تاریخ انتشار : ۰۸ اسفند ۱۳۸۹ - ۰۸:۲۶  ، 
شناسه خبر : ۲۰۰۹۳۱

محمد معماری
گروه سیاسی اجتماعی: امروزه نوع خاصی از عقلانیت رسمی در حوزه فناوری، علم و سیاست پدید آمده که با توجیه این گونه سلاح‌ها (کلاهک‌های هسته‌ای و موشک‌های قاره‌پیما) آنها را به واقعیت تبدیل کرده است!
جهان اتمی، گفتمان جدید غالب جهانی، واقعیتی اجتناب‌ناپذیر و انکارناشدنی است که جهان را فراگرفته و همه کشورها را تحت تاثیر قرار داده است. تنها افتراق در صورت مساله، نوع مواجهه و میزان استفاده از قدرت آن است که معادله پیچیده آن را چند ساحتی کرده است. در این رابطه فناوری، تکنولوژی، دانش و عقلانیت یک بعد آن است و ارتباطات، سیاست و قدرت وجه دیگر آن، اگر به تعبیر "لیوتار" که اعتقاد دارد دانش و قدرت دو روی یک سکه‌اند باور داشته باشیم پس دانش اتمی و قدرت کسب و دفاع و مشروعیت بخشیدن به آن دو معادله کوپل شده افتراق‌ناپذیر هستند که حل یکی ممکن نیست مگر با حل آن دیگری. دو معادله‌ای که "همزمان" باید حل شوند تا جواب نهایی درست و مقبول و مشروع تلقی گردد.
در جهانی که رویای نه چندان قدیمی "مارشال مک‌لوهان" ساحتی واقعی به خود پذیرفته و دهکده جهانی پارادایم نوین عصر اطلاعات گردیده است و موج اطلاعات بر روی نوت‌بوک‌های عامه مردم در هر موقعیت و وضعیتی جامعه مجازی سیبرنتیک را فراهم آورده است بطوریکه دیگر حتی روش سانسور اطلاعاتی نیز منقلب گردیده است (در جهان اطلاعاتی امروزه برای حفظ مدارک و اطلاعات مورد نظر دیگر از مخفی نگه داشتن و عدم امکان دسترسی به آنها استفاده نمی‌شود بلکه با بمباران اطلاعاتی و لبریز کردن فضا از انبوه اطلاعات مشابه امکان گزینش و فهم اطلاعات مورد نظر را از مخاطب می‌ستانند) دیگر صحبت و برنامه‌ریزی بر روی جامعه بسته لاجرم ناممکن خواهد بود و امواج اطلاعاتی حتی اگر درها را هم محکم قفل کرده باشند از پنجره‌ها و منفذهای بی‌شمار نامرئی دیوارها با سرعت نور انتشار خواهند یافت.
پروتکل الحاقی، آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، شورای عالی امنیت ملی و کاخ‌ سعدآباد، نام‌هایی است که نزدیک یک سال است که همزاد نام ایران بر روی تلکس‌های خبری و سایت‌های اطلاع‌رسانی جهانی گردیده است و تبدیل به مناقشه برانگیزترین موضوع سیاست خارجی ایران شده است. مساله‌ای که علاوه بر تحت‌الشعاع قرار دادن نوع روابط دیپلماتیک ایران با دیگر کشورهای جهان، ابهامات و سؤالات بی‌پاسخ بسیاری را در درون نیز آفریده است. ابهاماتی که بسیاری به خاطر الصاق قامت با هیبت "امنیت ملی" امکان پی‌گیری و ردیابی نیست و در صندوق اسرار سر به مهر باقی مانده است.
عدم اطلاع‌رسانی شفاف و بی‌پرده از روند مذاکرات و نتایج آن، موضع‌گیری‌های دوپهلو و مبهم سران دیگر کشورها در قبال این مساله، انتخاب حسن روحانی دبیر شورای امنیت ملی ایران به عنوان نماینده تام‌الاختیار ایران در مذاکرات، جبهه‌گیری‌ها و واکنش‌های عجولانه و گاه متناقض در ارتباط با موضع‌گیری‌های طرف مذاکره‌کننده، حضور غیرمترقبه وزرای دو قدرت برتر اتحادیه اروپا در کنار جک استراو مغز متفکر سیاست بریتانیا در کاخ سعدآباد و مذاکره با حسن روحانی (در حضور بسیار دولت‌مرد و رجال سیاسی کاریزماتیک‌تر) درخصوص پیوستن ایران به پروتکل الحاقی و بسیاری حرکت‌ها و واکنش‌های سؤال‌برانگیز دیگر، مجموعه‌ای آفریدند که نظریه "ایران، دیپلماسی فرصت‌سوز" واقعی‌تر جلوه‌گر شود.
به هر حال نگاهی گذرا به آنچه گذشت در جریان الحاق ایران به پروتکل منع تکثیر و استفاده از سلاح‌های اتمی بسیاری از عجایب و چالش‌های دیپلماسی ایران را بیان خواهد کرد که بی‌تردید تحلیل و بررسی موشکافانه و تخصصی آن بسیاری از ناگفته‌ها و ابهامات را فاش خواهد کرد.
اما در این بین مساله‌ای بسیار اساسی و تعیین‌کننده که به علت ظرافت و شاید سادگی‌اش از نظرها پنهان مانده است و در مساله مذاکرات و تصمیم‌گیری‌های شورای حکام و عواقب متعاقب آن کاملاً به وضوح دیده شده است نقش و میزان قدرت ایران در مجموعه دیپلماسی جهانی و تاثیر آن بر مناسبات و تصمیم‌گیری‌های دیگر کشورهاست که متاسفانه هم در نوع کنش‌های دیپلماتیک ایران و هم در تحلیل‌ها و پیش‌بینی عکس‌العمل طرف‌های مقابل به دست فراموشی سپرده شده است.
برای حضور در جامعه جهانی و تعامل با دیگر کشورها و قدرت‌های سیاسی می‌بایست که الزاماً قواعد بازی را آموخت و بر مبنای قوانین حاکم بر روابط و با تحلیل داشته‌ها و "قدرت" خودتاکتیک و استراتژی لازم و مقبول را برگزید. در تحلیل و کشف قواعد عرصه سیاست یک امر اجتناب‌ناپذیر و کتمان‌ناشدنی خود را نمایانده است و آن بی‌تردید مساله "قدرت" است. پارامتری که به عنوان مؤلفه اصلی علم سیاست قاعده بازی سیاست جهان را رقم می‌زند و چنان سیطره خود را بر دیپلماسی جهانی گسترانیده است که همه دولت‌ها و سیاستمداران را مجبور به کرنش و آموختن روش‌های تعامل با خود کرده است. حتی مذاکره و تعامل در شرایط دمکراتیک و مبتنی بر عدالت عقلانی نیز نمی‌تواند خارج از این محدوده شکل بگیرد و لاجرم قواعد حاکم بر مناسبات قدرت حتی دمکرات‌ترین و عادلانه‌ترین نوع مذاکره و توافق را نیز تحت تاثیر قرار خواهد داد.
حقانیت و مشروعیت قدرت فرد را نه درستی و اگر "گوینده اوتوریته لازم برای ابراز حکمی را داشته باشد حکم خود به خود معتبر است معقول بودن قوانینی که قدرت را به فرد تفویض می‌کنند، بلکه باید در اوتوریته قانون‌گذار جستجو کرد."
این گفتمان واقعی و نانوشته سیاست جهانی است. این فلسفه سیاسی حاکم بر جهان است. این قدرت است که عامل مشروعیت و مقبولیت است نه استدلال و منطق و عقل انتقادی. پس در چنین جهانی و چنین فضایی برای اینکه بتوان حرف خود را بر کرسی نشاند نباید الزاماً بر موج منطق و استدلال سوار بود کافیست بر اسب قدرت نشست و در عرصه سیاست با شتاب به پیش تاخت و این همان حلقه مفقوده‌ای است که در پروسه الحاق به پروتکل ورق‌بازی را به ضرر ایران چرخانید و باعث در نهایت و علی‌رغم همه زمینه‌چینی‌ها و رایزنی‌هایی که "سیاست سعدآبادی" را آفرید نتیجه کار "تسلیم" همه جانبه ایران به مفاد پروتکل الحاقی قبل از رسیدن ضرب‌الاجل نهم آبان شد. نتیجه‌ای که شاید وقتی علی‌اکبر صالحی به نشانه قهر و اعتراض نشست شورای حکام را ترک می‌کرد هرگز به ذهن پیشرانان سیاست ایران خطور نمی‌کرد چرا که آنان مطمئناً در معادلات خود تحلیل‌های ذهنی "ناظران" نشست شورای حکام را که حسابگرانه به قدرت و اوتوریته اعتراض و تهدید ایران می‌اندیشیدند و میزان اثرگذار "بودن یا نبودن" ایران را سبک و سنگین می‌کردند جایی باز نکرده بودند.
شاید بزرگترین اشتباه نظریه‌پردازان دیپلماسی ایران در قبال مساله آژانس بین‌المللی انرژی اتمی تحلیلی بود که از نقش و اراده آمریکا در آژانس ارائه شده بود و غرق در این توهم که می‌توان با استفاده از این حربه و با توسل به روابط اقتصادی پرسود برای سه دولت مقتدر اروپایی که از قبال رابطه با ایران عایدشان می‌شود اتحادیه اروپا را "به خاطر ایران" در مقام اپوزیسیون با "شیطان بزرگ" قرارداد سیاست اروپا مداری در قبال آمریکاستیزی را برگزیدند.
سیاستی که در نهایت و همانطور که قابل پیش‌بینی نیز بود به دلیل رعایت نکردن اصل استثناناپذیر "فقط قدرت، قدرت را مهار می‌کند" با شکست روبرو شد و عملاً تئوریسین‌های سیاست اتمی ایران را که با استناد به پیش‌فرض‌های موهوم خود که می‌توانند با اتکا به سه‌گانه قدرت اروپا و امتیازها و قول‌هایی که به آنان می‌دهند ایالات متحده را دور بزنند امیدوارانه به افق سیاست اتمی ایران چشم دوخته بودند را با ناکامی مواجه ساخت و بار دیگر بر غفلت و سردرگمی سیاست فرصت‌سوز ایران در عرصه جهانی صحه گذاشت.
تغییر مواضع دولت‌هایی که حسن روحانی را از حسن همکاریشان دلگرم کرده بودند در زمانی که آژانس می‌بایست بیانیه نهایی خود را صادر می‌کرد بار دیگر ثابت کرد که مذاکرات کدخدامنشانه و پشت‌پرده نمی‌تواند از عهده هزه‌مونی گسترده‌ای همچون قدرت ایالات متحده و کاریزمای قلدرمابانه آن برآید. قدرتی که به نظر می‌رسد "سیاست‌پیشگان حقیقی" ایران علی‌رغم وقوف به آن در تحلیل علت و چیستی آن دچار کوته‌بینی هستند و آن را تک‌ساحتی می‌پندارند. بودجه 400 میلیارد دلاری دفاعی ایالات متحده که مجموع بودجه نظامی چین و روسیه و آلمان و فرانسه و انگلستان حتی نصف آن نیز نمی‌شود تنها یک وجه قدرت بی‌رقیب‌ترین کشور دنیا در سیاست میلیتاریستی است. وجه دیگر این قضیه که در حقیقت تعیین‌کننده اصلی کفه قدرت در مناسبات جهانی است و اساس نظریه نظم نوین جهانی نیز بر مبنای آن شکل گرفته است حضور بلامنازع آمریکا در عرصه‌های دیگر غیرنظامی است. دست‌یابی به نزدیک به نیمی از تولید علم جهانی مساله‌ای نیست که در جهان امروز بتوان به سادگی از آن عبور کرد. دانشی که به تعبیر "میشل فوکو" معطوف به قدرت است و علمی به قول "کاستور یادیس" همانقدر پدیدآورنده خشونت است که تا علم، اکنون در ید آمریکای "محکوم" به سرمایه‌داری است تا در مراکز تولید علم ماساچوست و هاروارد و جرج تاون و بر کلی هسته قدرت جهانی قوام می‌یابد. دانشی که محصول صرف مغزهای آنکلوساکسون سرزمین بی‌تاریخ مکشوف کریستف‌کلمب نیست و اندیشه‌های گرد آمده از گوشه و کنار دهکده جهانی بانیان حقیقی آن هستند. (و مغزهای ایرانی یکی از محوری‌ترین آنها!).
پس قدرت بلامنازع آمریکا یک محصول منطقی و طبیعی یک استعمار جهانی در یک فرهنگ بومی است و این قدرت همان عاملی است که سران ایران همیشه آن را نادیده می‌گیرند و در پازل استراتژی خود جایی برای آن تعبیه نمی‌کنند.
بنابراین برای حضور در بازی قدرت جهانی و کسب جایگاهی با نفوذ در عرصه دیپلماسی بین‌المللی باید به دنبال پاسخ به این پرسش بود که جایگاه ایران در تولید دانش معطوف به قدرت جهانی حداقل در حوزه فناوری هسته‌ای در کجا و در چه سطحی قرار دارد؟
وقتی پرزیدنت خاتمی از دست‌یابی ایران به فن‌آوری صلح‌آمیز هسته‌ای خبر می‌دهد و علی‌رغم فشارهایی که به خاطر بهره‌گیری از منافع نفت و گاز آن را غیرمنطقی ارزیابی می‌کنند این دست‌آورد را حق طبیعی و قانونی ایران عنوان می‌کند و یا هنگامی که علی‌اکبر صالحی از بهت و تعجب کارشناسان از میزان پیشرفت توان دست‌یابی ایران به فن‌آوری هسته‌ای سخن می‌گوید در طرف دیگر این قضیه بیانیه انجمن فیزیک ایران به عنوان تخصصی‌ترین مرجع ارزیابی توان هسته‌ای را شاهد هستیم که از عدم تحقق چنین ادعاهایی حکایت دارد و کشور را فاقد چنین فن‌آوری‌ها و دانشی قلمداد می‌کند. بیانیه‌ای که در پای آن امضای دکتر منصوری را به عنوان دبیر انجمن فیزیک ایران مشاهده می‌کنیم فردی که اکنون در سمت معاونت وزارت علوم همان پستی را صاحب است که سالهای قبل علی‌اکبر صالحی نماینده ایران در سازمان انرژی اتمی آن را دارا بوده است.
اما بی‌تردید مبهم‌ترین نقطه این سیاست زمانی آشکار شد که نطق دکتر شیرزاد استاد فیزیک و متخصص این امر از هزینه‌پردازی‌های بی‌مورد برای ادعاهای واهی حصول به دانش هسته‌ای در صحن مجلس ایراد شد و بسیاری را به واکنش واداشت تا جایی که رئیس کدخدامنش مجلس تحلیل‌های وی را به سخنگوی صهیونیست‌ها تشبیه کرد!.
به نظر می‌رسد چنین موضع‌گیری‌های متناقض و پارادوکس‌های گیج‌کننده‌ای که سیمایی طنزآلود نیز به خود گرفته‌اند سیاست کج‌دار و مریز ایران را به سمتی هدایت می‌کنند که نشانه‌های امید در آن به فراموشی سپرده می‌شود.
و اینها مجموعه اتفاقاتی هستند که سؤال مورد نظر را بی‌پاسخ و شبهه‌برانگیز باقی می‌گذارند تا هم ذهن‌های کنجکاو داخلی که خواهان اطلاع از میزان قدرت علمی و هسته‌ای ایران هستند همچنان سردرگم و بی‌پاسخ باقی بمانند و هم سیاستمداران و دیپلمات‌های دیگر کشورها که نوع سیاست و سرنوشت ایران برایشان بسیار مهم و تعیین‌کننده است یک دم چشم از کنش‌ها و افکار دولتمردان این سرزمین برندارند و تا می‌توانند از اهرم فشار و تحریم استفاده کنند تا مبادا ایران نیز همانند دیگر کشورها که بسیار راحت و بی‌دغدغه از بمب‌های هسته‌ای و شیمیایی برای ارعاب و سرجای خود نشاندن دیگران استفاده می‌کنند به چنین دانشی دست پیدا کند. و این همان سیاستی است که مطمئناً با رهبری آمریکای قلدر در عرصه جهانی در قبال ایران پی‌گیری خواهد شد و در هر موقعیتی بنا به اقتضای زمان فشارهای متنوعی را بر ایران تحمیل خواهد کرد.
به نظر می‌رسد سیاستمداران بانفوذ و صاحب منصب کشور (که اکنون جایگاه حقوقی‌شان را نیز کسب کرده‌اند) با توجه به تجربه‌های پیشن خود در پروسه آزمون و خطا در جریان الحاق به پروتکل و مسائل پس از آن، باید به این نتیجه رسیده باشند که نوع مواجهه با دیپلماسی جهانی و قدرت و کاریزمای حاکم بر آن باید از مسیر متفاوت با آنچه تا امروز پیش گرفته شده است صورت بگیرد و می‌بایست آموخته باشند در جهانی که سایز قدرت میزان مشروعیت و محبوبیت را تعیین می‌کند تنها با زبان قدرت می‌توان پای میز مذاکره نشست و بی‌تردید هر نوع مذاکره‌ای خارج از این قاعده با شکست مواجه خواهد شد. حتی اگر نماینده حاضر در سر میز مذاکره "دیپلمات‌ترین شیخ" ایران باشد.