تاریخ انتشار : ۱۱ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۲:۴۴  ، 
شناسه خبر : ۲۰۰۹۹۶

محمدرضا قربانی
از منظری دیگر
اصلاح‌طلبان بحث انتخابات ریاست جمهوری سال 84 را خیلی زود و با طرح میرحسین موسوی به عنوان نامزد اصلی جبهه دوم خرداد کلید زدند، اقدامی که دلایل خاص خود را دارد و در جای خود به آن خواهیم پرداخت. در مورد این اقدام البته سران جبهه دوم خرداد، روزنامه‌ها و هم‌چهره‌های سیاسی از هر دو جریان عمده سیاسی کشور اظهارنظرهای متنوعی را ارائه نموده‌اند و در این میان «سکوت نسبی» جناح مقابل اصلاحات ویژگی اصلی فضای گفتمانی در خصوص انتخابات ریاست جمهوری سال 84 بوده است، سکوتی که از یکسو به حاکمیت عقلانیت در جناح منتقد دولت تعبیر گردیده و از سوی دیگر ناخرسندی طراحان پروژه انتخاباتی کردن فضای سیاسی کشور را در پی داشته است.
در این نوشتار تلاش خواهیم کرد تا از زاویه‌ای دیگر این موضوع را بکاویم و در نهایت برای این سؤال که: «آیا مهندس موسوی و یا شخصیت‌های همانند ایشان که در مقاطعی مورد سنجش بدنه اجتماعی قرار گرفته‌اند در انتخابات سال آینده توفیقی خواهند داشت یا خیر؟» پاسخی مناسب بیابیم. برای شروع بحث از یک مثال کمک می‌گیریم.
تقریباً بر این نکته اجماع وجود دارد که کشتی ورزش اول ایران است و در طول بیش از 50 سال حضور مقتدرانه کشتی‌گیران کشورمان در عرصه‌های بین‌المللی افتخارات متعددی برای ما به دست آمده است. از تختی بزرگ گرفته تا امامعلی حبیبی، منصور برزگر، ابراهیم جوادی، رسول خادم، عبدالله موحد و... هریک در مقطع خاص زمانی خود شیران دلاوری بوده‌اند که نام آنان بر تن رقبای روس، بلغار و آمریکایی لرزه می‌انداخته است و در این جمع عبدالله موحد از ویژگی‌های منحصر به فردی برخوردار بوده است.
موحد از یکسو دارای شش مدال طلای جهانی است که به شکل مستمر به دست آمده است و از سوی دیگر دارای تحصیلات دانشگاهی تا مقطع دکترا بوده است و از این حیث به لحاظ ابعاد قهرمانی و فنی و هم به لحاظ قابلیت‌های علمی از شرایط ویژه‌ای برخوردار بوده است. این همه را گفتم تا در این جمله نتیجه‌گیری نمایم که: از یکی از قهرمانان نامی جهان که اتفاقاً از همرزمان عبدالله موحد بوده است پرسیدم که اگر امروز موحد با تمام آن ویژگی‌هایی که ذکر آن گذشت در عرصه رقابت‌های جهانی المپیک حاضر می‌شد حائز چه رتبه‌ای می‌گردید؟
او در پاسخ من گفت: «اگر عنوانی بهتر از مقام دهم جهان به دست بیاورد شاهکار کرده است.» آیا پاسخ این قهرمان به این پرسش می‌تواند نشان‌دهنده کیفیت پایین سطح قابلیت‌های فردی عبدالله موحد باشد و یا آن که منظور او این است که بایستی توانمندی‌های این قهرمان دیروز کشتی جهان را با شرایط زمانی خاص او سنجید؟! اگر موحد نسبت به قهرمانان امروز کشتی دنیا در رتبه‌های اول قرار نمی‌گیرد به دلیل پیشرفت‌های خیره‌کننده در ورزش است که نه تنها در مورد موحد که در مورد دیگر قهرمانان ورزش نیز صادق است.
می‌خواهم بگویم داستان میرحسین موسوی و طرح او به عنوان گزینه برتر از سوی اصلاح‌طلبان برای انتخابات ریاست جمهوری نهم، نیز شباهت‌های فراوانی دارد که به آن اشاره کردیم. بر این باورم که مهندس موسوی هرچند در زمان خاص خود به زعم مطرح‌کنندگان نام او دارای کارنامه موفقی بوده است ولیکن نسبت به تغییر گفتمان حاکم در فضای سیاسی – اجتماعی و هم تغییر سطح مطالبات بدنه اجتماعی به هیچ عنوان نمی‌تواند رتبه‌های سال‌های 60 تا 68 را کسب کند. در این ارتباط حرف‌های دیگری نیز هست.
سیاستمدار دیروز، هنرمند امروز
پس از آن که در مجلس اول شورای اسلامی، به سال 60، علی‌اکبر ولایتی نامزد اصلی حزب جمهوری اسلامی نتوانست از نمایندگان رأی اعتماد لازم برای تصدی پست نخست‌وزیری را احراز نماید، میرحسین موسوی با رأی نه چندان بالای مجلس به این مهم توفیق یافت. تا سال 68 در این سمت باقی ماند.
اولین سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی در حالی در رأس هیأت دولت قرار گرفت که پیش‌تر در دولت‌های بنی‌صدر و شهید رجایی وزارت امور خارجه را بر عهده داشت. در دور دوم مخالفت‌ها با عملکرد میرحسین موسوی بالا گرفت و بسیاری از نمایندگان مجلس مخالف انتصاب مجدد وی بودند ولیکن به دلیل شرایط جنگی کشور حضرت امام(ره) دامنه این مناقشات را برچیده و صلاح را بر ادامه فعالیت او دانستند.
فراموش نکنیم شرایط سیاسی - اجتماعی اقتصادی خاص کشور در طول سال‌های 60 تا 68 به گونه‌ای بود که امکان تغییر و تحول حداکثری در قوه مجریه را بر نمی‌تابید و فضا برای نقد عملکرد هیأت دولت و مدیران اجرایی کشور فراهم نبود، از این منظر هیچگاه دولت میرحسین موسوی به شکل مناسب به تیغ نقد، محک نخورده است و چنانچه شرایط برای رسیدن به چنین تحلیلی به وجود آید بهتر می‌توان نمره کارآمدی دولت میرحسین موسوی را در حوزه اقتصاد و سیاست تعیین نمود.
با رحلت حضرت امام(ره) مهندس موسوی هم از سیاست فاصله گرفت و در حوزه هنر و اندیشه فعال شد. او در سال‌های اخیر ریاست فرهنگستان هنر را برعهده داشته است و یک مؤسسه پژوهشی در علوم انسانی را اداره می‌کند.
البته فعالیت‌های وی در حوزه اندیشه و هنر حرفه‌ای نیست و نمی‌توان آن را در اعداد ادله اثباتی در توانمندی دولتمردی دانست که حدود 16 سال از عرصه سیاست دور بوده است. این سیاستمدار چپ‌گرا و انقلابی در دولت آقای هاشمی و خاتمی سمت مشاور را داشته است و در کنار تعداد زیادی از مشاوران سنتی رؤسای قوه مجریه در ایران، ایفای نقش نموده است.
موسوی در دوران مشاورت نیز کمتر جرقه آغاز طرح و یا پروژه‌ای را زده است و کمتر در حوزه اندیشه سخن از راهکارهای بدیع در اقتصاد، سیاست یا علوم اجتماعی به میان آورده است. او حتی از حضور در جلسات مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز که عضو آن است خودداری کرده و مدتی است که در آن شورا غایب است و به نظر می‌رسد موسوی دوران بعد از نخست‌وزیری را می‌توان «سیاستمدار ساکت» و کم تحرک نامید.
الگوی فعالیت نخست‌وزیر دهه اول انقلاب را حتی بیانگر کاربست الگوی اپوزیسیون بدنه سیاسی نیز نمی‌توان به حساب آورد، چرا که حتی اگر نسبت به دولت پیش از اصلاحات رویکردی منتقدانه داشته باشد ولیکن در سال‌های بعد از 76 نیز که بسیاری از هم‌تیمی‌های سابق وی زمام امور اجرایی و هم قانونگذاری کشور را به دست آوردند، وی کماکان بر مدار کم‌تحرکی و بی‌انگیزگی حرکت کرده است و به نظر می‌رسد «سکوت» وی برخاسته از ذات آرام و کمتر مناقشه‌پذیر نخست‌وزیر دوران جنگ باشد.
بنابراین در ارزیابی شخصیت سیاسی میرحسین موسوی و تحلیل نمودار فعالیت‌ها و موضع‌گیری‌های این سیاستمدار به این واقعیت می‌رسیم که هرچند او را منتسب به اردوگاه چپ رادیکال و انقلابی می‌دانند ولیکن او نه تنها به حضور در میدان چالش‌های سیاسی و منازعات قدرت علاقه‌ای ندارد که به شدت از آن بیزار نیز هست،‌ البته به طور کامل نمی‌توان حکم به پاسخ منفی مهندس موسوی به اصلاح‌طلبان داد و برای یافتن ضریب این احتمال از چند زاویه بایستی این موضوع را تجزیه و تحلیل نمود. در ادامه به مواردی از آن اشاره خواهیم کرد.
میرحسین و لشکر شکست‌خورده اصلاحات
جبهه دوم خرداد در شرایط مطلوبی قرار ندارد و یأس توأم با از هم گسیختگی فضایی ناامیدکننده را بر این جریان سیاسی حاکم نموده است، در این میان چهره‌های باتجربه‌تر این جبهه که بیشتر در حزب مشارکت،‌ سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و تا حدودی مجمع روحانیون مبارز قرار دارند نیک می‌دانند که استمرار این روند آنان را به شکل کامل از عرصه قدرت حذف خواهد ساخت.
در این میان طرح موضوعاتی چون بازگشت به جامعه مدنی و تقویت نهادهای مدنی که از سوی حزب مشارکت مطرح می‌شود نیز تنها در اندازه یک تز تبلیغاتی از سوی این جریان سیاسی مطرح می‌شود. برخلاف ادعاهای مطرح شده در خصوص علاقه‌مندی اصلاح‌طلبان از حوزه قدرت برگزاری کنگره هفتم حزب مشارکت و هم بیانیه و اظهارنظرهای سران سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که از جمله داعیه‌داران خروج از حاکمیت بوده‌اند مؤید این نکته است که آنان نه تنها علاقه‌ای به ترک عرصه قدرت ندارند که در کسب درصد بالایی از قدرت از هیچ تلاشی نیز مضایقه نخواهند کرد.
اصلاح‌طلبان خوب می‌دانند که بدنه اجتماعی و لایه‌های هوادار را از دست داده‌اند و بسان لشکر شکست‌خورده‌ای هستند که هریک دیگری را مسئول و بانی این شرایط نامطلوب می‌داند و انگشت ابهام و اهمال را به سوی دیگری نشان می‌دهد. با تجربه‌های جبهه دوم خرداد بر این نکته وقوف دارند که ادامه این روند که پس از شکست اصلاح‌طلبان در انتخابات مجلس هفتم و بی‌توجهی افکار عمومی به جنجال‌های سیاسی ناشی از پروژه تحصن و استعفا افزایش یافته است در نهایت به افشای ابعاد دیگری از تندروی لایه‌های پنهانی در جبهه اصلاح‌طلبی خواهد انجامید.
بنابراین عقلای اصلاح‌طلب به این نتیجه رسیده‌اند که بایستی هرچه سریع‌تر گفتمان حاکم بر جبهه دوم خرداد را که مشخصه اصلی آن نقد و هم طرد گروه‌های رادیکال و تندرو در این جریان سیاسی می‌باشد دچار تغییر نمایند. به هر طریق ممکن دامنه مجادلات افشاگرانه داخلی را کاهش داده و از تزلزل بیشتر جبهه دوم خرداد پیشگیری نمایند.
در این میان کلید زدن زودهنگام پروژه انتخابات ریاست جمهوری سال آینده و از سوی دیگر مطرح کردن میرحسین موسوی که علل ایجابی در خصوص ضریب احتمال حضور وی در انتخابات چندان قوی نیست. از نظر طراحان این پروژه قرار است نقش حلقه پیوند در جبهه در حال فروپاشی دوم خرداد به وی سپرده شود. اصلاح‌طلبان البته این نکته را هم می‌دانند که ممکن است میرحسین هیچگاه به دعوت آنان پاسخ مثبت ندهد ولیکن این تمنا را از او دارند که حداقل «امتیاز» تأخیر در اعلام پاسخ منفی را به دوستان اصلاح‌طلب خود بدهد.
آنان بر این باورند که میرحسین می‌تواند هسته شکل‌گیری وحدت تاکتیکی در جبهه دوم خرداد باشد و نیروی محرکه موتور زمین‌گیر شده اصلاح‌طلبی را روشن نماید و آنان را تا ایستگاه‌های نزدیک ریاست جمهوری سال 84 پیش ببرد و در آن مقطع اگر بدنه هوادار منسجم شده بود که می‌توان رضایت میرحسین را نیز جلب کرد و اگر او حاضر به بازی در تیم دوم خرداد نبود چهره دیگری را جانشین او خواهند کرد.
در واقع نگاه تدوین‌کنندگان برنامه انتخاباتی در جبهه دوم خرداد به میرحسین موسوی نگاهی ابزاری است و هدف استراتژیک در این طرح ابتدا رسیدن به انسجام نسبی در جبهه دوم خرداد است و اهداف دیگر فرع این هدف کلی است.
به نظر می‌رسد مهندس موسوی به دلیل اشراف بر این وقایع در این سناریو ایفای نقش نخواهد کرد. به نظر می‌رسد مهندس میرحسین موسوی به دلیل اشراف بر کم و کیف فضای سیاسی حاکم بر جامعه و هم‌اندیشه‌های طراحان به بازی گرفتن وی در این سناریو ایفای نقش ننموده و راهبری لشکر شکست‌خورده دوم خرداد را برعهده نخواهد گرفت.