نویسنده: رومین لیک / مترجم: حسن فرشیدی
پس از جنگ ویتنام ارتش آمریکا دریافت که بر چریکهای دشمن نمیتواند با ابزار نظامی فائق آید. کلید حل این مسأله برتری روانی و معنوی در نبرد است. ولی در تمام جنگ عراق، بازسازی منطقی عراق، حقیقتاً مطرح نبوده است. در تمام این مدت، بازسازی سیاسی نیز متوقف مانده است.
با وجود این، دولت آمریکا برای تسریع فرآیند عراقیسازی برنامهریزی کرده است. برمر به بغداد پرواز کرد در حالیکه فرمانی را برای انجام انتخابات در سال 2004 در اختیار داشت که پس از آن قرار است قدرت به یک حکومت غیرنظامی واگذار شود، براساس برنامه آمریکا، این امر فقط بعد از نوشته شدن پیشنویس قانون اساسی جدید عراق ممکن خواهد بود.
درخواستهای مشابهی نیز به وسیله شورای حکومت انتقالی که براساس نژاد و مذهب بنا شده و انتظار میرود که آرام آرام قدرت را از پل برمر تحویل بگیرد، مطرح شده است. اگر آمریکاییها درصدد قبول پیشنهادهای شورای حکومت انتقالی برآیند، مشکلاتی به وجود خواهند آمد: عربهای سنی و کردهای شورا مدل حکومتی انتقالی را که سهم بیشتر آنان را در قدرت تضمین کند، لااقل برای آینده نزدیک، خواهانند و تمایل کمتری به تقسیم قدرت براساس نسبت جمعیت دارند.
در مقایسه، اکثریت قدرتمند شیعه که حدود 60 درصد جمعیت عراق را شامل میشود و مسلماً هر انتخاباتی را خواهد برد، انتخابات زود هنگام را ترجیح میدهد. موثرترین مرد سیاسی عراق، آیتالله سیستانی، ماههاست که بر این امر مصر است. او اکیداً درخواستهایی را که برای گسترش شورای حکومت انتقالی یا اقدام اعضای شورا برای تأسیس نهادی مانند لویه جرگه افغانستان مطرح شده بود، رد کرده است.
هنگامی که چریکها قدرت کمتری داشتند و کسی در حمله هوایی مجدد به بغداد پیشدستی نمیکرد، سازمان ملل به آمریکا این اولتیماتوم را داده بود: برنامه زمانی عراقسازی باید تا 15 دسامبر آماده باشد، اما اکنون لااقل کلیات چنین برنامهای وجود دارد.
آمریکا امروز از موقعیت خود در ماههای گذشته که قصد داشت تقسیم و بازسازی قدرت را در عراق به تنهایی دنبال کند، ضعیفتر است. اگر راهبرد جدید آمریکا یعنی بمباران مجدد و واگذاری قدرت در عراق ناکام بماند، فقط یک راه باقی میماند:
رفتن به نیویورک و درخواست از سازمان ملل برای شرکت در امور عراق و حفظ دستاوردهایی که هنوز قابل حفظ است.
اخیراً حرکاتی در اعضای شورای امنیت مشاهده شده است. حتی پاریس، رهبر اردوگاه ضدجنگ اعلام تمایلش برای همکاری بجای پافشاری لجوجانه بر خواستههایش را اعلام کرده است.
اخیراً دولت آمریکا و 24 عضو شورای حکومت انتقالی از یکدیگر انتقاد کردهاند. برمر شورا را به ناتوانی در اخذ راهحلها و به غایب بودن همیشگی اعضای آن متهم میکند. برمر میگوید که اکثر اعضای شورای حکومت انتقالی بیشتر به امور شخصی و اقتصادی خود علاقه دارند تا به آینده عراق، آمریکاییها مخصوصاً از احمد الچلبی نماینده عراقیهای دور از وطن و دست پرورده پنتاگون به دلیل تکبر و انتقادات وی از آمریکا انتقاد دارند. چلبی آمریکا را به بیتوجهی به نظرات دیگران متهم میکند، در حالی که خود از طرح هر برنامه نوینی ناتوانند.
پایان بیروحی که اکنون آمریکا خود را در آن مییابد، دولت فرانسه را برای «دراز کردن دست دوستی» به سوی آمریکاییها برانگیخته است. آنگونه که دمومینیک دو ویلپن میگوید:
«ما از تمام نظرات استقبال میکنیم. اجازه دهید بنشینیم و تجربیاتمان را روی هم بگذاریم. صبر کردن بیش از این مقدور نیست.»
فرانسه نگران است که آمریکا همان اشتباهی را که در ویتنام مرتکب شده تکرار کند. به گفته فرانسویها آمریکا اکنون دریافته است که رژیم اشغالگر، امنیت به بار نمیآورد بلکه تروریسم را تغذیه میکند. آنها معتقدند که شورایی باید فوراً تشکیل شود که نیروهای بینالمللی، زیر نظر این شورا فعالیت کنند. این بدان معنی است که حکومت عراقی زیر نظر سازمان ملل میتواند به رسمیت شناخته شود و سبب پایان اشغالگری خواهد شد. به هر حال فرانسویها آشکارا نگرانند که در جریان کشاکش عراقیسازی، آمریکا همان اشتباه ویتنام را مرتکب شود: «انتقال سریع مسئولیت سنگین به عراقیها و به پلیس و ارتش جدید عراق و سپس رها ساختن همه چیز برای آنکه آمریکاییها بتوانند سریعا به خانه بازگردند.»
ویلپن میگوید:
«بازگشت سریع آمریکا خطرناک است، آمریکاییها که لشکرکشی را آغاز کردند باید اکنون آن را به پایان برسانند، اما با یک شکل متفاوت.»
انفجارهای مهیب هر روز بعدازظهر در فلوجه و تکریت و در حاشیه بغداد شنیده میشود. تفنگداران، مکانهای مظنون به تجمع شورشیان و وجود انبارهای مهمات آنها را بمباران میکنند اما عملیات چکش آهنین نیز کاملاً موفق نبود، زیرا که نتوانست صدام را که چریکها را گردهم آورده است، هدف قرار دهد.
هنگامی که از سانچز سوال شد که چقدر به صدام نزدیک شدهاید، وی پاسخ داد: «نه به قدر کافی نزدیک، به امید خدا ما به او نزدیکتر خواهیم شد!»
ویتنامی دیگر برای آمریکا
نویسنده: اریک مارکوات
برگردان: حسن فرشیدی
از بسیاری جهات، شرایط فعلی در عراق، بسیار شبیه شرایط جنگ ویتنام در 40 سال پیش است. در ویتنام، یکی از اهداف اصلی دولتهای آمریکا از ترومن تا جرالد فورد، ایجاد دولتی پایدار در ویتنام جنوبی بود که حمایت مردم ویتنام را داشته باشد و به علاوه حافظ منافع آمریکا در جنوب شرقی آسیا باشد. برای محقق ساختن این هدف، واشنگتن از بعضی رهبران فاسد ویتنام جنوبی مانند دائودای و نگوئین ون تیو حمایت میکرد، در حالیکه این رهبران نماینده ملت ویتنام نبودند. در عراق نیز دولت جرج بوش با ملاحظات سیاسی مشابه دولتهای آمریکا در جنگ ویتنام روبرو شده است. به علاوه در حال حاضر نگرانی جامعه آمریکا نسبت به آمار تلفات در عراق که فقط در ویتنام دیده شده بود، مشکلات دولت بوش را دو چندان کرده است.
در آمریکا نگرانیها درباره سیاست بوش در عراق رو به افزایش است. بر اساس یک نظرسنجی مشترک شبکه تلویزیونی ABC و واشنگتن پست، که در 2 نوامبر انجام شد، برای اولین بار اکثریت آمریکاییها عملکرد دولت بوش را در پرونده عراق در کردند. به علاوه این نظرسنجی نشان داده است که 60 درصد آمریکاییها آمار تلفات را در عراق غیرقابل میدانند. افزایش تلفات آمریکاییها، دولت را برای پیگیری سیاستی که «عراقیسازی» نامگذاری شده است برانگیخته است؛ سیاستی که بسیار شبیه سیاست ناموفق «ویتنام سازی» در سالهای 1970- 1960 است.
در این سیاست، نظامیان آموزش دیده عراقی و نیروهای امنیتی این کشور جایگزین نظامیان آمریکایی میشوند و هدف آن این است که در نهایت عراقیها با عراقیها برای تحقق اهداف دولت آمریکا بجنگند، در حالی که هیچ دلیلی وجود ندارد که این سیاست از مشابه خود در ویتنام موفقتر باشد. در ویتنام هدف این بود که جمعیت بومی ویتنام به نفع منافع قدرتهای خارجی بجنگند که این سیاست ناکام ماند. این سیاست بستگی دارد به اینکه آیا دولت بوش میتواند چریکهای عراقی را به حاشیه براند و از حمایت از آنها از سوی جامعه عراقی جلوگیری کند؟
در حالی حاضر روشن نیست که آیا دولت بوش به این هدف دست مییابد یا خیر. با وجود آنکه واشنگتن موفق به تأسیس بانک مرکزی و به جریان انداختن بدل جدید در عراق شده است و نیز برخی خدمات ضروری را دایر میکند و شورای حکومتی عراق را تشکیل دهد، ولی مقاومتها در برابر حضور آمریکاییها همچنان افزایش مییابد.
به علاوه حملات چریکهای مقاومت مرگبارتر شده است چنانکه در ماه نوامبر میزان تلفات به حد اعلای خود رسید که طی آن سقوط دو هلیکوپتر شینوک آمریکایی، 16 آمریکایی را هلاک نمود و سبب مجروح شدن 21 نفر دیگر شد. هفته اول نوامبر کشندهترین هفته برای سربازان آمریکایی از زمان آغاز جنگ بود. که در آن 36 نفر جان خود را از دست دادند. فقط در چهارشنبه گذشته عملیات انتحاری انفجار کامیون بمبگذاری شده در خارج کمپ مرکز فرماندهی کل پلیس ایتالیایی در ناصریه در جنوب شرقی عراق 17 ایتالیایی و حداقل 8 عراقی را کشت.
در ماه گذشته مقامات آمریکایی تأیید کردند که حمله به 130 هزار نیروی نظامی آمریکا در عراق به 36 حمله در روند افزایش یافته که در تناقض با ادعای بوش است که گفته است: «نومیدی چریکهای ثابت میکند که ما پیروز میشویم.» اما مقاومت پیوسته و توسعه یافته تئوری جدیدی را مطرح میکند: واشنگتن آشکارا در ریشهکنی عناصر بعثی و گروههای مقاومت مستقل ناکام بوده است و بعلاوه بر ممانعت از همکاری بخشهای خاصی از جامعه عراق با این جنگجویان ناکام بوده است.
برخورد میان جنگجویان مقاومت و نظامیان آمریکایی در خیابانهای عراق، سبب خشمگین شدن مردم عراق خواهد شد، که نیروهای آمریکایی را برای بیثباتی رایج در عراق خواهد شد، که نیروهای آمریکایی را برای بیثباتی رایج در عراق ملامت میکنند. نظرسنجیهای اخیر از عراقیها نشان میدهد که اکثر جامعه اکنون به آمریکاییها بیشتر به عنوان اشغالگر نگاه میکند تا نیروی آزادیبخش این حس بیاعتمادی میتواند سبب تشدید ادامه جنگ آمریکاییها و چریکهای عراقی در شهرهای عراق شود.
منشاء عصبانیت عراقیها خشونت شدیدی است که مدام از سوی نظامیان آمریکایی در پاسخ به حملات و اعتراضات اجتماعی استفاده میشود. در حالیکه این استراتژی برای مبارزه در بیابان و رویارویی مستقیم و منظم نظامی مفید است ولی در محیطهای پرتراکم شهری، که مملو از مردمی است که به زندگی عادی ادامه میدهند، مفید نیست. بعلاوه این سیاست سبب مرگ اجتنابپذیر شهروندان دیگری شود و بعلاوه موجب افزایش نگاه منفی روبرو رشد به حضور آمریکاییها میشود.
اکثر عراقیها که نگاه منفی نسبت به حضور نظامی آمریکا دارند، خطری هستند که میتوانند در یکی از امور همکاری، پشتیبانی و مساعدت با نیروهای ضدآمریکایی مشارکت کنند.
این کاملاً آشکار است که در حالت مقاومت کردن شهروندان عراقی بطور مثال در منطقه مثلثی شکل سنینشین مانند شهر ابوغریب، نظامیان آمریکایی با مردم و چریکها، هر دو میجنگند. بعلاوه نیروهای آمرکایی قصد دارند که این مناطق را کاملاً محاصره کنند، این فعالیتها در شهرهایی نظیر ابوغریب تحریک کننده به نظر میرسد و فقط سبب تشجیع چریکها خواهد شد.
علاوه بر انگیزش مقاومان، عمل خشونتآمیز در شهرهایی نظیر ابوغریب به تصویر حضور آمریکا در عراق ضربه میزند. برای مثال گزارشگر نیویورک تایمز الکس برنسون اخیراً گزارش داد که در ابوغریب نیروهای آمریکایی «به یک عکاس آتش گشودند که سعی میکرد صحنه درگیری را پوشش دهد و از بازدید خبرنگارن دیگر این صحنه ممانعت کردند»، در حالیکه این تصویر جنجالی ممکن است در آمریکا سانسور شود در سایر نقاط جهان اینگونه نیست مثلاً شبکههای خبری اروپایی همانند تلویزیونهای عربی صحنههایی از سربازان آمریکایی، در حین اعمال خشونت شدید در میان بازارچهها و خیابانهای شلوغ را نمایش میدهند. بجای تلاش برای جلوگیری از رسیدن این تصاویر به دیگر نقاط جهان، آموزشهای بیشتری برای حفاظت صلح باید به نیروهای آمریکایی داده شود برای اصلاح از روش نظامی کنونی آنها که متکی بر، نه فقط خاموش کردن عراق، که ساکت ساختن کل جهان است.
ناتوانی در آرام کردن اوضاع عراق موجب شکست اهداف آمریکا در عراق و در حالت کلی در کل منطقه خاورمیانه خواهد شد.
یکی از اهداف اصلی آمریکا در عراق شکل دادن به دولت عراقی مقبولی است که علاوه بر داشتن حمایت مردم عراق حافظ منافع آمریکا در خاورمیانه باشد. این مشخص نیست که آیا این هدف هنوز قابل دسترسی است یا خیر.
«نوح فلدمن» استاد حقوق دانشگاه نیویورک که به عنوان مشاور در زمینه ایجاد ائتلاف بینالمللی در عراق انجام وظیفه کرده است به روزنامه دیلی تلگراف لندن هشدار داده است که «هر دولت منتخب دموکرات در عراق بعید است که سکولار باشد یا طرفدار اسرائیل باشد و حتی بعید است که طرفدار آمریکا باشد.»
بیانات فلدمن به یکی از اساسیترین معماهای دولت جرج بوش که با آن دست به گریبان است، اشاره دارد: عراق دموکراتیک ممکن است دشمن آمریکا باشد. بعلاوه این مشکلات واشنگتن را در شکل دادن به دولت عراقی که منافع آمریکا را تأمین کند و حمایت مردم عراق را داشته باشد، را آشکار میکند، امری که واشنگتن هرگز موفق به انجام آن در ویتنام نشد. در حقیقت حتی احمد الچلبی عضو شورای حکومت انتقالی که به پنتاگون نزدیک است گفته است:
«آمریکاییها و روشهایشان، اعمالشان و دیدگاه آنها عمیقاً برای رسیدگی به اینگونه مسائل عراق نامناسب است.»
ولی آمریکا نمیتواند عراق را ترک کنید مگر اینکه واشنگتن خواستار کاهش نفوذ خود در منطقه خاورمیانه و در کل جهان باشد.
اگر آمریکا بخواهد بدون تأسیس حکومت مرکزی از عراق خارج شود، عراق احتمالاً در ورطه جنگ داخلی فرو خواهد افتاد که میتواند سبب متلاشی شدن کشور شود. وجود کردها در شمال، سنیها در مرکز و شیعیان در جنوب میتواند سبب بروز کشتارهای خونین و ناگهانی شود، این امر توضیح میدهد که چرا از زمان شکلگیری عراق این کشور به وسیله رهبران مستبد که عقاید مخالف سیاسی را سرکوب میکردهاند و اینگونه پایداری عراق را حفظ میکردند، اداره شده است. بعلاوه قدرتهای خارجی ناچاراً در هر جنگ داخلی عراق درگیر میشوند، ایجاد زمینه برای شیعیان عراق که با ایران ادغام شوند [جمهوری اسلامی شیعه و همسایه عراقی] یا تلاش کردها برای ایجاد کردستان بزرگ ممکن است سبب لطمه دیدن منافع آمریکا شود.
ناتوانی طولانی مدت در آرام کردن اوضاع عراق در مسائل بزرگتری که واشنگتن با آن روبروست انعکاس خواهد یافت.
«موفقیت در تحولات داخلی جوامع عرب و مسلمان، در روبرو شدن با کشورهایی با ارزشهای کاملاً مخالف ارزشهای آمریکایی که واشنگتن موفق به قانع ساختن این جوامع به پیروی از مدل فرهنگی خود نشده است.
اینگونه تلاشهای آمریکا فقط جوامع مسلمان را خشمگین میکند و سبب تضاد عمده بین علایق آنها و علایق واشنگتن خواهد شد.
در پرتو این امر، ادعای معاون رئیسجمهور آمریکا- دیک چنی- که گفته است: «ما تهدید تروریستها را در مرکز قدرت آن، خاورمیانه عقب راندیم.» دور از حقیقت به نظر میرسد. مطالعه گروههای مختلف نظیر «مرکز تحقیقات پیو» نشان میدهد که دشمنی بر علیه آمریکا در تقریباً تمام کشورهای جهان سریعاً افزایش یافته است. علیالخصوص کشورهای عرب و مسلمان که احساس میکنند جنگ علیه ترور، حقیقتاً بهانهای برای «جنگ علیه اسلام» است.
این تضاد سبب حملات بیشتر به منافع آمریکا در خارج و احتمالاً در داخل خواهد شد.
حتی اشخاصی مانند وزیر دفاع آمریکا به دونالد رامسفلد شروع به بیان این امر و پرسش پیرامون آن کردهاند. او در یادداشتهای سال اخیرش مینویسد آمریکا «معیاری را برای آنکه بداند آیا در جنگ جهانی بر علیه ترور در حال برد یا در حال باخت است، در دست ندارد.»
بدلیل آنکه آمریکا بسیار قدرتمند است و میتواند به هر کشوری که بخواهد حمله کند و بدلیل آنکه نفرت از آمریکا در سراسر کره خاکی در حال رشد است، افرادی که در برابر آمریکا در موقعیت ضعف نسبی قرار دارند از روش موثر برای ضربه زدن به منافع آمریکا استفاده میکنند: بکار گرفتن روشهای تروریستی.
باشگاه اندیشه