تاریخ انتشار : ۰۳ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۹:۲۹  ، 
شناسه خبر : ۲۰۰۲۸۶

 امید حسینی
جنبشی که این روزها به «جنبش سبز» مشهور شده، ترکیبی است از اسامی و عناصر ناهمگون و گاه متضاد که سال گذشته به بهانه دروغ تقلب دور هم جمع شدند و کنار هم ایستادند. البته این جنبش بیشتر از آنکه عینی و واقعی باشد، تبلیغاتی و رسانه ای است و این عناصر گوناگون، هر یک از طریق بیانیه، سخنرانی و تبلیغات رسانه ای نام جنبش را زنده نگه می دارند!
مثلا کروبی می گوید جنبش سبز مردم ایران هنوز هم زنده است! موسوی می گوید 3میلیون دانشجوی بیدار، سرمایه جنبش سبز هستند! و امیر ارجمند مشاور فراری موسوی در جمع سبزهای برلین(؟!) ادعا می کند: «جنبش سبز ادامه انقلاب مشروطیت و انقلاب اسلامی است»!
اما در عمل و در واقعیت، نشانی از این جنبش موهوم در سطح جامعه و در زندگی مردم دیده نمی شود. این فراگیر نبودن و عینی و واقعی نبودن، دلائل زیادی دارد که تجزیه و تحلیل آنها، می تواند ما را در شناخت جریان فتنه و نحوه برخورد با آن، یاری کند. برای بررسی این موضوع، بد نیست نگاهی بیندازیم به ترکیب حامیان موسوی در انتخابات. (اینجا شبهه کودکانه ای را مطرح می کنند که «اگر واقعاً جنبش مرده، پس چرا باز هم از آن صحبت می کنید؟»! در جواب باید بگوییم که مکاتب، احزاب و گروه های زیادی در تاریخ وجود داشته اند که دیگر نیستند، اما باز هم درباره آنها صحبت می شود که خوارج یک نمونه از آنهاست)!
آرای موسوی در انتخابات به چند دسته و گروه مختلف تعلق داشت:
اصلاح طلبان: به طور طبیعی آرای بخش اعظم اصلاح طلبان متوجه موسوی بود. رای اصلاح طلبان، یعنی همان رایی که مصطفی معین در انتخابات دوره نهم به دست آورده بود. حدوداً 4 میلیون! این جمعیت، باتوجه به دغدغه های جناحی، حزبی، سیاسی و اعتقادی، هیچگاه به شخصی غیراصلاح طلب رای نداده و نخواهد داد.
اصولگرایان منتقد احمدی نژاد: بخش دیگر حامیان موسوی اصولگرایانی بودند که به خاطر مخالفت با احمدی نژاد، به ناچار به سمت موسوی گرایش پیدا کردند. این گروه حتی ستادی با عنوان «جبهه اصولگرایان حامی موسوی» تشکیل دادند که رئیس شورای سیاستگذاری آن، حجت الاسلام اکرمی(عضو جامعه روحانیت) بود. در بیانیه این گروه آمده است: «ما مطمئن هستیم که در تعامل میرحسین موسوی با رهبری، کمترین خللی وجود ندارد و میرحسین موسوی با اعتقاد کامل به اصل ولایت فقیه و ولایت رهبر معظم انقلاب، به صحنه آمده است»
نیروهای حزب اللهی و مذهبی و مردم عادی: نیروهای مذهبی، رزمنده و حزب اللهی هایی نگاهی سنتی و تاریخی به موسوی داشتند. مخصوصاً باتوجه به شخصیت موسوی و محبوبیت نسبی و نوستالژیک او در بین مردم و باتوجه به اینکه ورود وی به صحنه انتخابات با سخنرانی و حضور او در یکی از مساجد جنوب شهر تهران همراه بود.
طبقه مرفه و اشراف: طبقه متوسط به بالا، مرفه و شمال شهرنشین ها مخصوصا در تهران و شهرهای بزرگ. این مسئله حتی در مناطق مختلف شهر قم نیز مشهود بود و تفاوت آرای منطقه سالاریه با منطقه محروم نیروگاه، این نکته را اثبات می کند. (کتاب جامعه شناسی 22 خرداد)
نخبگان: نخبگان دانشگاهی، هنرمندان و... بخش دیگری از حامیان موسوی را تشکیل می دادند. هر چند نخبگانی هم بودند که در انتخابات به احمدی نژاد تمایل داشتند. از جمله پروفسور فرخ سعیدی پدر علم جراحی ایران، پروفسور مجتبی شمسی پور مرد سال شیمی جهان، پروفسور آشتیانی استاد برجسته دانشگاه، دکتر حیدرعلی شایانفر استاد نمونه و برتر سال 88 و جمع زیادی از اساتید، هنرمندان و ورزشکاران کشور، اما به هر حال رأی اکثریت نخبگان، متوجه موسوی بود که این مسئله دلایل مختلفی دارد. از جمله ارتباط کمرنگ و گاه اشتباه دولت با نخبگان، کم اعتنایی به نخبگان در کنار اعتنای زیاد به توده مردم در سفرهای استانی، برخی تصمیمات مدیریتی کشور و برخی اشتباهات فاحش مسئولین. نخبگانی هم بودند که نه به دلایل سیاسی بلکه به خاطرشان و جایگاه و امتیازات خود، حاضر نبودند همراه عموم مردم باشند! البته گرایش غالب نخبگان به سمت موسوی، نشان دهنده جدایی آنها از فضای جامعه و توده مردم نیز هست! (کتاب جامعه شناسی 22 خرداد)
جریانات مخالف: بخش دیگری از حامیان موسوی را باید جریان های مخالف نظام چه در داخل و چه در خارج از کشور دانست. موسوی اگرچه در طول دوران تبلیغات، به مسائلی چون ولایت فقیه، خط امام، بسیج، حزب الله و... اشاره می کرد، اما تأیید برخی جریانات و احزاب (مشارکت، مجاهدین، نهضت آزادی) از سوی او و مخالفت او با احمدی نژاد، خواسته حداقلی مخالفین نظام بود. البته منظور از مخالفین نظام، الزاما به معنای منافقین و مخالفینی نیست که به طور مسلحانه با نظام درگیر هستند، بلکه همه افراد و جریاناتی که از ابتدا با انقلاب مخالف بوده و یا به نوعی از نظام سرخورده شده اند، در زمره این افراد هستند.
این نمایی کلی از جریانات حامی موسوی در انتخابات سال گذشته است که رأی آنها در روز انتخابات حدودا 13 میلیون نفر شد. البته تحلیل رفتار این جمعیت در حوادث بعد از انتخابات، مشابه تحلیل رفتار آنها در روزهای قبل از انتخابات نیست. چون اصلا خود این جمعیت، مشابه هم نیستند. هر چند خود موسوی و اصلاح طلبان حامی او، همواره تلاش می کنند همه این 13 میلیون را جزو معترضین بدانند!
به طور کلی باید قبول کنیم که همزمان با ادعای تقلب از سوی موسوی، برای بسیاری از اینها مخصوصا جمعیت شهری ساکن تهران شبهه تقلب مطرح بود، اما نوع رفتار همه آنها یکسان نبود. با تبدیل مسئله تقلب به فاز مخالفت با نظام و انقلاب و رهبری و بسیج، طبیعی است که بخش های مذهبی، حزب اللهی و اصولگرای حامی موسوی در همراهی او دچار تردید شوند که شدند.
اگر بخواهیم از هر کدام این جریان ها برای ادعای خود شاهد بیاوریم، موارد زیادی را سراغ داریم. به عنوان مثال آقایان اکرمی، ناطق نوری، باهنر و... جزو اصولگراهایی بودند که دیگر از موسوی حمایت نکردند. اصلاح طلبان زیادی هم داشتیم که به صورت علنی و غیرعلنی راه خود را از موسوی جدا کردند. (پزشکیان، خباز، کواکبیان و ...) مثلا نماینده شهر من (لنگرود) آقای مهرداد لاهوتی که از لیست اصلاح طلبان وارد مجلس شده و در انتخابات هم به طور ضمنی از موسوی حمایت کرده بود، بعد از خطبه های رهبر انقلاب در نمازجمعه 29خرداد، اطلاعیه ای در سطح شهرستان توزیع کرد و بر فصل الخطاب بودن این خطبه ها و جدایی از موسوی تاکید کرد.
نخبگان و هنرمندان زیادی هم داشتیم که اسمشان در لیست حامیان موسوی بود اما بعد از انتخابات، هیچ حمایتی از او نکردند. همچنین بسیاری از افرادی که به طور سنتی به جریان خط امام تعلق داشتند، کم کم راه خود را از موسوی جدا کردند. مثل خانم مرضیه دباغ و خانم مصطفوی دختر حضرت امام و...
طبیعتا نیروهای اصولگرا، حزب اللهی، بسیجی و رزمنده ای هم که فقط به خاطر مخالفت با احمدی نژاد و نه مخالفت با نظام و رهبری، به سمت موسوی تمایل پیدا کرده بودند، آنها هم دلیلی برای ادامه حمایت خود نمی دیدند.
بنابراین نتیجه می گیریم که باقیمانده حامیان موسوی ترکیبی بودند از اصلاح طلبان افراطی، مدعیان خط امام و مخالفان نظام، حتی آنهایی که رای نداده بودند اما از فرصت به دست آمده، نهایت استفاده را می بردند یعنی اراذل و اوباش! البته حرف من به معنای این نیست که هیچ نیروی اصولگرا، حزب اللهی و بسیجی و حامی نظام، نمی تواند همچنان حامی موسوی باقی بماند، اما قبول کنید که اینها در برابر کلیت جریان خود، استثنا هستند.
در این شرایط، جنبش سبز وارد مرحله جدیدی شد. مرحله ای که سطح توقعات آن از انتخابات، متوجه خود نظام، انقلاب، شعارها و سیاست های اصلی نظام، ولایت فقیه و شخص رهبری شد. همزمان با این تغییرات، از جمعیت خیابانی کاسته و بر میزان تبلیغات رسانه ای افزوده شد.
بخش زیادی از وظایف جدید جنبش سبز، برعهده نیروهای فراری از جمله سازگارا، نوری زاده، گنجی، سروش، کدیور، مهاجرانی، مخملباف و دیگران قرار داشت. به طوری که جدیدترین راهکارها، شعارها و برنامه ها دقیقا از طریق رسانه ها و از زبان این افراد به داخل کشور وارد می شد.
البته موسوی و اصلاح طلبان داخلی، مواضع دوگانه ای در این خصوص داشتند. آنها از طرفی با آغوش باز پذیرای بخش خارجی جنبش خود بودند چون اولا همه آنها «اهداف مشترکی» را دنبال می کردند. ثانیا همه آنها تا چندی قبل در داخل کشور و در کنار هم بودند! ثالثا حمایت دولت ها و سازمان های غربی از جنبش سبز و اعتراضات داخلی، مدیون تبلیغات رسانه ای و جار و جنجال این عناصر فراری بود. (اخبار، تحلیل ها، گزارش ها، دروغ ها و شایعات از طریق افرادی چون گنجی، سازگارا، حقیقت جو، افشاری و... به رسانه های خارجی می رسید.)
اما از سوی دیگر هرگاه که اسنادی از دخالت این بخش خارجی در اغتشاشات داخلی ارائه می شد، موسوی و اصلاح طلبان با رد هرگونه همکاری خارجی، ادعا می کردند که همه اعتراضات از سوی مردم و بدون دخالت عناصر خارجی بوده است! بعضی دوستان ساده دل هم به ما اعتراض می کردند و می کنند که«باور کنید ما از هیچ کجا پول نمی گیریم»!
این رفتار دوگانه، حتی در اغتشاشات، حرمت شکنی ها و سردادن شعارهای اهانت آمیز هم ادامه پیدا کرد. موسوی از یک سو همه معترضین را همراه خود و جنبش سبز معرفی می کرد و برخورد پلیس را با آنها محکوم می کرد اما هر وقت که مسئولان نظام به شعارهای اهانت آمیز، آتش سوزی ها و اغتشاشات اشاره می کردند، ادعا می کرد که اینها جنبش سبز نیستند. وی حتی به صراحت همه آتش سوزی ها را به نیروهای مقابل و بسیجیان منسوب می کرد!
در مثل مناقشه نیست. معلولانی را تصور کنید که برای احقاق حقوق خود، تشکلی را راه اندازی کرده اند. در این میان جماعتی از کران و کوران و گنگان و مجنونان هم می آیند و خرابکاری می کنند. آن تشکل دو راه بیشتر ندارد. یا اینکه برای پیشبرد اهداف خود، اینها را هم همراه خود بداند و یا اینکه به صراحت از رفتار این جماعت اعلام برائت کند و برخورد با آنها را محکوم نکند، حتی اگرهمراهی اینها، به نفعشان باشد!
این رفتار دوگانه موسوی یک دلیل بیشتر نداشت. اعلام برائت صریح او از این گونه حرمت شکنی ها، به معنای نادیده گرفتن بخش زیادی از عناصر افراطی جنبش سبز و در نتیجه نارضایتی آنها از شخص موسوی بود. به همین جهت حتی اگر به ظاهر از شعارهایی چون» جمهوری ایرانی «و» نه غزه، نه لبنان «اعلام برائت می کردند، اما بلافاصله حامیان این قبیل شعارها را با توجیهاتی چون» باید علت این شعارها را بررسی کنیم! رفتار حاکمیت باعث این شعارها شده! دوباره به سمت خود جلب می کردند.
البته این روزها دیگر همان تعارف سال گذشته را هم کنار گذاشته اند و همسر موسوی علنا با جریان فتنه فراری مصاحبه می کند و از اهداف مشترک و برنامه ها وراهکارهای مشترک سخن می گوید!
به همین جهت بعد از گذشت یک سال و نیم از فتنه سال گذشته، دیگر حنای این جماعت رنگی ندارد و مظلوم نمایی و ادعاهای خط امامی آنها هم دیگر نمی تواند به فریاد آنها برسد. پس با عرض معذرت از دوستان عزیزی که بخش داخلی و انقلابی(!) جنبش سبز را تشکیل می دهند، چه بخواهند چه نه، امروز جریان فتنه، ترکیبی است از جماعت کران و کوران و گنگان و مجنونان که به جان هم افتاده اند!