تاریخ انتشار : ۱۲ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۸  ، 
شناسه خبر : ۲۰۰۹۳۶
علیرضا سمیعی/arsamiel@journalist.com اشاره: فاصله تدریس در دانشگاه تا دو سال ماندن در زندان، مسافتی است که دکتر هاشم آقاجری آن را طی کرده است. استاد تاریخ دانشگاه تریبت مدرس تهران و عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به فاصله دو سال تبدیل به یک زندانی مریض و رنگ‌پریده شد که در تیرماه، هنگامی که برای تجدید محاکمه به دادگاه انتقال داده می‌شد، از شدت ضعف، کاپشتن به تن کرده بود.

اما آغاز ماجرا
عصر روز چهارشنبه 29 خردادماه 1381، در سالروز وفات دکتر علی شریعتی، خبری روی تلکس ویژه خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) رفت که قسمت‌هایی از سخنرانی دکتر هاشم آقاجری، عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و استاد دانشگاه تربیت‌مدرس تهران در خانه معلم همدان تحت عنوان "شریعتی و پروژه پروتستانیسم اسلامی" بود. خبری نه چندان بلند که آقاجری را از یک استاد دانشگاه نه چندان مشهور تبدیل به یکی از سرشناس‌ترین مردان سیاسی ایران کرد و موضوع یک سخنرانی را به مساله ملی و حتی بین‌المللی تبدیل کرد.
نخستین واکنش به این سخنرانی روزنامه کیهان در روز شنبه اول تیر با درج خبری در ستون اخبار ویژه خود نشان داد و بلافاصله و به صورت باورنکردنی به یک تخاصم و کشمکش درآمد.
اطلاعیه و راه‌پیمایی در محکومیت سخنان او به یک باره کشور را فرا گرفت. اما هیچ روزنامه‌ای (حتی آنهایی که با سخنان آقاجری مخالف نبودند) جرأت نکرد تا متن کامل سخنان او را درج کند تا همگان از واقعیت مطلع شوند و تنها تریبون‌های جبهه مخالفان اصلاحات چند جمله ناقص از سخنان او را مانند تشبیه تقلید به حرکت میمون و کهنه بودن دین را نقل می‌کردند و طرفداران خود را به واکنش وامی‌داشتند. اما متن سخنرانی او همراه حواشی جلسه خانه معلم بلافاصله در سایت‌های اینترنتی منتشر شد و مشخص شد که آقاجری هنگامی که در اواسط سخنرانی خود بوده چند نفر سؤالاتی را مطرح می‌کنند و پس از جواب او داد و فریاد کرده و جلسه را به هم می‌زنند!
البته نباید فراموش کرد که در سال‌های پس از دوم خرداد 76، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و اعضای آن همواره با اتهامات گوناگونی از سوی مخالفان خود مواجه بودند. اما هاشم آقاجری به خاطر لحن صریحی که داشته و اصولاً سخنان در پرده دیگران را مخصوصاً در باب انتقاد به دین و روحانیت به صراحت بیان می‌کند، همواره زیر تیغ حملات مخالفان بود. چون اساساً از دیرباز رویکرد اصلاح‌طلبانه به دین و روحانیت و اصولاً نقد روحانیت، از دیدگاه جماعتی غیرقابل پذیرش بوده و حتی بازتولید آرای مرحوم دکتر شریعتی را برنمی‌تابند، با تمسک به استعاره‌ها و ایجازهای مبهم مانع طرح آشکار این مباحث می‌شوند.
اما دکتر آقاجری فردی که به جرأت می‌توان گفت یکی از پنج چهره خبرساز ایران در دو سال گذشته بوده کیست؟ سیدهاشم آقاجری پسر یک پارچه فروش ورشکسته آبادانی و یک زن بی‌سواد است که در دوران تحصیل خود همه‌کار کرده است: از لبوفروشی تا شاگردی در مغازه مکانیکی. خود او این‌گونه می‌گوید:
"من از سال اول دبیرستان یعنی سال های 49-48 به سمت مطالعات مذهبی و فعالیت‌های سیاسی و دینی کشیده شدم. در آن زمان در جامعه احزاب، سازمان‌ها و تشکیلات علنی سیاسی وجود نداشت و تنها یک تشکیلات تقریباً علنی به نام "انجمن ضد بهائیت" که اکنون "حجتیه" نامیده می‌شود فعال بود و من جذب این انجمن شدم. همان زمان در دبیرستان با دانش‌آموزان دیگری که آنها را به تدریج با خود همفکر کرده بودم انجمن اسلامی دانش‌آموزان و همزمان انجمن اسلامی جوانان آبادان را در یک مسجد در محله جمشید آبادان تشکیل دادم.
در آن زمان بود که به تدریج مطالعاتم از متون معمول مذهبی مثل کتاب‌های آقایان مکارم‌شیرازی، فخرالدین حجازی، مرحوم مهندس بازرگان و مرحوم مطهری فراتر رفت و متوجه دکتر شریعتی شد که جزوه‌ها و نوارهای سخنرانی او از طریق حسینیه ارشاد توزیع و به دست ما می‌رسید و آشنایی با اندیشه‌ها و افکار ایشان نقطه عطف جدیدی در زندگی من بود.
سال 50 که سازمان مجاهدین خلق رسماً فعالیت خود را شروع کرد، تحت‌تاثیر این سازمان قرار گرفتم. آن زمان حدوداً 16 ساله بودم و تقریباً از همان زمان تضادهای من با انجمن حجتیه آغاز شد. من آیت‌الله خمینی را به عنوان مرجع تقلید خود می‌شناختم و رساله ایشان را در خانه داشتم در حالی که انجمن حجتیه با آیت‌الله خمینی مخالف بود و مراجع دیگری را تبلیغ می‌کرد. از سوی دیگر از دکتر شریعتی دفاع می‌کردم که آنها مخالف وی بودند. کم‌کم به این نتیجه رسیدم که روش انجمن حجتیه یک روش انحرافی است که جز ایجاد سرگرمی و غفلت جوانان نسبت به رژیم دیکتاتوری شاه ثمره دیگری ندارد، لذا شروع به اعتراض کردم و سرانجام از آن جدا شدم.
در این سال‌ها من جزو رابطها و سمپات‌های سازمان [مجاهدین خلق] شدم و در کارهای سیاسی مانند پخش اعلامیه فعالیت داشتم. در سال 55 در رشته تاریخ در دانشگاه ملی قبول شدم و به تهران آمدم و یکبار نیز به جرم پخش اعلامیه دستگیر شدم و در بحبوحه انقلاب آزاد شدم و تا بیست‌ودوم بهمن 57 در تهران ماندم.
ولی در اواخر بهمن به آبادان رفتم و پس از عضویت در شورای انقلاب آبادان، کانون فرهنگی ـ نظامی فتح آبادان را تشکیل دادم و در آنجا به کمک دوستان به دختران و پسران هم آموزش نظامی می‌دادیم و هم کلاس‌های ایدئولوژیک و سیاسی داشتیم.
در آن زمان بخش بزرگی از فعالیت‌های من صرف مناظره و بحث با لیبرال‌ها و مارکسیست‌ها می‌شد و ما توانستیم بخش عظیمی از جوانان را که اکثر آنها به شهادت رسیده‌اند را در دامان انقلاب حفظ کنیم."
اما در سال 58، هاشم آقاجری با تعطیل کردن کانون فتح به سازمان تازه تأسیس مجاهدین انقلاب اسلامی می‌پیوندد و اقدامات خود در ارشاد جوانان را در قالب این گروه انجام می‌دهد.
او در سال 59 به سپاه می‌رود و در بخش اطلاعات و عملیات لشگر امام حسن به فعالیت می‌پردازد و در سال 61 یک پای خود را در میدان مین از دست می‌دهد.
اما از سال 62 فاز خود را تغییر می‌دهد. به تهران می‌آید و ازدواج می‌کند و تا مقطع دکترا ادامه‌تحصیل می‌دهد. او از سال 68 تا 78 عضو شورای سردبیری نشریه عصر ما می‌شود و همزمان به تدریس در دانشگاه تربیت‌مدرس می‌پردازد.
نخستین جنجال آقاجری
نخستین سخنرانی آقاجری که در زمان خود جنجال زیادی را در جامعه برپا کرد، سخنرانی او در زمستان سال 75 در دانشگاه پلی‌تکنیک تهران بود. او در آن جلسه که برای تجلیل از دکتر کدیور برگزار شده بود، در بخشی از سخنان خود گفت: "دین اگر به ابزار قدرت تبدیل شود، نه تنها افیون ملت‌ها بلکه افیون دولت‌ها نیز هست."
اما جناح حاکم وقت سعی کرد این‌گونه القا کند که آقاجری به طور مطلق با دین مخالفت کرده است. با به قدرت رسیدن اصلاح‌طلبان سخنان او به فراموشی سپرده شد و تنها زمانی که می‌خواستند درباره او خبری منتشر کنند، به کنایه به این سخن او اشاره می‌کردند. البته 8 سال بعد، این سخنرانی، یکی از موارد اتهامی او در دادگاه شد.
پس از این سخنرانی، آقاجری به نوشتن مقاله در روزنامه‌ها و مجلات پرداخت و همزمان دو کتاب تألیف و منتشر ساخت؛ شریعتی متفکر فردا و رساله‌های سیاسی قاجاری دو کتاب او هستند. اما مواضع و سخنان او و سازمان مجاهدین انقلاب پس از 18 تیر 1378 رادیکال‌تر شد و به تبع آن بیشتر در معرض انتقاد مخالفان اصلاحات قرار گرفتند تا آن که سرانجام در تیرماه 81 این اقدامات به اوج خود رسید. پس از سخنرانی دکتر آقاجری در سالگرد وفات دکتر علی شریعتی به یکباره از همه جا فریاد مخالفت با این سازمان بلند شد. چه آنکه چند روز پس از این سخنرانی، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در اطلاعیه‌ای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را فاقد مشروعیت دانست و خواستار قطع همکاری مسلمانان با آن شد.
برخی از مراجع قم نیز در سخنرانی‌هایی از سخنان او ابراز انزجار نمودند.
آیت‌الله صافی گلپایگانی در سخنانی گفت: "آنچه پیش آمده و می‌آید، نتیجه قصورهای گذشته است. این‌طور نیست که یک شبه اینگونه شده باشد. بلکه وقتی به وظایف خود عمل نمی‌کنیم، طبیعی است که چنین وضعی پیش بیاید. در این شرایط وظیفه هر مسلمانی است که نگران و متأسف باشد و در برابر هجوم به عقاید مذهبی خویش در مقام دفاع برآید. اگر همه از دین و اسلام دفاع کنند، دیگر هیچ‌کس این جرأت را در خود نمی‌بیند که بیاید و از این حرف‌ها بزند."
آیت‌الله حسین نوری همدانی نیز گفت: "اگر آن روز که این شخص گفت که دین افیون ملت‌هاست با او برخورد می‌شد امروز جرأت نمی‌کرد بگوید تقلید کار میمون است." اما سیر تحول دو ساله در پرونده آقاجری غیر قابل باور است.
سیدمحمد خاتمی، رئیس‌جمهوری ایران تیرماه 81 در جمع مردم اردبیل در سخنانی به شدت از آقاجری انتقاد کرد و گفت: "از دشمنان توقعی جز این نیست که روحانیت و مرجعیت را تضعیف و اگر بتوانند نابود کنند. اما سؤال این است که تضعیف روحانیت به نام روشنفکری و اصلاح‌گری چرا؟ روشنفکر واقعی کسی است که در جهت تقویت نظام روحانیت برآید و انقلابی و مسلمان واقعی کسی است که اگر از روحانیت استفاده می‌کند در جهت تقویت و نه تضعیف آن باشد."
اما رئیس‌جمهور خاتمی در خردادماه 83 در نامه‌ای برای فردا می‌نویسد: "امروز هم این مصیبت را داریم که انسانی دانشمند که شاید سابقه حضورش در انقلاب و جبهه بیش از سابقه تصدی فلان قاضی بی‌تجربه‌ای باشد که گشاده‌دستانه حکم ارتداد صادر می‌کند و مبارزی که پا و سلامت خود را برای انقلاب داده و همواره از موضع دین خواستار آزادی بوده است به ناحق به ارتداد متهم و براساس آن محاکمه می‌شود."
محمدتقی مصباح یزدی نیز در تیرماه 81 در سالگرد اعدام نواب صفوی با ابراز نگرانی از نابسامانی‌های فرهنگی موجود در جامعه گفت: "اگر آن روز کسروی مطالب خود را در پرده می‌گفت و قدم به قدم از استهزای روحانیون تا انکار ضروریات اسلام پیش رفت اما هرگز نگفت دین افیون ملت‌ها بلکه افیون حکومت‌ها هم هست... اما امروز ما با کسانی مواجه هستیم که می‌گویند... (دین) نه تنها افیون ملت‌ها بلکه افیون حکومت‌ها هم هست. حال این افراد چه تفاوتی با کسروی دارند؟ ... امروز با ترویج فرهنگ تساهل و تسامح غیرت را از من و شما گرفتند بعد خیلی راحت این غلط‌ها را می‌کنند"
وی در ادامه اظهاراتش آورده: "اگر روحیه شهادت‌طلبی در جامعه بود دشمن جرأت نمی‌کرد در جامعه اسلامی بگوید دین افیون حکومتهاست، غلط می‌کرد آن نادان نابخرد بگوید تاریخ مصرف احکام اسلام گذشته است."
پیش از این نیز "سیداحمد خاتمی" نماینده مجلس خبرگان در مراسم تشییع پیکر آیت‌الله "احمدی میانجی" در قم طی اظهاراتی آکنده از عصبانیت گفتاری توأم با ادبیات هیجان‌زده که حاکی از برآشفتگی جدی مشارالیه از روند "بزعم ایشان" اهانت به ارزش‌های اسلامی و مقدسات دینی است اظهار داشته بود: "خدا، قرآن و مقدسات دینی را زیر سؤال می‌برند... امروز از چه می‌ترسیم؟ می‌گوید دین افیون توده‌هاست... عمامه ما کفن ماست! ما سر می‌دهیم. اما دین خود را نمی‌دهیم."
پس از آن ذکرالله احمدی رئیس کل دادگستری همدان از آقاجری به اتهام توهین به مقدسات اسلامی و باورها و ارزش‌های مردم شکایت کرد و هفدهم مرداد ماه پس از تحقیقات مقدماتی با تشدید قرار از سوی دادگاه همدان آقاجری بازداشت و روانه زندان شد. سرانجام با وجودی که او به خاطر سوءتفاهم ایجاد شده عذرخواهی کرد، دادگاه همدان او را به جرم ارتداد، سب‌النبی، اسلام‌ستیزی، اهانت به علما و برهم زدن نظم و آرامش عمومی به اعدام، یک سال حبس در طبس، 74 ضربه شلاق، دو سال تبعید در زابل و 10 سال محرومیت از تدریس و تحصیل محکوم کرد.
حکم دادگاه همدان درباره آقاجری، واکنش رئیس جمهوری، رئیس مجلس ششم و مقام معظم رهبری را به همراه داشت. چنانچه همان زمان آیت‌الله خامنه‌ای در سخنانی در مخالفت با حکم اعدام آقاجری، بر اهمیت و ارزش دم و جان انسان در اسلام تأکید کرد. اما دستگاه قضایی در عمل به رهنمودهای رهبری تعلل کرده و حکم اعدام آقاجری توسط دادگستری همدان مجدداً تایید شد.
این حکم که چند روز پیش از مذاکرات وزیر امور خارجه ایران با مقامات اتحادیه اروپا صادر شده بود بر روابط اروپا و ایران سایه افکند و نیز اعتراضات گسترده دانشگاهی را برانگیخت. تا جایی که رئیس دپارتمان‌های 22گانه دانشگاه تربیت‌مدرس همزمان استعفا دادند و برای اولین بار در عمر جنبش دانشجویی ایران سه ضلع مثلث دانشگاه (دانشجو، استاد و مدیریت) در کنار هم قرار گرفتند.
حکم اعدام آقاجری در میان محافظه‌کاران نیز موافقان آشکار بسیاری نیافت و حتی کیهان و رسالت نیز بارها به مخالفت با آن پرداختند. این بار حتی امکان استفاده از ارزش‌های انقلاب و جنگ نیز وجود نداشت. چون آقاجری خود جانباز جنگ تحمیلی و یک استاد بسیجی دانشگاه بود.
پس از آن دادگستری همدان بعد از آنکه وکیل آقاجری به حکم صادره اعتراض نکرد، آن را برای تأیید حکم اعدام به شعبه چهارم دیوان عالی کشور در قم فرستاد که در آنها حکم پس از کش‌ و قوس‌های بسیار رد شد و پرونده تجدیدنظر در دادگستری همدان 15 اردیبهشت امسال دوباره تأیید شد که با نقض دوباره حکم اعدام، این‌بار ادامه دادرسی به تهران منتقل شد.
در اواخر اردیبهشت ماه امسال یک سایت وابسته به جناح محافظه‌کار از دستور مقام رهبری درباره حکم آقاجری خبر داد. سایت بازتاب ظهر روز 26 اردیبهشت در خبری اعلام کرد: "رهبر انقلاب طی دستور صریحی به رئیس قوه‌قضاییه، خواستار تجدیدنظر در حکم اعدام آقاجری شدند. رهبر انقلاب در این دستور تصریح کردند: پرونده همدان مصداق سب‌النبی نیست و حکم صادره مطابق با موازین شرعی نمی‌باشد."
این خبر فردای آن روز توسط خبرگزاری نیمه‌رسمی دانشجویان ایران به نقل از منابع مطلع اعلام شد. ضمن آن که ایسنا از نارضایتی شدید رهبری از تعلل نسبت به این مسأله نیز خبر داده بود.
از همان روز دوباره آقاجری، مسأله اول جامعه شد و قوه قضاییه برای تجدیدنظر فوری و آزادی آقاجری تحت فشار قرار گرفت. غلامحسین الهام، سخنگوی قوه‌قضاییه نیز نامه رهبری به رئیس قوه قضاییه را تأیید کرد.
اما، رئیس قوه قضاییه پس از یک ماه سکوت بیست‌وششم خرداد ماه در دیدار ائمه جماعات از نامه رهبری درباره آقاجری ابراز بی‌اطلاعی کرد. رئیس قوه قضاییه در مورد پرونده دکتر آقاجری، شیوه مدیریتی قوه قضاییه را غیرآمرانه دانست و گفت: "قاضی در اظهارنظر و حکم دادن مستقل است و دخالت در این امر، عدالت و قضاوت را دچار تزلزل می‌کند".
هاشمی شاهرودی با انتقاد به برخی فعالان سیاسی که شیوه قضایی را در برخورد با پرونده دکتر آقاجری نامناسب می‌دانند، گفت: "آنان دچار تناقض‌گویی حقوقی شده‌اند. از یک سو می‌گویند رهبری به خاطر استقلال قوه قضاییه نباید در امور قضایی دخالت کند و از سوی دیگر خبری را درست می‌کنند و می‌گویند باید به نامه رهبری عمل شود، در حالی که من از این نامه مطلع نیستم."
و سرانجام دادگاه تجدیدنظر رسیدگی به اتهامات دکتر سیدهاشم آقاجری نیمه تیر ماه در شعبه 1083 دادگاه عمومی تهران برگزار شد. این دادگاه برای بسیاری افراد، شگفتی‌های بسیاری را به همراه داشت. نخست ظاهر آقاجری بود؛ موهایی سفید و بلند و رنگی پریده و صورتی لاغر که در گرمای تیرماه تهران کاپشتن به تن کرده بود. دوم آن که اتهامات آقاجری فراتر از سخنرانی همدان رفت و به مقالات و چند سخنرانی دیگر او نیز تسری یافت.
ضمن آنکه گروهی از مخالفان آقاجری بدون واکنش مقامات دادگستری تهران، به درون ساختمان رفته و پشت در دادگاه علیه او شعار می‌دادند. سرانجام پس از چند جلسه دادگاه و دفاعیات دکتر آقاجری و وکیل مدافع او حکم نهایی درباره سیدهاشم آقاجری در روز سی‌ام تیرماه صادر شد.
و براساس این حکم، دکتر سیدهاشم آقاجری با شکایت مدعی‌العموم به جرم اهانت به دین مبین اسلام، تخفیف مقام و جایگاه ائمه معصومین(ع) از طریق انکار مقام لاهوتی آنان، استهزا و تمسخر نحوه قرائت خطبه عقد، و اهانت به مراجع و علمای دینی به 5 سال حبس تعزیری با احتساب ایام بازداشت قبلی و 5 سال محرومیت از حقوق اجتماعی که اجرای آن پس از پایان حبس قطعی می‌باشد محکوم می‌شود. اما با توجه به وضع جسمانی او دو سال از حبس او را به حالت تعلیق درمی‌آورد.
اما قاضی اسلامی شکایت مدعی‌العموم از سخنرانی در سال 75 در دانشگاه شهید بهشتی و مقاله اعتراضی به شورای نگهبان در سال 78 و نیز اتهام سب‌النبی و ارتداد را به لحاظ عدم اقناع وجدانی جهت انتساب بزه رد و حکم برائت او صادر کرد. همان روز نیز اعلام شد که هاشم آقاجری با تودیع یک میلیارد ریال وثیقه می‌تواند از زندان آزاد شود. اما مشکل اینجا بود که آقاجری توانایی پرداخت وثیقه را نداشت. آقاجری اعلام کرد که تنها داریی او یک پیکان مدل 63 است و استطاعت تأمین وثیقه را ندارد و از مردم درخواست کمک کرد.
با وجودی که حدود 10 روز بعد، هاشم آقاجری با وثیقه‌ای ملکی به ارزش 970 میلیون ریال که توسط یکی از دوستانش به وثیقه گذاشته شده بود آزاد شد. اما بنا به گفته صالح نیکبخت وکیل مدافع آقاجری در چند روزی که از اعلام وثیقه یک میلیارد ریالی تا روز آزادی دکتر آقاجری گذشت، 160 در تماس با خانواده یا وکیل وی آمادگی خود را برای پرداخت کامل یا قسمتی از وثیقه او اعلام کردند.
به گفته نیکبخت، در میان پرداخت‌کنندگان وقیقه،‌ عالمان دینی، اساتید دانشگاه، روزنامه‌نگاران، اهالی سیاست، هنرمندان و جانبازان و ایرانیان US و اسپانیا و اسکاندیناوی، پرتقال و مالزی بودند.
به گفته وی، یک زن و شوهر بازنشسته از استان فارس هم که حقوق ماهیانه آنها 94 هزار تومان است اعلام آمادگی کردند که دو ماه حقوق خود را به این امر اختصاص دهند.