تاریخ انتشار : ۰۴ آبان ۱۳۹۱ - ۰۸:۱۰  ، 
شناسه خبر : ۲۰۰۵۱۲

حسین رفیعی
آقای شو آب صلح را زمینه‌ساز رونق اقتصادی مورد نظر خود در منطقه خاورمیانه نمی‌داند بلکه صلح را گروگان سرمایه‌گذاری در منطقه می‌داند! به سخنان وی در همان کنفرانس توجه کنید آنجا که می‌گوید: «نه تنها اقتصاد منطقه در خطر است، بلکه در صورت ادامه طولانی عدم موفقیت سرمایه‌گذاری، تمام کوشش‌های سیاسی برای صلح عادلانه شکست خواهد خورد.»
او از دو طرف فلسطینی‌ها و اسرائیل می‌خواهد که اراده‌ای سیاسی جهت خلق محیطی برای «عدالت صلح پایدار» به وجود آورند که «به ما اجازه دهد، رهبران اقتصادی کارشان را انجام دهند سرمایه‌گذاری کنند و اقتصاد خلق کنند که متعاقب آن رشد اجتماعی باشد.»
هندوستان، منطقه دیگری است که مورد طمع و آز داووس بوده است، خانم colette mathur رئیس و عضو گروه اجرای داووس گفت:
«داووس هندوستان را اقتصادی می‌بیند.» او نوید داد که هندوستان یکی از ابرقدرتهای اقتصادی جهان خواهد شد. او خبر از برگزاری یک کنفرانس سه روزه در سال 1997 در مورد اقتصاد هند داد. او گفت که اگر هند بخواهد یک نیروی اقتصادی شود، احتیاج دارد که سریعاً تغییر کند. «دارای مدیریت شفاف در اقتصاد، حکومت شفاف و بدون ضایعات سرمایه‌گذاری باشد.
وقتی این اتفاق افتاد، مدرن شدن هندوستان، بزودی محقق خواهد شد.» سه سال بعد دکتر محمد خالد استاد دانشگاه در هند پرده از عملکرد جهانی‌سازی در هند برداشت.
دکتر خالد فاش ساخت که طبق گزارش 1997، کنفرانس تجارت و توسعه سازمان ملل متحد (unctad)، اعتراضی اقتصادی - سیاسی علیه جهانی‌شدن به وجود آمده است، اختلاف دارا و ندار بیشتر شده است. در گزارش 1997 توسعه انسانی سازمان ملل متحد(undp) آمده است که خیلی از کشورها به دلیل جهانی‌شدن در شرایط بدتری از 10 یا 20 سال گذشته بسر می‌برند. در فاصله سالهای 1991-1960 سهم 20 درصد غنی‌ترین افراد جهان از 70 درصد به 85 درصد افزایش یافته و سهم 20 درصد فقیر‌ترین افراد جهان از 2/3 درصد به 1/4 درصد کاهش یافته و در سال 1997 به 1/1 درصد رسیده است. در هند وستان سقف سهم مشارکت خارجی - سرمایه‌گذاری مستقیم - در واحدهای تولیدی از 51 درصد در سال 1991 به 74 درصد در سال 1997 افزایش یافت و بتدریج تعرفه و حقوق گمرکی واردات کاهش یافت تا جریان سرمایه به داخل تسهیل شود. در فاصله اوت 1991 تا جولای 1970، 6573 طرح با سرمایه 128/335 کرور (هر کرور 10 میلیون) روپیه تأیید شد، ولی سرمایه‌گذاری تحقق یافته فقط 21/817 کرور روپیه یا 17 درصد موارد تأیید شده بوده است،
بر طبق نوشته دکتر خالد، گزارش رزرو بانک هندوستان (rbi) در دوره 2-1991 و 7-1996 کل سرمایه‌گذاری خارجی معادل 20/03 میلیارد دلار بوده است که از این مبلغ سرمایه‌گذاری مستقیم 7/25 میلیارد دلار (36/2درصد) و 12/78 میلیارد دلار آن(63/8 درصد) در بازار سهام‌گذاران قادر به خارج کردن پول خود هستند.
در پایان دکتر خالد چنین نتیجه می‌گیرد که سرمایه‌گذاران جهانی بسیار تیز هوش هستند و در زمینه‌ای سرمایه‌گذاری می‌کنند که سود بیشتر در کوتاه‌ترین مدت داشته باشند. او پیشنهاد می‌کند که «مسئولیت کشورهای در حال توسعه, یافتن راه‌هایی است که همکاری اقتصادی را بین کشورهای در حال توسعه ممکن سازند که آزادی اقتصادی و خوداتکایی داشته باشند و در عین حال به نفع آنها باشد.»
جامع‌ترین سخن را در مورد جهانی‌سازی فیدل کاسترو در جلسه افتتاحیه «اجلاس جنوب» که در 24 فروردین 1379 در هاوانا تشکیل شده بود، بیان کرد. کاسترو که سخنش را تحت عنوان «تجارت جهانی به عنوان یک ابزار سلطه , در دست کشورهای ثروتمند» شروع کرده بود , در جواب کسانی که کره زمین را به یک کشتی تشبیه می‌کنند که همگی سرنشین آن هستیم گفت که اقلیت بسیار کوچکی در کابین‌های لوکس و مجهز به تلفن‌های همراه و اینترنت و اکثریتی عظیم در شرایطی سفر می‌کنند که یاد‌آور تجارت هولناک بردگان ما بین آفریقا و آمریکا, در تاریخ گذشته مستعمراتی ماست. یعنی 85 درصد سرنشینان این کشتی که در انبار کثیف کشتی جا شده‌اند, از گرسنگی, امراض مختلف و درماندگی رنج می‌برند.
کاسترو گفت آنچه که جهانی شده است توسعه نیست بلکه فقر است , احترام به حاکمیت ملی کشورهای در حال توسعه نیست بلکه نقض آن است ,تقویت همبستگی ما بین مردمان ما نیست بلکه تحکیم قانون اعمال زور و تقویت رقابت نابرابر موجود در عرصه بازار است.
او با ذکر آمار و ارقامی روشن, عملکرد شکست اقتصاد جهان در سالهای 1975 تا 1998 معادل نصف رشدی بود که در فاصله سالهای 1945 تا 1975 در جهان به دست آمده است. بعد از جنگ جهانی دوم آمریکای لاتین هیچ بدهی نداشت لیکن امروز هزار میلیارد دلار بدهی دارد. در حال حاضر 727 میلیارد دلار از ذخائر بانک‌های مرکزی جهان در ایالات متحده آمریکا نگهداری می‌شود یعنی کشورهای فقیر با ذخائر ضد منابع سرمایه‌گذاری بلند مدت و ارزانی را در اختیار ثروتمندترین کشور جهان قرار می‌دهد.
کاسترو گفت که اگر کوبا , علیرغم چهار دهه تحریم اقتصادی توانسته است مراقبت‌های پزشکی و برنامه‌های آموزشی ‌, فرهنگی , علمی و ورزشی خود را با موفقیت اجرا کند - و در جهان کسی نیست که منکر این دست آوردها باشد - و اگر طی 5 سال گذشته هفت‌بار ارزش پول رایج خود را در مقایسه با دلار آمریکا افزایش داده است , این به شکرانه موقعیتی است که به عنوان یک کشور غیر عضو در صندوق بین‌المللی پول, از آن برخوردار است. او از کشورهای جهان سوم خواست که خواستار برچیدن این صندوق شوند. او ضمن حمایت از پیشنهاد آقای توبین (tobin) از گرفتن مالیات از پولهای کثیف (معاملات احتکاری و بورس باز) تأکید کرد که اگر از این معادلات یک درصد مالیات گرفته شود سالانه بالغ بر هزار میلیارد دلار خواهد شد. او اعلام کرد که دیون کشورهای توسعه نیافته از مرز 2500 میلیارد دلار گذشته و به سرعت رو به افزایش است و این دیون در بازار دست دوم دست به دست می‌شود و دچار پراکندگی بیشتر است و در نتیجه استمحال مجدد آن دشوارتر شده است.
او تأکید کرد که این دیون در واقع تاکنون به دلیل بهره‌های مرکب پرداخت شده است و در عمل این دیون مسئله‌ای سیاسی است نه اقتصادی و شعار کاهش دیون «کشورهای شدیداً مقروض و فقیر» نتایجی در بر نداشته و ندارد , زیرا 33 کشور مشمول بخشیدگی فقط 2/7 میلیارد دلار می‌شوند و او گفته‌های قبیل خود را تکرار کرد که دیون خارجی
«غیر قابل پرداخت و غیر قابل وصول».
کاسترو باز هم تاکید کرد که تجارت جهانی , هم اینک در دست کشورهای ثروتمند , ابزاری است برای سلطه , که در روند جهانی شدن لیبرالیسم نو به نحوی فزاینده به عنصری موثر برای تعمیق و تشدید نا برابری‌ها تبدیل خواهد شد. او گفت که مشارکت کشورهای توسعه نیافته در صادرات جهان در سال 1998 کمتر از سال 1953 بوده است و سیاست آزاد‌سازی اساساً عبارتست از حذف یک جانبه موانع و سیاست‌های حمایتی از کشورهای جنوب.
در کشورهای oecd میانگین تعرفه‌ای که به صادرات صادرات صنعتی کشورهای توسعه نیافته بسته می‌شود چهار برابر بیشتر از تعرفه‌ای است که در مورد کشورهای عضو این باشگاه اعمال می‌شود. قدرت خرید کالاهایی چون شکر , کاکائو , قهوه و از این قبیل 20 درصد قدرت خرید آنها در سال 1960 است , در نتیجه قیمت آنها حتی هزینه تولید این کالاها را نمی‌پوشاند.
کاسترو سپس به نتایج «توسعه انسانی» در جهان پرداخته است و می‌گوید درآمد سرانه در بیشتر از یکصد کشور کمتر از 15 سال پیش است و در حال حاضر امرار معاش 1/6 میلیارد نفر از مردم جهان بدتر از اغاز دهه 1980 است.
بیش از 820 میلیون نفر سو تغذیه دارند و 790 میلیون نفر در جهان سوم زندگی می‌کنند و برآورد می‌شود که 507 میلیون نفر از مردمی که در جهان جنوب زندگی می‌کنند چهل سالگی خود را نخواهند دید. در آن تعداد از کشورهای جهان سوم که در این اجلاس نماینده دارند از هر پنج کودک دو نفر از بیماری کندی رشد رنج می‌برند و یک کودک از سه کودک کمبود وزن دارد و هر روز 30 هزار نفر از کسانی را که می‌توان از مرگ نجات داد , جان می‌دهند , دو میلیون نفر از دختران اجباراً به فحشا کشانده می‌شوند , 130 میلیون کودک به تحصیلات ابتدائی دسترسی ندارند و 250 میلیون نفر زیر 15 سال , برای امرار معاش مجبور به کار کردن هستند. نظام اقتصاد جهانی برای 20 درصد جمعیت جهان کار می‌کند.
در این نظام اقتصادی است که مردان ,زنان و کودکان که در هر روز دوره سه ساله در اثر گرسنگی , امراض قابل اجتناب و یا قابل درمان به قتل می‌رسند, بیش از تعداد افرادی است که در عرض شش سال جنگ جهانی دوم کشته شده‌اند. او در پایان گفت که در کوبا می‌‌گوییم: «یا مرگ یا میهن» و در مورد کشورهای جهان سوم باید بگوییم: «یا متحد خواهیم شد و از نزدیک با هم همکاری خواهیم کرد یا خواهیم مرد.»
ماهیت جهانی‌سازی چیست؟
در مصاحبه‌ای که کلاوس شو آب , بنیانگذار و رئیس مجمع اقتصاد جهانی با ریچارد هورنیک  سر دبیر مجله تایم در امور اقتصادی اروپا , انجام داده است به نکاتی اشاره می‌کند که از لابلای آن می‌توان به اهداف جهانی‌سازی پی‌برد. در این مصاحبه آقای شو آب تحول شرکت‌های عضو «اجلاس اقتصاد جهانی» و نقشی که در آینده به عهده خواهند گرفت را چنین بیان می‌کند:
«تحول دیگری که رخ داده این است که قبلاً شرکت‌ها خود را نسبت به کشور خودشان مسئول می‌دانستند , اما امروزه باید به اصول جهانی پایبند باشند. این امر ‌خواهی نخواهی صورت خواهد گرفت , اما تحقق آن به درازا خواهد کشید.» در جواب سوالی که سر دبیر مجله تایم و علت انتخاب مضمون اجلاس 1999 داووس - «جهانی شدن مسئولانه» - شو آب می‌گوید: «جهانی سازی بار معنایی ایدئولوژیک پیدا کرده است.
جهانی سازی یک فرآیند اقتصادی بی‌رحمانه تلقی می‌شود که مشاغل و فرهنگ‌ها را نابود می‌کند و هر پدیده بدی تحت این عنوان به مردم عرضه می‌گردد. از این رو من واژه جهانی‌شدن را ترجیح می‌دهم زیرا این واژه هم به جهانی سازی مربوط می‌‌شود و هم به ما کمک می‌کند که تمام وجود جهان , اعم از وجوه اقتصادی , سیاسی , تکنولوژیک , اجتماعی و فرهنگی آن را در نظر بگیریم.» در جواب این سوال که چه کاری از اجلاس اقتصادی جهان ساخته است , اقای شو‌آب می‌گوید: ((باید ببینیم چه شرکت‌هایی به موفقیت‌های جهانی شدن دست یافته‌اند. انها را می‌توان الگو قرار داد و شرکت‌های دیگر را به پیروی از آنها تشویق کنیم.)) او شرمت‌هایی که نتواند اهداف جهانی شده را برآورد کنند به اخراج از اجلاس تهدید می‌کند و می‌گوید: ((در پایاتن هر اجلاس , از 5 درصد اعضا را تقاضا می‌کنیم که از این جمع خارج شوند))
و ((جای خود را به اعضای پیشتاز خواهند داد.))
ازدواج بزرگان (ادغام شرکت‌های بزرگ)
به دنبال توصیه اجلاس داووس , ادغام شرکت‌های کشورهای پیشرفته صنعتی سرعتی فزاینده یافته است. امروز شعار «بزرگ زیباست» تمایل سهامداران به دریافت سود بیشتر و جاه‌طلبی مدیران شرکت‌ها را نشان می‌دهد. به این مسئله باید توجه داشت که همگرایی و ادغام شرکت‌ها به نفع مصرف‌کننده تمام نمی‌شود بلکه وضعیت به گونه‌ای است که شرکت‌ها و عرضه کنندگان بزرگ کالا و خدمات دست از رقابت برداشته و یک کارتل بزرگ را تشکیل می‌دهند و بازار را میان خود تقسیم کرده و حتی در مورد قیمت‌ها با هم به توافق خواهند رسید.
به عنوان مثال در عرصه شرکت‌های هواپیمایی , دیگر این خطوط هواپیمایی نیستند که بر سر مشتری با یکدیگر به رقابت می‌پردازند , بلکه اتحادیه‌های جهانی شرکت‌های هواپیمایی این کار را انجام می‌دهند. شرکت‌های لوفت هانزا , یونایتدایر لانیز sas , و سه شرکت هواپیمایی دیگر در هم ادغام شده و اتحادیه بزرگ استار آلیانس (star aliance) را تشکیل داده‌اند. از سوی دیگر شرکت‌های بریتیش ایرویز , امریکن ایرلانیز و چندین شرکت‌های دیگر اتحادیه وان ورلد
(one world) را تشکیل داده‌اند. اگر چه هزینه شرکت‌های جدید کاهش یافته ولی قیمت بلیت هواپیما در بسیاری از مسیرها برای کسانی که با هدف‌های تجاری سفر می‌کنند , افزایش یافته است.
واقعیت تاریخچه جهانی شدن چیست؟
القاء این مطلب که «جهانی سازی» یا «جهانی شدن» پدیده جدیدی است و ارتباط این پدیده با تحولات تکنولوژیکی و اصلی دانستن تحولات تکنولوژیکی (ارتباطات، کامپیوترهای شخصی و اینترنت و...)، نیز دروغ دیگری است که به خورد مردم جهان جنوب می‌دهند. جهانی‌سازی، بیش از سه هزار سال سابقه تاریخی دارد، عوامل منفی و مثبتی در صدد جهانی‌سازی بوده‌اند.
در این هدف آز، طمع، تجاوز، جهان‌خواری، صلح، دوستی، رهایی و همزیستی مشهود بوده است. «اخناتون» فرعون مصر که از سال 1369 تا 1353 قبل از میلاد حکومت می‌کرده است، تعبیر جهانی کردن حکومت خود را به کار برده است و اسکندر مقدونی که در فاصله سالهای 356 تا 323 قبل از میلاد مصر، ایران و هند را تصرف کرد، به دنبال جهانی‌سازی، بوده است. در قرن شانزدهم اروپاییان جنگ‌های استعماری خود را به بهانه رواج تمدن و جهانی تمدن، شروع کرده‌اند. از بعد مثبت، ادیان الهی که جهت اصلاح جوامع آمده‌اند، همچون مسیحیت و اسلام، داعیه جهانی شده داشته‌اند و شعار order new intemational که معادل شعار «نظم نوین جهانی» است، می‌داده‌اند. با تحکیم و گسترش نظام سرمایه‌داری در کشورهای اروپایی، در مراحل مختلف تاریخی، ما شاهد «جهانی‌سازی» بوده‌ایم. نظام سرمایه‌داری، به دلیل تناقض ذاتی خود از بدو شکل‌گیری، دچار بحران بقا بوده است ولی در چند قرن گذشته به دلیل نامتوازن بودن جوامع بشری در کره ارض، سعی کرده است که با انتقال بحران به سایر کشورهاف آن را تعدیل کند و به حیات خود تداوم دهد. تبدیل بحران، جز از راه تجاوز به حقوق دیگران میسور و مقدور نبوده است. در دورا عمر سرمایه‌داری بطور مشخص جهانی سازی به اشکال زیر تظاهر داشته است:
1- دوران استعماری: رشد نیروهای مولده و تولید انبوه کالا در کشورهای پیشرفته و رشد جنبش‌های کارگری و طبقات فرودست در این کشورها، نظام سرمایه‌داری را به فکر استعمار انداخت که عواقب آن صدور کالا و دریافت مواد اولیه ارزان قیمت از کشورهای عقب مانده بود. با این کار نظام سرمایه‌داری داعیه جهانی شدن داشت و این جهانی شدن ضرورت این نظام بود و انگلیس پس از مارکس اصطلاح «آمبورژوا» شدن کارگران کشورهای صنعتی و به عقب افتادن انقلاب‌های سوسیالیستی را به درستی توجیه کرد و آن نتیجه بلافصل تجاوز به کشورهای عقب‌مانده است.
2- دوران امپریالیسم: رشد بیشتر کشورهای صنعتی، تمرکز و ادغام سرمایه صنعتی و مالی باز کشورهای سرمایه‌داری را دچار بحران جدیدی کرد که جنگ‌های اول و دوم جهانی به منظور تقسیم جهان عقب‌مانده از عواقب آن بود در این مرحله علاوه بر کالا، سرمایه هم باید صادر می‌شد و ارزش افزوده حاصل از آن به «تمدن» غرب تداوم می‌داد. در این مرحله علاوه بر کسب مواد اولیه ارزان قیمت، نیروی انسانی متخصص هم از کشورهای عقب مانده به سوی کشورهای پیشرفته، سرازیر شدند و استعمار کشورهای جهان سوم پیچیده‌تر شد.
3- دوران جنگ سرد: بعد از جنگ جهانی دوم و رونق اقتصادی نظام سرمایه‌داری – مخصوصاً در آمریکا – از یکطرف، تمرکز کشورهای سوسیالیستی و جنبش‌های عدالتخواهانه و استقلال‌طلبانه در ایران، کره، ویتنام، مصر، الجزایر، چین و... از طرف دیگر، پدیده‌ای در جهان سرمایه‌داری به وجود آورد که باز مضمون جهانی‌سازی داشت. مک کارتیسم آمریکایی، ایدئولوژی‌زدایی، تفکرزدایی، عدالتخواهی‌زدایی، فرهنگ‌زدایی، هنرزدایی و... تحت تهمت «کمونیسم»، آنچنان رایج شد که هنرمند متعهد و منتقدی نظیر چارلی چاپلین در 1952
مجبور به مهاجرت آمریکا شود و اوپن هایمر را محاکمه کردند و به انشتاین ناروا گفتند. در این دوران جهانی‌سازی نظام سرمایه‌داری، دوران خشن و جنایت‌کارانه‌ای را به ثبت رسانده است، جنگهای اعراب و اسرائیل، الجزایر و فرانسه، آمریکا و کره، آمریکا و ویتنام، چین و ژاپن و...
ماهیتی جز کوشش‌ نظام سرمایه‌داری برای جهانی‌شدن نداشتند. در این دوران دو قطبی شدن جهان یکنوع تعادل ایجاد کرده بود. این تعادل تا حدودی سدی برای جلوگیری از تهاجم بیشتر سرمایه در بعضی از مناطق جهان، ایجاد نموده بود. با فروپاشی شوروی و تغییر دیدگاههای توسعه در رهبری چین، جهانی‌سازی وارد مرحله جدیدی شد و امکانات نظام سرمایه‌داری به تحقق اهداف دیرینه خود – جهانی‌سازی – به مراتب افزایش یافت.
4- دوران نظام نوین جهانی: در این مرحله نظام سرمایه‌داری جهانی با تبلیغ پیروزی در فروپاشاندن شوروی و سقوط نظام‌های سوسیالیستی در اروپا (شکست عدالت در مقابل آزادی) تقریبا مطلق العنان شده است. این تحول ژئوپلتیک در آسیا و اروپا همراه و همزمان شده است با تمرکز و تجمع بیش از پیش سرمایه صنعتی و مالی کشورهای صنعتی غرب بطور عام و در عین حال همراه شده است با مرحله جدیدی‌ از رشد و شکوفایی نوعی از تکنولوژی (ارتباطات، کامپیوتر و...) که قدرت مانور و عملکرد نظام سرمایه‌داری را عملاً، افزایش داده است.
فقط دیون کشورهای جنوب از مرز 2/5 تریلیون دلار گذشته است و این اهرم اقتصادی این کشورها شده است. علاوه بر این تولید ناخالص ملی کشورهای پیشرفته صنعتی از تچند تریلیون دلار فراتر رفته است در آمد محتکران، بورس بازان و دلالان – به عبارت دیگر پولهای کثیف – سالیانه بین 70 تا 100 تریلیون دلار تخمین زده می‌شود که حتی مالیات هم از آن اخذ نمی‌گردد تمرکز این حجم از سرمایه در دست معدودی از سرمایه‌داران جهانی که از چپاول کلیه انسانهای کره زمین در سه قرن گذشته و به مراتب متفاوت، حاصل آمده است، نمی‌تواند متضمن عملکرد جدیدی نباشد. به لحاظ فلسفی نئومک کارتیسم جدیدی تحت عنوان «پست مدرنیسم» تولد یافته است که در آن ایدئولوژی‌ زدایی، ثبات مدرنیسم مشغول کننده روشنفکران جهان سوم شده است.
در این مرحله صدور سرمایه، کالا (با ارزش افزوده بالا)، تکنولوژی (با ارزشی افزوده بالا)، مدیریت (با ارزش افزوده بالا) از سوی کشورهای پیشرفته صنعتی در مقابل با مواد اولیه ارزان قیمت و متخصصین ارزان قیمت (فرار مغزها) از سوی کشورهای جنوب مبادله می‌شوند.