حسن فتحی
اتحادیه اروپا از اول ماه مه، با پذیرش 10 عضو جدید که برخی از آنها سالها در پشت دیوار آهنین کمونیسم روسی قرار داشتند به یک قدرت و قطب بزرگ اقتصادی و سیاسی تبدیل شد که میتواند با حرکت در جهت استقلال و رهایی از وابستگی به آمریکا، قطب جدیدی را در جهان پدید آورد. اگرچه واشنگتن از حرکت اروپا در جهت استقلال نظامی و سیاسی چندان راضی نیست ولی حرکتی که این اتحادیه آغاز کرده در صورتی که با انسجام و هماهنگی کلیه اعضا همراه باشد میتواند آن را به یک ابرقدرت جدید تبدیل کند که در این صورت دوران تکقطبی و آمریکاسالاری در جهان خاتمه یافته و بار دیگر جهان قدم به عصر دوقطبی خواهد گذارد.
البته دوران دوقطبی جدید با دورانی که آمریکا و شوروی پس از جنگ دوم جهانی نبض قدرت و سیاست جهان را در دست داشتند متفاوت خواهد بود.
جهان همواره دارای 2 یا چند قطب قدرت بوده و کشورها و جوامع کوچک و ضعیف معمولاً وابسته به این قطبهای قدرت و ثروت بودهاند.
پس از پیروزی انقلاب فرانسه با روی کار آمدن ناپلئون بناپارت، این کشور انقلابی با پیروزیهایی که در میادین نظامی بدست آورد نقش یک ابرقدرت را ایفا کرده و در جهان محدود آن زمان به تنها ابرقدرت تبدیل شد. ولی با شکست ناپلئون و زوال قدرت او، شرایط تغییر کرد تا این که قبل از جنگ اول جهانی و خصوصاً در فاصله دو جنگ بینالملل، فرانسه و انگلیس که قدرتهای برتر استعماری نیز بشمار میرفتند تبدیل به دو قطب جهانی شدند.
اگرچه در آن زمان انگلیس و فرانسه قطبهای قدرت بشمار میرفتند اما با وجود رقابتی که بین آنها وجود داشت دشمن همدیگر نبوده و این رقابت حالت تخریبی نداشت. در آن دوران آلمان سعی میکرد مستعمراتی در اقصی نقاط جهان بدست آورده و به رقیبی برای فرانسه و انگلیس تبدیل شود. در همین راستا، آلمان دست دوستی به سوی امپراتوری اتریش – مجارستان و عثمانی دراز کرد. اما جنگ اول جهانی که با سقوط و فروپاشی امپراتوریهای تزارها در روسیه، آلمان، عثمانی و اتریش – مجارستان همراه بود به نفع فرانسه و انگلیس تمام شده و این دو کشور را به قدرتهای بلامنازع تبدیل کرد.
در فاصله دو جنگ با رشد فاشیسم در آلمان، ایتالیا و ژاپن و تثبیت قدرت کمونیستها در شوروی که توسط استالین صورت گرفت موقعیت فرانسه و انگلیس به خطر افتاد. در نهایت جنگ دوم جهانی ضربه نهایی را به این دو قدرت استعمارگر وارد آورده و به آنها را قدرتهای دست چندم تبدیل کرد زیرا این جنگ که با موفقیت شوروی و آمریکا و تبدیل آنها به دو قدرت اتمی همراه بود جغرافیای سیاسی جهان را تغییر داده و اروپا را دچار بحران کرد تا حدی که اگر "مارشال" وزیر خارجه وقت آمریکا با طرح خود به داد اروپا نمیرسید این منطقه یا تحت سلطه و نفوذ کمونیستهای روسی قرار میگرفت که با ارتش سرخ تا قلب اروپا پیش آمده و کشورها و سرزمینهای بسیاری را به اشتغال درآورده بود و یا این که به دلیل حجم عظیم ویرانیها و خسارات ناشی از جنگ، قادر به نوسازی نبوده و ناگزیر به تجربه کردن دوران سخت اقتصادی و سیاسی بود.
هرچند کشورهای شرق اروپا که در پشت دیوار آهنین قرار گرفته و توسط کمونیستهای وابسته به کرملین اداره میشدند، از پذیرش کمکهای آمریکا در قالب طرح مارشال خودداری کردند اما غرب اروپا با دریافت این کمکها قدم به دوران نوسازی و بازسازی گذارده و خود را احیا کرد.
جنگ سرد دو ابرقدرت که رقابت بین مسکو و واشنگتن را تشدید کرد نقش به سزایی در احیای غرب اروپا و عقبماندگی شرق قاره سبز داشت. در آن دوران دو ابرقدرت با ابزاری که در دست داشتند سعی در نفوذ در منطقه تحت سلطه طرف مقابل داشتند و یا این که کشورهای وابسته به خود را تقویت کرده و مانع شکلگیری و تحقق توطئههای ابرقدرت رقیب میشدند.
اروپا کانون و صحنه اصلی رویارویی دو ابرقدرت بوده و آلمان که به دو بخش شرقی و غربی تقسیم شده بود مرز جنگ سرد بشمار میرفت.
آمریکا برای تقویت جناح خود در اروپا اقدام به ایجاد دو اتحادیه و نهاد سیاسی، نظامی و اقتصادی به نامهای پیمان نظامی آتلانتیک شمالی (ناتو) و بازار مشترک اروپا نمود. در طرف دیگر که شوروی و رژیمهای کمونیستی شرق اروپا قرار داشتند نیز پیمان نظامی ورشو و اتحادیه نظامی کومکون شکل گرفت.
هرچند در ناتو و بازار مشترک اروپا، کشورهای عضو از آزادی عمل نسبی برخوردار بودند اما در پیمان ورشو و کومکون که قدرت در دست روسها بود هیچ انعطافی وجود نداشت. در این رابطه میتوان به مخالفتهای فرانسه با برخی برنامهها و سیاستهای ناتو و یا حمله ارتشهای عضو ورشو به چکسلواکی برای درهم کوبیدن طغیان مردم این کشور اشاره کرد. این موارد نشاندهنده تفاوت برخورد در این دو مجموعه میباشد.
فروپاشی شوروی در سال 1989 که با سقوط رژیمهای کمونیستی شرق اروپا همراه بود سبب از بین رفتن اتحادیههای نظامی ورشو و کومکون گردید.
در این شرایط که در شرق اروپا همه چیز در حال تغییر بود در غرب همگرایی و انسجام شدت گرفته و نهادها تقویت میشدند بطوری که ناتو و بازارمشترک اروپا که بعدها نام اتحادیه اروپایی را به خود گرفت دامنه فعالیت خود را به شرق اروپا گسترش داده و به یارگیری از کشورهایی پرداختند که سالها در پشت دیوار آهنین ناگزیر به تبعیت از سیاستهای کرملین بودند.
عضویت این کشورها در ناتو و اتحادیه اروپا که در حقیقت به منزله حضور آمریکا و متحدانش در حیات خلوت روسیه بود عدم رضایت مسکو را در پی داشت. اعتراض و نارضایتی مسکو بیش از همه متوجه ناتو و گسترش آن به جمهوریهای شوروی سابق میباشد ولی از آنجا که این کشورها مایل نبودند مجدداً وابستگی به مسکو را تجربه کنند و عضویت در ناتو و اتحادیه اروپا را پایگاهی برای خود در قبال تهدیدات احتمالی روسیه میدانستند توجهی به این اعتراضها نکرده و در نهایت از اول ماه مه با پذیرش عضویت 10 کشور که عمدتاً در شرق اروپا بودند به اتحادیه اروپا، این اتحادیه رسماً وارد حیات خلوت روسیه شده و به یک ابرقدرت سیاسی و اقتصادی تبدیل شد.
نگاهی به روند پیوستن کشورها به اتحادیه اروپا و در حقیقت چگونگی گسترش آن بیانگر این واقعیت است که این اتحادیه در سال جاری (2004) عملاً قدم به شرق اروپا گذارده و از غرب و مرکز قاره سبز فراتر رفته است.
اتحادیه اروپا در سال 1973 دانمارک، انگلیس و ایرلند جنوبی را به عضویت پذیرفت. در حالی که فرانسه تمایل چندانی به عضویت انگلیس در بازار مشترک اروپا نداشت. در سال 1981 یونان عضویت این اتحادیه را پذیرا شد در حالی که ترکیه رقیب اصلی این کشور میباشد نسبت به وضعیت یونان در اتحادیه معترض بود. اگرچه ترکیه که با وجود عضویت در ناتو هنوز نتوانسته رضایت اتحادیه اروپا را با پذیرفتن این کشور در جمع خود پذیرا باشد به تلاشهای خود ادامه داده، اما موانع بسیاری بر سر راه وجود دارد که اوضاع قبرس و مخالفتهای آتن و برخی از اعضای بانفوذ اتحادیه اروپا سبب گردیده آنکارا در پشت دروازه این اتحادیه متوقف شود.
پس از یونان، نوبت به اسپانیا و پرتغال رسید که در سال 1986 راه برای ورود آنها به اتحادیه هموار شد. این دو کشور که سالها حکومت استبدادی فرانکو و سالازار را تجربه کرده بودند به این ترتیب قدم به عصر جدیدی گذاردند.
در سال 1995 دروازههای اتحادیه اروپا به روی کشورهای فنلاند، اتریش و سوئد گشوده شده و این 3 کشور که همواره سیاستی مستقل و غیروابسته را پس از جنگ دوم جهانی و در دوران جنگ سرد پیش گرفته بودند با عضویت در اتحادیه ثابت کردند که مایل به پیش گرفتن سیاست همگرایی در قاره سبز هستند.
از سال 1995 که فنلاند، اتریش و سوئد به عضویت اتحادیه اروپا درآمدند تا چند روز پیش که 10 کشور شرق اروپا که تعدادی از آنها سالها بخشی از امپراتوری شوروی را تشکیل میدادند وارد این اتحادیه شدند تحولات بسیاری در اروپا به وقوع پیوست که از جمله آنها میتوان به بحران یوگسلاوی و بالکان اشاره کرد که علاوه بر اروپا، جهان را به فکر واداشت.
10 کشور شرقی و مرکزی اروپا که از چند روز پیش به عضویت اتحادیه اروپا درآمدند شامل ایسلند، لتونی، لیتوانی، مالت، لهستان، اسلواکی، جمهوری چک، مجارستان و قبرس اسلووانی میشوند.
آنچه در اول ماه مه 2004 به وقوع پیوست درحقیقت پنجمین پذیرش اعضای جدید در طول حیات اتحادیه اروپا میباشد این مساله از نظر سیاسی بیش از جنبههای اقتصادی و اجتماعی حائز اهمیت میباشد به این دلیل که برای اولین بار کشورهای بلوک شرق سابق به عضویت این اتحادیه پذیرفته شدند.
البته پذیرش 10 کشور مزبور به منزله بستن درهای اتحادیه اروپا به روی دیگر کشورها نیست بلکه قرار است در سال 2007 نیز بلغارستان و رومانی به جمع اعضای اتحادیه بهپیوندند و کشورهای دیگری نظیر ترکیه نیز در حال آمادهسازی خود برای حضور در اتحادیه هستند.
در سال 1951 کشورهای بلژیک، آلمان، فرانسه، ایتالیا هلند و لوگزامبورک با تشکیل اتحادیه ذغالسنگ و فولاد اروپا سنگ بنای اولیه اتحادیه اروپا را ریختند.
آنها از مردم اروپا درخواست اشتراک ایدهها را کردند اما به دلیل نزاع شرق و غرب، روند اتحاد و یکپارچگی در غرب اروپا محدود ماند تا این که پرده آهنین فرو ریخته و شوروی از بین رفت.
در کنفرانس سران اتحادیه اروپا که در سال 1993 در کپنهاک برگزار شد امکان عضویت کشورهای مرکزی، شرقی و جنوب شرقی اروپا در اتحادیه فراهم گردید.
در همین رابطه در اواسط دسامبر 2002 کمیسیون اروپا تائید کرد که 10 کشور مزبور در سال 2004 به عضویت درآیند.
اتحادیه اروپا در سالهای گذشته چندین اجلاس مهم و سرنوشتساز برگزار کرده که اجلاس ماستریخت در هلند و اجلاس نیس در پایان سال 2000 از آن جمله میباشد، در اجلاس ماستریخت که منجر به برداشتن گامهای بزرگی در ارتباط با وحدت اروپا از جمله برداشتن مرزها و به جریان افتادن پول واحد اروپایی گردید عملاً اروپا قدم به دوران اتحاد گذارد.
در اجلاس "نیس" نیز شرایط پذیرش اعضا به تایید رسید.
ژاکشیراک رئیس جمهوری فرانسه در رابطه با گسترش اتحادیه گفت: از حدود 50 سال قبل تاکنون اتحادیه اروپا همواره با گسترش دوره و افزایش تعداد اعضای خود روبرو بوده است. در سایه این گسترش عملاً اکثر کشورهای قاره اروپا که زمانی به دلیل قطببندیهای دوران پس از جنگ از همدیگر دور افتاده بودند، بار دیگر به یکدیگر ملحق میشوند و فرانسه این اقدام را گام مثبت دیگری برای استحکام بیشتر صلح و آرامش در این قاره میداند. وی افزود با این گسترش، جمعیت اتحادیه اروپا به 450 میلیون نفر میرسد و عملاً بعد از چین و هند به عنوان سومین بلوک جمعیتی در دنیا ظاهر میشود. علاوه بر این با وجود 25 کشور، اتحادیه اروپا به عنوان قدرت اقتصادی یک چهارم ثروت جهانی را در تصاحب خود خواهد داشت.
آنچه امروزه اتحادیه اروپا در مقابل روی دارد قانون اساسی آن است که در نشستهای قبلی طرح پیشنهادی با مخالفتهایی مواجه شد که همین مساله سبب به تعویق افتادن تصویب آن گردید.
در نشست آتی شورای اروپا که قرار است 17 و 18 ژوئن برگزار شود قانون اساسی اروپا مورد بررسی قرار خواهد گرفت و کشورهای عضو بعد از شکست پایان سال میلادی گذشته (2003) بر سر قانون اساسی که در ایتالیا روی داد، باید در این رابطه به تبادل نظر پرداخته و راه را برای تصویب آن هموار سازند.