* به نظر شما در حال حاضر جنبش دانشجویی با چه آسیبهایی مواجه شده است؟
** همانطور که میدانیم جنبش دانشجویی اصولاً جنبشی معترض به وضع جاری است و طبیعتاً یکی از موانعی که بر سر راه هر جنبش اعتراضی از جمله جنبش دانشجویی ایجاد میشود، ساختارهای مسلط جامعه هستند که طبیعتاً در مقابل اعتراضات عینی و تا حدی رادیکال مقاومت میکنند. هر چقدر یک ساختار مسلط نسبت به جنبشهای اعتراضی واکنش سرسختانه بگیرد به همان میزان مانعی برای بروز چنین جنبشهایی خواهد شد. یکی دیگر از مشکلات جنبش دانشجویی در ایران سختگیری نظام آموزش عالی در گزینش دانشجو و ترکیب ساختار دانشجویی دانشگاه است. نکته بعدی وابسته به بحث اول و دوم است، یعنی برمیگردد به سیستم نظارتی داخل دانشگاه بر اعمال دانشجویان و اقدامات تنبیهی که در مواجهه با فعالیتهای دانشجویی صورت میگیرد. معمولاً در مقابل فعالیت سیاسی دانشجویان، کمیتههای انضباطی رفتارهای سختگیرانهای در پیش میگیرند و دانشجویی که با هزاران سختی و مشقت وارد دانشگاه شده گاهی اوقات فقط برای یک اظهارنظر ساده سیاسی از ادامه تحصیل محروم میشود.
* این مطالبی که فرمودید بیشتر مربوط به فشارها و آسیبهایی بود که از بیرون بر جنبش دانشجویی وارد شده، اما بیشتر منظور از سوال نخست این بود که جنبش دانشجویی از درون و از سوی خود دانشجویان و فعالانش با چه چالشها و آسیبهایی مواجه است؟
** همانطور که همه میدانند به دلیل آنکه فضای دانشجویی سیال است و عمر تحصیل نیز کوتاه، جنبش دانشجویی را باید در مقاطع مختلف مورد ارزیابی و تحلیل قرار داد. در هر دورهای ترکیب دانشجوها و فضای فکری و فرهنگی عوض میشود و نمیتوانیم لزوماً و همیشه از یک سیاق و سبک در جنبش دانشجویی صحبت کنیم. با توجه به تغییر نسلی در هر دورهای، جنبش دانشجویی به گونه و شکلی متفاوت مطالبات خود را مطرح میکند. به طور مثال مطالبات جنبش دانشجویی دهه 50 یا کنفدراسیون دانشجویان خارج از کشور با مطالبات جنبش دانشجویی دهه 80 تفاوت دارد. با این توضیح باید بگوییم در هر دورهای جنبش دانشجویی باید با مقتضیات دوره خود آسیبشناسی شود و معطوف به نسل خاصی باشد. از سوی دیگر چیزی که در حال حاضر با آن مواجه هستیم تا حدی امکان آسیبشناسی جنبش دانشجویی را از ما گرفته و آن را محدود و ناممکن کرده است.
اکنون جنبش دانشجویی فرصت بروز مطالبات خود را ندارد و در مقطعی نیستیم که بگوییم آسیبشناسی موضوعیت دارد. از طرفی دیگر مهمترین نهاد دانشجویی پس از انقلاب یعنی انجمنهای اسلامی نیز امکان ظهور و بروز ندارند و فعالیتهایشان شدید محدود شده است و نمیتوانند امکان بروز جنبشهای دانشجویی را فراهم کنند و اکنون یا تعطیل یا نیمهتعطیل هستند. در سالهای پایانی دهه 70 و سالهای نخست دهه 80 جنبشهای دانشجویی فضای پرشور و نشاطی را تجربه کردند و امکان بسیاری از فعالیتهای سیاسی دانشجویی را دارا بودند که میتوان آن را مورد نقد و بررسی قرار داد اما در حال حاضر نمیتوان اقدام به آسیبشناسی جنبش دانشجویی کرد.
* یکی از مواردی که در رابطه با دانشجوهایی که فعالیت سیاسی داشتهاند این مساله است که بسیاری از اینها پس از اتمام تحصیلات به سمت کسب و کار میروند و دیگر سراغی از فعالیتهای سیاسی نمیگیرند. به نظر شما این یکی از آسیبهای جنبش دانشجویی نیست؟
** اصولاً برای فعالیتهای سیاسی در وهله اول باید نهادهای مستمر، پیشینهدار و باثبات به وجود آید که این نهادها در جهان کنونی احزاب هستند و از این رو فعالیتهای سیاسی نیز پس از اتمام دوران دانشجویی باید در اشکال حزبی استمرار پیدا کند. اگر این امر را در ایران مشاهده نمیکنید به این دلیل است که ساختارهای حزبی ضعیف است و همان طور که در پاسخ به سوال نخست مطرح کردم احزاب نیز چون تشکلهای دانشجویی متاثر از همان شرایط هستند و همان محدودیتها را به شکل دیگری دارند. در بسیاری از کشورها برای حفظ و ارتقای ساختارهای حزبی تلاش و فعالیت میشود اما در ایران برعکس است. جوان پرشوری که در دانشگاه فعالیتهای سیاسی دانشجویی داشته درسش تمام و از دانشگاه خارج میشود. در این مقطع او با یک خلاء حزبی و تشکلی مواجه میشود و هیچ جایی نیست که او بتواند جذب آن شود و بتواند فعالیتهای خود را ادامه دهد، در نتیجه کاملاً غرق در بازار کار میشود و به رغم تمام انگیزهها آرامآرام از حوزه فعالیتهای سیاسی نیز فاصله میگیرد. از سوی دیگر مهمترین و بزرگترین کارفرما در کشور دولت است و افراد برای آنکه بتوانند وارد بازار کار شوند مجبور هستند خود را با این کارفرما همگون نشان دهند و در نتیجه دغدغههای دانشجویی را از دست میدهند. در نتیجه زنجیرهای از امور که مهمترین آن نبود احزاب قوی و فعال و همچنین تضعیف بخش خصوصی است، سبب میشود از ادامه فعالیتهای سیاسی دانشجویان پس از اتمام تحصیل جلوگیری به عمل آید و جوان پرشور سیاسی پس از خروج از دانشگاه درگیر امرار معاش شود.
* یکی دیگر از موارد انتقادی در جنبش دانشجویی توجه کم دانشجویان به مسائل اجتماعی و فرهنگی است، به این معنی که دانشجویان بیشتر از همه درگیر سیاست میشوند و کمتر در رابطه با مسائل دیگر اظهارنظر یا فعالیت میکنند. به نظر شما دلیل این امر چیست؟
** به همان میزان که دولت بزرگتر باشد جامعه نیز سیاسیتر میشود، یعنی وقتی که دولت در تمامی امور دخالت داشته باشد و مسوولیتها را برعهده بگیرد جامعه و بالطبع دانشجویان نیز سیاسیتر میشوند و بیشتر کاستیها را نیز بر عهده دولت میگذارند و دولت را در قبال کمبودها مسوول میدانند، به همین دلیل دانشجویان با حساسیت بیشتر و نگاه منتقدانهتری به مسائل مینگرند و سرمنشاء کاستیها و نارساییها در تمامی حوزههای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی را سیاسی میبینند و میدانند و به اصطلاح جامعهشناسی بر عهده دولت پرمسوولیت میگذارند. این دولت پرمسوولیت در ایران وسیعتر از کشورهای مشابه است و به همین دلیل نیز مسائل سیاسی در اولویت قرار میگیرد. دولت پرمسوولیت از ساماندهی کافی برای اداره امور برخوردار نیست و در کشور بزرگ و پرجمعیتی چون ایران مسوولیتها پیچیدهتر و امور درهمگره خوردهتر است. طبیعی است که نگاه منتقدان بیشتر حول محورها و تحلیلهای سیاسی است و حوزههای دیگر از اولویت برخوردار نخواهند بود و واکنشها نیز بارزتر خواهد بود.
مطمئناً اگر حوزه سیاست تا این حد اهمیت نداشت چنین عکسالعملهایی نیز به وجود نمیآمد و تاریخ سیاسی ما نیز صحت این امر را نشان میدهد. البته دانشجویان در قبال مسائل سیاسی عکسالعملهای تند و بعضاً رادیکالتری دارند تا احزاب سیاسی و نمیتوانند مانند یک حزب رفتار کنند. احزاب معمولاً با چراغ خاموش و در حاشیه حرکت میکنند و به متن میآیند اما جنبشهای دانشجویی نمیتوانند اینگونه عمل کنند. احزاب کارشان کادرسازی و داشتن کادر ثابت و همچنین برنامهریزی برای فعالیتهای سیاسی بلندمدت و حضور در ارکان قدرت است اما تشکیلات دانشجویی نمیتوانند اینگونه باشند و اگر هم بخواهند به این سمت و سو حرکت کنند دچار مشکل شده و تفرقه بین آنان به وجود میآید. اجمالاً بگویم جنبش دانشجویی توانایی ورود به مسائل پیچیده سیاسی را ندارد و این امر منطبق با جنس جنبش دانشجویی نیز نیست و مطمئناً حضور در این عرصه موجب تضعیف و چندگانگی در جنبش میشود.
* وجود نهادهایی همچون دفتر تحکیم وحدت و انجمنهای اسلامی را تا چه میزان در رشد یا عدم رشد جنبش دانشجویی موثر میدانید؟
** فعالیتهای دفتر تحکیم وحدت در مجموع به دو بخش تقسیم میشود؛ در مرحله نخست دانشجویان خط امام مسلط بودند که در جریان انقلاب اسلامی این نهاد را تاسیس کردند و برای محافظت از خط اصلی نهتنها در دانشگاهها که در همه امور فعال شدند. در آن مقطع یعنی سالهای نخست پیروزی انقلاب دانشجویانی که دانشجویان پیرو خط امام نام گرفته بودند مواجهاتی با سایر گرایشات سیاسی در دانشگاه داشتند و برای همیاری و کمک در تاسیس و استقرار نظام جمهوری اسلامی در دانشگاهها و همچنین در سایر نهادها که باید تاسیس میشد دفتر تحکیم وحدت را بنیان نهادند. این دوره نخست دفتر تحکیم وحدت بود که متاثر از ویژگیهای دهه 60 نیز بود. اما پس از اتمام جنگ و درگذشت بنیانگذار جمهوری اسلامی و فاصله گرفتن از فضایی که در آن دوران وجود داشت رفتهرفته اشکال استقلالگرایانه به این تشکل دانشجویی بازگشت و در نیمههای نخست دهه 70 بروز پیدا کرد و در نیمه پایانی دهه 70 دفتر تحکیم با تغییر نسل دانشگاهی تلاش کرد خود را به شکلی که دانشجویان پیش از انقلاب داشتند یعنی رویکرد انتقادی بازتعریف کند. البته از آن تاریخ به بعد دفتر تحکیم وحدت، انجمنهای اسلامی و اعضای آنها در معرض فشارهای سیاسی قرار گرفتند. در مجموع دفتر تحکیم خوشایند برخی جریانها نبود و به این انگیزه نیز اختلاف در آن به وجود آوردند. باید این نکته را اذعان کرد که در دهه 60 که دفتر تحکیم به نوعی از دولت حمایت میکرد این حمایت قلبی و اعتقادی بود و از درون جامعه میجوشید و تطمیع و منفعتطلبی در آن دخلی نداشت و وقایع دهه 60 چون منازعات سیاسی داخل کشور، ترورها و هشت سال جنگ تحمیلی و شهادت دانشجویان عضو تحکیم وحدت و دیگر دانشجویان گواهیدهنده این امر است که مالاندیشی و منفعتطلبی نبوده است.
* اما از طرفی دیگر گفته میشود گرایشات دفتر تحکیم وحدت به دولتهای مختلف در مقاطع مختلف سبب شده است تا حدودی این دفتر دولتی شود و نتواند رسالت مستقل دانشجویی خود را دنبال کند و این امر نیز به جنبش دانشجویی ضربه زده است.
** اصولاً دولتها به صورت عام و در جهان سوم به طور خاص تمایل دارند نه فقط بر جنبشهای دانشجویی که بر تمامی امور تسلط داشته باشند. در خصوص ایران نیز بر اثر تحولات پس از انقلاب بسیاری از امور ایدئولوژیک شد و همین امر تسلط دولت را افزایش داد. از طرفی دیگر دولتها میخواهند بر همه امور و تمامی نهادهای مدنی تسلط داشته باشند و این در مورد جنبش دانشجویی بیشتر صدق میکند چراکه همیشه انتقاد جنبش دانشجویی از دولتها بوده است و از این رو سعی میکنند آن را به خود نزدیک کنند. جامعه مدنی و جنبشهای اجتماعی و سیاسی نظیر جنبش دانشجویی لازم و ملزوم یکدیگر هستند و زنجیره بههمپیوستهای هستند و باید در کنار هم وجود داشته باشند.
* و در پایان گمان نمیبرید که جنبش دانشجویی دچار بحران هویت شده است؟
** جنبش دانشجویی منشاء بحران هویت است و در نتیجه وجود بحران هویت نافی جنبش دانشجویی نیست. بیش از هر چیز بحران هویت سیاسی سبب شکلگیری جنبشهای دانشجویی میشود چراکه دانشجویان سعی میکنند برای خود نوعی تعریف هویت جدید سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ارائه کنند. دانشجویان احساس تعارض با وضع مستقر میکنند و در واقع نوعی شکاف نسلی به وجود آمده است که این به معنی بنبست نیز نیست و اتفاقاً با توجه به شرایط موجود و برخلاف تصور عدهای جنبش دانشجویی پویا، زنده و فعال است.