تاریخ انتشار : ۲۳ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۸:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۲۰۰۹۰۸

ماشاالله شمس‌الواعظین
تحولات اخیر در مناسبات بحرانی ایالات متحده آمریکا و ایران منحنی مخاطره‌آمیزی به خود گرفته است. ایالات متحده پس از رویداد تروریستی 11 سپتامبر مبارزه با تروریسم را در سر‌لوحه برنامه‌های جهانی خود قرار دارد. همچنین جرج بوش رئیس‌‌جمهور جدید آمریکا، عراق، کره ‌شمالی، و ایران را محور شرارت توصیف کرد. آمریکا زیر پوشش سنگین همدردی جهانی با حادثه 11 سپتامبر، افغانستان را به اشغال خود درآورد، رژیم طالبان را سرنگون کرد و دولت مورد نظر خود را با همکاری یا همراهی نیروهای منطقه‌ای از جمله ایران در کابل مستقر ساخت. هنوز گرد ‌و ‌غبار بحران افغانستان فرو ‌ننشسته بود که ایالات متحده بحران سلاح‌های کشتار جمعی عراق را مطرح کرد و طی مدتی کوتاه و بدون جلب موافقت خانواده بین‌المللی، تهاجم نظامی خود را به این کشور عملی کرد و رژیم صدام حسین را واژگون ساخت.
اینک و پس از پیروزی نسبی آمریکا و چند متحد غربی‌اش در عراق و با توجه به مناقشه حاد پارلمان انگلستان و کنگره آمریکا در مورد افسانه‌سازی تسلیحات کشتار جمعی عراق از سوی تونی بلر و جرج بوش، موضوع ایران و قدرت تسلیحاتی‌اش در صدر برنامه‌های واشنگتن و در درجه بعدی لندن و در این اواخر اتحادیه اروپا قرار گرفته است. خطر اتمی شدن ایران، حمایت از تروریسم، تخریب روند صلح اعراب و اسرائیل و نقض حقوق بشر، چهار اتهام شناخته شده آمریکا علیه ایران است. حقیقت مناقشه آمریکا با ایران و نیز چشم‌انداز آن در آینده قابل پیش‌بینی چیست؟
قرائت من از این مناقشه به ویژه با بررسی موضع آمریکا در مورد اتمی شدن ایران که طی هفته‌‌های اخیر شدت بیشتری به خود گرفته در زیر دسته‌بندی می‌شود؛ با این توضیح که باورهایم در مورد روند اوضاع داخلی و اینکه به چه می‌اندیشم و آرزو و علاقه و بالاخره امیدم چیست در این قرائت دخالتی ندارد:
1. اگر به درستی و راستی ایران قصد دارد به یک قدرت اتمی در منطقه تبدیل شود (صرفنظر از حوزه کاربرد این قدرت) باید راه خود را برای ورود به معادله بین‌المللی قدرت‌های اتمی هموار کند. این ضرورت از منظر راهبردی غیر ‌قابل چشم‌پوشی است.
راه ورود به این معادله نیز از طریق انجام مذاکرات فشرده و سازنده با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی وابسته به سازمان ملل متحد و در نهایت پذیرش شرایط آن به ویژه در مورد امضای کنوانسیون کنترل‌های مضاعف و از سر‌گیری مذاکرات مستقیم میان ایران و آمریکا به سبک و مدل مذاکرات ژنو است، زیرا هنگامی که ایران وارد این معادله می‌شود، این فرصت را پیدا خواهد کرد که از وجود نیروهای اتمی در شعاع امنیت ملی‌اش (بحران اتمی هند و پاکستان در مدار جنوب شرقی و قدرت اتمی اسرائیل در مدار جنوب غربی ایران) ابراز نگرانی کرده و بر خواست عاری شدن کل منطقه از قدرت‌های اتمی تأکید کند. این موضع ایران شنیدنی‌تر، قابل فهم‌‌‌‌‌‌تر و از منظر راهبردی برای منظومه قدرت‌های جهانی نظیر اتحاد اروپا و روسیه قابل دفاع‌تر است.
2. به نظر می‌رسد ایالات متحده آمریکا این آمادگی را دارد که بر سر سه اتهام بعدی ایران یعنی حمایت از تروریسم، تخریب روند صلح اعراب و اسرائیل و موضوع نقض حقوق بشر کوتاه بیاید؛ نه به آن دلیل که از عملی کردن آن ناتوان است، بلکه بدان علت که معتقد است بازی ایران در مقولات دوم و سوم در زمینی صورت می‌گیرد که از سوی دیگر بازیگران صحنه به کنترل درآمده و در آستانه مهار قرار گرفته است.
اتهام چهارم ایران نیز در مرحله کنونی کارکردی دستاویزی دارد، اما در صورت عدم حل و فصل اتهام اول، قابلیت تحریک و گسترش تا مرز تهدید جدی دارد. آنچه موضع ایالات متحده آمریکا را به موضع سازش‌ناپذیر سوق داده، احتمال دستیابی ایران به دانش و فناوری هسته‌ای غیر شفاف است. آمریکا پس از فروپاشی اتحاد شوروی از شکل‌گیری قدرت‌های غیر‌قابل کنترل هسته‌ای به شدت وحشت دارد. رویداد تروریستی 11 سپتامبر در نیویورک و واشنگتن این وحشت آمریکا را صد چندان کرد. این وحشت آمریکا هنگامی تشدید می‌شود که کشورهایی با ساخت‌های سیاسی نظیر ایران به جرگه قدرت‌های اتمی بپیوندند.
از این رو این واقعیت نباید مورد غفلت قرار گیرد که چگونگی مدیریت اوضاع داخلی ایران از سوی نظام سیاسی حاکم به اندازه خطر دستیابی ایران به دانش و فناوری هسته‌ای اهمیت ندارد. منصفانه‌تر این است که بگویم هنگامی که ساخت‌های سیاسی بسته‌تر از الگوی کنونی ایران در منطقه خاورمیانه و خلیج‌فارس روابط بسیار حسنه‌ای با واشنگتن دارند، نگرانی‌های آمریکا از پیشرفت‌ها و پسرفت‌های حقوق بشر در ایران رفتار دایه‌های مهربانتر از مادر را به یاد آدمی می‌آورد.
3. ایالات متحده آمریکا موفق شده است متحدان غربی‌اش را در مورد خطر دستیابی ایران به داشتن و فناوری هسته‌ای متحد کند. همراهی و حتی همگامی اتحادیه اروپا با واشنگتن در این زمینه جلب توجه می‌کند. به نظر می‌رسد اتحادیه اروپا قصد ندارند بازی عراق را با آمریکا تکرار کند. رهبران سیاسی ایران نباید این تحول و پیامدها و لوازم آن را نادیده انگاشته و یا آن را دست کم بگیرند. ممکن است محافظه‌کاران ایرانی از این معادله این نتیجه را بگیرند که در صورت جدی شدن تهدیدهای ایالات متحده آمریکا، توانمندیهای اتمی ایران را به سود بسته نگه داشتن فضای سیاسی داخلی قربانی کنند و در مرحله نخست آمادگی خود را برای امضای ضمیمه کنوانسیون منع تولید و گسترش سلاح‌های اتمی عملی کنند. در حالی که آنها می‌دانند که مطالبات اجتماعی مردم ایران بیش و پیش از اطلاع آنها از کم و کیف قدرت هسته‌ای کشورشان مطرح بوده است.
از روند جاری اوضاع پیداست که موضوع تهدید هسته‌ای ایران طی هفته‌ها و ماه‌های آینده شکل جدی‌تر و احتمالاً شکل مخاطره ‌آمیزتری به خود گیرد. تعهدات مسکو در قبال تهران نیز شکل مشروطی به خود گرفته است. حتی اگر همکاری مسکو با تهران مطابق تمایل رهبران سیاسی ایران پیش برود، نمی‌توان در مورد پایداری مسکو در این زمینه امیدوار بود. متحد دیگر ایران، کره شمالی است که خود نیز در معرض فشار از سوی ایالات متحده است.
4. نظام سیاسی ایران برای عبور از این تنگه باریک به یک انتخاب راهبردی نیاز دارد. هزینه ادامه مناقشه کنونی به مراتب بیش از منافع احتمالی ناشی از پا‌فشاری روی سیاست‌های جاری است.
در صورت جدی و عملی شدن تهدیدهای آمریکا علیه ایران، پیش‌نیازهای نظام سیاسی برای عبور از این تنگه فراوان است که انسجام ملی مهمترین آن به شمار می‌رود. به دشواری می‌توان گفت که وضعیت کنونی ایران از این مهمترین پیش‌نیاز برخوردار است. ساخت‌های سیاسی کشور در معرض یک صف‌بندی جدی و حاد است و با خواهش و تمنا و ریش‌سفیدی قابل کنترل و مهار نیست.
بحران سیاسی در یک جامعه در یک جمله این است که مطالبات اجتماعی با موانع قطور درون حکومتی برخورد کرده است. در این صورت امکان بازگشت مطالبات اجتماعی به خیابانها بیشتر می‌شود.حوادث اخیر تهران نمونه بارز این وضعیت است. ساخت‌های اجتماعی ایران نیز به دلیل سلسله ناکامی‌های اصلاح‌طلبان در ایجاد گشایش‌های مطلوب در انسدادهای موجود از اتحاد حول گزاره‌های بومی نا‌امید شده و در حال وداع با امکان موفقیت آلترناتیوهای بومی برای عبور از چالش‌های کنونی است.
رهبران سیاسی ایران نیز به طور پی در پی مرتکب خطاهای کاربردی در راهبردهای مبهم و غیر‌شفاف خود می‌شوند. از جمله این خطاها ارائه تصویری از اعتراض‌های اخیر تهران بر پایه وابستگی به آمریکا با طلایه‌داری بچه سوسول‌ها و ساواکی‌های ایرانی است. مفهوم ضمنی این سلوک، اقرار نظام سیاسی به وجود پایگاه مهم آمریکا در بدنه اجتماعی ایران، به ویژه در بدنه اقشار نخبه است.
این نکته قابل فهم است که رهبران طراز اول نظام سیاسی با هدف کشاندن بساط مشروعیت از زیر پای موج اعتراض‌های اخیر به منظور مشروعیت‌دهی به اقدامات مقابله‌جویانه خود به این سلوک متوسل می‌شوند، اما این نکته به دشواری قابل فهم است که چگونه یک نظام سیاسی به طور ضمنی در برابر رقیب (اگر نگویم خصم) خود اقرار می‌کند که در بدنه اجتماعی ایران پایگاه وسیعی دارد و به طور غیر مستقیم او را به حمایت عملی از این پایگاه وسیع دعوت می‌کند؟
در مجموع به نظر می‌رسد رجال کنونی نظام سیاسی ایران از فقدان یا حداقل از کمبود کارشناسان و مشاوران خبره در امور بین‌المللی و عوامل پیونددهنده مسائل داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی و چگونگی خروج نهایی از چالش‌های پیش‌ رو به شدت رنج می‌برند. این وضعیت کشور دشواری رهبران نظام سیاسی را در بر‌خورد با تهدیدات خارجی دوچندان می‌کند.
5. تهدیدها و بهره‌گیری از ادبیات تهدید‌آمیز از سوی رهبران نظام سیاسی کشور به ویژه در مورد قدرت و تصمیم ایران به مقابله در صورت وقوع تهدید خارجی و بزرگنمایی موضوع دستیابی ایران به دانش و فناوری هسته‌ای بیش از آنکه ایالات متحده را در مورد دشواری راهبرد مقابله با ایران و در نتیجه انصراف از سیاست‌های کنونی‌اش متقاعد کند، منطق او را مبنی بر ضرورت برخورد با ایران به عنوان یک تهدید استراتژیک برای خانواده بین‌المللی تقویت می‌کند. بهره‌گیری از زبان تهدید فقط در شرایط برتری یا حداقل برابری (موازنه) قوا همراه با قدرت بازدارندگی راهبردی ممکن است.
اتحاد شوروی سابق به عنوان ابر‌قدرت دوم جهان با برخورداری از قدرت تخریب 7 بار کره زمین در دوره جنگ سرد کمتر از تهدید استفاده می‌کرد و در نهایت ترجیح داد راه ورود به معادله مذاکرات سالت 1 و 2 را در دهه هفتاد و نیمه اول دهه هشتاد میلادی را در پیش گیرد.
6. در مقابل خطاهای رهبران سیاسی ایران، خطاهای متقابلی از سوی رهبران محافظه‌کار ایالات متحده آمریکا در قبال ایران ملاحظه می‌شود. آمریکا در مورد جمع‌بندی‌های اپوزیسیون پراکنده، بی‌برنامه و بعضاً بی‌هویت ایرانی مقیم خارج مبنی بر عقیم شدن ایران از زایش راه‌حل‌ها و راهکارهای خروج از انسداد سیاسی به شدت مبالغه می‌کند.
هزینه ریسک پذیرش راه‌حل‌های افراطی در بر‌خورد با اوضاع ایران به مراتب بیش از دشواری مذاکره با تهران است. من نمی‌گویم ایران، افغانستان یا عراق نیست، کشورها کم و بیش وضعیت یکسانی دارند، اما رهبران محافظه‌کار آمریکا نباید از این واقعیت غفلت کنند که ایران با وجود وضعیت جاری‌اش در مقایسه با کشورهای پیرامونی (تأکید می‌کنم صرفاً در ارزیابی مقایسه‌ای و نه در قیاس با قابلیت‌های جامعه ایران) و در مقایسه با کشورهای دارای نظام‌های بسته سیاسی، از معدل بیشتری در مقیاس‌های دموکراتیک برخوردار است.
پیش‌بینی یا حداقل انتظار من این است که رهبران طراز اول نظام سیاسی ایران در شرایط کنونی و با سرعت تن به معادله‌ای بسیار ساده بدهند که در شکل پذیرش مقوله‌ای واجب‌تر از نان شب، یعنی اصلاحات سیاسی و تقسیم قدرت در میان نهادها و پر کردن شکاف دولت ـ ملت تجلی پیدا می‌کند. غلبه بر قدرت تقسیم شده برای هر نیروی خارجی دشوار و بلکه نا ممکن است. اما غلبه بر قدرت متمرکز و انباشت شده در افراد یا نهادهای ویژه چندان مشکل نیست. در صورت اتخاذ این گزینه ساده، اما مطمئن، جامعه ایران یکبار دیگر ناظران بین‌المللی را غافلگیر خواهد کرد.