن بودند و خودشان را آماده پیروزی کرده بودند در صورتی که یک هدف را هم علیه مقاومت نتوانست بزند. هر هدفی زد هدف‌هایی کور بود و مردم عادی را هدف قرار داده بود.
ساختمان‌های ضاحیه را مورد هدف قرار می‌داد که یا مردم داخل ساختمان‌ها ساکن بودند یا تخلیه شده بودند.
* چرا به قسمت مسیحی‌نشین لبنان اصلاً حمله نشد؟
** به آن قسمت کاری نداشتند. یکی از اهداف رژیم صهیونیستی در این جنگ ایجاد اختلاف بین طوایف لبنانی بود. اولاً با هدف قرار دادن مناطق شیعه تلاش می‌کرد که حساسیت شیعه را علیه سنی‌ها و مسیحی‌ها ایجاد بکند و از طرف دیگر هم خودش نگران این بود که دامنه جنگ را وسیع بکند و می‌خواستند بگویند که ما با یک طیف از داخل لبنان مشکل داریم و اگر دامنه را گسترده می‌کرد شرایط رژیم صهیونیستی قطعاً بدتر از این می‌شد.
* ارتش لبنان در این جنگ به طور فعال چقدر وارد عمل شد؟
** ارتش لبنان مورد هدف قرار گرفت. ارتش لبنان یک شاکله نزدیک به نگاه مقاومت را دارد. یعنی ارتش لبنان معتقد است که رژیم صهیونیستی دشمن لبنان است.
ارتش لبنان یک ترکیبی است از مجموعه طوایف داخل لبنان.
* اما عملاً ما درجنگ 33 روزه شاهد حضور پررنگ و فعال ارتش لبنان نبودیم؟
** یکی از توطئه‌ها علیه لبنان و همسایه‌های فلسطین اشغالی این است که امریکایی‌ها، اسرائیلی‌ها و غربی‌ها تلاش می‌کنند و دستور می‌دهند که توان نظامی این کشورها را در پائین‌ترین سطح نگاه دارند تا امکان مقابله علیه رژیم صهیونیستی را پیدا نکنند. این عدم توازن به نفع رژیم صهیونیستی باعث وحشت از این رژیم شده است.
به همین خاطر ارتش لبنان از نظر بنیه نظامی و دفاعی هیچ است و ارتش لبنان یک امکان دفاعی هوایی ساده برای خود در اختیار ندارد. یک پدافند ساده را هم ندارد. مقاومت توانمندی، ظرفیت و امکاناتی را دارد که خدای ناکرده در هر نوع درگیری آتی این توانمندی غیرمنتظره‌ای را نشان خواهد داد.
رژیم صهیونیستی می‌خواهد صحنه فلسطین اشغالی و شهرها و اماکن مسکونی خودش را همانگونه آرام حفظ کند در جنگ‌های گذشته شهروند صهیونیستی به هیچ عنوان احساس شرایط جنگی را نداشته همواره این اطمینان و امنیت در آن شهرها وجود داشته. در شرایطی که این سه عنصر و سه پایه‌ای که تصمیم نظامیان صهیونیستی برای شروع یک جنگ بر آن استوار است در دوران جنگ 33 روزه لبنان و 22 روزه غزه خراب شد و به هم ریخت. امروزه نه اسرائیل می‌تواند اهداف را دقیق بزند و نه می‌تواند جنگی را در درازمدت ادامه بدهد و نه داخل فلسطین اشغالی مصون خواهد بود و عمق رژیم صهیونیستی هم توسط موشک‌های مقاومت مورد هدف قرار می‌گیرد.
این سه عنصر عامل تغییردهنده توازن گذشته شده است یعنی وضعیت گذشته را که حاکمیت و سیطره نظامی رژیم صهیونیستی بر منطقه بود به هم ریخته است.
* قبل از جنگ 33 روزه مطرح شده که هدف اصلی رژیم صهیونیستی و امریکا، جمهوری اسلامی ایران بوده است و حزب‌الله با اقدام پیش‌دستانه خود در به اسارت درآوردن نیروهای اشغالگر و جنگ با این رژیم مجعول حمله به ایران را به تعویق انداخته است و بعد هم با شکست اسرائیل این تعویق خیلی طولانی‌مدت شد و از دستور کار خارج شد.
** نگاه من طور دیگری است. حزب‌الله برای وطن خود زحمت می‌کشد و از آن دفاع می‌کند و با اشغالگری وطن خود مقابله می‌کند. اگر حزب‌الله در آنجا دارد همچین کاری می‌کند، حزب‌الله به عنوان جریان مقاومت مورد حمایت جمهوری اسلامی ایران است. در ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی ایران از ابتدای پیروزی انقلاب تابه حال این اصل مورد قبول و پذیرش آحاد ملت است که باید از مظلوم و اشغال شده در مقابل ظالم و اشغالگر دفاع کرد. این حکم و دستور قانون اساسی ما است. اینکه، در کنار حزب‌الله هستیم به خاطر اعتقادی است که ما نسبت به مقاومت مظلوم در مقابل ظالم داریم.
حزب‌الله، حماس، سوریه، ایران و لبنان جریان‌هایی هستند که در یک جبهه قرار دارند و با یک نگاه به تحولات نگاه می‌کنند. اگر حزب‌الله آنجا قوی باشد حتماً مصالح و منافع حماس، سوریه و جمهوری اسلامی ایران تقویت می‌شود. اگر جمهوری اسلامی ایران تقویت شود و قوی و محکم باشد حتماً سوریه، حزب‌الله و لبنان و حتماً جمیع کشورهایی که در مقابل حاکمیت سلطه‌گر ایستادگی دارند قوی خواهند شد. این است وقتی که می‌گویید حزب‌الله آنجا دارد می‌جنگد پس ما اینجا امنیت داریم. این ارتباط است نه اینکه در حقیقت حزب‌الله به عنوان عاملی از جمهوری اسلامی ایران آنجا بجنگد. نه حزب‌الله یک جریان لبنانی است و یک جریان معتقد به آزادی سرزمین خودش است. حماس نیز برای ما که نمی‌جنگد برای گرفتن حق خودش می‌جنگد. چون حقوقی که ما به آن نگاه می‌کنیم در صحنه بین‌المللی همان نگاهی است که حماس دارد و اینها با هم منطبق می‌شود و یکی به اشتباه تفسیر می‌کند که حزب‌الله برای ما دارد می‌جنگد. اصلاً اینطور نیست.
در همین راستا اگر رژیم صهیونیستی به یکی از این جبهه‌ها حمله می‌کند حتماً عناصر دیگر این جبهه هم مورد تعرض قرار خواهند گرفت. امریکا اگر هدف‌گیری کرده است نسبت به این جبهه ممانعه و مقاومت، حالا می‌گردد و به دنبال حلقه ضعیف است و از حلقه ضعیف شروع می‌کند و خودش را به آخرین حلقه می‌رساند برای اینکه این انسجامی که بین حلقه‌ها ایجاد شده است را بشکند. نگویید که اسرائیل به حزب‌الله حمله کرد تا مقدمه‌ای باشد برای حمله به ایران. نه چون منافع ایران، سوریه، حماس، لبنان و حزب‌الله مجموعه این کشورهایی که در خط مقاومت هستند با هم گره خورده‌اند. اینطور استنباط می‌شود ولی اشتباه بیان می‌شود.
* در رابطه با ترور رفیق حریری و خروج نیروهای سوریه از لبنان، بحثی مطرح می‌شود که فشارهای بین‌المللی در این راستا منجر به خروج نیروهای سوریه از لبنان می‌شود تا هجوم اسرائیل تسهیل شود، شما با این تحلیل موافقید؟
** من وجود یک توطئه‌ای پشت طرح ترور آقای رفیق حریری را رد نمی‌کنم. توطئه بزرگی علیه منطقه بوده ولی به هر حال با هوشیاری‌ای که در صحنه ایجاد شد جلوی این توطئه گرفته شد. بدون تردید منتفع اصلی از ترور رفیق حریری رژیم صهیونیستی است. رژیم صهیونیستی با ترور رفیق حریری و سناریوسازی‌ای که بعد از ترور رفیق حریری طراحی کرده بود برای ایجاد فتنه و درگیری داخلی هنوز هم ادامه دارد؛ هدف اصلی‌اش این بود که مقاومت که در آنجا رشد می‌کند و بسترش را باز می‌کند جلویش را بگیرد. رفیق حریری در مقطعی که در لبنان مسئولیت داشت به عنوان یکی از پشتوانه‌های مقاومت عمل می‌کرد. سال 96 رفیق حریری به عنوان یکی از طرف‌های مذاکراتی که برای محکم کردن حق مقاومت آمده بود در دمشق به مذاکره نشست.
آقای سعد حریری الآن در حال تمرین است و خود را آماده می‌کند برای تبدیل شدن به یک شخصیت سیاسی‌ای که امکان مدیریت این کشور را دارد. لذا برای اینکه بتواند به عنوان فردی که فراتر از جریان حزبی و طایفه‌ای کار انجام بدهد هنوز نیاز به کار بیشتر دارد و خودش را آماده می‌کند. در دوره مدیریت در مجموع عملکرد خوبی داشته است.
* و درباره خروج نیروهای سوری؟
** یک توطئه بزرگی بوده در حقیقت بحث حضور و عدم حضور سوریه مطرح نبود،‌بلکه نه کلاً یکی از حلقه‌های این توطئه بزرگ ضربه زدن به حاکمیت سوریه بود.
* شیرین‌ترین خاطره‌تان درجنگ 33 روزه لبنان را بفرمایید؟
** خاطرات که زیاد بود. ما این توفیق را داشتیم که در طول جنگ با رهبر مقاومت ارتباطاتی را چه به صورت نامه و چه از طرق دیگر داشته باشیم و از سلامت ایشان باخبر بودیم و همیشه در حافظه من است که در طول این مدت به عنوان سفیر جمهوری اسلامی ایران در کنار بهترین انسان‌های روی زمین که خود آقا سیدحسن و شیعیان لبنان و مردم لبنان به طور عام و شیعه لبنان به طور خاص هستند، بودم. ارتباط داشتن با رهبر مقاومت همیشه یک خاطره خوب برای من است و برای کمتر کسی پیش می‌آید که در کنار انسان‌های پاک، لایق و مقتدری مثل سیدحسن نصرالله باشد و ایشان را زیارت و گفت‌وگویی با ایشان داشته باشد و این خاطر مستمر است همیشه برای من.
نکته دیگر در طول جنگ، که این موضوع هیچ وقت فراموشم نمی‌شود و به آن افتخار می‌کنم و آن این بود که پایبندی مردم حامی مقاومت نسبت به مقاومت و رهبری مقاومت مثال‌نزدنی بود. شما شاید در تلویزیون هم دیده باشید وقتی که رژیم صهیونیستی بمباران می‌کرد مناطق محروم را و دوربین‌ها سریع خودشان را می‌رساندند و فیلم می‌گرفتند. می‌دیدید که یک پیرزن در تل خاک خانه‌اش دنبال باقی مانده خانه و وسایل خانه‌اش می‌گردد و از او می‌پرسند که به دنبال چه چیزی می‌گردی و او می‌گوید دنبال وسایل قابل استفاده می‌گردم و خبرنگاران به پیرزن می‌گویند اینها که همه‌اش خراب شده است و پیرزن می‌گوید همه اینها فدای نعلین سیدحسن نصرالله.
این تجلی اعتقاد است. تجلی تبعیت از رهبری و ولایت که طرف تمام خسارت‌های مادی را دیده است ولی روی اعتقاداتش ایستاده است و این رمز پیروزی است و این است که یک مجموعه کوچک با ایمان می‌تواند در مقابل یک ماشین بزرگ جنگی که همیشه اسطوره شکست‌ناپذیری‌اش گوش همه را کر می‌کرد بایستد.
یکبار که بمباران شده بود ما به منطقه رفتیم و دیدیم یک خانم که چادر ایرانی به سر دارد و دارد آنجا می‌چرخد به او گفتیم که اینجا چه کار می‌کنید؟ و او گفت من دانشجوی دوره دکترا هستم و همه مدارک و کتاب و جزوه‌هایم زیر خاک رفته است. به او گفتیم خوب الآن کجا اسکان دارید. گفت منزل یکی از دوستانم هستم و بالاخره ما این خانم را در سفارت مستقر کردیم و الآن هم به کمک سفارت دکترایش را دارد دفاع می‌کند و با ما هنوز ارتباط دارد.
* در رابطه با فتح چند روزه بیروت توسط حزب‌الله و ماجراهای بعد از جنگ بیشتر توضیح دهید.
** استمرار وضعیت قبل از جنگ و همچنین شرایط بعد از جنگ بر روی نوع رویکرد جریان‌های سیاسی‌ای که ضدمقاومت بود تأثیر گذاشت. آنان مواضعشان را تشدید کردند و به اصطلاح کارشکنی می‌کردند و شاید یکی از توطئه‌هایی که بعد از جنگ امریکایی‌ها و غربی‌ها به دنبالش بودند این بود که این تعداد مردمی که به خاطر جنگ از جنوب مهاجرت کرده بودند و عمدتاً یا به سوریه رفته بودند یا کشورهای اطراف و یا به منطقه مسیحی‌نشین رفته بودند در بازگشتشان کارشکنی شود و مشکل ایجاد می‌کردند و ابزارهایی را که مقاومت به عنوان عامل موفقیت خود در میدان نبرد در اختیار داشت را شناسایی و خنثی بکنند و بیشتر از همه اسرائیل به دنبال این قضیه بود چرا که یکی از عوامل شکستش را ابزارهای مقاومت از جمله شبکه ارتباطات و تماسی که در طول جنگ بین فرماندهی و خط مقدم می‌دانست که این ارتباط لحظه‌ای قطع نشد و سربازان مقاومت در خط مقدم با فرماندهی‌اش دائماً در ارتباط و در تماس بود و اسرائیل می‌خواست این ارتباط را قطع بکند.
بعداز جنگ اسرائیل این ضعف خودش را می‌خواست شناسایی بکند و از بین ببرد به همین خاطر بعضی از جریانات سیاسی داخل لبنان متمرکز شدند روی اینکه شبکه ارتباطات حزب‌الله و شبکه مخابرات حزب‌الله چگونه بوده است که باعث بحث و جدال در صحنه سیاسی لبنان شد.
یک نکته دیگر هم شناسایی نقاط قوت مقاومت حداقل برای معرفی کردن به رسانه‌ها و افکار عمومی بود تا اسرائیل نقاط قوت مقاومت را شناسایی کنند و همچنین شیوه تصمیم‌گیری در دولت به شکل‌گیری دادگاه بین‌المللی برای ترور رفیق حریری با اهداف سیاسی پیش رفت.
در دولت آقای سنیوره این دستورالعمل باید به وزرا داده می‌شد و مطالعه و بررسی می‌شد تا آنان نقطه نظراتشان را می‌دادند و بعد دولت براساس نظرات جمعی تصمیم می‌گرفت. ظاهراً پروسه‌ای که طی شده بود مراحل قانونی را طی نکرده بود و این باعث اعتراض وزرا شد و وزرا از دولت کنار کشیدند و اعتصاب در مرکز شهر شروع شد و همزمان هم بحث شبکه مخابرات مقاومت به عنوان دستور کار در کنفرانس مطبوعاتی آقای جنبلاط بود در آن مصاحبه آقای جنبلاط گفت که راه‌حل بحران لبنان دو چیز است. یکی اینکه پروازهای ایران به لبنان را قطع و سفیر ایران اخراج شود و دوم فرمانده ارتش، مستقر در فرودگاه بیروت را هم اخراج بکنید و بعد دولت سنیوره تشکیل جلسه داد و دو تصمیم گرفت و دو مصوبه از دولت صادر شد. اول اینکه آقای ولید شبیر فرمانده مستقر در فرودگاه باید اخراج بشود و دوم اینکه مسئولین امنیتی لبنان را موظف کرد که شبکه اتصالات مخابرات مقاومت را شناسایی بکنند و همه مسئولین و عوامل آن را تحت پیگرد قرار بدهند و این دو مصوبه باعث موضع‌گیری مقاومت شد و مجموعه جریان معارضه موضع‌گیری سخت بکند که درخواست دبیرکل حزب‌الله بر این بود که این دو مصوبه را باید دولت پس بگیرد و دولت هم زیر بار نرفت و تقریباً یک فضای امنیتی و میدانی بیروت بسیار ملتهب شده بود.
جریان‌ها در مقابل همدیگر صف‌کشی کرده بودند و با یک جرقه درگیری جدی‌ای شکل می‌گرفت و چون استدلال مقاومت این بود که این چیزی است که رژیم صهیونیستی می‌خواهد و سلاح مقاومت تنها ابزار نظامی نیست، و شامل شبکه ارتباطات و مخابرات مقاومت هم می‌شود و این در حقیقت افتادن در گرداب اسرائیل به حساب می‌آید. دشمن در جبهه داخلی هم وجود داشت و در آن معارضه حزب‌الله چند ساعته بیروت را گرفت. حوادث هفتم عیار اتفاق افتاد و آنجا بود که آقای ولید جنبلاط در منزلش واقع در بیروت به واسطه یکی از رهبران دروز اعلام کرد و از یکی از رهبران دروز درخواست صلح کرد.
آقای ولید جنبلاط واسطه شد و از آن مقطع احساس کرد که هدایت کردن تحولات سیاسی لبنان به سمت بحران، تشنج و درگیری داخلی باعث خواهد شد که اولین خسارت دیده خودش باشد.
آقای جنبلاط یک جریان مؤثر در تحولات سیاسی لبنان بود و به هر حال ایشان موقعیت استراتژیکی دارد.
بعد از آن بود که نشست دوحه فرارسید و قبل از دوحه هم تلاش‌های مختلفی از سوی فرانسوی‌ها، سوئیسی‌ها و جریان‌های مختلف علیه حزب‌الله انجام شد تا اینکه یک نشست چهارجانبه بین ایران، قطر، سوریه و عمان صورت گرفت. البته کل این بحران به حاشیه یکی از اجلاس‌های واقع در قاهره بازمی‌گردد. فرودگاه که این در حقیقت هسته یک تحرک منطقه‌ای برای حل بحران لبنان شد و این نشست که شکل گرفت چند دور گفت‌وگوهای فشرده بین رهبران لبنانی انجام شد. من در بیروت پیگیر مذاکرات بودم به من اطلاع دادند که مذاکرات به نتیجه نرسیده و قطری‌ها نصف شب اعلام کردند که ظرف چند ساعت آینده ما اعلام شکست گفت‌وگوها را می‌کنیم و دیگر کاری نمی‌شود انجام داد.
که اگر این حادثه اتفاق می‌افتاد کنترل مجدد شرایط سیاسی و میدانی لبنان کار بسیار مشکلی می‌شد. من بلافاصله با جناب آقای متکی تماس گرفتم و به ایشان گزارش تلفنی دادم و پیشنهاد کردم که ایشان تماس‌هایی را با همتای سوری و قطری خود داشته باشند. ایشان نیز از ساعت 2 نصف شب تا 9 صبح فردا طی چندین دور تماس و گفت‌وگوی سه جانبه‌ای تلاش کردند تا بن‌بست مذاکرات گروه‌های لبنانی از بین برود و مسیر گفت‌وگوها هموار بشود که تا ظهر توافق لبنانی‌ها صورت گرفت.
* نقش ایران در رابطه با مذاکرات صلح و صدور قطعنامه 1701 چه بود؟
** بحث اصول توقف جنایات رژیم صهیونیستی در دستور کار جمهوری اسلامی قرار گرفته بود مهمترین موضوع این بود که بمباران وحشیانه و جنایات رژیم صهیونیستی متوقف بشود و جلوی ریخته شدن خون مردم بیگناه گرفته بشود. یکی از نمونه‌های اصلی این بود که در گفت‌وگوهای آقای متکی و وزیر خارجه وقت فرانسه انجام شد و مرحله بعد، بحث حلقه تکمیل‌کننده بحث گفت‌وگوهایی بودکه در شورای امنیت انجام شد.
نماینده لبنان در شورای امنیت بود ولی وزیر خارجه قطر به نوعی صحنه و از طرف دیگر مقاومت مدیریت می‌کرد در حقیقت باید نگاه و مطالباتش و نظراتش آنجا مطرح و توجه بشود. از این بابت یک کانال ارتباطی ایجاد و فعال شد بین نیویورک و بیروت که نماینده دائم جمهوری اسلامی ایران که آن زمان آقای ظریف بود و من هم در بیروت با آقای نبیه بری رئیس مجلس ارتباط داشتم. و این زنجیره 3 حلقه‌ای مذاکرات، در حقیقت به نوعی نگاه لبنان را مدیریت می‌کرد که بعضی اوقات مطالبی بود که از نیویورک به ما منتقل می‌شد و زمانی که آقای سیدحسن اعلام کرد آقای نبیه بری وکالت دارد برای گفت‌وگو در قطعنامه‌ها و ما نگاه آقای نبیه بری را منتقل می‌کردیم و به سفیرمان می‌گفتیم و سفیر ما به وزیر خارجه قطر می‌گفت و این تحرک دیپلماتیک 24 ساعته‌ای بود که انجام شد و خیلی از لبه‌های تیز قطعنامه را توانست از بین ببرد و کند بکند.
و در طول جنگ حرکت‌های دیپلماتیکی که لازم بود در صحنه لبنان انجام بشود کاملاً متوقف شده بود. تقریباً سفرای خارجی کمترین تحرک را داشتندو ما سعی می‌کردیم به عنوان حامی لبنان در مقابل تهاجم رژیم صهیونیستی حضور فعال و پررنگی را داشته باشیم. به همین خاطر ما دیدارهای معمول خودمان را حتی بیشتر از گذشته در آن قطع شکل دادیم. چندین دور گفت‌وگو با آقای سنیوره داشتم نخست‌وزیر وقت لبنان با آقای نبیه بری با وزیر خارجه لبنان و آقای لهود و گفت‌وگوهای مکرری در خلال جنگ انجام دادیم.
همزمان برای امدادرسانی به مردمی که آواره شده بودند تلاش کرده‌ایم و بعضی‌ها هم در داخل مناطق جنگی گیر کرده بودند. به همین خاطر بلافاصله یک تیم متشکل از ارگان‌های جمهوری اسلامی ایران که در امر کمک‌رسانی فعال هستند از جمله وزارت بهداشت، هلال احمر، کمیته امداد به بیروت آمدند و یک بررسی میدانی کردیم و اولین امکانات امدادی در نقاط جنوبی لبنان به نام جمهوری اسلامی ایران توزیع شد و یک شبکه‌ای را طراحی کرده بودیم که اینها در نزدیکترین مکان به شرایط جنگی، خودشان و امدادها و کمک‌ها را به نیازمندان ارسال بکنند.
* در رابطه با نقش منفی عربستان در جنگ 33 روزه و فتواهای عجیب و غریب فقهای فرقه ضاله‌شان بیشتر توضیح دهید، گویا اگر حزب‌الله در جنگ از میان می‌رفت عربستان خوشحال هم می‌شد؟
** موضع عربستان در طول جنگ موضع خوبی نبود و کاملاً هم واضح و مشخص بود که سعودی در یک مسیری افتاده است که آقای سیدحسن هم صراحتاً خطاب به اعراب گفت ما از شما چیزی نمی‌خواهیم شما فقط سکوت کنید در این شرایط و به طبل دشمن نکوبید. مجموعاً من فقط این را بگویم که موضع عربستان در طول جنگ 33 روزه موضعی است که سؤال‌های زیادی بر رویش است.
* با توجه به شرایط جدید و اینکه حزب‌الله هم در لبنان و هم در منطقه خود را اثبات کرده و حامی قوی هم به نام جمهوری اسلامی ایران دارد آیا فضای سیاسی لبنان تغییر خواهد کرد و شیعیان سهم بیشتری از حکومت را نصیب خود خواهند کرد آیا جزو اهداف به حساب می‌آید؟
** شیعه لبنان به دنبال حاکمیت نیست. شیعیان در مقایسه با گذشته الآن وضعیت خوبی را در صحنه سیاسی دارند و مؤسسات لبنان با شاکله‌ای که طراحی شده حقی برای طوایف قائل می‌شوند این حق در حقی که باید به طوایف برسد به شیعه هم می‌رسد.
البته وضع مطلوب الآن در لبنان وجود ندارد. الآن آن چیزی که در حاکمیت لبنان حاکم است و به تعبیر آقای نبیه بری که یک دموکراسی توافقی است و دموکراسی عددی نیست. اینکه گفته شود این مطلوب است من معتقدم که مطلوب نیست، لبنان استحقاقش بیشتر از این است. نه فقط شیعه من به لبنان شیعی نگاه نمی‌کنم.
به لبنان به عنوان یک هویت واحد نگاه می‌کنم که الآن درگیر تقسیمات طایفی است. لبنانی استحقاق بیشتر از این را دارد و باید بهتر از این زندگی کند و در سرنوشتش باید دخیل باشد این لبنانی است که باید تصمیم بگیرد که آیا وضعیت موجود به نفعش است یا وضعیت دیگری شرایط را بهتر خواهد کرد.
* برخی شایعه کرده بودند مرحوم فضل الله از پیروان آیت‌الله خویی است که با حضرت امام و اندیشه ایشان رابطه مناسبی نداشت، آیا این وضعیت و اختلاف به حزب‌الله که عمیقاً به امام معتقد است هم کشیده شده بود؟
** من قبول ندارم. من با آقای فضل‌الله ارتباط نزدیک و ملاقات‌های زیادی داشتم. مرحوم فضل‌الله دفاع و حمایت از جمهوری اسلامی ایران را در نگاه شرعی یک واجب برای خود می‌دانست و می‌گفت براساس این نگاهی که وظیفه شرعی من است، من در هر خطبه‌ای از جمهوری اسلامی ایران یاد می‌کنم وتحولات ایران را ذکر می‌کنم. آقای فضل‌الله نسبت به مقام معظم رهبری ارادت خاصی داشت و بیان می‌کرد. در جلسات به من می‌گفت و از شخصیت و درایت و مدیریت ایشان دائم تعریف و تقدیر می‌کرد. صورتجلسه ملاقات‌های سفیر ایران با ایشان ثبت شده و هم‌اکنون موجود است و در رابطه با مقاومت هم ایشان خود را متعلق به مقاومت می‌دانست. در تحولات جنگ 33 روزه بیشتر امکاناتشان در بمباران از بین رفته بود و هم اینکه امکانات گسترده ایشان که در حقیقت به عنوان مؤسسه خیریه تهیه کرده بود و مراکز مختلفی را در مناطق مختلف لبنان تأسیس کرده بود و یکی از اهداف اولیه رژیم صهیونیستی در از بین بردن مراکز لبنانی همین مؤسسات آقای فضل‌الله بود. این خودش دلیلی است بر اینکه رژیم صهیونیستی از وجود آقای فضل‌الله در کنار مقاومت در رنج بوده است و منزل ایشان نیز مورد هجوم قرار گرفت و بمباران شد و ایشان در طول جنگ 33 روزه به عنوان مرجع تقلید بخشی از شیعیان لبنان و برخی از کشورهای عربی مثل یک مقاله‌نویس یا ستون‌نویس دست به قلم برد و در دفاع از مقاومت و نکوهش حوزه عربی و نظام بین‌المللی چندین مقاله نوشت که در روزنامه السفیر چاپ شد و اگر مراجعه بکنید کیفیت مقالات ایشان را در دفاع از مقاومت درخواهید یافت.
وجود همچین شخصیتی وجود ارزنده‌ای است فارغ از نگاه‌های فقهی که ایشان دارند ما چرا تلاش بکنیم این ظرفیت‌های مثبت مقاومت را در بعد منفی‌اش متجلی بکنیم.
الآن وضعیت شیعه به معنای «امل» و حزب‌الله در تاریخ شیعه در لبنان بی‌نظیر است وضعیت اتحاد شیعه و هم‌زبانی و هم‌نگاهی شیعه با یکدیگر در تاریخ معاصر شیعه بی‌نظیر است و مدیون مواضع و نحوه رفتاری است که آقای نبیه بری دارد. وجود آقای سیدحسن فراتر از این حرف‌هاست. آقای سیدحسن به هر حال یک رهبریت مقتدر است و وجود این دو شخصیت در کنار همدیگر باعث شده است یک تلاقی و انتزاج شیعی ایجاد بشود که بسیاری تلاش شده که در طول بحران سیاسی اخیر در لبنان این اتحاد و وحدت بین شیعه جدا بشود. تنها طایفه‌ای که در طول دوره تشنج وحدت خودش را محکم توانست حداکثری حفظ بکند، طایفه شیعی بود. شما طایفه اهل سنت را نگاه بکنید بالاخره یک اختلافاتی بین‌شان بود. در مسیحیت هم همینطور.
* در مورد ترور عماد مغنیه چی شد که ایشان ترور شد؟
** ایشان بعد از جنگ 33 روزه رفت‌وآمدهایی به دمشق داشت و به هر حال حادثه بزرگی اتفاق افتاده بود و اسرائیل زمینگیر شده بود و ایشان تبدیل به یک مدرسه نظامی شده بودند. انتقال این تجربیات خیلی مفید می‌توانست باشد. شهید عماد مغنیه از قبل شناسایی شده بود و هنوز بحث چگونگی شناسایی و لو رفتن ایشان در دست بررسی است. بچه‌های حزب‌الله در کنار نیروهای امنیتی سوریه در حال بررسی هستند. یعنی الآن گزارش تأیید شده‌ای مبنی بر اینکه ایشان چگونه شناسایی و ترور شد وجود ندارد و هنوز اعلام نشده است تنها چیزی که بر مجموعه تحقیقات سیطره دارد این است که پشت این حادثه بدون تردید رژیم صهیونیستی دست دارد.
* حزب‌الله انتقام شهید مغنیه را هنوز از اسرائیل نگرفته است؟
** رژیم صهیونیستی هر روز دارد تاوان ترور شهید مغنیه را می‌دهد. هزینه‌ای که رژیم صهیونیستی و ترس و رعبی که الآن از احتمال عملیات در هر لحظه دارد پرداخت می‌کند خیلی زیاد است. این عذاب الهی است و این عذاب هر چقدر طولانی‌تر باشد بهتر است.
* وضعیت دیپلمات‌های ربوده شده ایرانی در کنار ماجرای امام موسی صدر هنوز مشخص نشده تا چه حد دستگاه سیاست خارجی این پرونده را فعالانه پی می‌گیرد؟
** در دوره دولت نهم شاید یکی از کارهای خوبی که انجام شد حرکت مؤثر در مورد دیپلمات‌های ربوده شده‌مان بود که صورت گرفت، شاید برای اولین بار مسئله دیپلمات‌هایمان به عنوان یک موضوع در بیانیه‌ها و در دستور کار دبیرکل سازمان ملل اشاره شده است و گزارشی که دبیرکل سازمان ملل صادر کرد اشاره مستقیمی به مسئله 4 دیپلمات ایرانی کرد. دو مسئله در داخل لبنان وجود دارد که نوعی مرتبط با ماست که یکی مستقیم و دیگری غیرمستقیم؛ یکی بحث 4 دیپلمات است و دیگری بحث امام موسی صدر که این دو پرونده تقریباً هر دو سرنوشت مشابهی را با هم دارند.
ما معتقدیم که 4 دیپلمات جمهوری اسلامی ایران بعد از دستگیری توسط عوامل رژیم صهیونیستی بازجویی شدند و بعد از لبنان به زندان‌های رژیم صهیونیستی منتقل شده‌اند. براساس شواهد و قرائنی که در طول مدتی که بر رویش کار شده و اسناد و مدارکی که وجود دارد آنان در چنگال رژیم صهیونیستی هستند.
جریان‌هایی هستند که معتقدند دیپلمات‌ها در همان لحظه به شهادت رسیدند ولی کسانی که این ادعا را می‌کنند در بینشان کسی نیست که بگوید من خودم دیدم و یا خودم این افراد را به شهادت رساندم. همه به نقل قول می‌گویند و غیرمستقیم و از زبان دیگران می‌گویند که ما شنیدیم که این کار انجام شد. حتی خود سمیر جعجع هم اشاره می‌کند که گفته شده دیپلمات‌ها کشته شدند و خود ایشان هم یکی از طرف‌های متهم در این قضیه است.
تا موقعی که اثبات نشود برای شهادت دیپلمات‌ها، عقل حکم می‌کند که زنده بودن این عزیزان را مورد تأکید قرار بدهیم مگر اینکه خلافش ثابت شود. در مقابل ادله و دلایلی وجود دارد که گفته می‌شود بلافاصله منتقل شده‌اند به زندان‌های رژیم صهیونیستی. افرادی هستند که مدارکی را ارائه دادند که در حقیقت اشاره می‌کند به وجود همچین واقعیتی. ما تلاش می‌کنیم این اطلاعات یکدست بشود چون یک بخشی از اطلاعات در جمهوری اسلامی وجود دارد و یکسری از اطلاعات هم حتماً در لبنان نزد گروه فالانژها وجود دارد و یک بخشی از اطلاعات هم در داخل رژیم صهیونیستی است. ما در دوره اخیر پیشنهاد دادیم که یک کمیته مشترک بین جمهوری اسلامی ایران و سازمان ملل تشکیل بشود برای یافتن یکسری داده‌ها که ما را به حقیقت نزدیک بکند. همزمان هم پیشنهاد دادیم که یک کمیته‌ای بین ایران و لبنان تشکیل شود که آن هم داده‌های ایرانی، لبنانی را با هم بررسی و یکدست بکند که الآن در مرحله‌ای هستیم که از لبنانی‌ها درخواست کردیم که به طور جدی‌تر در دستور کارشان قرار دهند و هم از دبیرکل سازمان ملل از طرف نماینده دائم‌مان در نیویورک خواستیم که موضوع را پیگیری بکند و شاکله‌ای که می‌تواند در روشن شدن این وضعیت انسانی به ما و خانواده‌های این عزیزان کمک بکند را شکل بدهد و حرکت بکند و من هم امیدوار هستم.