1) اهمیت خلیج فارس:
خلیج فارس به عنوان زیرمجموعه خاورمیانه و متشکل از کشورهای ایران، امارات، عربستان، بحرین، قطر و عمان است برخلاف تصور اولیهای که میتوان داشت این کشورها دارای وحدت و انسجام سستی میباشند که در طی قرون متمادی با یکدیگر به آمیزشهای فرهنگی و اقتصادی پرداختهاند و بر یکی از مهمترین و استراتژیکیترین مناطق جهان تسلط یافتهاند، همین اهمیت خلیج فارس و تنگه هرمز میباشد که هر کشوری در سودای توسعه و قدرت است نفوذ در خلیج فارس را از اهداف اولیه سیاست خارجی خود قرار میدهد و اذعان میدارند که دارای منافع ملی در خلیج فارس هستند، خلیج فارس به جهت موقعیت جغرافیایی، بازار کالا و تجهیزات نظامی، ذخایر عظیم نفت و گازش و از همه مهمتر عامل اصلی پیوند سه قاره اروپا، آفریقا و آسیا و عامل ارتباطی هشت کشور ساحلی به دریای آزاد نقش تعیینکنندهای در حیات کشورهای ساحلی دارد.
خلیج فارس 65 درصد کل منابع نفت شناخته شده در جهان و 30 درصد کل گاز طبیعی دنیا را در خود جای داده است به این دلیل آن را انبار نفت جهان مینامند که نقش مهمی در اقتصاد جهان و به ویژه کشورهای صنعتی دارد قطع انرژی این منطقه جهان را با بحران مواجه خواهد ساخت، کشورهای منطقه از جمله ایران به جهت اقتصاد تک محصولی و وابستگی آنها به نفت به شدت به خلیج فارس و تنگه هرمز وابستهاند، به خطر افتادن امنیت تنگه هرمز یا مسدود شدن آن به معنای نابودی کشورهای ساحلی است، ایران بیش از سایر کشورهای منطقه به تنگه هرمز وابسته است زیرا برخلاف چند کشور ساحلی ایران خطوط لوله صدور نفت ندارد، البته این ضعف نسبی را تسلط ایران بر اکثر جزایر مسلط بر تنگه هرمز جبران و شاید هم همین عامل بوده است که تا به حال ایران به فکر احداث خطوط لوله نیفتاده است، در هر صورت تسلط ایران به گونهای است که هر کشتی که بخواهد وارد خلیج فارس گردد ناگزیر به عبور از میان جزایر ایرانی است(1) و ایران از آغاز قرن بیستم در سیاستهای خود توجه خاصی به خلیج فارس داشته که با توجه به وابستگی حیاتیاش و اینکه بیش از 80% تجارت خارجی خود را از طریق تنگه هرمز انجام میدهد قابل توجه میباشد. با این وصف ایران تسلط بر تنگه هرمز و کنترل آن را برای ادامه حیات خود لازم میشمارد و این امر مهم به نوبه خود مستلزم تسلط ایران بر جزایر استراتژیک خلیج فارس از جمله تنبها و ابوموسی میباشد که در این راستا ایران اقدامات محدودکننده مشروعی را اعمال مینماید.
در واقع ایران به عنوان قدرتمندترین کشور منطقه میخواهد خود امنیت این شاهراه حیاتی را به عهده داشته و در این راه بر حقوق خود و تعلق جزایر تاریخی به خاک خود تاکید میورزد و با تمام توان از آنها محافظت میکند.
در تشریح اهمیت خلیج فارس نباید نقش قدرتهای بزرگ و صنعتی را نادیده گرفت زیرا این کشورها در تحولات منطقه خود را شریک میدانند (صرفاً شریک منافع) و از نفوذ در میان کشورهای منطقه و جهتدهی تمامی تحولات و بحرانها در جهت منافع خود به هر قیمتی ابائی ندارند، بررسیها نشان میدهد که جهان در دهههای آینده به انرژی خلیج فارس وابستهتر میگردد و نقش تنگه هرمز به شدت افزایش خواهد یافت(2) حتی عدهای تسلط بر هرمز را تسلط بر جهان مینامند.(3)
2) جزایر تنب و ابوموسی در ادوار تاریخ:
شواهد تاریخی نشان میدهد ساکنان اولیه خلیج فارس ایرانی و تحت کنترل ایلامیها بودهاند (4500 پ . م) و بحرین با نام ایلوون قسمتی از قلمرو آنها محسوب میشده است و ایلامیها به عنوان اولین حاکمان خلیج فارس مورد تایید میباشند. بعد از ایلامیها هخامنشیان سرزمین ایران را گسترش داده و علاوه بر خلیج فارس، دریای عمان، دریای سیاه و مدیترانه را به تصرف درآوردند، هردودوت مورخ و جغرافیدان امپراتوری بزرگ هخامنشی را شامل خلیج فارس، دریای عمان و جزایر حاشیه خلیج فارس معرفی میکند و مطابق ستون کتیبه بیستون ابوموسی و تعدادی از جزایر جنوب تحت نظارت استان پارس بوده است، در زمان اشکانیان سواحل دو طرف خلیج فارس و جزایر آن جزو خاک ایران محسوب میشده است و خلیج فارس قلب امپراتوری اشکانی و تکیهگاه بحری و نظامی آنها محسوب میشده، حاکمیت ایران در زمان ساسانیان (651ـ224) بر کرانههای خلیج فارس بسیار استوار گردید و براساس نوشتههای مورخانی همچون یعقوبی، طبری و حمزه اصفهانی سواحل دریای عمان، سرخ، یمن و بحرین تحت حکومت ساسانیان بوده است و نشانه چشمگیری در مورد استقرار بوده است و نشانه چشمگیری در مورد استقرار عربان در کرانههای جنوبی خلیج فارس پیش از دوره اسلامی در دست نیست (پ. م) ابن حوقل در صورهالعرض میگوید: اکنون نیز شاهان فارس تمامی کرانههای جنوبی خلیج فارس و دریای عمان و همه سرزمینهای فارس دیگر را در کنترل دارند ...
بعد از ورود اسلام و اعراب به خلیج فارس باز هم این مناطق تحت حاکمیت فرهنگی و اقتصادی ایرانیان بوده و خلفا فقط نفوذ معنوی در این مناطق داشتند، در دوران اسلامی نیز سلسلههای مختلف ایرانی همانند زنگیان، قرمطیان، آل بویه، دیلمیان بر مناطق شمالی و جنوبی خلیج فارس کنترل داشته و اتابکان بحرین را رسماً متعلق به خاک ایران ساختند.
اما در سال 912 آلبو کرک به عنوان اولین نماینده استعمار پرتغال وارد خلیج فارس شد و جزایر جنوبی به مدت یک قرن و نیم تحت تسلط استعماری پرتغالیها درآمد که صفویه با بیرون راندن آنها از جزایر جنوب در سال 1062 تمام سواحل خلیج فارس بار دیگر تحت کنترل ایران درآورده و شاهعباس کبیر بحرین را پس گرفت و تحت حاکمیت استان فارس درآورد. امام قلیخان توانست عمان را متصرف شود در این زمان راسالخیمه تحت حاکمیت سرداران ایرانی بود، با آغاز انحطاط صفویان خوارج عرب توانستند جزایر قشم، لار، هرمز و بحرین را اشغال نمایند اما پس از مدتی نادر فرزند شمشیر اقتدار مجدد ایران را در خلیج فارس و بحرین و امارات تجدید کرد. بنابراین از ابتدای تاریخ تا اواخر قرن هجدهم خلیج فارس و جزایر آن تحت حاکمیت مستقیم ایران بوده است اما مرگ نادر در 1747 و به حکومت رسیدن زندیه باعث شد که شیوخ عرب آزادی عمل بیشتری پیدا کنند و به جزایر جنوبی ایران حمله نمایند که توسط کریمخان دفع گردیدند اما بالاخره قاسمیها در سال 1779 در لنگه مستقر گردیدند (شدند) و این بار دست تمنا را به سوی دولت ایران دراز کردند و توانستند به عنوان حاکمان اجارهدار ایرانی و (نه مستقل)، بندر لنگه و توابع آن را که از جمله تنب و ابوموسی بود به اجاره درآوردند و اجاره مقرر را که 200 تومان در سال بود با کمال خضوع به حکومت مرکزی ارسال نمایند.
نکته مهمی که در باب اجازه مهم است یادآور کردیم این است که در گذشته اجاره دادن مناطق یک رسم رایج و طبیعی بوده است که اجارهدار موظف به قبول شرایط خاصی از جمله پذیرفتن تابعیت ایران بوده که این شرط مهم در مورد قاسمیهای لنگه بدون شک به اجرا درآمده است، نکته دیگر آن که تسلط قاسمیها بر جزایر ایرانی یکنواخت نبوده و دارای نوساناتی بوده و حکومت مرکزی بارها حاکمان لنگه را به اختیار خود تغییر داده و هیچگونه اعتراضی از سوی هیچ کشور یا شخصی صورت نگرفته است، به طور کلی قاسمیها حدود یک قرن (1887ـ1779) از سوی دولت ایران بر لنگه و توابع آن (تنب و ابوموسی) حکومت کردند و در این مدت جز چند سوء تفاهم کوتاه مدت مشکل خاصی به وجود نیامد و قاسمیها هم هیچگاه در این مدت خود را مستقل از ایران ندانستند بنابراین حاکمیت قاسمیها خللی در تعلق این جزایر به ایران ایجاد نکرده و این واقعیت که در تمام طول تاریخ و به خصوص دوران قاسمیها این جزایر متعلق به ایران به حساب آمده در اسناد و نقشههای معتبری به ثبت رسیده است که حتی ذکر فهرست عنوانی آنها در اینجا به دلیل کثرت این اسناد مقدور نیست.
بیشتر این نقشهها و گزارشان متعلق به بریتانیا و حکومت هند انگلیسی میباشد که این واقعیت را به وضوح نشان میدهند:
1ـ گزارش 1902 واردات دریاداری برتانیا از خلیج فارس که تنب کوچک و بزرگ را جزایر ایرانی مینامد.
2ـ در نقشه دریایی خلیج فارس در سال 1786 جزایر و بنادر خلیج فارس از جمله تنبها و ابوموسی به رنگ نقشه ایران است.
3ـ نقشه ترسیمی بریتانیا از خلیج فارس در سال 1830 تنب و ابوموسی به رنگ نقشه ایران است و جالب اینجاست که این واقعیت مورد تایید حاکمان قاسمی قرار میگیرد.
4ـ از همه مهمتر نقشه ایران است که برای اولین بار در سال 1886 توسط وزارت دفاع بریتانیا تهیه شده که در آن تنب و ابوموسی به رنگ خاک ایران است این نقشه طی مراسم خاص به ناصرالدین شاه تقدیم گردید.
حتی بعد از تصرف بریتانیا بر این جزایر (1904) نقشههای فراوانی تعلق این جزایر را به خاک ایران نشان میدهند از جمله نقشه معتبر ویلیام جکسن (1909)، نقشههای آمریکا و روسیه (1909)، اطلس میرا (اطلس جهانی) که در سال 1967 توسط شوروی منتشر شده است.
(برای آگاهی بیشتر از اسناد تعلق این جزایر به ایران ر.ک به «نگاهی تاریخی به تنب و ابوموسی» جعفری ولدانی. صص 97ـ200)
3) تصرف جزایر و اقدامات ایران:
بریتانیا در سالهای اواخر قرن هجدهم به بهانه سرکوب دزدان و راهزنان و تامین امنیت راه ارتباطی به هندوستان وارد خلیج فارس شد و توانست با بستن قراردادهایی کشورهای ساحلی را تابع خود گرداند و پس از آن به نفوذ هر چه بیشتر در خلیج فارس اهتمام ورزید، اما گسترش نفوذ بریتانیا در خلیج فارس در تقابل با قدرت برتر منطقه یعنی ایران قرار میگرفت این عامل سبب شد که بریتانیا بعد از آن تمامی سیاستهایش را در جهت ایرانزدایی و محدود کردن ایران در خلیج فارس متمرکز سازد و در این راستا درصدد تصرف مناطق و جزایر ایرانی برآید که در سالهای بعد به این هدف خود نیز دست یافت، اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم این اقدامات استعماری به دلایل متعددی به اوج خود رسید و تسلط بر هرمز را در جهت محافظت از هندوستان لازم میشمرد.
در اوایل قرن بیستم ایران اقداماتی را در خلیج فارس انجام داد که موجب سوءظن بریتانیا شد، روسیه به شدت در جهت نفوذ در خلیج فارس میکوشید و آلمان احداث راهآهنی را در خلیج فارس مدنظر داشت، اما از همه این موارد مهمتر ترس از گسترش نفوذ روسیه بود که طی آن بریتانیا در اعلامیهای که در آن «خلیج فارس را منطقه نفوذ اعلام کرد که برای حفظ آن با تمام قوا خواهد جنگید» منجر شد. در سال 1902 سرپرسی کاکس ضرورت تصرف جزایر ایرانی تنب و ابوموسی برای حفظ اقتدار در هرمز را به دولت متبوع خود گزارش نمود.
در پی این گزارشات جلسات محرمانهای تشکیل شد و تصمیم تصرف جزایر ایرانی تنب و ابوموسی به تصویب رسید و کلنل کمبل کارگزار بریتانیا در خلیج فارس ماموریت یافت تا زمینههای آن را فراهم آورد، او در گزارش کاری خود اظهار داشت که بهترین راه این است که از شیوع شارجه و راسالخیمه بخواهد پرچم خود را در این جزایر برافرازند (این دو تحت حاکمیت بریتانیا بودند).
در سال 1904 با توجه به مشغول بودن روسیه در جنگ با ژاپن و ایران که سرگرم تحولات مشروطه بود جزایر ایرانی تنب کوچک و بزرگ و ابوموسی را به اشغال خود درآورد و پرچم شارجه را بر فراز آنها به اهتزاز درآورد، البته شایان ذکر است که بریتانیا از سالهای گذشته تصمیم بر تصرف این جزایر داشت اما تا به آن روز میسر نشده بود و در سال 1904 به بهانه تهدید روسیه این جزایر استراتژیکی ایران را تصرف نمود. ایران خیلی دیر متوجه این اقدام بریتانیا گردید و پس از اطلاع به این اقدام بریتانیا اعتراض نمود و در مذاکراتی که صورت گرفت قرار شد تا پرچمی در جزایر نصب نگردد اما بریتانیا این قرارداد را زیر پا گذاشت و پرچم شارجه را نصب نمود و اقدامات ایران را توسعهطلبی نامید و ایران را تهدید به زور و اشغال جزیره سیری نمود.
بعد از انقلاب مشروطه دولت ایران بر اعتراضات خود افزود اما ضعف قدرت دریایی موجب شد که ایران نتواند به اقدام قاطعی دست بزند، بعد از آن نیز بریتانیا برخلاف تمامی گزاریشات و اسناد و نقشههای گذشت حاکمیت شارجه را بر جزایر به رسمیت شناخته و برای توجیه اقدام خود ادعاهای بیاساسی را همانند تقدم در اصرف و حاکمیت دوگانه مطرح ساخت که دروغین بودن آنها در بسیاری کتب و مقالات مشخص گردیده است. در زمان رضاهشاه اقدامات و مذاکرات فشرده پیچیدهای برای اعاده حاکمیت ایران انجام گرفت نماینده ایران در این مذاکرات تیمورتاش وزیر قدرتمند دربار رضاشاه بود. اولین دور مذاکرات که در سال 1928 انجام گرفت به دلیل موضوع سخت بریتانیا به شکست انجامید و ایران پس از این مذاکرات پیشنهاد ارجاع مسئله به دادگاه لاهه را نمود که مورد موافقت بریتانیا واقع نشد، دور دوم مذاکرات در سال 1929 انجام شد که در آن لندن پیشنهاد کرد بریتانیا حاکمیت ایران را بر سیری به رسمیت میشناسد در عوض ایران از ادعاهای خود بر تنب و ابوموسی دست بردارد که با مخالفت شدید تیمورتاش مواجه و اینکه سپری، تنبها و ابوموسی ایرانی هستند و معامله بر سر آنها چون میشود!؟ رد شد به این ترتیب مذاکرات دور دوم هم به شکست انجامید. پس از این شکست رضاخان امتیاز نفت دارسی را لغو نمود و سعی کرد خود با شیوخ جنوب رابطه برقرار کند که این امر موجب اعتراض بریتانیا قرار گرفت زیرا شیوخ جنوب طبق قرارداد تحتالحمایگی خود ملتزم شده بودند که با هیچ کشور خارجی جز بریتانیا مذاکره ننمایند، مذاکرات و اقدامات امارات متصالحه نشان داد که این امارتها هیچ علاقهای در حفظ پرچم خود در جزایر ایرانی ندارند و تنها بریتانیاست که آنها را مجبور به این عمل مینماید.
حتی در سال 1934 راسالخیمه پرچم خود را از تنبها پائین کشید اما بریتانیا به او فشار آورد و وی را مجبور کرد با اکراه پرچم خود را نصب نماید. بعد از پایان جنگ جهانی دوم و استقلال هند و پاکستان انتظار میرفت که بریتانیا سیاستهای خود را تعدیل نماید اما وجود نفت در خلیج فارس بریتانیا را به حفظ سیاستهای پیشین خود راسخ مینمود. در سال 1949 نیروی دریایی ایران پرچم ایران را بر فراز تنبها به اهتزاز در آورد اما نیروی دریایی بریتانیا به زودی آن را پائین کشید، در هنگام نخست وزیری دکتر محمد مصدق و با استفاده از انگیزه ناسیونالیزم ایرانی اقداماتی علیه بریتانیا انجام گرفت و چندین بار پرچم شارجه از جزایر پائین کشیده شد اما هر بار بریتانیا آن را برقرار نمود. در تمام طور سالهای اشغال جزایر، ایران از تمام راههای دیپلماتیک و نظامی برای اعاده حاکمیت خود بهره گرفت تا اینکه این اقدامات به توافقنامه 1971 منجر و ایران به حقوق خود دست یافت.
3ـ ب) خروج بریتانیا
در سال 1968 بریتانیا اعلام نمود که برای کاهش هزینههای نظامی تا سال 1971 از شرق سوئز و خلیج فارس خارج میشود این تصمیم بریتانیا بالطبع مسائل زیادی را برمیانگیخت که بریتانیا بر آن بود قبل از خروج مسائل را حل و فصل نماید، بعد از این سال سیاست خارجی ایران متوجه خلیج فارس شد و اعلام کرد که بریتانیا قبل از خروج باید جزایر اشغال شده تنب و ابوموسی را به ایران برگرداند و از طرفی ایران سعی کرد با کشورهای عربی روابط دوستانهای برقرار نماید تا اولا از مذاکرات با بریتانیا از حمایت آنها برخوردار باشد ثانیا مخالف اعراب بهانهای برای بریتانیا نشود، در طی این چهار سال مذاکرات پیچیده و مهمی بین ایران و بریتانیا برگزار گردید مساله مهم در این گفت و گوها برای لندن تشکیل فدراسیونی از امارتهای عربی بود که ایران از شناسایی آن قبل از اعاده جزایر خودداری میکرد و از طرفی بریتانیا سعی میکرد مساله بحرین را از مساله جزایر جدا نماید در مقابل ایران هم سعی میکرد ان دو را مرتبط با یکدیگر سازد و از نوعی تهاتر سیاسی بهره بگیرد، در نهایت ایران در سیاست صد و پنجاه ساله خود در مورد بحرین نرمش نشان داد و اجازه ارجاع این مساله به سازمان ملل و رجوع به آراء عمومی برای استقلال یا پیوستن به ایران را داد و سازمان ملل طبق نظرسنجیهای انجام شده استقلال بحرین را اعلام نمود. نباید فراموش کرد که این تعدیل سیاست ایران و دست برداشتن از ادعاهای خود در مورد بحرین در اوج اقتدار به این خاطر بود که انگلستان نیز جزایر را به ایران بازگرداند یا حداقل سیاستهای خود را تعدیل نماید اما برخلاف انتظار بریتانیا هیچگونه تغییری در سیاست خود در اشغال جزایر نداد و بر مواضع قبلی خود تاکید کرد، بعد از این سال که ایران انتظار رفتاری دیگر از بریتانیا داشت شروع به فشار آوردن بر بریتانیا و تهدید به اشغال جزایر و زور نمود، بار دیگر مذاکرات در 1970 دنبال گردید و ایران اعلام نمود در صورتی فدراسیون را به رسمیت میشناسد که حقوق ایران در جزایر اعاده گردد، اما نظر اصلی بریتانیا این بود که ایران ابتدا فدراسیون را به رسمیت بشناسد بعد به حل مساله با فدراسیون بپردازد ایران این پیشنهاد بریتانیا را رد کرد و اعلام داشت که طرف خود را اعراف نمیداند بریتانیا مسئول اشغال جزایر است و باید آنها را باز پس دهد (شناسایی فدراسیون از جانب ایران به معنای عقبنشینی از ادعاهای خود بود).
در سال 1971 مذاکرات سرنوشتسازی برگزار گردید و رهبران سیاسی ایران تهدید کردند در صورت شکست مذاکرات جزایر را اشغال نظامی خواهند کرد چون ایران تمام تلاشش این بود که قبل از خروج را پس بگیرد البته ایران در سالهای گذشته میتوانست با یک اقدام ضربتی جزایر را اشغال کند اما ایران تاکید زیادی بر حاکمیت قانونی خود داشت تا در آینده موجب بهانهجوییهای آنها نگردد. در طول مذاکرات 1971 به دلیل ادعاهای غیرواقعبینانه بریتانیا روابط دو کشور بسیار بحرانی شد. روزنامه واشنگتن پست خبر از جنگ قریبالوقع بین ایران و بریتانیا میدهد که این روزنامه ایران را پیروز جنگ احتمالی میداند.
ایران دلایل تاریخی، جغرافیایی و استراتژیکی را مبنی بر مالکیت خود ذکر میکرد و نمیخواست این مساله به عنوان مسالهای بین عرب و عجم تصور گردد، در طول این سالها سیاست خارجی ایران اقدامات مثبتی برای رضایت اکثر کشورها و هماهنگی آنها با سیاستهای خود به کار بسته بود که نتیجه آن را در واکنش به توافقنامه 1971 میبینیم.
در نوامبر 1971 مذاکرات نهایی و توافقات اساسی صورت گرفت و در 18 همان ماه به حل مناقشات فیمابین پرداختند.
و در 29 نوامبر توافقنامه مبنی بر اعاده جزایر به ایران از سوی بریتانیا مورد قبول شارجه در مورد ابوموسی قرار گرفت.
در طول مذاکرات راسالخیمه به دلیل تحریکات عراق و یمن رضایت در واگذاری جزایر تنب به ایران نشان نمیداد.
اما در این رابطه باید گفت که اولاً رضایت راسالخیمه برای ایران اهمیتی نداشت چون ایران راسالخیمه را طرف دعوی خود نمیدانست و در مذاکرات ایران و بریتانیا لزومی در رضایت راسالخیمه ندیدند و به توافقی شفاهی مبنی بر اشغال جزایر تنب توسط ایران دست یافتند روی همین اصل و توافقنامه 29 نوامبر 1971 در مورد ابوموسی، نیروهای ایران در سیام نوامبر 1971 (9 آذر 1350) قبل از خروج بریتانیا وارد جزایر گردیدند و در ابوموسی مورد استقبال حاکم محلی قرار گرفتند اما راسالخیمه مقاومت کوتاهی نمود و به زودی تسلیم شد و به این ترتیب بعد از شصت و هشت سال اشغال جزایر ایرانی و اعتراضات مقامات ایران در این سال ایران به حقوق حقه خود دست یافت.
4) حاکمیت مجدد ایران و تحولات بعد از آن:
به موجب توافقنامه بین ایران و شارجه و مکاتبات بعد از آن که جزء لاینفک توافقنامه میباشند، ابوموسی مشترکاً توسط ایران و شارجه اداره میگردید با این شرط که ایران بر 70 درصد جزیر مسلط و مسئول تامین امنیت کلی جزیره ایران باشد.
بعد از مستقر شدن نیروهای ایرانی در جزایر دولت ایران برای کشورهای همجوار پیام صلح و دوستی فرستاد و اعلام کرد که علاقمند به توسعه روابط با کشورهای عربی میباشد اما واکنش کشورهای عربی در قبال این موضوع متفاوت بود به طور کلی میتوان گفت به جهت سیاست خارجی مناسب ایران در آن سالها واکنش معتدلی از خود نشان دادند، همه کشورهای عربی به جز اردن به طور منفرده و به نمایندگی از سوی ملتهای خود این اقدام ایران را محکوم کردند این در حالی بود که رهبران اکثر کشورهای عربی از جمله مصر، مراکش، تونس، لبنان، عربستان، قطر و بحرین به طور خصوصی از صدور بیانیه نزد رهبر ایران عذرخواهی و پوزش خواستند، البته تعدادی از کشورهای عرب تندرو همانند عراق، لیبی، الجزایر، یمن، کویت و امارات پس از اعتراضاتی موضوع را به سازمان ملل بردند، شورای امنیت بعد از استماع سخنان نمایندگان این کشورها بدون تعیین تاریخ بررسی مساله در آینده موضوع را به کناری نهاد و با این اقدام تلویحا حاکمیت ایران بر جزایر تنب و ابوموسی را در 1971 تایید کرد.
در مورد حاکمیت ابوموسی این نکته ضروری است که حاکمیت شارجه بر قسمتی از جزیره به هیچ عنوان به معنای نقض حاکمیت ایران بر کل جزیره نمیباشد کما اینکه در توافقنامه هم ایران از ادعای خود بر کل جزیره دست بر نداشته است.
در واقع دولت ایران با حسن نیت اجازه داده است تا اتباع شارجهای در خاک ایران با کمال آرامش و امنیت زندگی نمایند و سخنان نخست وزیر وقت ایران در مجلس شورای ملی گواهی بر این واقعیت میباشد که در آن جلسه پس از تبریک حاکمیت مجدد ایران اعلام داشت حضور اتباع شارجه و مقامات محلی در بخشی از جزیره ابوموسی به معنای نقض حاکمیت و مالکیت ایران بر جزیره نمیباشد.
5) سال 1992 و رخدادهای اخیر:
از سال 1971 که جزایر به ایران بازگردانده شد امارات از طرح هرگونه ادعای خاصی در مورد جزایر خودداری کرد یا به عبارتی خود را مستحق هیچ ادعایی نمیدانست اما بعد از انقلاب اسلامی (1979) و تیره شدن روابط ایران با اکثر کشورهای عربی و غربی و با حمایتهای سیاسی یک جانبهای که از سوی این کشورها از امارات متحده عربی صورت گرفت گویی امارات موقعیت را مناسب شمرده و با اقدامات پیشبینی شدهای در 1992/1371 سعی کرد پای کشورهای قدرتمند را به منطقه باز نماید و از این طریق همانند الگوی کویت به اهدافش دست یابد. ماجرا را از آنجا آغاز گشت که ایران طبق اصول موافقتنامه که امنیت ابوموسی را به عهدهاش میگذارد از ورود اتباع غیرشارجهای در آوریل و اوت 1992 جلوگیری نمود و برای تمامی ساکنان جزیره کارت شناسایی صادر کرد و کنترل خاصی را بر ورود و خروج به جزیره اعلام نمود. امارات متحده عربی این اقدام ایران را توسعهطلبی و نقض قراردادهای گذشته نامید از سوی دیگر ادعاهایی مبنی بر حاکمیت خود بر جزایر ایرانی پس از بیست سال سکوت ابراز داشت و خواستار مذاکره با ایران در مورد جزایر گردید اما ایران حفظ امنیت جزیره را حق خود و ادعاهای امارات را مردود شمرد، در این احوال کشورهای عربی و بسیاری از کشورهای غربی برخلاف موضعگیری 1971 خود با امارات همدردی کردند، امارات در همان سال موضوع را بار دیگر به سازمان ملل برد و انتظار داشت که آمریکا به عنوان مجری سیاستهای شورای امنیت دخالت نماید و جزایر را به نفع امارات اشغال نماید اما رئیس جمهور ایران حجهالاسلام هاشمی رفسنجانی با یک موضعگیری جدی و هشدارگونه به اتحادیه عرب بر ایرانی بودن این جزایر تاکید و اظهار داشت: «برای رسیدن به جزایر باید از دریای خون گذشت».
امارات در آن سال به اهدافی که انتظار داشت نرسید اما در ماهها و سالهای بعد به کرات این ادعای خود را تکرار کرده است و دولتهای غربی نیز از حمایتهای خود از این ادعاها ادامه دادهاند. البته نباید فراموش کرد که امارات هیچگاه در حد چنین ادعاهایی نمیباشد زیرا از یک طرف به خوبی میداند رویارویی نظامی با ایران به معنای نابودی خویش است و از طرف دیگر اکثر امارتهای این کشور رابطه تجاری نزدیکی و پرسودی با ایران دارند که نمیخواهند در این وضع تغییری ایجاد شود، پس تنها دلیلی که میتوان در مورد این ادعاها ابراز داشت این است که امارات تنها یک بلندگو است که حرفهای دیکته شده کشورهایی همانند عراق، عربستان، آمریکا و انگلیس را تکرار مینماید، با تمام این اوصاف ایران به خصوص بعد از خرداد 76 خواهان رابطهای دوستانه و صلحآمیز با کشورهای جهان از جمله همسایگان شده است و برای رفع سوء تفاهمات به وجود آمده بارها از وزیر امور خارجه امارات دعوت کرده تا در یک مذاکره بدون پیششرط به حل سوء تفاهمات فیمابین بپردازند که این درخواست ایران در اوایل تیر 1380 اجابت و شیخ حمدان بن سلطان آل نهیان وزیر امور خارجه امارات به تهران سفر کرد که این سفر اقدام موثری در رفع اختلافات و نزدیکی اتحادیه خلیج فارس و ایران میباشد.
در آخر امید میرود شورای همکاری خلیج فارس و اتحادیه عرب از حمایتهای تکراری خود که چیزی جز افروختن آتش در این منطقه از جهان نمیباشد خودداری ورزند و با واقعبینی امنیت و آرامش را در این منطقه استراتژیکی جهان حکمفرما نمایند.