بسیاری از پژوهشگران و اندیشهورزان در جهان بر این عقیدهاند که توسعه فرآیند تجدد و ثبات و امنیت و کارآیی سیستمهای حکومتی محصول و مرهون ترجمه و تکرار مبانی اندیشه معماران و متفکران مغربزمین و اعمال و اجرای آنها در حوزههای فرهنگ، سیاست و اقتصاد میباشد. به عبارتی دیگر آینده ملتها و دولتهای جهان (به ویژه جهان سوم) گذشته غرب است. دین، فرهنگ و سنتهای بومی از عمدهترین عوامل بازدارنده در فرآیند تمدن و تجدد و توسعه به شمار میآیند. اخلاق و ایدئولوژی و مقدسات در بستر خلاقیتها و آفرینشهای بشری میبایست اموری حاشیهای تلقی شده و انتظار اداره دنیا توسط دینمداران و فرزانگان مردود شمرده شود. دقیقا همان فرآیندی که در غرب بعد از رنسانس به انجام رسید.
اینان معتقدند: رمز پیدایی و تکوین توسعه و پایداری و اقتدار مغربزمین، اعتقاد به تفسیر پوزیتیویستی در حوزه علوم اجتماعی، تاکید بر آزادی اندیشه و عمل در برابر وحی (لیبرالیسم) و نگرش فردگرایانه به دین (سکولاریزم) میباشد. این رویکرد بعد از عصر روشنگری در غرب که محصول و مولود طبیعی ناشی از انسداد و استبداد و اختناق قرون وسطایی کلیسا بود در اقصی نقاط عالم، علیالخصوص در بین روشنفکران و تحصیلکردگان آکادمیها و مراکز علمی و آموزشی اروپا و آمریکا گسترش یافت.
و امروزه کمتر کسی را میتوان یافت که به راهبرد و پارادایمی جز آنچه در مغربزمین برای پویایی، پایداری و اقتدار دولتها تدوین و تکوین یافته اعتقاد داشته باشد. از سوی دیگر اغلب دولتها و ملتهای اسلامی و نظامهای سیاسی معتقد به دخالت دینداران در اداره امور جامعه، یا در گرداب جهل و خرافات و تحجر دست و پا میزنند و یا در بستر ترجمه و تکرار ناشیانه تجربه شوم غربگرایی و تجدد فرو غلطیدهاند.
در این میان جمهوری اسلامی با رهبری و روشنگری لایههایی از روشنفکران دینی و روحانیان صالح و وارسته و در راس آنها امام خمینی(ره) با تاکید بر شعار مردمسالاری دینی و آزادی، امنیت و رفاه و توسعه مبتنی بر اصول و ارزشهای و حیانی، در برابر موجی سیلآسا و شکننده، برآمده از تهدیدها و توطئههای نظام ماکیاولیستی و استالنیستی حاکم بر جهان قرار گرفت.
بعد از فروپاشی قدرت مارکسیستی بلوک شرق و اضمحلال دولتهای مورد حمایت شوروی سابق، آمریکا به عنوان بزرگترین قدرت حاکم بر غرب مدعی رهبری و هدایت جهان گردید. این توهم با برخی اقدامات کاخ سفید در بوسنی، تاجیکستان، عراق، افغانستان و... تشدید گردید و بعد از حادثه 11 سپتامبر در واشنگتن به اوج خود رسید.
تا آنجا که هضم شدن در معده نظام واحد جهانی به رهبری آمریکا (از سوی بسیاری از تحلیلگران و نظریهپردازان) سرنوشت قطعی کشورهای جهان قلمداد شده است.
این گروه از صاحبنظران معتقدند: هیچ نظامی نمیتواند مستقل از دایره تصمیمگیریهای کاخ سفید به حیات خود ادامه داده و در پی توسعه و پیشرفت و حفظ و حراست از سنتها و مقدسات دینی و افتخارات ملی و بومی خود بر آید. این توهم در جامعه ما نیز بخصوص بعد از رشد و گسترش فساد، بیکاری، فاصلههای عظیم طبقاتی، اعتیاد، رانتخواری، چالش فرسایند و فسادساز جناحها و باندهای صنفی و سیاسی، رونق بازاد دروغ، ریا، تملق، اختلاس، رشوه و نیز داغ شدن تنور اسراف و تبذیر، تهمت و افتراء در عرصههای تبلیغات انتخاباتی، گرایش برخی از مدیران و کارگزاران و منادیان و مبلغان دینی به تجملگرایی و دنیاطلبی و رشد روزافزون تعداد دختران فراری و زنان ویژه، و لاینحل ماندن بسیاری از طرحها، لوایح و تصمیمات مراکز تصمیمگیری، اعتراف به ناکارآمدی بخشهایی از دستگاههای حکومتی از سوی متصدیان و صاحبان قدرت و در یک کلام رشد نگرانکننده فقر، فساد و تبعیض در عرصههای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی باعث تقویت و گسترش هرچه بیشتر رویکرد لزوم همسویی و همصدایی با طراحان نظم واحد جهانی در بین لایههایی از روشنفکران، تحصیلکردگان، دولتمردان و حتی تودههای مردم شده است.
بسیاری میپرسند: آیا روند فعلی، حاکی از ناکارآمدی دولتمردان نیست؟ آیا ناهنجاریها و معضلات موجود به جهت دینی بودن حکومت است و یا ناتوانی تصمیمگیران کشور در بهرهگیری از دین؟
بدون شک، نگاه تردیدآمیز و بدبینانه مردم نسبت به مسئولان موجب زیر سوال رفتن و تضعیف جایگاه و منزلت دین و روحانیت (به دلیل دینی بودن حکومت و سپرده شدن ارکان اصلی نظام به دست روحانیت) در جامعه از یکسو و تغییر بینشها و گرایشهای مردم نسبت به الگوپذیری از غرب و ممالک به اصطلاح توسعهیافته از سوی دیگر خواهد شد. و به طور مشخص همان روندی که در اغلب ممالک استقلال یافته جهان طی شده و در نهایت به سلطه دوباره قدرتهای بزرگ جهانی ختم شده، در جامعه اسلامی و انقلابی ما نیز طی خواهد شد.
نظریهپردازان و تحلیلگران خودی و غیرخودی، مطالب و مقالات فراوانی را از طریق رسانههای ارتباط جمعی، همایشها و میزگردها و سخنرانیها و خطبههای نمازجمعه در خصوص نحوه پیشگیری و درمان معضلات مذکور ارایه داده و طرحها و برنامههای متعددی در این باره مورد تصویب و تایید و اجرا قرار گرفته است که متاسفانه هیچیک پاسخ لازم و موثری را به مردم نداده و همگان به ویژه جوانان بیصبرانه در پی دریافت پاسخ مناسب میباشند.
عدهای بر این اعتقادند که نتایج انتخابات در سالهای بعد از دوم خرداد 1376 خود نشانگر نوعی اعتراض به وضع موجود و تلاش در جهت دستیابی به پاسخها و وضع مطلوب میباشد. البته نباید فراموش کرد که پرسشگران به پاسخهای تکراری و تئوری، اعتنا و اکتفا ننموده، آنچه آنان را متقاعد، مطمئن و به نظام و مسئولان امیدوار میسازد، پاسخ مستدل، قاطع و عملی (به پرسشهای بحق) است.
برای پاسخگویی به سوالات و مطالبات مذکور نیازی به تحقیقات مفصل و پیچیده و نظرسنجیها و ترسیم نمودارها و جمعآوری آمار و ارقام سرگرمکننده نیست. کافی است با اقشار مختلف مردم در تماسی مستمر بود و عملکرد مسئولان کشور را هر چند به طور گذرا مورد مطالعهای اجمالی قرار دارد. آنچه همگان بدان اذعان و اعتراف دارند این است که مردم نه از فقر و کمبود مینالند و نه از بیکاری و گرانی و تورم شکوه دارند و نه خواهان اعجاز از سوی مسئولان هستند. آنچه مردم را نگران، معترض و بیاعتماد (به مسئولان و نظام) میکند، تبعیض و بیعدالتی و تراکم ثروت و رفاه در دست بخش قلیلی از مردم و و مسئولان میباشد.
اگرچه علت عمده فقر و محرومیت نیز بیعدالتی است. آنجا که امیرالمومنین(ع) میفرماید: «ما رأیت ثروه وفوره الا و فی جنبها حق مضیع» هیچ جا ثروتی انباشته ندیدم مگر آنکه در کنار آن حقی پایمال شده است. و رسول گرامی اسلامی تصریح میکنند «ما اخشی علیکم الفقر ولکن اخشی علیکم التکاثر» من از فقر بر شما نمیترسم ولی از تکاثر بیم دارم.
آنگاه که مردم زحمتکش، از ابتداییترین ملزومات زندگی محرومند و مسئولان نظام از بهترین و بیشترین امکانات برخوردارند و در همان حال مردم (محروم) را به سادهزیستی و زهد و پرهیز از اسراف و مصرف بیجا دعوت میکنند و آنگاه که غارتگران بیتالمال و صاحبان قدرت و ثروت مورد سوال و بازخواست قرار نمیگیرند و ثروتهای بادآورده آنان هیچگاه مورد تحقیی و تفحص متصدیان ذیربط واقع نمیشود. بیاعتمادی و بیاعتنایی نسبت به نظام و مسئولان (و به دنبال آن مفاسد و ناهنجاریهای مختلف) به سرعت در لایههای مختلف اجتماع نفوذ و گسترش مییابد.
آنانکه در ناز و نعمت غوطهورند و خانههای شاهانه اختیار کرده و بر سفرههای رنگین نشسته و بر اتومبیلهای آخرین سیستم سوار و بر ثروتهای جوشیده از دوران سازندگی چنگ انداخته و همه را نعمتهای الهی دانسته و خود و خویشان را لایق بهرهگیری انحصاری از این نعمتها میدانند و در عین حال بیش از همه سخنرانی میکنند و مقاله مینویسند و کنگره و کنفرانس تشکیل میدهند و همواره مخاطبان خود (که اغلب از اقشار غارت شده و محروم جامعهاند) را به تحمل درد و داغ محرومیت نصیحت میکنند و علی(ع) و ابوذر و میثم تمار را به عنوان الگوهای وارستگی و زهد و سادهزیستی جامعه معرفی میکنند.
در برخی موارد بیش از معاندان و مخالفان نظام علیه مقدسات و ارزشهای دینی انقلابی تبلیغ و بلکه اقدام میکنند گروه اول که خود را حامی و حافظ دین و دولت میدانند، بعضا از گروه دوم که خود را اپوزیسیون خوانده و تا حذف و هدم کامل جمهوری اسلامی دست از تلاش و تبلیغ خود برنخواهند داشت. در ایجاد زمینههای افول و اضمحلال نظام نقش داشته و دارند.
به منظور پرهیز از اطاله کلام و طرح مباحث کلی و رایج بجاست که تاکید و تصریح شود که معیشت مسئولان نظام به ویژه آنانکه ردای تبلیغ دین و شریعت نیز بر تن دارند. مهمترین و بارزترین نمود و نماد رشد و تعالی کشور و از اصلیترین عوامل حفظ و حراست از ارزشهای دینی و انقلابی به شمار میآید که میبایست از سوی متولیان و متصدیان کشور مورد توجهی جدی و مستمر قرار گیرد. به عبارتی سادهتر برای درک و فهم هر چه بهتر و بیشتر میزان بالندگی و ثبات و استحکام و پایداری نظام، میبایست شیوه زندگی و معیشت مسئولان، علیالخصوص روحانیانی که مسئولیتهای کلیدی و حساس کشور را در دست دارند. مورد مطالعه و بررسی و کنترل قرار گیرد.
... و دقیقا به همین دلیل بوده است که این مهم، همواره مورد توجه و تاکید بنیانگذار جمهوری اسلامی و رهبر معظم انقلاب قرار گرفته است.
در عنایت جدی امام راه حل به این اصل اساسی در انقلاب همین بس که آن بزرگوار، تقوای معیشت و سادهزیستی مسئولان (خصوصا روحانیان) را عامل دوام و قوام انقلاب و اسلام ناب محمدی(ص) خوانده و رواج تجملگرایی و اشرافیت در بین آنان را برای سقوط اضمحلال نظام کافی میدانند. چرا که آنان که از چشمه زلال وحی سیراب شدهاند به خوبی میدانند که راز نفوذ در ذهن و ذوق آدمیان، تبلیغ به غیرلسان و پایبندی رهبران دینی و مسئولان به زندگی زاهدانه و همدردی و همرازی با تودههای مردم میباشد. و زندگی توام با رفاه و تجملات و برخورداری از امکانات و ثروتهای بادآورده،بزرگترین مانع بازدارنده در رشد و توسعه و تعالی جامعه به شمار میآید.
در این رابطه رهبر فقید انقلاب خطاب به علماء و روحانیون میفرمایند:
«شمایی که مردم را تحدیر از دنیا میکنید، اگر خدای نخواسته خودتان توجهتان به دنیا باشد و حریص به دنیا، مردم دیگر از شما باور نمیکنند، بلکه انحراف در آنها پیدا میشود.»
همچنین تاکید میکنند که «ملت انتظار دارند که شما روحانی و مودب به آداب اسلامی باشید ... از زرق و برق زندگی و جلوههای ساختگی آن بپرهیزید ... اگر برخلاف انتظار دیدند به جای توجه به ماوراءالطبیعه، تمام هم شما دنیا است و همانند دیگران برای جلب منافع دنیوی و شخصی کوشش میکنید، با یکدیگر بر سر منابع پست آن دعوا دارید ... منحرف میگردند و بدبین میشوند».
حضرت امام خمینی(ره) زندگی اشرافی را منافی تربیت صحیح و فضیلتهای انسانی دانسته و میفرمایند: «اصولا زندگی اشرافی و «طبع کاخنشینی منافات دارد با تربیت صحیح ... شیخ طوسی که ... ارزندهترین اشخاص در جامعه تشیع بوده است، یک کاخنشین نبوده است ... زندگی شیخ انصاری را همه شنیدهاند چه وضعی داشته است؟ در زهد اگر نبود آن وضع نمیتوانست آن شاگردهای بزرگ را تربیت کند ... خود کاخنشینی این خوی (کاخنشینی) را میآورد».
همانطور که ملاحظه میشود در نگرش امام راحل سبک زندگی مسئولان و سطح رفاه آنان علاوه بر نقش مهم و موثری که در اخلاق، افکار و رفتار خود آنان دارد تا حد زیادی سعادت و شقاوت افراد جامعه را نیز رقم میزند.
آنچه مسلم است، این است که درطول تاریخ ایران کمتر کسی (از بین دولتمردان و سیاستمردان) به طور علنی با عقاید دینی و ارزشهای مذهبی و بومی مردم مقابله و معارضه میکرده است. اغلب رهبران سیاسی با شرکت در مراسم مذهبی و احترام به مراجع تقلید و مقدسات مردم سعی در پنهان نمودن چهره واقعی و ضد دینی خود داشتهاند. لذا بارزترین وجه تمایز دولتمردان لایق و متدین با سایر دولتمردان نه در احترام ظاهری به شعائر دینی و حمایتهای لفظی از مسلمانان محروم و تحت ستم که در همدردی و همراهی و همدلی با اقشار فرودست و به تعبیر قرآن مستضعف و نیز پایبندی عملی به احکام و فرایض دینی و قرآنی میباشد.
همانطور که همه انبیاء و اولیاء دین خود را با پابرهنگان و ستمدیدگان همتراز و هم سطح نموده و همواره در مقابل غارتگران ثروت مردم و قارونها و بلعم باعورهای زمان خود میایستادند. البته ایدهآل آن است که رهبران و کارگزاران با درایت و مدیریتی صحیح و خداپسندانه تمامی آثار شوم و ناگوار عقبماندگی نظیر فقر، بیکاری، بزهکاری، اعتیاد، سرقت، جهل و بیسوادی را از کلیه شئون و سطوح جامعه ریشهکن نمایند. اما آنجا که احیانا به دلایل مختلف، در این راه توفیقات لازم و کافی را به دست نیاورند، طبق سیره انبیاء و ائمهاطهار علیهمالسلام و مصلحان راستین در طول تاریخ میبایست سطح زندگی خود و خویشاوندان را باسطح زندگی اکثریت مردم تراز و تنظیم نمایند.
اینجاست که اعتماد و اطمینان مردم نسبت به اخلاص و صداقت کارگزاران به ویژه منادیان دینی جلب شده و آماده هر نوع جانفشانی و همکاری و همراهی بادولتمردان میشوند.
تا قبل از پیروزی انقلاب، رفاهزدگی، اشرافیت و تجملگرایی و پرهیز از مراودات و حشر و نشر با اقشار فرودست از مولفههای اصلی کارگزاران و دولتمردان کشور به شمار میآمد.
استفاده انحصاری از امکانات دولتی، رانتخواری و داشتن سفرها و سفرهها و خانههای شاهانه و ... از افتخارات منزلت آفرین رهبران و متولیان آن دوران محسوب میشد.
بعد از پیروزی انقلاب و از بین رفتن شکاف بین مردم و دولتمردان و همسطح شدن معیشت مردم و مسئولان و گسترش فرهنگ مشارکت، فضای کار و تلاش و مجاهدت و ایثار در عرصههای مختلف کشور ایجاد شد. مردم به ویژه جوانان با جان و دل به ندای مسئولان و منادیان دینی لبیک گفته و خواست آنان را مطالبات خود میدانستند.
سادهزیستی و همدردی و همدلی با تودههای مردم از مولفههای بارز کارگزاران کشور گردید و رمز پایداری و پویایی نظام، در مصاف با آن همه تهدید و توطئه و معارض و مخالف.
اما متاسفانه بار دیگر تاریخ تکرار شد و حلاوت و شیرینی ریاست و ثروت و قدرت در جان و مذاق برخی از کارگزاران تزریق و ذهن و ذوق آنان را سمتوسویی دیگر داد و از خدمت و دلسوزی برای صاحبان اصلی انقلاب بازداشت.
به همان میزانی که سطح زندگی و رفاه مسئولان از سطح زندگی و معیشت تودههای مردم فاصله گرفت، فرآیند پویایی و پایداری نظام نیز درچالشی شکننده گرفتار آمد. و همدلی و همراهی و اطاعت مردم از مسئولان که در دهه اول انقلاب، رمز پیروزی و تثبیت و استمرار انقلاب و عامل عمده توسعه و تعمیق فضایل و ارزشهای دینی در لایههای مختلف اجتماع بود، روندی معکوس پیدا کرد.
ادامه روند فوق بدانجا رسید که رهبر معظم انقلاب، با نگرانی هشدار دادند که در وضعیت کنونی، ثروت در کشور میجوشد، کسانی هستند که میتوانند ثروتهای زیادی را بدست آورند و بسیاری مجذوب آن میشوند و از یاد میبرند که هدف آنها از قیام و مبارزه چه بوده است، لذا در این برهه حساس خطر فراموشی نیز وجود دارد، توجه و مراقبت دولتمردان و روحانیون از خود و نزدیکان یک مساله مهم و اساسی است.
... و نیز در جمع کارگزاران نظام با لحن و بیانی هشداردهنده، ضمن گلایه شدید از روند فزاینده تجملگرایی و رفاهطلبی در بین برخی از مسئولان و روحانیون تصریح نمودند: «مردم باید به ما به من و شما اعتماد داشته باشند اگر ما دنبال مسائل خودمان رفتیم، به فکر زندگی شخصی خودمان افتادیم، دنبال تجملات و تشریفات رفتیم، در خرج کردن بیتالمال هیچ حدی برای خودمان قائل نشدیم، مگر حدی که دردسر قضایی درست بکند، هر چه توانستیم خرج کردیم، مگر اعتماد مردم باقی میماند؟ مگر نمیبینند که ما چه جوری زندگی میکنیم؟ آقایان، آن وقتی که جوان حزباللهی ما میرفت توی جهاد یا توی سپاه یا توی فلان وزارتخانه به او میگفتند حقوق چقدر میخواهی، میگفت آقا این حرفها چیست؟
مگر من برای حقوق آمدم ... به نظرم شما اگر بروید در دنیا این را نقل کنید و وضع چند سال قبل ما را ندیده باشند، خواهند گفت افسانه است ولی این واقعیت است. این توی همین ایران، توی همین تهران، توی همین وزارتخانههای ما اتفاق افتاد. یکی دو تا هم نبود. نماینده مجلس، اول بار که به او حقوق دادند خجالت کشید که حقوق بگیرد. ما حقوق بگیریم؟ برادرها از آن ذخیره داریم من و شما میخوریم. فراموش نکنید این را مردم دیدند. نمیشود ما در زندگی مادی فرو برویم بخواهیم مردم به شکل اسوه به ما نگاه کنند، مردمی که خیلیشان از اولیات محرومند.
از خیلی چیزها باید گذشت در این راه نه فقط از شهوات حرام از شهوات حلال باید گذشت ... من و شما همان طلبه قبل از انقلابیم، شما یکی معلم بودید، یکی دانشجو بودید، یکی طلبه بودید، یکی منبری بودید، همهمان اینجور بودیم، ما حالا عروسی بگیریم مثل عروسی اشراف! خانه درست کنیم مثل خانه اشراف! حرکت کنیم توی خیابانها مثل حرکت اشراف! خوب مگر اشراف چه بودند؟ فقط چون او ریش خودش را تراشیده بود و ما ریشمان را گذاشتیم، این فقط کافی است؟ نه آقا ما میشویم مترفین والله توی جامعه اسلامی هم مترف ممکن است بهوجود بیاید.»
معظمله درپایان سخنان هشداردهنده فوق خطاب به مسئولان تصریح میکنند «اگر باید دخالت کنم بگویید یک جایی دخالت کنم ... ببرید یک جایی این مساله (روند تجملگرایی مسئولان) را»
طبق معمول، جناحها و گروههای صنفی و سیاسی و نهادها و ارگانهای دولتی و غیر دولتی با صدور اطلاعیههای پیدرپی و ایراد خطبهها و سخنرانیهای متعدد به حمایت از سخنان رهبری پرداخته و همگان خود را آماده اجرای فرامین معظمله خواندند، اما کمترین اقدام عملی انجام نگرفت.
تا اینکه در بهمن 77 (یعنی هفت سال بعد) رهبر انقلاب طی پیام مهمی به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب برای چندمین بار (خطاب به مسئولان نظام) فرمودند:
«مبادا وسوسه قدرتطلبی یا جمع زخارف مادی شما را از کار بزرگی که بر عهده دارید بازدارد. لحظه تاریخیای که ما در آن قرار داریم بسی مهمتر و حساستر از آن است که از ما خدمتگزاران کسی حق داشته باشد، آن را با سرگرم شدن به جمع ثروت برای خود یا فرزندان و کسان خود ضایع کند و لعنت خدا و خلق را متوجه خود سازد».
از مطالب فوق و هشدارهای امام(ره) و رهبر معظم انقلاب چنین مستفاد میشود که اگر روند رو به تزاید اشرافیت و رفاهطلبی (در بین مسئولان نظام) ادامه یابد، نه از انقلاب و دستاوردهای عظیم آن اثری باقی میماند و نه از معیارها و مقدسات دینی (به دلیل آمیخته شدن دین و سنت با انقلاب و نظام سیاسی).
اگر روند فعلی ادامه یابد خوف آن میرود که رفاهطلبان بخشهای دولتی و خصوصی و صاحبان زر و زور و تزویر بار دیگر (این بار خطرناکتر از قبل) به جان ریشه اسلام و انقلاب بیفتند و موریانهوار محتوای آن را بگیرند و قالب را فروگذارند. ظاهر دین و انقلاب و نظام را حفظ کنند و گوهر و جوهر آن را بستانند.
در این صورت همه شئون جامعه دچار بیماری کشندهای خواهد شد؛ آموزش و پرورش کشور با تاسیس و گسترش انواع و اقسام مدارس انتفاعی و غیرانتفاعی! آینده علمی و فرهنگی و حتی سیاسی کشور را با تهدیدی جدی مواجه ساخته و گروهی را از کمترین امکانات آموزشی بیبهره و عدهای را در کمال رفاه و آسایش برای کسب مدرک و غصب منصب آماده خواهد کرد.
حاصل این تلاش! همان خواهد شد که در همه نظامهای غیر مردمی شده است: بخشی از آموزشیافتگان و تعلیمدیدگان مغبون و مرعوب و گروهی نیز مغرور و خودخواه تربیت شده و بالطبع، آینده مدیریت کشور با فساد و ابتذال مواجه خواهد شد.