تاریخ انتشار : ۱۱ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۴  ، 
شناسه خبر : ۲۰۱۰۵۱

محمد بسته‌نگار
1- قدیمترین سخن دربارۀ رضایت مردم نسبت به حکومت و جمهوریت
با بررسی و تحقیق در تاریخ ایران می‌یابیم که در گذشته‌های دور مسئله و رضایت عموم دربارۀ حکومت و یا به تعبیر امروز جمهوریت مورد بحث بوده است. اما به علل و عواملی که باید جداگانه به آن پرداخت سلطنت و استبداد ویژگی جامعه ایرانی در چند هزار سالۀ اخیر تمدن ما گشته است. اولین و معتبرترین سندی که دربارۀ حتی انتخاب مردم در سرنوشت خود در دست داریم "گاتاها" است که قسمتی از کتاب اوستا می‌باشد و در آن به صراحت از رضایت و نظر مردم در مورد حکومت بحث شده است که خداوند به آدمی حق انتخاب داده است تا بتواند سرنوشت خود از جمله حق انتخاب حکومت و رهبر خویش را تعیین نماید از جمله در سرود چهارم بند 8 هات 31 گاتاها چنین می‌خوانیم.
ای مزدا
هنگامی که تو را با اندیشه‌ام شناختم،
دریافتم که
توئی سرآغاز و سرانجام هستی،
و توئی سرچشمۀ اندیشه نیک.
و آن‌گاه که تو را با چشم دل یافتم،
دانستم که
توئی آفریدگار راستین راستی،
و توئی داور کردار مردمان
ای مزدا اهورا
از توست پاکی و پارسایی،
از توست خردمینوی جهان‌ساز
تو به آدمی گزینش را داده‌ای
تا رهبر راستین خویش را برگزیند
و از راهبر دروغین سربتابد1
دومین سندی که از حکومت عامه و جمهوریت بحث می‌کند مربوط به زمانی است که کمبوجیه جانشین کوروش، فوت کرده و یکی از مغان به عنوان برادری به سلطنت نشسته است. بعد از اینکه این منع توسط خاندان سلطنت و دیگر خانواده‌های اشرافی و بزرگان جامعه کشته و از بین برده می‌شود بین سران این خانواده و اشراف‌زادگان این بحث مطرح می‌شود که شکل و محتوای حکومت چگونه باشد. یکی از اینان شخصی می‌باشد به نام اتانس که در سخنان خود از برقراری حکومت دموکراسی و صاحب اختیاری مردم سخن می‌گوید و هرودوت مورخ نامی یونانی در کتاب "تواریخ خود" متن این سخن "اتانس" را چنین آورده است:
"به نظر من آن زمانه گذشت که یک نفر از میان ما همه‌کاره باشد و خودسرانه فرمانروایی کند راه و رسم حکومت استبداد نه خوشایند است و نه مایۀ خیر و صلاح و شما خود بهتر می‌دانید که فزونی قدرت و غرور چگونه کار کمبوجیه را تباه ساخت و همان وضع و حال را هم در دوره گئوماتای مغ به رأی‌العین دیدید. چگونه ممکن است این طرز حکومت را با قواعد اخلاق و سیاست تطبیق داد در همان راه و رسمی که فقط یک نفر مقتدر و مختار باشد بی‌هیچ‌گونه مسئولیت و نظارتی هر جور که دلخواه اوست رفتار کند؟ حتی صالح‌ترین افراد وقتی که به چنان پایگاه و مقامی برسند بعید نیست وجودی به کلی متفاوت شوند، زیرا چنین کسان در اوج نفوذ و اقتدار وضع امور را مانند سابق نخواهند دید.
پاره‌ای نقایص عادی فرمانروایان خودسر، ناشی از رشک و حسادت است و بعضی دیگر نتیجۀ خودبینی و غرور. حسد از آن جهت که ضعف فطرت آدمی است و غرور بدان جهت که جاه و ثروت بیکران سبب این پندار و فریب می‌شود که حاکم جبار خود را برتر از سایر افراد خواهد پنداشت و همین دو عامل ریشۀ انواع تباهی است و به رفتار جور و تعدّی منجر می‌شود. بر صاحب اقتدار مطلق‌العنان باید طبق قاعده و معمول از شایبۀ حسادت و رشک برکنار باشد زیرا با اختیارات تام خود قادر است به آنچه دلخواه اوست رفتار کند. اما چنانکه وضع زیردستانش نشان می‌دهد عملاً حال بدین منوال نیست. وی نسبت به عناصر برجسته و صالح قلمرو خود حسادت می‌ورزد چرا که تنها طالب برجستگی خویش است و طرز رفتار افراد فرومایه و دون خشنود می‌شود و به همین جهات است که جلب خاطر هیچ کسی دشوارتر از تأمین رضایت او نیست.
وانگهی زمامدار خودرأی و جبار، منش و رفتاری استوار ندارد اگر به تعدادی که شایسته و کافی است احترام و ستایش کنی سبب آزردگی او خواهد شد که چرا تجلیل و ستایش بیشتری نشده است و اگر خود را زیاده پست و حقیر کنی به چاپلوسی و فرومایگی تعبیر خواهد شد. دیگر آنکه فرمانروای خودسر پایۀ سنتها و قوانین قدیم را سست و با معاذیری بی‌گناهان را اعدام می‌کند و زنان را وسیلۀ لهو و لعب خود می‌سازد.
اما حکومت مردم درست برخلاف آن وضع و حال است. اولاً این طرز حکومت یعنی اپزومی ظاهر و نام خوشایندی دارد که تساوی همگان در برابر قانون باشد. ثانیاً وقتی مردم زمامدار شدند دیگر رسم کار فرمانروای خودسر از بین خواهد رفت، دادگران و داوران با رأی عامه انتخاب می‌شوند و مسئول عمل خویش خواهند بود و در همۀ امور تعاطی افکار خواهد شد. از این‌رو پیشنهاد می‌کنم حکومت پادشاهی را کنار بگذاریم و مردم را صاحب اختیار سازیم چرا که در واقع نام و عنوان مردم و دولت یکی است.2
اما این سخنان با مخالفت دیگر از افزادگان از جمله داریوش که بعداً با لطایف الحیلی به سلطنت می‌رساند و به روشی استبدادی گذشته را همچنان ادامه می‌دهد روبرو می‌شود وی در جواب برقراری حکومت دموکراسی چنین می‌گوید:
"... در حکومت دموکراسی زشتیها رواج خواهد یافت ولی این ترویج فساد در دستگاههای دولتی نه فقط به دشمنی‌های انفرادی بلکه به تبانی‌های پنهانی و محرمانه بین افراد ذینفع خواهد انجامید و حضراتی که در تبهکاریها دست دارند باهم بند و بست و از یکدیگر متقابلاً حمایت خواهند کرد این بساط نابهنجار آن‌قدر ادامه می‌یابد تا یک نفر به عنوان قهرمان ملی قیام و دسته‌های مغرض و بداندیش را که فقط منافع خویش را در مدّنظر دارند سرکوب کند. این پیروزی او تحسین و ستایش مردم را برمی‌انگیزد و طولی نخواهد کشید که چنین وجودی از طرف عام صاحب اختیار تام می‌شود که شاهد بارز دیگری است که رژیم پادشاهی بی‌همتا است.
خلاصۀ کلام خود ما، همین آزادی خود را به چه کسی مدیون هستیم و کی آن را به ما تفویض کرده است؟ آیا از راه دموکراسی بدست آورده‌ایم یا به وسیلۀ حکومت تنی چند عاید ما شده است و یا آنکه میراث دولتی پادشاهی است؟ این استقلال ما از برکت وجود یک نفر است (یعنی کوروش بزرگ) پس پیشنهاد می‌کنم:
رسم پادشاهی را کماکان نگهداریم. به علاوه بسیار نیکو است که از تغییر و تبدیل موازین قدیم که ما را وسیلۀ خیر و فواید شده‌اند اجتناب ورزیم وگرنه به مشکلاتی بزرگ دچار خواهیم گشت"3
2- زمزمه‌های اندیشه جمهوری‌خواهی در دوران قاجاریه
همانطوری که گفته شد رژیم سلطنتی همراه با استبداد و خودکامگی همچنان قرنها در ایران ادامه داشت؛ حتی پس از اسلام نیز بعد از دوران کوتاه خلفای راشدین، این استبداد در جهان اسلام و نیز در ایران ادامه می‌یابد سلسله‌ها و پادشاهان یکی پس از دیگری می‌آمدند و می‌رفتند اما سلطه استبدادی همچنان سر جای خود بود. و گذشته از آن به این نوع از سلطنت و سلطه استبدادی رنگ و لعاب دینی داده و آن را منصوب از جانب پروردگار می‌دانستند و در اندیشه اغلب متفکران دوران گذشته این موضوع کاملاً به چشم می‌خورد که به نصیحت‌نامه‌ها و اندرزها و دیگر کتب اخلاقی و کلامی و تاریخی مراجعه نمود.
از جمله کسانی که از اندیشه حق الهی سلطنت در دوران قاجاریه دفاع نموده‌اند مرحوم آیت‌الله حاجی ملاعلی کنی روحانی مقتدر دوران پادشاهی ناصرالدین شاه است در نامه‌ای که وی به ناصرالدین شاه می‌نویسد این‌چنین از حق الهی سلطان و اینکه وی نایب امام زمان(عج) می‌باشد سخن می‌گوید:
"در ازمنه غیاب آن حضرت [منظورش امام زمان است] خداوند متعال برای هر منصب و مقامی از مقامات‌ آن حضرت نایب و مظهری مقرر فرموده‌اند. علمای اعلم را مظهر و نایب علم در تکمیل نفوس و تطهیر احوال سلاطین اسلام را در هر عصری از اعصار مصدر و مظهر امر عباد و رفع تقلب متقلبین و امنیت طرق و بلاد فقر دانسته است."4
و تعبیر عالم دیگری نیز از سلطنت چنین است:
"بنای اسلام بر این دو امر است: نیابت در امور نبوتی و نیابت در سلطنت. یعنی سلطان نایب پیامبر است در سلطنت و علما نایب پیامبر هستند در امور نبوتی و بدون این دو احکام اسلامیه مختل خواهند بود"5
در این دوران بخصوص بعد از جنگهای ایران و روس و برخورد ایرانیان با اروپا و دیدن تمدن و نظامات اروپایی به تدریج اندیشه‌های آزادیخواهی و حکومت مردمی در بین مردم بخصوص روشنفکران رواج پیدا می‌کند و آنان در نوشته‌ها و گفتارهای خود از آزادی، دموکراسی، پارلمان و حکومت مردم سخن می‌گویند و بعضاً از جمهوریت اسلام می‌برند که این در برخی از مرامنامه‌ها و احزاب تشکیل شده در آن زمان نمایان می‌باشد و به تدریج فضای جامعه را به سوی این اندیشه‌ها کشیده می‌شود. دربار قاجار به خصوص در دوران شاه سخت به وحشت می‌افتند و تلاش می‌کند تا به هر شکلی شده جلو رواج این اندیشه‌ها را بگیرند.
بخصوص اندیشۀ جمهوری‌خواهی را که آن را مترادف با بی‌دینی و اختراع یک دین جدید می‌دانستند که برای جامعه از هر چیز دیگری مصرتر و مشئوم‌تر است که نباید احدی به آن نزدیک شود،‌من جمله تمام تلاش دربار قاجار این بود که با صاحبان این تفکر به شدت مبارزه نموده و افراد جامعه به خصوص کودکان را به نحوی تربیت کنند که به طرف این‌گونه افراد نروند و اگر از جایی هم این اشخاص به طور عبوری رد می‌شوند خود را کنار بکشید که استشمام بوی این افراد که دم از مبارزه با حکومت استبدادی می‌زنند و می‌خواهند شکل دیگری از حکومت را روی کار بیاورند از هر چیز دیگری خطرناکتر است.
به عنوان نمونه: مرحوم محمدعلی کاتوزیان (عموی دکتر ناصر کاتوزیان ـ استاد دانشگاه و حقوقدان معروف) در کتاب خاطرات خود راجع به اندیشه سیدجمال‌الدین اسدآبادی و مبارزه دربار قاجار با وی چنین می‌گوید:
"معظم‌له [یعنی سیدجمال] با بیانی فصیح با هر دسته به زبان آنها از مضرات حکومت مطلقه سخن می‌گفت... با سرعتی که سید پیشرفت می‌نمود امیدی در مردم پیدا شد که شاید به همت این رادمرد و اتباع وی به زودی حکومت استبدادی واژگون گردد و حکومت ملی جایگزین آن شود، ولی ناصرالدین شاه هوشیار بیدار با کمال سرعت و عجله از مقاصد سید جلوگیری نمود در اذهان عامه جلوه دادند که سید جمهوری‌طلب است و جمهوری‌طلبی یکی از مذاهب جدیدی است که به مراتب برای جامعه از مذهب بابیت مضرتر و مشئوم‌تر است. و غرض سید این است که ریشه دین و مذهب و آئین را برهم زند.
منزل مرحوم اسدآبادی قرب منزل نگارنده بود. در آن هنگام من طفل بودم و به عادت اطفال هنگام تعطیلی در کوچه با کودکان مشغول به بازی می‌شویم. خوب به خار دارم چشم اطفال که از دور به سید می‌افتاد همه فرار می‌کردند جز من که پدرم با سید رابطه داشت و آمد و شد می‌نمود.
مکرر از همبازیهای خود سئوال می‌کرد علت فرار شما چیست متفقاً این جواب را می دادند: بابیها به دادن نقل و شیرینی مردم را بابی می‌نمایند ولی این سید جمهوری است و جمهوری مذهبی است جدید و وقتی که سید حرکت می‌کند هوای مجاور خود را مسموم نموده و در استنشاق آن ما مسموم شده و جمهوری خواهیم شد به این جهت اولیای ما ما را منع کردند که در مجاور سید نایستیم و فرار کنیم تا سید حرکت کرد و هوای مجاور او متفرق گردد تا مجدداً در آن محل حاضر شویم"6
اما اندیشه‌های آزادیخواهانه و دموکرات‌طلبانه علیرغم سختگیری‌ها و مخالفت‌ها به راه خود ادامه می‌دهد. و مرجع بزرگ شیعه مرحوم آیت‌الله آخوند‌خراسانی با صراحت تمام حکومت را حق همه مردم یعنی جمهوری می‌داند و می‌گوید:
"آنچه ضروری مذهب است که حکومت مسلمین در عهد غیبت حضرت صاحب‌الزمان عجل‌الله فرجه با جمهور [مردم] می‌باشند"7
هرچند که این اندیشه‌ها نتوانست رژیم جمهوریت را در ایران برقرار کند، اما به انقلاب مشروطیت و محدود کردن سلطه سلطنت در چارچوب نظامنامه و میثاقی به نام قانون اساسی می‌انجامد.
3- استقرار رژیم جمهوری در خط گیلان توسط میرزا کوچک‌خان جنگلی
بعد از استقرار رژیم مشروطیت به علت فسادی که همچنان در دربار قاجاریه و اغلب رجال آن دوره وجود داشت و آنها به هیچ وجه در فکر رفاه، آسایش، امنیت و آزادی مردم ایران نبودند، مبارزاتی توسط آزادیخواهان آن زمان در پایتخت و گوشه و کنار مملکت انجام می‌گیرد. از جمله در پایتخت، مبارزات مردم به رهبری مرحوم مدرس و مرحوم دکتر مصدق می‌باشد و در سایر نواحی ما شاهد قیام خیابانی در آذربایجان، کلنگل محمدتقی خان پسیان در خراسان و میرزا کوچک‌خان جنگلی در گیلان هستیم.
میرزا کوچک‌خان توانست به یاری تشکیلاتی که بوجود آورده بود و مرامنامه و اساسنامه‌ای تنظیم کند و به استقرار حکومت جمهوری و نفی نظام سلطنتی در خطه گیلان بپردازد و قصدش از این کار این بود که به تدریج جمهوریت گسترش پیدا کرده و همه ایران را در بر گیرد تا مردم از شر حکومت فاسد سلطنتی خلاص شوند. هرچند عمر این رژیم کوتاه و دولت مستعجلی توسط عوامل استبدادی از بین می‌رود اما تجربه‌ای نو در تاریخ ایران محسوب می‌شود.
ماده اول مرامنامه اینان در رابطه با حکومت عامه چنین می‌باشد:
"1- حکومت عامه و قوای عالیه در دست نمایندگان ملت جمع خواهد شد.
2- قوای مجریه در مقابل منتخبین مسئول بوده و تعیین آنها از مختصات نمایندگان متناوب ملت می‌باشد.8"
بعد از اینکه در 16 رضان سال 1338 هجری قمری در گیلان اعلام جمهوریت می‌شود. اطلاعیه توسط میرزا کوچک‌خان در دو روز بعد یعنی در 18 رمضان در این رابطه منتشر می‌گردد که در قسمتی از آن بیانیه درباره اعلام جمهوریت چین می‌گوید:
"قوه ملی جنگل به استظهار کمک و مساعدت عموم نوع پروران دنیا و استعانت از اصول حقه سوسیالیزم داخل در مرحله انقلاب سرخ شد و خود را به نام و جمعیت انقلاب سرخ ایران معرفی می‌نماید. و آماده است که در سایه فداکاری و از خود گذشتگی همه توانی را که در ایران برای امارات این قوم و جامعه انسانیت به کار افتاده‌اند در هم بشکند و اصول عدالت و برادری را نه تنها در ایران بلکه در جامعه اسلام توسعه و تعمیم بخشد. مطابق این بیانیه عموم رنجبران و زحمتکشان ایرانی را متوجه می‌سازد که جمعیت انقلاب سرخ ایران نظریاتش را تحت مواد زیر که در تبعیت از آن به وجه ملزمی وفادار خواهد بود به اطلاع عموم می‌رساند.
1- جمعیت انقلاب سرخ ایران اصول سلطنت را ملغی کرده جمهوری را رسماً اعلان می‌نماید.
2- حکومت موقت جمهوری حفاظت جان و مال عموم اهالی ایران را به عهده می‌گیرد.
3- هر نوع معاهده و قراردادی که به ضرر ایران قدیماً و جدیداً باید دولتی شده لغو و باطل می‌شناسد.
4- حکومت موقت جمهوری همه اقدام بشر را یکی دانسته تساوی حقوق درباره آنان قائل و حفظ شعائر اسلامی را از فرایض می‌داند. 18 رمضان 1338"9
4- ماجرای جمهوریت توسط رضاخان و به سلطنت رسیدن وی
بعد از مشروطیت به علت هرج و مرج و عدم امنیتی که در از عدم کفایت دربار قاجار و رجال وابسته به آنها و از طرف دیگر سقوط دولت روسیه و به کار آمدن دولت سوسیالیستی شوروی که پای خود را از دخالت ایران بیرون می‌کند سیاست استعماری انگلیس به خاطر حفظ منافع نفتی خود در خوزستان و همچنین حفظ امنیت کشور هندوستان که آن روز مستعمره انگلستان بود. علیرغم میل آزادیخواهانه امثال مرحوم مدرس و مصدق که در تلاش یک حکومت ملی، قصد رد دموکرات و آزادیخواه بودند. سیاست انگلستان درصدد ایجاد یک دولت مقتدر اما وابسته بخود بود که بالاخره اقدام و عملیاتشان منجر به کودتای سوم اسفند 1299 شمسی توسط سید ضیاءالدین و رضاخان می‌گردد.
آنها پس از فتح شبانه تهران ظاهراً سید ضیاء‌الدین طباطبائی به نخست‌وزیری می‌رسد، اما در پشت پرده همه کاره رضاخان می‌باشد که دستورات خود را به سیدضیاء و دیگر دست‌اندرکاران حکومت صادر می‌کرد. وی در فردای روز کودتا برای تحکیم قدرت و حکومت خود حکمی صادر می‌نماید که به نام اعلامیه "حکم می‌کنم" معروف است و این اعلامیه به در و دیوار خیابانها و کوچه و بازارها چسبانده می‌شود. به قول حسین مکی "هر صاحب فهم و درایتی که به جمله اول و کلمه اول" حکم می‌کنم" نظر می‌انداخت به فراست در می‌یافت که روزگار آینده از چه قرار است و با چه نوع حکومتی مواجه خواهند شد"10
متن این اعلامیه چنین است:
"حکم می‌کنم
ماده اول ـ تمام اهالی شهر تهران باید ساکت و مطیع احکام نظامی باشند.
ماده دوم ـ حکومت نظامی در شهر برقرار و از ساعت هشت بعد از ظهر غیر از افراد نظامی و پلیس مأمور انتظامات شهر کسی نباید در معابر عبور نماید.
ماده سوم ـ کسانی که از طرف قوای نظامی و پلیس مظنون به مخل آسایش و انتظامات واقع شوند، فوراً را جلب و مجازات سخت خواهند شد.
ماده چهارم ـ تمام روزنامه‌جات، اوراق مطبوعه تا موقع تشکیل دولت به کلی موقوف و بر حسب حکم و اجازه که بعد داده خواهد شد، باید منتشر شوند.
ماده پنجم ـ اجتماعات در منازل و نقاط مختلفه به کلی موقوف، در معابر هم اگر بیش از سه نفر گرد هم باشند با قوه قهریه متفرق خواهند شد.
ماده ششم ـ در تمام مغازه‌های شراب‌فروشی و عرق‌فروشی تأتر و سینما فتوگرافها و کلوپهای قمار باید بسته شود و هر مست دیده شود به محکمه نظامی جلب خواهد شد.
ماده هفتم ـ تا زمان تشکیل دولت تمام ادارات دوائر دولتی غیر از اداره ارزاق تعطیل خواهد بود، پست‌خانه، تلفن‌خانه، تلگراف‌خانه هم مطیع این حکم خواهند بود.
ماده هشتم ـ کسانی که در اطاعت از مواد فوق خودداری نمایند به محکمه نظامی جلب و به سخت‌ترین مجازاتها خواهند رسید.
ماده نهم ـ کاظم خان به سمت کماندانی شهر انتخاب شد و معین می‌شود و مأمور اجرای مواد فوق خواهد بود. 14 جمادی‌الثانی 1329 رئیس دیویزیون قزاق اعلیحضرت اقدسی شهریاری و فرمانده کل قوا رضا"11
بعد از مدتی رضاخان با محکم کردن پایه‌های حکومت خود به رئیس‌الوزرائی می‌رسید و پس از سرکوب کردن ـ جنبش‌های جنگل، پسیان و جنبش‌های جنوب و غرب کشور و همه را مطیع حکومت مرکزی نموده و درصدد انقراض سلسله قاجار در جهت برقراری رژیم جمهوری که خود رئیس‌جمهور آن باشد برمی‌آید که این اقدام وی با مخالفت توده مردم و علماء و مراجع وقت روبرو می‌شود. مخالفت برخی از علماء از جمله مرحوم مدرس و مصدق به این دلیل است که رضاشاه می‌خواهد با دست‌یابی قدرت حال چه در شکل جمهوری و چه در شکل سلطنت می‌خواهد در جهت خواسته‌های استعماری انگلستان قدم بردارد. این است که مدرس در جواب کسانی که علت مخالفت او را با جمهوری از وی می‌پرسند چنین پاسخ می‌دهد:
"من با جمهوری واقعی مخالف نیستم و حکومت صدر اسلام هم تقریباً و بلکه تحقیقاً حکومت جمهوری بوده است ولی این جمهوری که می‌خواهند به ما تحمیل کنند بنا بر اراده ملت ایران نیست بلکه انگلیسها می‌خواهند به ملت ایران تحمیل نمایند و رژیم حکومتی را که صد در صد دست نشانده و تحت اراده خود باشد در ایران برقرار سازند، و از همه مهمتر به واسطه مخالفت احمدشاه با قرارداد و خواسته‌های انگلیسها می‌خواهند از او انتقام بگیرند.
اگر واقعاً نامزد و کاندیدای جمهوری فردی آزادیخواه و ملی بود حتماً با او موافقت می‌کردم و از هیچ نوع کمک و مساعده با او دریغ نمی‌نمودم"12
مجلس شورای ملی هنگام بحث درباره تغیر سلطنت نظر خود را چنین ابراز می‌نماید
"خوب آقای رئیس‌الوزراء سلطان می‌شوند و مقام سلطنت را اشغال می‌کند آیا امروز در قرن بیستم هیچ‌کس می‌تواند بگوید یک مملکتی که مشروطه است پادشاهش هم مسئول است به... این ارتجاع و استبداد صرف است... بنده اگر سرم را ببرند... زیر بار این حرفها نمی‌روم... این خیانت به مملکت است"13
اما مخالفت سایرین و اغلب از مردم با برقراری رژیم جمهوری بود که برخی آن را مغایر با دین و سلطنت را یک موهبت الهی می‌دانستند و در استعمار آن دوره می‌بینم که چنین سروده می‌شود
ما دین نبی خواهیم
جمهور نمی‌خواهیم
بنابراین وقتی رضاخان بعد از این غائله و مخالفت همگانی به قم مسافرت نموده و در پیشگاه علماء و مراجع انصراف خود را از جمهوریت اعلام می‌نماید. آنان نیز تلگرافی به علماء تهران و سایر طبقات می‌فرستند به این شرح:
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
جنابات مستطایان حجج‌اسلام و طبقات اعیان و تجار و اصناف و قاطبه ملت ایران و امت تأئیداتهم. چون در تشکیل جمهوریت بعضی اظهاراتی شده بود که مرضی عموم نبود با مقتضیات این مملکت مناسبت نداشت لهذا در موقع تشرف حضرت اشرف آقای رئیس‌الوزراء و امت شوکته برای موادعه به دارالایمان قم نقض این عنوان و الغاء اظهارات مذکور و اعلان آن را به تمام بلاء خواستار شدیم و اجابت فرمودند. انشاءالله تعالی عموماً قدر این نعمت را بدانند و از این عنایت کاملاً تشکر نمایند. الاحقر ابوالحسن الموسوی‌الاصفهانی؛ الاحقر محمدحسین غرورنائینی؛ الاحقر عبدالکریم حائری"14
به دنبال این تلگراف رضاشاه طی اعلامیه‌ای انصراف خود را از رژیم جمهوری جهت تشیید مبانی اسلام چنین بیان می‌نماید که قسمتی از آن اعلامیه چنین است:
"چون من و کلیه آحاد و افراد قشون از روز نخستین محافظت و صیانت ابهت اسلام را یکی از بزرگترین وظائف و نصب‌العین خود قرار داده همواره درصدد آن بوده‌ایم که اسلام روز به روز رو به ترقی و تعالی گذاشته و احترام مقام روحانیت کاملاً رعایت و محفوظ گردد. لهذا در موقعی که برای تودیع آقایان حجج اسلام و علماء و اعلام به حضرت معصومه(ع) مشرف شده بودیم با معظم لهم در باب پیشامد کنونی تبادل افکار نموده و بالاخره چنین مقتضی دانستیم که به عموم ناس توصیه نماییم که عنوان جمهوری را متوقف و در عوض تمام هم خود را مصروف سازند که مواقع اصلاحات و ترقیات مملکت را از پیش برداشته در منظور مقدس تحکیم اساس دیانت و استقلال مملکت و حکومت ملی با من معاضدت و مساعدت نمایند.
این است که به تمام وطن‌خواهان و عاشقان این منظور مقدس نصیحت می‌کنم که از تقاضای جمهوریت صرفنظر کرده و برای نیل به مقصد عالی که در آن متفق هستیم با من توصیه مساعی نمایند.
رئیس‌الوزراء فرمانده کل قوا ـ رضا"15
رضاخان پس از انصراف از جمهوریت. تمام هم خود را صرف این می‌کند به سلطنت دست یابد که مقدمات تغییر سلطنت و انقراض سلطنت در مجلس پنجم فراهم می‌شود و یا تشکیل جلسه مؤمنان، رضاخان را رسماً به سلطنت و تخت پادشاهی می‌نشانند. در این موقع که رابطه رضاخان با علماء حسنه بود و خود را یک فرد مذهبی قلمداد کرده بود از طرف دیگر علماء سلطنت را مغایر با شرع و دین نمی‌دیدند و او را پادشاهی شیعی و اسلام پناه یافتند تلگرافات متعددی از طرف علماء بحث به طهران می‌رسد که سلطنت رضاشاه را تبریک گفته و ادامه سلطنت را به ظهور حضرت ولی‌عصر آرزو می‌کنند، هرچند که این روابط حسنه بعد از مدتی تیره می‌گردد. در ذیل متن برخی از تلگرافات درج می‌گردد.
تلگراف از نجف، طهران – نمره 828، تاریخ ماه 12، 1925م
"حضور مبارک اعلیحضرت پهلوی شاهنشاه ایران خلدالله ملکه و سلطانه تبریک سلطنت تقدیم، امید است بظهور ولی‌عصر متصل شود. (جواد ـ صاحب جواهر)"
تلگراف از نجف، نمره 1239، تاریخ 30 ماه 12، 1925م
"طهران ـ وزارت امور خارجه ـ حضور مبارک پادشاه اسلام پناه پهلوی ایدالله نصره دوام این دولت قوی شوکت را برای تشیید ملت و حفظ استقلال مملکت و بسط معدلت و موجبات ترفیه حال رعیت مسئلت و جلوس میمنت مأنوس را تهنیت تقدیم.
(الاحقر ابوالحسن موسوی)"
تلگراف از نجف، طهران، نمره 829، تاریخ 19 ماه 12، 1925 م.
"توسط حضرت حجت‌الاسلام آقای بحرالعلوم ـ تبریک جلوس و تاجگذاری اعلیحضرت قدر قدرت را صمیمانه تقدیم و تأئیدات شاهنشاهی در تشیید ارکان دین مبین اسلام از حجت عصر خواستارم.
(ضیاءالدین عراقی)"
تلگراف از نجف، طهران ـ نمره 9872 تاریخ 21 ماه 12، 1925م
"پیشگاه اعلیحضرت شاهنشاه پهلوی خلدالله ملکه، تبریکات صادقانه دعوات صمیمانه را تقدیم می‌نماید.
(داعی محسن علماءالمحدثین)"
تلگراف از نجف، طهران، نمره 769، تاریخ 28 ماه 12، 1925م
و حضور مبارک اعلیحضرت پهلوی خلدالله ملکه، جلوس میمنت مأنوس را با یک دنیا مسرت تهنیت تقدیم، دوام دولت را مسئلت می‌نمایم.
(داعی مهدی خراسانی)"16
البته در این میان برخی از کانونهای روشنفکری و افرادی نظیر "عارف" از جمهوریت حمایت می‌نمودند که فکر می‌کنم آنها ماهیت استبدادی و قلدری رضاخان را دریافته بودند.
5- زمزمه جمهوریت هنگام استعفای رضاشاه در شهریور 1320 و پس از آن
الف: همانطور که انگلیسها مصلحت خود را در تحمیل رضاخان به ایران دیدند و او را به سلطنت رساندند. در هنگام جنگ جهانی دوم این مصلحت در ضلع و تبعید و احتمالاً تغییر رژیم سلطنتی به جمهوری دیده شد. به این جهت طبق نوشته مؤلف کتاب قلم و سیاست:
"وزیر مختار انگلیس به فروغی (نخست‌وزیر وقت ایران) اعلام داشت:
... از دولت متبوع من دستور رسیده است قبول بر پیشنهادی از طرف دولت ایران غیر از آنچه قبلاً مذاکره شده منوط به تغییر حکومت در ایران است، اتفاقاً همکار من چنین دستوری از مسکو دریافت کرده است. ما به این شرط با خواسته‌های شما از مشروطه به جمهوری مبدل شود. البته دولت متبوع من و سایر دوستان معتقدیم تدریجاً در تمام دنیا رژیم‌های سلطنتی به جمهوری تبدیل خواهد شد. کما اینکه در همین دو سال اخیر خیلی از رژیم‌های تغییر یافته است..."17
این پیشنهاد به شدت مورد مخالفت ذکاءالملک فروغی نخست‌وزیر وقت قرار گرفته و تلاش می‌کند که سلطنت با رفتن رضاشاه همچنان در خانواده پهلوی باقی بماند. در این رابطه محسن فروغی فرزند ذکاءالملک فروغی در نوشته‌های خود از مذاکرات روس و انگلیس در تغییر رژیم از سلطنتی به جمهوریت و مخالفت پدر وی چنین می‌گوید:
"... در نخستین روزهای مذاکرات، نمایندگان دو کشور اصرار به تغییر رژیم از مشروطه سلطنتی به جمهوری داشتند. برای این که پدرم به این خواسته جامه عمل بپوشاند گفته بودند رئیس‌ جمهوری ایران کسی جز شما نخواهد بود [یعنی فروغی نخست‌وزیر]. وقتی از پدرم منصرف شدند به "محمدساعد مراغه‌ای" که در آن ایام سفیر کبیر ایران در مسکو بود پیشنهاد ریاست جمهوری را داده بودند. او نیز به دلایلی روسها را منصرف کرده بود. پیشنهاد بعدی این بود که سلسله پهلوی منقرض شود و مجدداً یکی از افراد جوان قاجاریه به سلطنت گمارده شود. کاندیدای سلطنت یکی از فرزندان محمدحسن میرزا ولیعهد سابق بود.
پیشنهاد سوم این بوده است که سومین فرزند ذکور رضاشاه به نام غلامرضا که در آن تاریخ 18 ساله بوده است به سلطنت برگزیده شود و نیابت سلطنت را پدرم (یعنی فروغی) به عهده بگیرد.
پدرم پیشنهادهای بالا را به استثناء قانون اساسی و متمم آن و قوانین جاری مملکت و اوضاع و احوال ایران رد کرده بود و در یک جلسه شدیداً وزیر مختار انگلیس را از این که این کشور به کام کمونیستها خواهد رفت ترسانده بود. سرانجام رضایت به سلطنت محمدرضا پهلوی جلب گردید..."18
ب – از جمله زمزمه‌های دیگری که در این ایام شنیده می‌شود. ریاست جمهوری قوام‌السلطنه نخست‌وزیر وقت ایران در دوران چهارم و پنجم مجلس شورای ملی است که این را دکتر فریدون کشاورز عضو سابق حزب توده در صفحه 63 کتاب "من متهم می‌کنم کمیته مرکزی حزب توده را" نقل کرده و صاحب کتاب قلم و سیاست آن را در خاطرات خود آورده است و این مطلب چنین است: "... همه می‌دانند که قوام و مظفر فیروز پس از تأسیس حزب دولتی دموکرات ایران شروع به سرکوب سازمانهای ما کردند که به این ترتیب بعد به سرکوب فرقه دموکرات آذربایجان بپردازند. وزرای توده به این عمل قوام جداً اعتراض کردند.
خوب به یاد دارم که چند روز قبل از کناره‌گیری از کابینه قوام، ما سه نفر وزیر حزب پس از جلسه هیئت وزراء با یکی از نزدیکترین وزیران او در این باره صحبت کردیم. آن وزیر گفت این کار قوام نیست بلکه این شاه است که دستور سرکوب حزب توده را می‌دهد. ما جواب دادیم که شاه حق دخالت در امور مملکت را ندارد و قوام مسئول امور است. وزیر مزبور به ما گفت: (به نظر من راست گفت زیرا او دلایل خانوادگی قوی و جدی برای مخالفت با خاندان پهلوی داشت) من سرّی را نزد شما فاش می‌کنم و خواهش می‌کنم که آن را به کسی نگویید: امروز صبح من نزد رزم‌آرا بودم و با او راجع به وضع آشفته کشور صحبت کردم و به او پیشنهاد کردم که با یک کودتا حکومت را در دست بگیریم و قوام رئیس‌جمهور و او رئیس‌الوزراء مرد مقتدر ایران بشود.
رزم‌آراء به من جواب داد که این کار بسیار آسانی است و دو ساعت بیشتر طول نخواهد کشید و در ایران آب از آب تکان نخواهد خورد، ولی شرط این است که خود قوام دستور این کار را به من بدهد و من گفته رزم‌آرا را به قوام گفتم و این پیرمرد به من گفت هنوز زود است باید قدری صبر کرد..."19
ج – در این دوره نیز ما شاهد خودمختاری آذربایجان به ریاست پیشه‌وری20 که در آذرماه 1324 رهبری را بدست گرفته و راه ارتباطی تهران به آذربایجان را قطع می‌نماید21 و همچنین تأسیس "جمهوری خلق کرد" در 22 آذر 1324 به رهبری قاضی محمد بزرگ مردم مهاباد می‌باشیم22 که قضاوت و بررسی در مورد مرامنامه و عملکرد این دو خودمختار احتیاج به نوشته و تحقیق جداگانه‌ای می‌باشد.
6- مخالفت با حکومت ملی دکتر مصدق به بهانه تلاش در برقراری رژیم جمهوری
الف ـ از جمله مخالفتهای مرحوم آیت‌الله کاشانی با دکتر مصدق این بود که وی با شخص شاه به مخالفت برخاسته و می‌خواستند قدرت او را در چهارچوب قانون اساسی محدود کند این عمل را مرحوم کاشانی حمل بر این می‌کرد که وی درصدد انقراض رژیم سلطنتی و برقراری رژیم جمهوری می‌باشد. از آنجائیکه همانطوری که گفته شد در طی قرون و اعصار آن چنان نهاد سلطنت با دین یکی شده بود و جزء عقائد عمومی درآمده بود.
مرحوم کاشانی هم در همین راستا فکر می‌کرد با رفتن شاه و برافتادن رژیم سلطنت دیگر همه چیز تمام شده و اثری از دین و روحانیت بر جای نخواهد ماند. شعبان جعفری معروف به بی‌مخ در خاطرات خود از ملاقاتش با مرحوم کاشانی درباره نحوه مخالفت وی با مصدق و رفتن شاه با همان لهجه عامیانه‌اش چنین می‌گوید که کاشانی خطاب به وی می‌گوید:
"اعلیحضرت داره از مملکت میره بیرون، برین نذارین بره بیرون، اگر اعلیحضرت بره عمامه‌مان رفته"23
مرحوم آیت‌الله کاشانی در مصاحبه‌هایی که بعد از کودتای 28 مرداد با چندین روزنامه انجام دادند یکی از علل مخالفت خود را با مصدق تلاش مصدق در جهت برقراری رژیم جمهوری می‌داند. وقتی مخبر روزنامه "المصری" از آیت‌الله کاشانی می‌پرسد که آیا عقیده دارید که دکتر مصدق برای برقراری رژیم جمهوری فعالیت می‌کرد؟ مرحوم کاشانی در جواب می‌گوید: "آری، برای برقراری جمهوریت می‌کوشید، مصدق 4 ماه قبل می‌خواست که شاه را از ایران خارج نماید ولی من نامه‌ای به شاه نوشتم و از او خواستم که از مسافرت خودداری نماید و شاه هم موقتاً از فکر مسافرت منصرف شد. یک هفته قبل، مصدق شاه را مجبور کرد که ایران را ترک نماید اما شاه با عزت و محبوبیت چند روز بعد بازگشت... در اینجا ملت شاه را دوست دارد و رژیم جمهوری مناسب ایران نیست"24
در مصاحبه دیگری با خبرنگار "اخبارالیوم" که از او می‌پرسد بنظر شما بزرگترین اشتباه مصدق کدامست؟ بی‌درنگ جواب می‌دهد:
"پایمال کردن قانون اساسی و عدم ااعت از اوامر شاه"25
ب ـ دکتر مظفر بقایی که ابتدا از یاران دکتر مصدق و به سهم خود در جریان ملی شدن نفت نقش داشته است. اما بعد از قیام سی تیر به صف مخالفان دکتر مصدق می‌پیوندد وی که در سالهای 40 و 41 که در دادگاه نظامی محاکمه می‌شود. یکی از علل مخالفت خود با دکتر مصدق را در افتادن وی با شاه و تلاش برای عوض کردن رژیم می‌داند و در آن دادگاه می‌گوید من سه بار برای نجات تاج و تخت که در شرایطی که در معرض خطر بود اقدام نمودم یکی در سی تیر که جمعیت می‌رفت حملات خود را متوجه شاه و دربار نماید من قرمز شده و جلو آن را گرفتم. دیگری در واقعه نهم اسفند که شاه می‌خواست به خارج از کشور برود و سومی در 28 مرداد که به این ترتیب سلطنت را در این سه مرحله نجات دادم.26
7- تلاش جدی در تقدس زدائی از نهاد سلطنت بعد از کودتای 28 مرداد 1332 تا انقلاب اسلامی 1357
مسئله تقدس زدائی از نهاد سلطنت به صورت جدی در نوشته‌های متفکران و اندیشمندان دینی بعد از 28 مرداد مطرح می‌شود که نهاد سلطنت مذهب دو مقوله جداگانه‌ای هستند و نه تنها مخالفت با سلطنت مخالفت با دین و پروردگار نمی‌باشد بلکه اطاعت و سرسپردگی نسبت به شاه و سلطنت و تأئید سلطه وی یک نوع شرک سیاسی می‌باشد.
آیت‌الله طالقانی بعد از کودتای 28 مرداد به انتشار کتاب تنبیه‌الامه و تنزیه‌المله مرحوم نائینی که در صدر مشروطیت در جواب مخالفان مشروطیت نوشته شده بود با شرح و توضیحات لازم می‌پردازد. در این کتاب جاده یک علل عقب‌ماندگی را مبارزه با نظام استبداد سلطنتی می‌داند و می‌گوید:
"چاره کندن ریشه ناپاک شاه‌پرستی است، تا آنگاه که این ریشه در اجتماع باقی است رشد علمی و اخلاقی حکمتی نیست، زیرا، پیشرفت و بدست آوردن مقام در چنین اجتماع شاخه‌های این ریشه می‌باشد، استعداد و لیاقت و درستی ارزشی ندارد، مردان صاحب‌نظر و بلندهمت و آزاده یاغی و مخلّ نامبرده می‌شوند و مردم پست و متملق تا مصلح و خیرخواه خود را می‌نمایند و سراسر قوای کشور تابع اراده فرد و گوی سلطنت بازیچه مشتی افسار گسیخته و شهوت‌ران قرار می‌گیرد، پادشاه را مانند بتی در حجاب نگاه می‌دارند و از لذت عدالت و تفاهم با ملت محرومش می‌سازند و کم‌کم به جنایت و کشتار و از میان برداشتن مردم بی‌گناه، به نام شاه‌پرستی و سلطنت‌خواهی وادارش می‌سازد، او از مردم متوحش و مردم از وی متنفر می‌شوند"27
مرحوم آیت‌الله طالقانی برخلاف آیت‌الله نائینی که از برجسته‌ترین نظریه‌پرداز در مورد مشروطیت و توجیه آن با مبانی دینی می‌باشد و در اواخر عمر از حامیان سردار سپه و پادشاهی او می‌گردد، به مبارزات خود علیه نظام شاهنشاهی همچنان ادامه داده و به سالها زندان و تبعید محکوم می‌گردد. و در ماههای نزدیک به انقلاب منظور خود را به طور صریح از انقلاب جمهوری اسلامی این گونه اعلام می‌دارد.
"وقتی که ما نظام جمهوریت اسلامی را براساس حق همه مردم می‌دانیم و باید همه مردم در سرنوشتشان دخالت داشته باشند... وقتی اساس جمهوریت اسلامی بر این پایه است به مطلب دوم می‌رسیم که گروهها، جمعیت‌ها، حالا چه اقتصادی و چه اداری، چه کشاورزی، چه کارخانجاتی، همه اینها حق دارند سرپرستهایشان را انتخاب کنند".
مرحوم طالقانی در مصاحبه دیگری به صراحت به تعریف دیگری از جمهوری اسلامی می‌پردازد که منظور از جمهوری اسلامی حاکمیت طبقه یا حزب خاصی نمی‌باشد.
"هر جمهوریتی در دنیا معیارهایی دارد، در نظام اسلامی که من اسمش را حکومت نمی‌گذارم، چون حکومت معنای حاکمیت عده‌ای بر عهده دیگر دارد، اما در اسلام حاکمیت جز برای خدا که خالق همه مردم است نمی‌باشد و همه مردم بنده خدا هستند... چون همیشه قرآن خطابش به "ناس" است و "ناس" یعنی همه مردم نه مسلم یا مؤمن به تنهایی"28 این نوع تلقی از جمهوری اسلامی به خاطر این است که برداشتی که ایشان و از انقلاب اسلامی دارند. انقلابی است که متعلق به همه مردم می‌باشد نه فرد یا طبقه خاص. و خصوصیت انقلاب اسلامی ما این است... انقلابی است که از توده مردم، همه قشرها آغاز شده و برای همه قشرهاست نه یک حزب و جمعیت خاص، این یکی از ویژگی‌های انقلاب ما است"29
مرحوم طالقانی در دادگاه نظامی که به اتفاق مهندس بازرگان و دکتر سحابی و دیگر دوستان نهضت آزادی محاکمه می‌شدند به علت اینکه ایشان دادگاه را به رسمیت نشناختند سکوت می‌کنند. اما مهندس بازرگان به دفاع پرداخته و نظام استبداد سلطنتی را به محاکمه می‌کشاند و می‌گوید:
"سلطنت استبدادی ایران با 2500 سال سابقه تاریخی خود و سلطه‌ای که بر عوام و خواص داشته و قبضه‌ای که از امور و شئون مختلف اجتماع کرده است، چیزی نیست که بدون اثر وارث گذشته باشد و در ایران و در وجود ساکنین این مملکت نفوذ نکرده باشد...30
سلطنت و سلاطین به هیچ وجه نتوانسته‌اند جلوی متجاوزین را بگیرند و استقلال ما را حفظ کنند31 مهندس بازرگان در این قسمت از مدافعاتش برخلاف دیگر اندیشمندان گذشته که دین و سلطنت را باهم توأم می‌دانستند و می‌گوید: "آب دین و استبداد هیچ‌گاه در سرچشمه در یک جوی نرفته و نخواهد رفت به این تعارض و جنگ همیشه وجود داشته و خواهد داشت. نه خدا می‌تواند فرمانروایی سلاطین و فرمانبری مردم را اجازه دهد و ببیند و نه حکومت استبدادی و طاغوت‌های قدیم و جدید می‌توانند قبول اطاعت و اعتقاد مردم را به چیزی جز به اوامر و منافع خود بنمایند.32
زندگی در زیر لوای استبداد خسرالدنیا والآخره ذلک هوالخسران المبین است نه دنیا داریم و نه آخرت..."33
تنها طالقانی و بازرگان و دیگر متفکران و روشنفکران دینی نیستند که این چنین علیه نظام سلطنتی استبدادی سخن گفته و از آن تقدس‌زدایی می‌کنند. بلکه می‌بینیم که به تدریج در اندیشه دیگر علماء و مراجع حمله به سلطنت و دفاع از جمهوری جای خود را باز می‌کند و به خصوص بعد از قیام ملی و دینی 15 خرداد این اندیشه در میان آنان بارور می‌شود از جمله در تفکر و سخنان رهبر فقید انقلاب مطالبی را می‌یابیم که برخلاف علماء و مراجع سلف خود، نظام سلطنتی را یک نظام ضد مردمی و ضد انسانی دانسته و از اصول دموکراسی و جمهوریت حمایت می‌نماید:
وی در نامه‌ای خطاب به آیت‌الله طالقانی بعد از آزادی ایشان از زندان در مورد نظام سلطنتی و تحولی که در مردم نسبت به این نظام ایجاد شده چنین می‌گوید:
"(شما) با یک تحول عظیم روحی ملت از حیث شناخت و تحول عملی عظیم‌تر از حیث عمل مواجه هستید. توده‌های مردم که قبل از نهضت عظیم اسلامی، نظام شاهنشاهی را مظهر ملیت و مدار عظمت کشور می‌دانست و فرمان شاه را مطاع و متتبع... با یک جهش و شناخت همگانی تمام پایه‌ها و کنگره‌های این قصر خیالی ناگهان فرو ریخت...34 رژیم سلطنتی را بیش از یک سال است که عموم مردم در سراسر ایران به شدت محکوم کرده‌اند..."35
رهبر فقید انقلاب در مصاحبه دیگری رژیم سلطنتی را صریحاً یک رژیم ضد مردمی برخلاف علمای سلف خود که آنرا اسلامی می‌دانستند می‌داند.
"اصل رژیم سلطنتی بی‌ربط است. رژیم سلطنتی رژیم کهنه‌ی ارتجاعی است. در وقت خودش هم بی ربط بوده است. این که ارتجاعی می‌گویم. یک وقت است که یک چیزی در وقت خودش یک چیزی بوده است، حالا دیگر کهنه شده است. دیگر سلطنت یک مسأله‌ی ارتجاعی است. لکن سلطنت از اول چیز مزخرفی بوده. یک آدم سلطان بر یک مردم، بدون این که مردم اختیار داشته باشند!
حالا آن شخص اول و سلطان اولش هم با زور آمده‌اند و به مردم تحمیل شده‌اند. هیچ‌وقت نبوده است که در تعیین سلطان مردم اراده داشته باشند. همیشه با قلدری و زور آمده‌اند و ظلم خودشان را بر مردم تحمیل کرده‌اند و هر کاری خواستند، به سر ملت آورده‌اند...36 اصل سلطنت و رژیم سلطنتی یک امر باطلی است و باید برچیده شود...37 اساساً در تشکیلات حکومتی، شاه و مقام سلطنت زائده‌ای است"38
ایشان تنها به نفی نظام سلطنتی نمی‌پردازند. بلکه به روی دیگر مسئله که حاکمیت جمهور مردم باشد روی می‌آورند که مردم باید آزاد باشند تا هر نظامی را که به آن تمایل دارند روی کار بیاورند. در اینجا فرازهایی از مصاحبه‌ها و سخنرانی‌های ایشان را در این زمینه بیان می‌داریم.
"دموکراسی این است که آرای اکثریت... معتبر است، اکثریت هرچه گفتند، آرای ایشان معتبر است ولو به ضرر خودشان باشد. شما ولی آنها نیستند که بگوئید به ضرر شما است، ما نمی‌خواهیم بکنیم. شما وکیل آنها هستید، ولی آنها نیستند...39 تخلف از حکم ملت برای هیچ‌یک از ما حایز نیست و امکان ندارد...40 از اساس دموکراسی این است که مردم آزاد باشند در این آزادی خودشان..."41
و بالاخره
"... امروز همه‌ی مقدرات مملکت به دست خود مردم باید اداره بشود..."42
از اتفاقاتی که در این دوره به خصوص بعد از 15 خرداد می‌افتد. یکی کودتای سرلشگر قرنی جهت برقراری رژیم جمهوری و دیگری اعلام جمهوری توسط احمد آرامش می‌باشد. اما هردو اقدام در نطفه خفه شده و دو فرد مزبور به اتفاق یارانشان به زندان می‌افتند.
به هر حال با این تحولی که در اندیشه متفکران نسبت به سلطنت روی می‌دهد و با قیام مردم علیه شاه و سلطنت، اندیشه جمهوری‌خواهی وجه غالب مطالبات مردم می‌گردد و انقلاب اسلامی با رویکرد به طرف نظام جمهوری اسلامی و نفی نظام سلطنتی پا به عرصه ظهور می‌گذارد. پرداختن به تحولاتی که بعد از انقلاب در اندیشه جمهوری‌خواهی پیدا شده است محتاج به بررسی و تحقیق جداگانه‌ای می‌باشد.