تاریخ انتشار : ۱۰ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۶  ، 
شناسه خبر : ۲۰۰۹۷۶

محمدرضا قربانی
یکی از ویژگی‌های اصلی رادیکالیسم در حوزه سیاسی "نقدناپذیری" آن است. رادیکالیسم در مسیری که به غلط یا صحیح برگزیده، چهار نعل می‌تازد و هر مانعی را کنار می‌زند و اگر نتوانست، به پروپاگاندای تخریبی روی آورده و هر که با او نیست را مورد هجمه شدید قرار می‌دهد. رادیکالیسم "مطلق‌نگر" است و برای اصلاح جامعه هر چند خود طرح و برنامه‌ای ندارد ولیکن بر طبق انقلابی‌ترین روش‌ها و پرشتاب‌ترین حرکت‌ها می‌کوبد. رادیکالیسم قرائت خویش از وضعیت موجود را کامل‌ترین و راهکار پیشنهادی خود برای نیل به وضعیت مطلوب را کارآمدترین می‌داند. رادیکالیسم کم‌حوصله است و عجول.
او پروسه نمی‌داند و اهداف خود را در قالب پروژه‌های کوتاه‌مدت "short term" به "پیش می‌برد" چرا که او به عنصر زمان تأکید دارد و چون این ابرام و پافشاری ریشه در احساس‌گرایی خالی از عقلانیت دارد هر عاملی را که در پیشبرد اهداف به تأخیر منجر گردد به تعویق می‌اندازد. رادیکالیسم به عنوان محصول ضمنی چرخش‌های اجتماعی و به نمایندگی از بخشی از انرژی آزاد شده در مسیر گسل‌های سیاسی جامعه با هویت مستقل و آرمان‌هایی معین است. هویت او عاریتی است و به گواه تاریخ سنگ گروه‌هایی را به سینه زده که معمولاً نگاهی اپورتونیستی به آن داشته‌اند. رادیکالیسم هرچند خود نیز نمی‌داند که چه می‌خواهد ولیکن "درخواستن" تأکید دارد به ارزیابی میزان توانایی خویش در تحقق اهداف موهوم و آرمانی وقعی نمی‌نهد.
رادیکالیسم هر چند رفتار خود را با توجیهی از منطق همراه می‌سازد ولیکن در عمل، عقلانیت را به کناری نهاده و بر توسن احساس سوار است.
رادیکالیسم می‌خواهد "من" باشد از این جهت معمولاً نردبان ترقی گروه‌هایی می‌گردد که در پایان نام وی را از تیم خود حذف کرده و آن را "حرف مفت" می‌خوانند. فرجام رادیکالیسم جز این نمی‌تواند باشد، آن‌چنان که برخی تئوریسین‌های جبهه دوم خرداد آنگاه که چسبندگی خود را به ساخت قدرت به ماکزیمم رساندند جنبش دانشجویی را به حاشیه رانده و آنان را به تلاش در تقویت مبانی تئوریک توصیه کردند.
نگارنده البته به هیچ عنوان قصد دفاع از عملکرد جنبش دانشجویی در سال‌های اخیر را ندارد چرا که انتقادات فراوانی به این حرکت کور و بی‌هدف مترتب است. آن‌چه مهم است تبیین فرجام رادیکالیسم است. رادیکالیسم در هر شکل آن محکوم به شکست است. چه رادیکالیسم خودبنیاد و چه رادیکالیسم بنیادگرا.
وجه مشترک این هر دو خودمحوری است. فرق نمی‌کند این ویژگی چه در رادیکالیسم برآمده از پوپرلیسم متمایل به غرب که سنگ لیبرالیسم و سکولاریزم را به سینه می‌زند و چه رادیکالیسم مذهبی که به شکل گروه‌های بنیادگرا رخ می‌نماید در هر دو محصول یکسانی داشته و به افزایش شورانشگری در بدنه اجتماعی و سیاسی منتهی می‌گردد. در این نوشتار به تبیین زوایای مختلف رادیکالیسم در لایه‌های مختلف جبهه دوم خرداد خواهیم پرداخت.
1- رادیکالیسم خوب، رادیکالیسم بد
دستاورد رادیکالیسم چیست؟ در حوزه سیاسی رادیکالیسم جاده صاف کن جریان‌های سیاسی است، جریان‌هایی که در هنگامه مجادلات سیاسی و آن‌گاه که پیشی گرفتن بر رقیب سیاسی به یک اصل تمام عیار تبدیل می‌گردد با ابزار رادیکال‌های هوادار به غلبه بر جناح مقابل رضایت نداده و به امحای آن می‌اندیشد.
رادیکالیسم از این زاویه تولید کننده فضای دو قطبی در بدنه اجتماعی و سیاسی است و به ابزارها تهدید و تبلیغ به اعمال فشار بر جریان مقابل مبادرت می‌نماید. سؤال مهم ما این است که مبنای خوب یا بد بودن رادیکالیسم چیست؟ پاسخ به این پرسش تاحدودی دشوار می‌نماید چرا که رادیکالیسم نه به شکل مطلق مذموم و نکوهیده است و نه ممدوح و قابل تأیید. مبنای خوب یا بد بودن رادیکالیسم نحوه کاربست آن و هماهنگی این رویکرد با حوزه‌هایی است که آن را وارد می‌نمایند این که رادیکالیسم "کی و کجا" باید به کار گرفته شود بسیار مهم است. از این جهت رادیکالیسم در مرز انقلابیگری شورانشگری قرار دارد و پر واضح است هم می‌تواند تاریخ‌ساز باشد و هم تاریخ‌سوز. هم می‌تواند مورد تفقد قرار گیرد و هم به نقد کشیده شود.
رادیکالیسم اگر در مقطع زمانی مشخصی به کار گرفته شود و یله و رها نباشد، شور انقلابی‌گری خواهد آفرید و آثار سازنده انقلاب را در پی خواهد داشت. آن چنان که در بهمن 57 چنین شد و ریشه‌گرایی (رادیکالیسم) بدنه اجتماعی به حذف استبداد داخلی و هم استعمار خارجی منتهی گردید و یا رادیکالیسم متناسب با شرایط اجتماعی و سیاسی در آبان 58 که انقلاب را رقم زد. قیام دانشجویی در 13 آبان و 21 تیر 78 دو نمونه مشخص از رادیکالیسم منطقی و غیرمنطقی است. اولی به اعتلای نظام و دومی به خوراک تبلیغاتی معاندان نظام تبدیل گردید. بنابراین خوب یا بد بودن رادیکالیسم در حوزه سیاسی با لذات نیست، بالعرض است و بر آن بار می‌شود.
2- رادیکالیسم و آزادی سیاسی
رادیکالیسم به مثابه یک روش تکمیلی در مجادلات سیاسی امر پذیرفته شده‌ای است، هرچند از نظر صاحبنظران علوم سیاسی تمایل آن به سمت انقلابی‌گری است و نه شورانشگری (agitatoranisme) بیش‌ترین تهدیدها از سوی جریان‌های سیاسی زمانی بر بدنه اجتماعی و سیاسی تحمیل می‌گردد که زمام این طیف‌های رادیکال، که به عنوان کاتالیزور (تسریع‌کننده واکنش) به کار گرفته شده بودند، از دست سران جریانهای سیاسی خارج شده و حتی اهداف و منافع جدا می‌شود. در واقع رادیکالیسم باقیمانده از مجادلات سیاسی که به دلایلی خود را مغبون و شکست خورده می‌داند و تلقی استفاده ابزاری از خود را به دست آورده خطرناک‌ترین نوع هسته‌های سیاسی در سطح بدنه سیاسی است.
جریان‌های سیاسی فاقد استراتژی و برنامه که سوار بر امواج اجتماعی و بدون اهداف معین به کسب قدرت می‌اندیشند، معمولاً پس از جلوس بر اریکه قدرت از این طیف‌های رادیکال که آنان را در کسب قدرت یاری رسانده‌اند غافل شده و در حالی به بهره‌برداری از مواهب قدرت مشغول می‌گردند که هسته‌های ناراضی حاصل از رفتار آنان هزینه‌های فراوانی را بر پیکره جامعه تحمیل خواهند کرد.
گروه‌هایی که در تعاملات سیاسی در به قدرت رسیدن یک جریان سیاسی نقش داشته‌اند، چنان‌چه به بازی گرفته شوند سر به شورش خواهند گذاشت. و این برای نظام سیاسی تهدید است. نکته دیگر این که هنر جریان‌های سیاسی کنترل لایه‌های رادیکال است، بدیهی است استمرار مطالبات بی‌حد و حصر این لایه‌های رادیکال در نهایت به آن‌جا خواهد رسید که امکان تحقق آن وجود نخواهد داشت و در نتیجه رادیکالیسم خود را در رسیدن به اهدافی که حدی برای آن وجود ندارد شکست خورده دانسته و رویکردهای تندروانه را در پیش می‌گیرند.
این رادیکال‌های افراطی به دلیل عدم اعمال قید و بند منطقی در رقابت‌های سیاسی چنان زیاده‌طلب خواهند شد که حتی به چیزی کم‌تر از فروپاشی نظام سیاسی مستقر نیز راضی نخواهند شد و در این حالت رادیکالیسم خود را به نام حق آزادی سیاسی فریاد می‌زند، در حالی که چنان چه انرژی نهفته شده در این میان گروه‌های رادیکال به نحو صحیح به کار گرفته شود هم دستاوردهای آن نصیب نظام سیاسی می‌گردد و هم به ضرورت که بایستی با این رادیکالیسم کور مقابله کرد نظام به هدم آزادی سیاسی متهم نخواهد شد.
3- رادیکالیسم و اصلاحات
حکایت رادیکالیسم در جبهه دوم خرداد بسی عبرت‌آموز است. خود استراتژی مشخص در این جریان سیاسی که بالطبع بر جریان‌های دانشجویی و هم لایه‌های پرشتاب‌تر آن نیز حاکم بود در نهایت نه تنها کلیت این جبهه را در شیب نزولی قرار داد که با ایجاد هسته‌های ناراضی زمینه را برای بازتولید و فربه شدن این جریانات رادیکال و تهدید آرامش اجتماعی در آینده نیز فراهم آورده است. در همین ارتباط نظرات مالی علی افشاری عضو پیشین دفتر تحکیم که وی را یکی از قربانیان بازی بی‌هدف رادیکالیسم در جناح اصلاحات می‌دانم تامل است.
این عضو دفتر تحکیم با انتقاد از عملکرد لایه‌های معتدل جناح اصلاح‌طلب دفاع از اکبر گنجی دیگر عضو تحکیم را دستمایه انتقادات صریح خویش قرار داده و مکنوناتی را آشکار می‌سازد که دقیقاً مؤید بی‌برنامه بودن گروه‌های رادیکال در جبهه دوم خرداد بوده و تبدیل شدن بخش‌هایی از جبهه دوم خرداد به ضد آن را اثبات می‌کند. افشاری می‌گوید: "اکبر گنجی، به جرم بیان مانیفست جمهوری‌خواهی آماج حملات کسانی قرار گرفته است که به یمن عمل او بر کرسی‌های مجلس ششم تکیه زدند!"(1)
افشاری سپس با اشاره به واکنش اصلاح‌طلبان با مواضع اکبر گنجی چنین نتیجه‌گیری می‌کند: "سخنان فوق بیش از آن که طرح نظرات و راهبردهای سیاسی موجود باشد، نشان از چراغ سبز به محافظه‌کاران می‌باشد".(2)
مهم‌ترین بخش از یادداشت آقای افشاری آنجایی است که لبه تیز انتقاد خویش را به سوی محمد خاتمی و مهدی کروبی قرار داده و در خصوص برخورد با گنجی از سوی اصلاح‌طلبان، بیش از همه آنان را به مصالحه با جناح مقابل متهم کرده و می‌گوید: "این درست همان تاکتیکی است که سیدمحمد خاتمی و شیخ مهدی کروبی تحت عنوان اعتدال در اصلاحات و مرزبندی با تندروها (به زعم خودشان) از قبل اتخاذ کرده بودند و نوعی خواسته یا ناخواسته با خط برخوردهای قضایی با چهره‌های منتقد و مخالف، همراه شدند"(3)
انتقاد به اعتدال‌گرایی در جناح اصلاح‌طلب تنها به مخالفت‌های علی افشاری محدود نمی‌شد. در همین ارتباط یکی دیگر از اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم ضمن اعتراض صریح به نقطه نظرات مهدی کروبی که در آن به تندروهایی در جبهه دوم خرداد اعتراف شده بود اعلام نمود: "جای این گلایه وجود دارد که چرا تا روزی که همین اصلاح‌طلبان (تندروها) مورد نقد ایشان حرف‌های بسیار رادیکال‌تری می‌زدند آقای کروبی به صراحت با ایشان مرزبندی نکرد؟ این عضو تحکیم با تأکید بر نقش گروه‌های رادیکال در به قدرت رسیدن اصلاح‌طلبان می‌گوید: "به راستی رأی مردم به نمایندگان مجلس ششم حاصل تلاش چه کسانی و چه جریانی بود؟ اخلاق حکم می‌کند اگر زمان قدرت به جنگ ایشان نرفتیم در زمان حاشیه‌نشینی چنین نکنیم".
البته اعتراض به مشی معتدل محمد خاتمی و مهدی کروبی حکایت جدیدی نیست. همان‌گونه که رییس محترم جمهور نیز چندی پیش اعلام داشت، گروه‌هایی از اصلاح‌طلبان او را بسیار رادیکال می‌خواستند و عدم همراهی او با تندروها موجب نارضایتی آنان گردید. در طول سال‌های حاکمیت جبهه دوم خرداد بر دو قوه مجریه و مقننه همین چالش از جمله عوامل اصلی از دست رفتن فرصت‌های بسیار فراوان برای رشد و توسعه کشور بوده است و جنگ پنهان اصول‌گرایی و رادیکالیسم در طول این سال‌ها لطمات فراوانی را بر نظام تحمیل نمود. آن چه مسلم است اعمال فشار بر چهره‌های وزین اصلاحات که خود در شکل‌گیری و قوام یافتن نظام ایفاگر نقش اصلی بوده‌اند هم‌چنان ادامه خواهد یافت.
هم‌چنان که تحرکات موجود در بدنه هوادار جبهه دوم خرداد حکایت از آن دارد که تئوریسین‌های این جریان سیاسی برآنند تا محمد خاتمی و مهدی کروبی را محور برنامه‌های خویش قرار داده با تحریک آنان فضا را برای رقابت‌های انتخاباتی ریاست جمهوری آینده فراهم آورند.
4- فشار رادیکال‌های اصلاح‌طلب بر اعتدال‌گرایان
رادیکال‌های جبهه دوم خرداد را در دو گروه می‌توان تقسیم‌بندی نمود؛ گروه اول رادیکال‌های مستقر در حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی هستند که در طول سال‌های گذشته بنای یک جریان رادیکال در دانشگاه‌ها را پایه‌گذاری نموده و بر آن نام دفتر تحکیم وحدت و جنبش دانشجویی نهادند آنان هرچند تا به نحو مطلوب از پتانسیل‌های این جنبش در نیل به اهداف خود استفاده نمودند ولیکن برخلاف اصول معمول در فعالیت‌های سیاسی هیچ‌گاه جنبش دانشجویی را به اعتدال و اصول‌گرایی دعوت نکرده و همواره آن را تیغ از غلاف بیرون کشیده اصلاحات دانسته‌اند.
تیغی که به مرور برندگی لازم را از دست داده و با تنزل موقعیت در لایه‌های دانشجویی از درجه تأثیرگذاری ساقط گردیده است. اصلاح‌طلبان رادیکال اما هم‌چنان برآنند تا از این جریان استفاده نموده و آن را ابزاری جهت اعمال فشار بر شخصیت‌های اصلاح‌طلب که خواهان همراهی با رادیکال نیستند قرار دهند. بدیهی است به نظر می‌رسد در یک سال باقیمانده تا انتخابات ریاست جمهوری حجم زیادی از رادیکال‌ها در جنبش دانشجویی متمرکز خواهند شد و از این راه پروژه دو قطبی نمودن فضای سیاسی کلید خواهد خورد.
هرچند نه جنبش دانشجویی از پتانسیل تأثیرگذار دیروز برخوردار است و نه رادیکال‌ها در جنبش دانشجویی اعتباری برای خود باقی گذاشته‌اند. به هر حال گفته‌های امروز آقای افشاری یکبار دیگران واقعیت را عیان می‌سازد که اصولاً رادیکالیسم از ابتدا در جبهه دوم خرداد اهداف بلندی را برای خود ترسیم نموده بود و بر آن بود تا با شتاب فراوان تغییرات کیفی در زیرساخت‌های نظام به وجود آورد، غافل از آن که تاریخ مصرف رادیکالیسم کفاف تحقق چنین اهدافی را نشان نمی‌دهد.
در طول تاریخ نیز جریانات رادیکال فراوانی بوده‌اند که در مقطعی خاص زمام هدایت بدنه اجتماعی را در دست داشته و به اهدافی چند رسیده‌اند ولیکن علی‌الاصول عمر رادیکالیسم کوتاه است، و فرجام رادیکالیسم در جبهه اصلاحات نیز مؤید همین فرضیه است. محمد خاتمی و مهدی کروبی نیز همان‌گونه که زمان اقتدار رادیکال‌های اصلاح‌طلب با آنان همراهی نکردند، امروز و در شرایطی که شرایط تحرک رادیکال‌ها بسیار محدودتر از گذشته است نیز با آنان همراهی نکرده و پرونده گروهی دیگر از رادیکال‌ها در تاریخ تحولات سیاسی کشور بسته خواهد شد.