تاریخ انتشار : ۰۴ آبان ۱۳۹۱ - ۰۷:۱۲  ، 
شناسه خبر : ۲۰۰۴۴۸
آسیب‌شناسی اصلاحات

احمد تشکر
شیخ فضل‌الله(ره) تعبیری جالب از روشنفکرمابان دارد. ایشان می‌گوید: «یک نحوه چالاکی و تردستی در اشاعه فتنه و فساد دارند و به واسطه ورزش که در این کارها کرده‌اند، هر جا که هستند، آن جا را آشفته و پریشان می‌کنند.» افق فکری بزرگان و پاسداران حریم مقدسات دینی و ارزش‌های والای انسانی با گذشت زمان، بیش از پیش بر مردم روشن‌تر می‌شود. اینک بازیگران عرصه‌های سیاست و قدرت در سال‌های اخیر، با همان تردستی و چالاکی که شیخ‌ فضل‌الله از آن تعبیر می‌کند، با استراتژی فتح سنگر به سنگر به کمک عوامل داخلی و پشتوانه‌های تبلیغاتی و گاه حمایت‌های مالی خارجی،‌ برای تحقق آنچه خود اصلاح و مدنیت می‌دانند،‌ تمامی مساعی لازم را به کار گرفته‌اند. این جماعت که توپ اصلاحات را گاه به دروازه  خود می‌زنند و گاه به دروازه رقیب پرتاب می‌کنند، در حقیقت قوانین و قواعد بازی را در میدان سیاست و مسئولیت به سخره گرفته‌اند. یکی «شعارهای سال‌های اخیر جریان سیاسی دوم خرداد را فاقد پشتوانه تئوریک می‌داند(1)» و دیگری اظهار می‌کند: «اگر دوم خرداد را با شکست مواجه کنند و یا آن را متوقف کنند، آن وقت باید منتظر تجزیه ایران به مناطق مختلف بود!(2)»
همان‌گونه که ملاحظه می‌شود، در دو گفتار فوق، اهدافی مستتر است! به راستی چرا پس از گذشت بیش از چهار سال از دوران به اصطلاح آن‌ها، گذار از سنت به مدرنیته،‌ از سوی نظریه‌پرداز اصلاحات و مدعی آفرینش حماسه دوم خرداد اعلام می‌گردد که شعارهایی که در سال‌های اخیر مطرح شده، بدون پشوانه تئوریک است؟ و اگر چنین نظریه‌ای درست باشد، آیا استنباط شعار منهای عمل برای مقاصد سیاسی در ذهن نقاد و تحلیل‌گر این ملت قابل سرزنش است؟ و اساساً شعارهای فاقد جنبه‌های نظری چگونه به مرحله عمل می‌رسند؟ البته اعتراف به حقایق، نوعی شجاعت محسوب می‌گردد، اما این سخن یا نقش یک تاکتیک سیاسی را دارد،‌ یا بیان یک واقعیت است.
فرض اول دور از ذهن است، زیرا اعمال چنین تاکتیکی اصلاح‌طلبی را در موضع انفعال قرار می‌دهد، لذا نوبت به قبول فرض دوم می‌رسد؛ گرچه بار سیاسی فرض اول را با خود حمل می‌کند.
اکنون با بیان این حقیقت از سوی نظریه‌پرداز اصلاحات و در نظر گرفتن این که پرچمدار اصلاحات پیش از این گفته بود: «مردم حق دارند که بگویند که برنامه اصلاحات شما چه شد، این حق طبیعی مردم است و این کاری بوده که من قطعاً یک روزی می‌باید این کار را بکنم. وقتی که مسئولیتی به انسان دادند، بازخواست هم باید بکنند... بنده این مسأله را به دولت خواهم برد و از همکاران عزیزم خواهم خواست گزارش جامعی حول همین محورهایی که ما به مردم قول دادیم،‌ تهیه کنند تا معلوم شود که چقدر از آن‌ها عملی شده است و چه نتایجی داشتیم (3)».
کدام نتیجه منطقی را باید در دو طرف این معادله چند مجهولی به دست آورد؟ صرف‌نظر از این که عمل به گفتار مذکور، چه زمانی، کجا و چگونه صورت پذیرفته است، جای پرسش دارد که قول رییس‌جمهور مستدل و مستندات نظری و عملی دارد، یا قول مشاور ایشان؟! آیا این تناقضات، پروژه اصلاحات را وارد یک چالش جدی نکرده است؟ پس چگونه ضد اصلاح‌طلبانی (به تعبیر بعضی از اصلاح‌طلبان) که هر آنچه تحت عنوان اصلاحات بخواهد به آن‌ها تحمیل شود، آن را در بوته نقد می‌نهند و از تقلید کور کورانه پرهیز می‌کنند، ملامت می‌شوند؟ سؤال دیگر این که با وجود ابهامات اساسی در رأس هرم مدیریت اصلاحات، چرا شکست دوم خرداد و به تبع آن شکست چنین اصلاحاتی، مساوی با تجزیه ایران به مناطق مختلف قلمداد می‌شود؟! مگر نه این که «همواره باید به یاد داشت که حاملان واقعی اصلاحات مردم‌اند و هر پروژه اصلاحاتی که می‌خواهد در جامعه ما تحقق یابد، لزوماً باید مهر مردم را داشته باشد(4)». اکنون اگر پشتوانه مردمی ملاک است، آیا فریادهای ده‌ها میلیون ایرانی در 22 بهمن 80 مهر تأییدی بر خواسته‌های آنان و تعیین خط‌مشی اصلاحات واقعی نیست؟ جا دارد نخبگان سیاسی مدعی اصلاح‌طلبی در نوع تلقی و عوامل پیروزی با شکست انقلاب و تجزیه و عدم تجزیه ایران از این حضور، ارزیابی دقیق‌تری براساس معیارهای واقعی به عمل آورند. این دوستان باید بدانند که حیات انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی و تمامیت ارضی ایران سرافراز، نه قائم به حزب یا گروه خاص. ملت رشد ایران اگر بنا باشد در مقابل تهدیدات رژیم آمریکا قد علم کند و فریاد نفرت‌انگیز خود را نسبت به سردمداران این رژیم در صفوف به هم فشرده و منسجم به گوش جهانیان برساند، از تهدیدات کودکانه از نوع آنچه که گذشت، دل تهی نخواهد کرد و به آن توجهی نمی‌نماید و حتی بعضاً به شعارهای دارای پشتوانه تئوریک مطرح شده نیز امیدی ندارد، تا چه رسد به اظهارات فوق، زیرا دریافته‌اند که صد گفتار چون نیم کردار نیست!          ادامه دارد...