سیدمهدی فهیمی
در بحث هویت ملی متمایز از هویت دینی، از دیرباز تاکنون، تا آن جا که به شناخت تاریخ، مذهب، اندیشه و ادب ایرانیان و ویژگیهای اقلیمی این دیار و ثروتها و سرمایههای کشور مربوط میشود و نوعی ایرانشناسی است (حتی جایی که مقاومت بخشهای از میهن در مقابل قبول اسلام مطرح میشود) و از آن بوی اسلام ستیزی به مشام نمیرسد، لابد امری ممدوح و مورد لزوم است!
این که شما در مقابل رجزخوانی مشتی تازه به دوران رسیده محققانه مطرح کنی که در زمان حضرت موسی، "مصر یک مستعمره ایرانی بوده" و در تلمود و کتب مربوط به آن حدود 130 کلمه فارسی وجود دارد." و "آئین میترا در سال 67 قبل از میلاد به سیسل ایتالیا نفوذ کرده و در قرن دو در شهرهای بزرگ غرب رواج داشته و رقیب سرسخت مسیحیت بوده" و "آئین مانی حدود 300 میلادی در سوریه، مصر، افریقا شمالی، اسپانیا تا 3 قرن بعد از اسلام با عنوان زندیقان دوام داشته است" و یا به نقل از پلوتارک بحث "تاثیر آئین دوگانه پرستی را در فلسفه یونان و در عقاید افلاطون" پیشکشی و نشان بدهی که "مغولها با برانداختن خلافت بغداد زبان فارسی را در سراسر آسیای مرکزی جانشین زبان عربی کردند" و از حیث جغرافیا" ما گذرگاه شرق وغرب عالم بوده" و " از بینالنهرین تا چین گسترش داشتهایم" و از "برنز لرستان و سفالهای سیلک و آثار املش پیش از هخامنشیان" سخن بگویی و یا از مفاخر و متون کهف، ضرورتی علمی و آموزشی است. (فرهنگ ایران در برخورد با فرهنگهای دیگر، آذرتاش آذرنوش، فرهنگ و هنر 1335)
البته نه به قیمت نادیده گرفتن تاریخ معاصر بویژه تجاوزی که در ابعاد یک جنگ تمام عیار تمامیت ارضی و سماوی این آب وخاک را نشانه گرفته است. ما چرا باید این مقاومت هنگفت و متعالی را که به دست فرزندان همین وطن و بنام خدا و رسول و اولاد او رقم خورده است هویت لااقل امروزین او نشناسیم و نشماریم و این انفجار نور و آفتاب عالم تاب را نقض غرض ایرانیت خود قلمداد کنیم؟ و این برگ متفاوت و متمایز را به اوراق افتخارات آباء و اجدای خود نیفزائیم و در روز روشن دنبال چراغ بگردیم؟
اگر بر دست و بازوی آنان بوسه نمیزنیم لااقل بگوییم :"آفرین بر شما که میهن را بر بال ملائک نشاندید". به آنها که منتی بر هیچ کس ندارند که با خدای خود معامله کردهاند.شما در دستان سربازان آلمان نازی که مبنای جهانگشایی پیشوایشان! نژادپرستی است "انجیل" و سپس کتاب "چنین گفت زرتشت" را می بینید چطور از این که رزمندگان مؤمن و مخلص ایرانی مبنای عملشان قرآن و نه آیین باستانی پدرانشان باشد تردید روا میدارید؟ و لابد انتظار دارید اینان در برابر این واقعه عظیم و هول و هراس آن، امدادهای غیبی حق و انفاس قدسی آن پیر با تدبیر را بگذارند و به یاد آن درود و سرود کذا و درفش و نقش شیر و خورشید خمیازه بکشند! و اگر چنین نکردند عرق ایرانی خود را نادیده انگاشتهاند و سهم خود را از چهار یک تمدن جهان، به بیگانه واگذار کردهاند؟! در حالی که این دین و مؤمنان مقید به احکام آن نه تنها جای "وطن خواهی" را تنگ نکردند که مفهوم و مصداق آن را اعتلا بخشیدند. و هرگز این بعد مؤمنانه مقاومت و هویت ایمانی و انقلابی داشتن آن در هیچ یک از عرصههای دفاع در برابر تجاوز بدون شاسنامه ایرانی ظاهر نشد. و اگر قول دولتها و هیات حاکمه و جریانهای طرف قدرت و ثروت از ماهیت دین به ملاحظه منافع جاریشان مخدوش باشد، نسبت ایرانیتی که دشمن به این ایمان انقلابی در طول جنگ میدادو آن را در برابر تمامیت عربیت خود مییافت، شاهد صادقی است بر این که ایران و اسلام هر دو در این فاجعه از سوی دشمنی دیرینه و البته مشترک مورد یورش قرار گرفتهاند.
مگر جنگهای متعددی که طی یکی دو قرن اخیر بین دو کشور در گرفته است؛ لزوما جنگ ملت علیه ملت بوده است؟ همیشه مناقشات مرزی و مخدوش شدن معاهدات بعلاوه ملاحظات خارجی (منطقهای و بینالمللی) لااقل از حیث شکلی، در پی بهم خوردن موازنه قدرت، بهانه مخاصمه واقع شده اند. در حالی که روسای حکومت و دولت اگر چه در دل باور به اجرای حدود الهی (و امروزه) دموکراسی واقعی نداشتند، به نام خدا و رسول و یا برای نجات مردم و آزادی و برابری و برادری وارد میدان میشدند و نه بنام ملتی بزرگ و قومی سترگ. هم از این روی جنگها نوعا جنگ مذهبی است ولو این آیین الهی نباشد و طلایهداران لشکر آن حلال از حرام باز نشناسد. حتی آن جا که پای "سرزمین مادری" و حفظ و حراست از آن به میان میآید و باصطلاح هویت ملی ما مخدوش میشود، بحث فتوت و جوانمردی و شرافت و حیثیت قوت میگیرد و جامعه مورد تجاوز در حقیقت این اهانت و سرافکندگی را تاب نمیآورد نه از دست دادن بخشی از آب و خاکی را که قرنها به لحاظ موقعیت فیزیکی و سیاسی و اقتصادی، داشتن و نداشتناش بالسویه بوده است. و این ملاحظات روحی، روانی و عاطفی در طرف انسانی و ایمانی است نه بشری و جسمی. پس گفته میشود: تن آدمی شریف است به جان آدمیت!
رابطه جسم و روح رابطه حلقه و نگین است. همین طور رابطه هویت ملی و دینی. تناسب و هارمونی بین آنها ذاتی است. درست مثل یک جفت، حتی جفت "در" و به تعبیر مولانا، یا جفت "کفش". نمیشود که از دو نوع ماده باشند و هیچ شباهتی بهم نجویند. (اگرچه در روزگار ما هیچ چیز غیرممکن نباشد) نزدیک شخص متوسط و میانه از جهت آفرینش و دارای عقل سلیم، این هم کفو بودن و همتایی و وحدت، سرشتی و سرنوشتی است، جزوطبیعت است نه تربیت.
اما به نظر میرسد این شائبه دوگانگی هویتی در یک قیاس بنفس اتفاق بیفتد. مناقشهای اگر چه قدیم اما پس از انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی رنگ و رونق دیگری یافته است. در حالی که اگر بتوان اصل یک نظام را با مسئولان (ادواری) آن یکی ندانست باندازهای که ایمان و شخصیت مؤمنانه میتواند وابسته به اراده و عقلانیت و تجربه و عمل فرد و جمع بدون در نظر گرفتن نوع حکومت سیاسی حاکم بر جان و مال مردم باشد، در جنبه ملی و میهنی نیز ایرانیت فرد و جامعه، وابسته به موقعیت مستعمره یا نیمه وابسته بودن کشور نیست. چنان که در تمام ادوار تاریخ حتی زمانی که بخشهایی از این سرزمین در اشغال این و آن بوده، از کسی سلب هویت و تابعیت صورت نگرفته است و ممکن است بعضی حسب ضرورت دنبال تابعیت مضاعف بروند، اما هیچ آدم عادی و متعارفی، در حالی که نسل در نسل، زادوولد ایرانی دارد، نه خود و دیگران از او انتظار دارند یا میپذیرند که او از خود سلب مبدأ و موطن کند.
خوب وقتی یک امری این اندازه ضروری و ذاتی واجتناب ناپذیر است، چطور ممکن است شخص یا گروه و مجموعهای بخواهد این جزو غیرقابل انفکاک را با تمیز از جنبههای دیگر هویت مورد تاکید قرار دهد یا به رخ این و آن بکشد. الا این که جریان مخالف و معاندی بخواهد این "کیستی" را به چالش بکشد و به نفع مسلک و موقعیتی مصادره کند. که لابد چه در سطح نخبگان و کارشناسی و چه در حد توده و ملت با واکنش جدی علمی و عضلانی! مواجه خواهد شد. هر چند به اندازه سالم بودن این سازمان این دو جنبه از هویت ما فرصت خواهند یافت که چون در مظان اتهام قرار گرفتهاند، هر یک حقیقت و حقانیت خود را با دلایل قوی و معنوی محک بزنند.
اگر چه ممکن است برخی در این میان، کشتی به خشک برانند و از این نمد کلاه، اما این مناظرات، بمرور زمان به صیقلیتر شدن اصل این جواهر و درخشندگی ناشی از شفافیت خود، نائل خواهند آمد.