تاریخ انتشار : ۲۳ اسفند ۱۳۸۹ - ۱۲:۲۵  ، 
شناسه خبر : ۲۰۰۸۵۹
محمدرضا ارشاد اشاره: تاکنون در باب دهکده جهانی و فرایند جهانی شدن بحثها و سخنان بی شماری گفته شده است; هر کدام از این دیدگاه می تواند در نوع خود سودمند باشد. در مطلب زیر نویسنده با توجه به آرا و اندیشه های سه اندیشمند معاصر یعنی; زیگموند فروید; پایه گذار گفتمان روانکاوی و کارل گوستاو یونگ; از شاگردان فروید و در نهایت ژاک لکان ; فیلسوف و روانکاو فرانسوی در باب ناخودآگاهی به تبیین سرشت و ماهیت این دهکده کوچک جهانی می پردازد. با هم می خوانیم. گروه فرهنگ و اندیشه

دهکده جهانی و اینترنت
شاید آن هنگام که ایده " دهکده جهانی " برای نخستین بار از سوی مک لوهان در سال( 1976 ) مطرح گردید, پذیرش آن چندان آسان نمی نمود اما امروزه فرآیند جهانی شدن در بعد فرهنگی, به میانجی فناوریهای پیچیده اطلاعاتی, رایانه ای و ابررسانه ای از چنان شتابی برخوردار شده که با درهم شکستن مرزهای معمول جغرافیایی و تاریخی فرهنگها,جهان را از عصر باستان تا به اکنون در صورت بندیها و قالبهای اطلاعاتی به گونه ای فشرده و قابل دسترس برای همگان فراهم آورده است. ما در اینجا دقیقا با زمان و مکان فراتاریخی مواجه ایم. چرا که داده های اطلاعاتی و آگاهیهای مختلف فرهنگی, تاریخی, علمی و.. . فارغ از اینکه متعلق به چه دورانی است و از چه زمانی سخن می گویند و نیز از کدام سرزمین می آید, در کنار هم گرد آمده اند.
این شبکه اطلاعاتی که با درهم فشردن زمان و مکان رایج به ترکیب موزاییک وار فرهنگها یاری رسانده همان اینترنت است. برپایه آنچه گفته شد, بیراهه نرفته ایم اگر اینترنت را مهمترین ابزار این دهکده بدانیم. ابزاری مشترک که در نقش ارتباط میان فرهنگها و مردمان این دهکده به کار می رود. از این رو انسان امروزین در واقع با دسترسی به این ابزار مشترک به زمانها و مکانهایی قدم می نهد که پیشتر هرگز فکر ورود به آن را به این آسانی و سرعت نمی کرد. او هم اکنون می تواند هرگونه اطلاعاتی را از هر کجا و هر زمان به دست آورد. بنابراین می تواند از تاریخ و فرهنگ خویش فراتر رود و به قلمروی پا گذارد که مشترک و همگانی است; قلمروی که از آن هیچ فرد, دولت , فرهنگ و تاریخ خاصی نیست.
ساختار شبکه جهانی
به راستی اگر بخواهیم در سرشت این شبکه دقیق شویم و از چیستی آن بپرسیم, چه می توان پاسخ داد چه سازوکاری در این شبکه هست که با توسل به آن می توان در ترکیب موزاییک وار آن آزادانه و بی هیچ محدودیتی به گشت و گذار پرداخت بنابراین آیا هنوز هم می توان از هویتهای خاص بومی و منطقه ای مبتنی بر اشکال مشخص تاریخی و فرهنگی سخن به میان آورد یا آنکه باید از هویتهای پویا, سیال و کوچرو( nomadic ) و در نهایت از هویت سیاره ای( global ) یاد کرد آیا می توان از انسان تعریفی معین برپایه هستی شناسیها و انسان شناسیهای گذشته به دست داد آیا همنشینی فرهنگها در شبکه جهانی (اینترنت) هستی انسان را چندپاره نکرده است بنابراین آیا اکنون بهتر است از هستی شناسی تکه تکه شده, غیر منسجم و لغزان یا به تعبیر جیانی واتیمو; فیلسوف ایتالیایی, از هستی شناسی سست سخن به میان آورد و. . .
از هر چشم اندازی که در پی پاسخ و تبیین این پرسشها باشیم, از این نکته نمی توان غافل ماند که شبکه جهانی (اینترنت) با درهم فشردن زمان و مکان, جهان را به اندازه ای فرو کاسته که برای هرکس قابل دسترسی آسان و آزاد است. گویا کل تاریخ جهان و انسان به نمایش درآمده است. شبکه با کنار هم گذاردن فرهنگها گونه ای آگاهی سیال و سیاره ای به انسان بخشیده است, بدین معناکه انسان امروزه به راحتی از یک سطح فرهنگی به سطحی دیگر در گردش است. بنابراین او هم اکنون هویتی جدید یافته است. اکنون می توان ساختار شبکه جهانی را بدین صورت دسته بندی کرد: اول: همگانی و سیاره ای بودن آن. بدین معنا که قلمروی متعلق به همه انسانهاست. البته همگان دراین مفهوم نه تنها انسانهای در حال حاضر بلکه گذشتگان و آیندگان را نیز در برمی گیرد. دوم: اگر شبکه قلمروی سیاره ای و همگانی است, پس به ناچار زبانی مشترک و قابل فهم برای همه دارد. به عبارت دیگر دومین ویژگی شبکه را باید در ساختار زبانی آن جستجو کرد. در اینجا این پرسش که این ساختار زبانی چه مشخصه ها و ابعادی دارد, ما را به ویژگی سوم شبکه جهانی می کشاند; اینکه این ساختار زبانی, ضرورتا نمادین و استعاری است. این ویژگی (نمادین بودن) حاصل درهم فشرده شدن اطلاعات و آگاهیهای تاریخی و فرهنگی در انگاره های ترکیبی است. می دانیم که نماد یا استعاره همواره به چیزی فراتر از خود اشاره دارد و این چیز فراتر دقیقا محملی برای تعبیرها و تفسیرهای گوناگون به دست می دهد. نماد را نمی توان به یک تصویر; انگاره یا یک اندیشه خاص فروکاست. برخلاف نشانه که قابل تقلیل به چیز مشخصی است, مثل چراغ سبز در سر چهار راه ها که نشانه رفت و آمد است ولاغیر. از این رو نماد امری است فراتاریخی و فرامکانی که از گردهم آمدن تصویرهای متعددی ساخته شده است. از دیگر مشخصه های نماد جمع عناصر متضاد در آن است. به عبارت دیگر نماد برآیند نیروها و عنصرهای ناهمگون است و از این رو قابلیت تعبیرپذیری و تفسیرهای گاه متضادی را دارد. شبکه جهانی نیز به دلیل ساختار زبانی نمادینش همه فرهنگها و آگاهیهای ناهمگون, متضاد و متفاوت را گرد هم آورده است. به هر صورت, این ویژگی نمادین و استعاری شبکه سبب شده تا همگان بتوانند به گستره آن قدم بگذارند.
چهارمین ویژگی شبکه که البته در چارچوب مشخصه های ساختار زبانی آن نیز قابل بررسی است ,در کنار هم قرارگرفتن فرهنگها, آگاهیها و داده های تاریخی متفاوت است. این همنشینی و ترکیب چندپاره به شبکه, ساختاری بسیار لغزان , سیال و شکننده بخشیده است. به عبارت دیگر, این ساختار لغزنده و پویا مانع استقرار و ساکن شدن انسان در یک بخش یا یک موزاییک( قبلا گفتیم که شبکه مجموعه ای است از اطلاعات موزاییک وار که خارج از مراتب ارزشی در کنار هم قرار گرفته اند) می گردد. از این رو آدمی همواره از یک پهنه به پهنه دیگر و ازیک فرهنگ به فرهنگ دیگر و از یک زمان تاریخی به زمان تاریخی دیگر در سیرو نوسان است. این ویژگی به او هویتی سیاره ای و کوچرو داده است. او دیگر نمی تواند خویش را در یک قلمرو خاص جغرافیایی و منطقه ای تعریف کند. او هم اکنون مجالی دیگر می جوید تا به ژرفای هستی انسانی خود سفر کند. از این رو برای او نمی توان هیچ افق و معنایی مشخص تبیین کرد. او همواره در تلاقی میان افق های گوناگون فرهنگی و تاریخی از گذشته تا اکنون و روبه آینده زندگی می کند. او وجودی است که همواره در این سطح چند پاره و چندگانه فرهنگها می لغزد. این جابجایی او را به سوی بهره گیری از همه امکانات هستی برای تعالی معنوی و مادی خویش سوق می دهد.
پنجمین ویژگی شبکه جهانی, سرشت نمایشی و درام گونه آن است. اینترنت با تصویری کردن جهان و نمایش آن بر روی صفحه نمایشگر ساحتی ویژه به آن بخشیده است. در چنین وضعیتی به نظر می رسد که دیگر دسترسی انسان به پدیده ها بی درنگ و بی واسطه نیست بلکه همواره با میانجی تصویر وانگاره با اشیاءو پدیده ها سروکار دارد. از این رو هنگامی که شما با اینترنت کار می کنید, دیگر مستقیما با پدیده های فرهنگی و اطلاعات تاریخی و اشیاء درگیر نیستید بلکه اکنون این تصویرها و انگاره ها هستند که با شما سخن می گویند. می توان گفت جهان امروز صحنه نمایشی است که هر یک از ما انسانها هم بازیگر و هم تماشاگران آن هستیم.
آنچه در این میان اهمیت می یابد, مجاز است نه واقعیت , مجازی سازی به ما امکان می دهد تا از واقعیتهای موجود فراتر برویم و به افق بیکران تصویرهای چند بعدی نزدیک شویم. هنگامی که با تصویرها ومجازها سروکار پیدا می کنیم, به گفته ژان بودریار; فیلسوف فرانسوی معاصر, یکباره به نظرمان می رسد که همه واقعیت غبار شده و به هوا برخاسته است. در واقع این فرایند اثیری شدن و سیالیت واقعیت, توانایی جابجایی و گردش آزادانه را در سطوح مختلف به آنها داده است, بدین ترتیب, دیگر نمی توان به واقعیتهای معین وطبقه بندی شده اشاره داشت, بلکه اکنون با یک فراواقعیت روبه روییم. مجازی سازی جهان را به سینما بدل کرده است. پس به یک معنا جهان سینماست. امروزه شاهد سینما در همه جا هستیم: در خانه, در دانشگاه, در محل کار و. . .
ناخودآگاهی؛ زیگموندفروید, کارل گوستاویونگ و ژاک لکان
بر بنیان آنچه گفته شد, می توان ساختار شبکه جهانی (اینترنت) را با ساختار ناخودآگاهی مقایسه کرد. اکنون باید ببینیم که ساختار ناخودآگاه چیست و چه سازوکاری دارد کاوش در تبیین این مسائل ما را به یکی از اساسی ترین گفتمانهای معاصر سوق می دهد. این گفتمان که به نام روانکاوی شناخته شده, توسط زیگموندفروید پایه گذاری شد, اما به هر روی مهمترین کشف فروید, شناخت قلمروی به نام ناخودآگاه بود. قلمرو ناخود آگاه در برابر قلمرو خود آگاه قرار می گیرد. ما در اینجا برای آنکه بتوانیم به تبیین دقیق تر بحث بپردازیم ومناسبت میان ناخودآگاهی و اینترنت را بیابیم, ناچاریم در وهله نخست برداشت فروید را از ناخودگاهی بررسیم وسپس به دو برداشت وبازخوانی مهم از آرای فروید در باب ناخودآگاهی یعنی قرائت کارل گوستاویونگ; شاگرد فروید و سرانجام ژاک لکان ; روانکاو و فیلسوف فرانسوی بپردازیم.
فروید؛ ناخودآگاه و رویا
برداشت فروید از ناخودآگاهی را می توان در یکی از مهمترین آثار او یعنی; " تعبیر رویا" یافت. در واقع همین کتاب بود که ماخذ قرائتهای نوگرایانه تریونگ و بویژه ژاک لکان از ناخودآگاهی را فراهم ساخت. از نظر فروید رویا و فرایند رویا بینی در واقع بازنمایی امیال سرکوفته جنسی است. البته این امیال سرکوفته در رویا نه به شکل واقعی شان بلکه همیشه در جامه ای مبدل و دگرگون شده , جلوه می کنند. برای فروید کشف ورمزگشایی نمادهای رویا طریقی برای دستیابی به امیال سرخورده ناخودآگاهی بود. از نظر فروید رویا نمایش ناخودآگاهی است. پس فروید رویا را روزنه ای گشوده به ناخودآگاهی می دانست که از راه قرائت و کشف رمزهای آن می توان, به سازوکار آن دست یافت. بنابراین از همین جا فروید با ساختاری زبانی از ناخودآگاهی روبه رو می شود. فروید در جایی دیگر نیز گفته بود که ناخودآگاهی بسیار نزدیک به نوشته های تصویری مردمان ابتدایی مانند خطوط هیروگلیف مصری است.
از نظر فروید سازوکار رویا و در نهایت ساختار ناخودآگاهی را می توان به شکل زیر بررسی کرد: 1- فرایند درهم فشردگی و تراکم سازی. بدین معنا که ناخودآگاهی امیال مختلف سرکوفته را در انگاره ها و تصویرهای رویا ذخیره و متراکم می سازد. بنابراین هر تصویر و انگاره در رویا نماد و استعاره ای از امیال گوناگون است. به عبارت دیگر ناخودآگاهی با تصویرسازی و انگاره آفرینی, جانشینی برای امیال مختلف ما می سازد. این تصویرها در رویا جانشین یک واقعیت بیرونی (یا همان میل سرکوفته و برآورده نشده) گردیده اند. برای فروید این فرایند صرفا جایگزینی است برای واقعیتی که از دست رفته و فراموش شده; و لذا این چیز جانشین, امری است عاریه ای و هیچگاه عین واقعیت نیست. فروید در مقاله ای دیگر به نام " فراسوی اصل لذت " به این مسئله اشاره جالبی دارد. فروید در این مقاله از خاطره ای یاد می کند که همراه نوه چندساله اش که مادرش را از دست داده بود, داشته است. او می نویسد: وی (نوه اش ) با قرقره ای که به نخی بسته شده بود بازی می کرد. به این ترتیب که با هر فرستادن قرقره به جلو عبارت( fort ) که به آلمانی در معنای رفت و در هر بار بازگشت قرقره واژه( da )را که به معنای اینجاست , بر زبان می آورد. فروید در تحلیل این بازی خیالی نوه اش می نویسد: او درواقع با فرستادن قرقره, رفتن و فقدان مادرش را و با هر بار بازگشت آن ,آرزوی دوباره به دست آوردن و به حضور طلبیدن وی را به تصویر می کشد. کودک در واقع می خواهد به ما بگوید: نگاه کن! مادر نرفته, اینجاست. این بازی خیالی , درواقع بیانگر استعاری بودن ساختار ناخودآگاه است. مادری که واقعا دیگر نیست, پس نمی تواند برگردد ولی پسربچه برای جبران فقدان و گم بودگی مادرش, ناگزیر به جانشین سازی چیزی درعوض آن دارد. این چیز جانشین هرگز عین آن امر گمشده نیست بلکه صرفا امری است نمادین. پس نماد از دیدگاه فروید جامع دو قطب مثبت و منفی است. منفی به دلیل فقدان چیزی که در آغاز بوده و اکنون دیگر نیست و مثبت از جهت میل به حضور طلبیدن آن. بنابراین زبان ناخودآگاهی برای فروید میان حضور, غیاب, بود, نبود, هستی , مرگ در نوسان است.
دیگر ویژگی ساختار زبانی ناخودآگاه, جابجایی است. به نظر فروید این خصلت جابجاشوندگی به رویا این امکان را بخشیده تا به تعویض تصویرها و نمادهای گوناگون به جای یکدیگر بپردازد. به عبارت دیگر هر تصویر و انگاره در رویا گذشته از آنکه جانشین امیال سرکوفته بوده, نیز حاصل جابجایی پاره های مختلف امیال سرکوفته متعدد است. از این رو تعبیر هر رویا باتوجه به این خصلت باید ناظر بر همه تصویرهای ارائه شده در آن باشد. به عبارت دیگر باید پراکندگی امیال سرکوفته رادر طول رویا جستجو کرد.
سازوکار مهم دیگر ناخودآگاه, نمایشی بودن آن است. از نظر فروید ناخودآگاه با ساختن درام رویا به اجرای امیال سرکوفته اش می پردازد. از این رو ناخودآگاه در قالب تصویر و نمایش ظاهر می شود. هنگام رویا, همه ما گمان می کنیم که نمایشی را تماشا می کنیم.
کارل گوستاو یونگ; ناخودآگاهی جمعی و فرایند شخصیتی
اگرچه فروید در بررسی ساختار ناخودآگاه, بیشتر بر ساحت فردی آن توجه داشت, اما این کارل گوستاو یونگ; شاگرد تجدید نظرخواه او بود که با ماخذی که خود فروید به دست داده بود, به ناخودآگاهی گستره ای فراختر بخشید. فروید در مقدمه کتاب " تعبیر رویاها" آورده بود که: " رویاها اسطوره های فردی و اسطوره ها رویاهای جمعی هستند. " این جمله ها دستمایه ای به یونگ داد تا به ژرفای تاریخ روان نقب بزند و همانندیهایی میان اسطوره های مردمان باستانی و رویاهای مردمان امروزی بیابد. به نظر یونگ ناخودآگاهی قلمروی است همگانی که با زبان نماد یا در اصطلاح خودش کهن الگو سخن می گوید. کهن الگوها در همه فرهنگها, یکسان هستند و این همسانی در درجه اول به ساختار جهانی و سیاره ای ناخودآگاهی برمی گردد. پس کهن الگوها زبان مشترک بشر هستند.
شبکه جهانی, ساختاری بسیار نزدیک به ناخودآگاهی جمعی یونگ دارد, چرا که پیش از هر چیز همگانی است و دیگر آن که زبانی مشترک دارد و این زبان مشترک همان کهن الگوها و نمادهای مشترک فرهنگی است. نیز از نظر مقایسه شبکه جهانی با عمل کیمیاگری که مورد علاقه یونگ بوده می توان گفت که هنگامی که شما با قصدی آگاهانه به قلمرو شبکه جهانی قدم می گذارید, با مکانها, زمانها و داده هایی روبه رو می شوید که هیچگاه از آنها آگاهی نداشتید و این فرایند چه بساشما را با موضوعات جدید و متنوع تری آشنا می گرداند. شما در جستجو از یک قلمرو به قلمرو دیگر شبکه کشیده می شوید بدون آن که مدعی شوید تمام آن چه را که می خواستید و می شد,به دست آورده اید. در اینجا همیشه چیزهایی از دسترس شما خارج است و آن اطلاعات و داده هایی هستند که هر لحظه سیل آسااز هر گوشه و کنار جهان به شبکه واردمی شوند. شما در پایان این جستجوی بی سرانجام, به مانند کیمیاگر, مسلما آن چیزی که در آغاز کاوش بودید, نیستید بلکه تغییری در ذهن و روان شما پدیدار شده است. درست مثل کیمیاگر به نوعی تغییر, والایش و پالایش رسیده اید اما این عمل (چه کیمیاگری و چه جستجو در اینترنت) می تواند هر بار تکرار شود و تجربه ای تازه و بدیع را به بار نشاند.
ژاک لکان؛ زبان و ناخودآگاه
اکنون که به اینجا رسیدیم, دانستیم که زبان ناخودآگاه فرویدی ازدو خصلت: 1- نمادین و 2- جابه جا شوندگی برخوردار است و از سویی دیگر یونگ ناخودآگاهی را از سطح فردی به سطح جمعی و جهانی برکشید. اکنون زمینه برای قرائت جدید ژاک لکان; فیلسوف و روانکاو معاصر فرانسوی بسیار آماده می شود تا با بازخوانی آرای فروید بویژه در کتاب های " تعبیر رویا" و " توتم و تابو" و با بهره گیری از آرای زبانشناسی دو سوسور و میخائیل باختین از یک سو و زیر تاثیر تفسیر الکساندرکوژو از کتاب " پدیدارشناسی روح " هگل و تحلیل وجودی انسان از نظر هیدگر به برداشت تازه ای از تحول ذهنیت انسان برسد.
اکنون ببینیم این مقدمات چگونه به برداشت نوین لکان از ناخودآگاه منجر شد. لکان زیر تاثیر اندیشه های فروید در کتاب " تعبیر رویا" معتقد بود که ساختار ناخودآگاه همانند ساختار زبان است. برای توضیح این عبارت, لکان شکل گیری ناخودآگاهی را همزمان با جدا شدن کودک از مرحله خیالی می داند, مرحله یا سامانه خیالی قلمروی است که کودک ارتباط بسیار نزدیک با مادر دارد و لذا مادر و به تبع آن جهان را پاره ای از وجود خودش می داند, لذا رابطه وی با جهان خیالی و یا تخیلی است. همزمان با جدایی کودک از آغوش امن مادر, بویژه هنگامی که کودک به تصویر خودش در آینه خیره می شود,لکان این مرحله را سامانه آینه ای می نامداو خود را موجودی مستقل از مادر و به تبع آن جدای ازجهان می داند. در این مرحله کودک از یک سو از اینکه خود راجدا و مستقل می بیند, لذت می برد و از دیگر سو تنهایی و آسیب پذیری و غریزه مرگ بر او غلبه می کند. اگر آن خاطره فروید در مقاله " فراسوی اصل لذت " را به یاد آورید,در اینجا نیز کودک با احساس فقدان و از دست دادن مادرش روبه رو می شود.
دیگر مادری نیست که بی درنگ به نیازهای غریزی وی پاسخ دهد. او تک و تنها رها شده است. او به دنبال چیزی است که آن را جانشین ابژه (مادر) از دست رفته اش سازد. بی گمان آن چیزی که جایگزین می شود, تا اندازه ای برای وی خوبو مناسب است ولی هیچگاه عین ابژه گم شده اش نیست. این امر جانشین صرفاعاریه و نمادی از آن است. احساس کمبود و فقدان در کودک, منجر به ایجاد میل می شود. به بیان دیگر کودک میل به برگرداندن و به حضور طلبیدن آن گم شده را دارد و چون نمی تواند آن موقعیت و ابژه از دست رفته را بازگرداند,به ناگزیرجانشین یا نمادی برای آن می سازد. این جانشین فقط تا اندازه ای اضطراب و هراس ناشی از فقدان وی راکاهش می دهد ولی از نظرلکان میل همیشه پابرجاست چرا که ریشه در فقدان, نیستی و غریزه مرگ دارد. در اندیشه هیدگر, انسان با آگاه شدن از " هستی به سوی مرگ " به سوی افق های ناگشوده درحرکت است. بنابراین کودک می کوشدتا جانشینی برای رابطه ازدست داده اش با مادر بکند, این مسئله همزمان با به میان آمدن فرد سومی به نام پدر است. کودک با نام پدر به مرحله و سامانه ای جدید (سامانه نمادین یا زبان) وارد می شود. زبان ازدیدگاه لکان, قانون پدر است. درواقع کودک با ورود به این مرحله جدید که مرحله نمادین نام دارد, جانشینی برای مادرش می سازد و از درد و غم ناشی از فقدان و هراس از مرگ تا حدی می رهد. سامانه نمادین یا همان زبان مقدمه ورود کودک به عرصه اجتماع و فرهنگ است. پس زبان جانشین مادر می شود. این جانشین را لکان استعاره می نامد. از آنجا که زبان عرصه اجتماعی است, کودک به ناچار به دیگری معطوف می گردد. یعنی میل کودک به ارتباط و شناخت دیگری متوجه می شود. از این رو کودک هم میل به شناخت دیگری می کند و هم به نوبه خود متوجه میل دیگری به شناخت خودش است. یعنی او از یک سو می بیند که در کنار تصویر و برداشتی که او شخصا از خودش دارد, دیگران نیز آگاهی و برداشتی از او دارند. پس بنابراین او هم نسبت به خویش آگاه است و هم نسبت به آگاهی دیگران نسبت به خودش. پس در قرائت لکان از ناخودآگاه می توانیم دو ویژگی بیابیم:
1- ساختار ناخودآگاه از یک بعد استعاری و یا نمادین است . به دلیل آنکه در مرحله جدا شدن از مادر و احساس فقدان و کمبود ناشی از وی شکل می گیرد و لذا میل به مادر و بازگشت به آغوش وی در کودک شدت می گیرد. پس وی زبان را جانشین فقدان مادر می سازد. این آغاز شکل گیری ناخودآگاه است.
2- ساختار ناخودآگاه از یک بعد دیگر, بسیار نزدیک به مجاز مرسل است. ویژگی یادشده به ناخودآگاه این کیفیت را می بخشد که همواره میل بازگشت به مادر را در انسانها تقویت کند. به عبارت دیگر زبان تنها جانشینی برای مادر است و نه خود مادر و لذا میل دائما پایدار است و در طول ساختار زبانی و از واژه ای به واژه ای دیگر در نوسان است. درست مانند هنگامی که در واژه نامه در پی لغتی می گردید. شما درواقع از واژه ای به واژه ای دیگر می رسید و هیچگاه این سیر و گردش آزاد متوقف نمی شود. معنا همیشه در جایی پنهان و غایب است. انسان در زنجیره دلالتهای زبانی سرگردان است. درواقع زبان و واژه ها تسکینی موقتی برای فقدان و هراس از مرگ و نابودی هستند, از این رو میل همواره به گونه ای سیری ناپذیر ما را به افق های بیکران می کشاند. بنابراین برای لکان ناخودآگاه هم ساختاری زبانی دارد و هم مجالی برای طرح گفتمان دیگری است.
در اینجا نیز به ساختار شبکه جهانی برمی گردیم. گفتیم که این ساختار از فرهنگهای متعدد شکل گرفته است. فرهنگها در گستره کوچک و فشرده شبکه جهانی (بعد استعاری ناخودآگاه)، از دیدگاه لکان حکم کودکانی را دارند که از آغوش موطن های تاریخی و جغرافیایی شان کنده شده اند و از این رو احساس گم گشتگی, فقدان و تنهایی ناشی از دوری از قلمرو بومی شان, میل بازگشت به روابط گذشته و بازسازی موقعیت ازدست رفته را در آنها احیاء می کند, اما چنین چیزی امروزه امکان پذیر نیست. فرهنگها دیگر نمی توانند به مرزهای اقلیمی و بومی خاص خویش رجعت کنند. هرگونه کوشش در این راستا به تنهایی, زوال و مرگ آنها می انجامد. پس به ناچار به دنبال جانشینی برای وضعیت ازدست داده گذشته اشان هستند, این جستجو آنها را وارد نظم و پارادایم جدیدی می کند یعنی شناخت و به رسمیت پذیرفتن فرهنگهای دیگر( بعد مجازی ناخودآگاه). برای این منظور نیاز به زبانی مشترک دارند که در درجه اول جایگزین آن موقعیت از دست رفته گردد و هم میل آنها را به شناخت دیگری تداوم بخشد. این زبان مشترک, همان شبکه جهانی است که مردمان و فرهنگهای گوناگون را از وضعیت بومی و فرهنگی و تاریخی خاص شان جدا ساخته و آنها را در گفت وگو و ارتباط نزدیک قرار داده است. بنابراین انسان امروزین میراث دار گونه ای آگاهی همگانی, سیاره ای و سیال است. او موطن ویژه ای ندارد و دائما از یک قلمرو به قلمرو دیگر در گردش است. این سیالیت و گردش بی پایان , بی گمان حاصل میل به شناخت فرهنگها و مردمان دیگر است. انسان امروز به خوبی می داند که هستی او در گرو شناخت دیگران است. او اکنون در عصر گفت وگوی فرهنگهاست.
بنابر آنچه تاکنون گفتیم, می توانیم در پایان به این نکته برسیم که شبکه جهانی (اینترنت) ناخودآگاهی دهکده جهانی ماست. این ناخودآگاهی با نزدیک ساختن و درهم فشردن تمام آگاهیها و فرهنگها و هویتهای تاریخی, قبیله ای , قومی, ملی و.. . از عصر پارینه سنگی تا عصر شاهراههای ابر رسانه ای, افق های بیکرانی را فراروی انسان معاصر نهاده است. جهان به اندازه ای خرد و کوچک شده که به قول پل ویریلیو; فیلسوف معاصر فرانسوی اکنون به جای اینکه پدیده ها را در پیرامونمان بنگریم, باید آنها را در درون مان مشاهده کنیم; گویا همه هستی از آغاز تا به اکنون در انسان امروز خلاصه و چکیده شده است. چه زیبا امام علی (ع) در این رابطه گفته است: " ای انسان تو جسم خرد و کوچکی هستی ولی بدان که جهانی بزرگ و شکوهمند در تو نهفته است. " ناخودآگاهی دهکده جهانی با به نمایش گذاردن انگاره ها و تصویرهای گوناگون از هستی انسان , ساحتی رویاگونه بدان بخشیده است.
منابع در دفتر روزنامه موجود است.