علی محمدزاده
برای تحلیل جنبش دانشجویی باید به ویژگیهای دانشجو و موقعیت دانشجو بودن رجوع کرد. دانشجو به دلیل دارا بودن خصیصههایی چون جوانی، آرمانگرایی، عدم محافظهکاری اقتصادی، آشنایی با معرفت جدید همواره نقش موثری در تحولات اجتماعی و سیاسی به ویژه در کشورهای جهان سوم داشته است.
هانا آرفت درباره اهمیت جنبشهای دانشجویی در کتاب خشونت مینویسد:
«طغیان دانشجویان پدیدهای جهانی است ولی تبعات آن در کشورهای گوناگون و دانشگاههای مختلف. صورتهای متفاوتی داشته است. پیدا کردن وجه مشترک اجتماعی برای این نهضت امکانپذیر نیست. لیکن باید اذعان کرد که آنچه افراد این نسل را همه جا از لحاظ روانی متمایز میکند. شجاعت محض، اراده شگفتانگیز برای عمل و اطمینانی به همان میزان اعجابآور به امکان دگرگونی است.»
بر این اساس، جنبش دانشجویی در کشورهای مختلف دارای کارکردهای مختلفی است. در کشورهای توسعه یافته، دانشجویان بیشتر به دنبال خواستههای صنفی خود هستند. در حالی که در کشورهای جهان سوم از جمله ایران جنبش دانشجویی به دلیل عدم توسعه سیاسی دارای یک رسالت سیاسی است. پرویز پیران یکی از محققان علوم اجتماعی با تحلیل آماری مبارزات دانشجویی ایران از سال 1314 تا پایان رژیم گذشته بر این عقیده است که «در مبارزات دانشجویی ایران از سال 1314 تا پایان رژیم گذشته، شاهد 18 بار تظاهرات به دلایل صنفی، سه بار آغاز تظاهرات به دلیل صنفی و لیکن عام شدن و سیاسی گردیدن آنها و 96 بار تظاهرات سیاسی غیرصنفی بودهایم. این امر نقش محدود خواستههای صنفی دانشجویان را میرساند که در شرایط جهان سوم بسیار طبیعی است. لذا میتوان نتیجه گرفت که جنبش دانشجویی، جنبش صنفی، اجتماعی قدرتمندی است که در جهان سوم پیشاهنگ مبارزات تلقی میشود.» جنبش دانشجویی در ایران جزئی از جنبش روشنفکری جدید در ایران است که با تاسیس دانشگاههای جدید و با ورود علوم جدید در ایران پیدا شد. علوم جدید با توجه به متن جامعه سنتی در ایران و مذهب و فرهنگ سنتی در ایران یک موقعیتی را ایجاد میکند که جنبش روشنفکری به طور کلی شکل بگیرد و در واقع میشود گفت ورود علوم جدید به ایران جایگاهی را برای نقد سنت و جامعه سنتی و نظام سیاسی سنتی ایجاد کرده و در متن این نگرش اومانیستی و نگرش آزادیخواهانه و قانونگرایانه که در ایران از اواخر قرن نوزدهم پیدا شد و در دوران پهلوی هم رشد کرد. جنبش دانشجویی شکل گرفت. جنبش دانشجویی در ایران به دلیل آنکه جزئی از کل جامعه ایران بوده است. همان گرایشهای فکری و سیاسی که در کل نظام سیاسی جامعه بوده است. در داخل جنبش انعکاس پیدا کرد. از این رو، جنبش دانشجویی در هر دوره خاص تحت تاثیر ایدئولوژی سیاسی بوده که غالب محسوب میشد. برای مثال از سال 1340 . 1320 گرایش ایدئولوژیک غالب بر جنبش دانشجویی ایران بیشتر لیبرالیسم، قانونگرایی و ناسیونالیسم بوده، در حالی که از دهه 40 تا 60، 59 بنیادگرایی اسلامی در جنبش دانشجویی ایران پیدا شد. بعد از انقلاب، جنبش دانشجویی ایران با دو اقدام و رویداد مهم و تاریخی شناخته میشود. اول، اشغال و تصرف سفارت آمریکا در تهران و دوم، رویداد تعطیلی دانشگاههای کشور که «انقلاب فرهنگی» نام گرفت. در ماجرای تعطیلی دانشگاهها، جنبش دانشجویی ایران به دلیل انشقاق و تفرق شدید و مفرط، تضعیف گردید و جریان غالب آن برای پیشبرد سیاستهای جناح اقتدارطلب بدل شد. دراین دوره جنبش دانشجویی تحت تاثیر فضای ایدئولوژیک حاکم به عنوان ابزار اجرایی قدرت حاکم بر حذف گروهها و سازمانهای غیراسلامی و چپ در انقلاب فرهنگی نقش اساسی را بر عهده داشت. «جنبش دانشجویی در این دوره، دنبالهرو گروههای سیاسی و احزاب خارج از دانشگاه بوده است.»
در سالهای 67 – 1360 انجمنهای اسلامی تنها تشکل سیاسی- دانشجویی در دانشگاه بودند. در این دوره رقبای سیاسی آنها (خواه دانشجویان، خواه نهاد نمایندگی رهبری و خواه ائمه جمعه) تلاش میکردند «انجمن اسلامی سازی» کنند و در آن واحد در برخی دانشگاهها سه انجمن اسلامی فعالیت داشتند. پس از به قدرت رسیدن ترکیب سنتگرایان و مصلحتگرایان، آنها نیز به رغم شعار استقلال تشکلهای دانشجویی از جریانهای سیاسی بیرون از دانشگاه، به تشکل دانشجویی نظیر یا همراه خویش نیاز داشتند. در این دوره، دو تشکل «انجمنهای اسلامی دانشجویی» و بسیج دانشجویی از سوی تمامیتگرایان و «جامعه اسلامی دانشجویان» از سوی سنتگرایان در دانشگاه شکل گرفت.
جنبش دانشجویی بین سالهای 76- 1368، به دلیل رشد و توسعه آموزش عالی و گسترش تعداد دانشجویان در دانشگاهها دچار تحولات عمیقی شد. دانشجویان در این دوره به علت فشارهای فکری و فرهنگی و نیز عدم اطمینان از آینده شغلی خود به تدریج به سیاست علاقمند شدند. با خروج نسل گذشته از انجمنهای اسلامی و ورود نسل جدید، این انجمنها دموکراتیزه شدند و «آزادی» را به عنوان یکی از آرمانهای اصلی انقلاب احیاء کردند. به طور مشخص تحرک جنبش دانشجویی ایران در دوم خرداد 1376 تجلی یافت.
دوم خرداد 1376 را باید نقطه عطفی در روند تحولات اجتماعی جامعه ایران دانست و هم به عنوان شاخصی در تحلیل جنبش دانشجویی در نظر گرفت. دو عامل را به عنوان نقطه قوت جنبش دانشجویی ایران در مقطع انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری میتوان مورد توجه قرار داد:
1. درک صحیح و شناخت دقیق از شرایط جامعه و تشخیص درست نیازهای اجتماعی؛
2. همسویی با مطالبات و خواستههای اصولی اکثریت و همراهی با شعارهایی که جنبه عمومی و ملی پیدا کرد.
جنبش دانشجویی ایران بعد از دوم خرداد، به عنوان بازوی موثر و فعال جنبش جامعه مدنی ایران که خواستار اصلاحات اساسی در ساختار نظام سیاسی و نهادینه کردن قانونگرایی و پایبندی تمامی قوا و ارکان نظام به اصول قانون اساسی و عدالت اجتماعی عمل میکند، به طور کلی میتوان جنبش دانشجویی ایران را به عنوان «پیشاهنگ جنبش اجتماعی» در این دوران در نظر گرفت.
آسیبهای جنبش دانشجویی در ایران
جنبش اصلاحطلب دانشجویی در ایران به واسطه قانونمند بودن دارای آسیبها و موانع زیادی است که بدون گذار از آنها، این جنبش نمیتواند نقش موثر خود را در جامعه مدنی ایفاءکند.
1. عوامل فکری
الف) ضعف تئوریک، این مبحث به برنامههای جنبش دانشجویی و طرحهای آن برای تبیین مسائل روز جامعه و روبرو شدن با حوادث تازه اجتماعی، سیاسی مربوط میشود. به اعتقاد مهندس «لطفالله میثمی» از فعالان جنبش دانشجویی دوران قبل از انقلاب، فلسفه وجودی هر تشکل و یا سازمانی به مبانی تئوریکی و اهداف آن وابسته است. میثمی میگوید: «جریان دانشجویی ایران به نظر میرسد که از نوعی عدم پویایی فکر و نواندیش به مقتضیات شرایط روز جامعه رنج میبرد که همین مساله زمینهساز نوسانات فکری دانشجویان را فراهم میسازد و ما به راحتی شاهد رکود، خیزش و گاها طغیان دانشجویان در مقاطع مختلف تاریخی هستیم که همگی این نوسانات رفتاری، به عدم پویایی کری و ضعف تئوریکی نزد جریان دانشجویی مربوط میشود.» البته در همین زمینه دیدگاههای متفاوتی وجود دارد. «امیر محبیان» عضو شورای سردبیری روزنامه رسالت با اشاره به اینکه در جنبشهای اجتماعی شعارهایی که داده میشود، عمومیت دارد؛ مثل آزادی، عدالت و ... بنابراین روی همین اصول عدهای شک دارند که اصلا چیزی به نام جنبش دانشجویی وجود داشته باشد، چرا که هویتش مشخص نیست.. وی معتقد است که «در بسیاری از موارد جنبش دانشجویی به یک پروژه اساسی تبدیل میشود که نمونه بارز آن جمع شدن دانشجویان به خاطر تعطیلی روزنامه سلام بود به خاطر استفادهای که از دانشجویان میشود سطح هزینههای آن بالا میرود ورودشان به صحنه سیاست هزینه سنگینی دربردارد.»
ب) ضعف سازمانی: کارشناسان معتقدند: وجود سازمان منظم که بتواند خواستههای گوناگون را جمع کند و با تجمیع این خواستههای متفاوت در قالب شعار، برنامه یا استراتژی واحد آن را ارایه دهد از محوریترین شرایط موفقیت برای گروههایی به حساب میآید که قصد تاثیرگذاری عمده را بر سطوح مختلف اجتماعی دارند.
مهندس عزتالله سحابی از فعالان ملی، مذهبی در همین زمینه معتقد است: «در بخش دانشجویی به لحاظ شرایط خاص حاکم بر جامعه دانشگاهی و این مساله مهم که طی چهار الی هفت سال نسل دانشجویان عوض میشود، بنابراین تعبیه ساختار سازمانی به مفهومی که گذشت در میان ین قشر بسیار مشکلتر است و این در حالی است که بین جامعه دانشگاهی ایران تعامل چندانی برای ایجاد سازمان واحد دانشجویی به عنوان نهادی که به تجمیع خواستههای آنها در قالب شعار و برنامه بپردازد. وجود ندارد.»
2. عوامل عینی:
عوامل عینی موثر بر جنبش دانشجویی را باید در دو دسته از عوامل درون جنبش و عوامل خارج از جنبش بررسی کرد.
1.الف) عوامل عینی درون جنبش:
1) نگاه به قدرت:
جنبش دانشجویی پس از دوم خرداد 1376 نگاه سهم خواهانه به مناسبات قدرت پیدا کرده است. این نگاه سهمخواهانه به قدرت، جنبش دانشجویی را از حالت یک جنبش مدنی جدا کرده و آن را در ردیف جامعه سیاسی و حزب سیاسی قرار میدهد. این آسیب به طور کلی میتواند سه بحران را برای جنبش دانشجویی در پی داشته باشد. (1) سرخوردگی نیروهای آرمانگرا (2) نگاه ابزاری احزاب و نخبگان سیاسی (3) کاهش محبوبیت اجتماعی (که به شکل عدم توفیق رهبری موثر بروز مییابد.)
رضا حجتی از فعالان جنبش دانشجویی و از اعضای سابق شورای دفتر تحکیم در همین زمینه میگوید: «به اعتقاد نظریهپردازان علوم سیاسی بین کارکرد حزب با سایر گروهها، تفاوت ماهوی وجود دارد. در حالی که کارکرد و هدف حزب رسیدن به عالیترین منصب سیاسی است اما نقش گروههای دیگر از قبیل گروههای ذینفوذ. جنبشها و گروههای دانشجویی جدای از کارکرد حزبی است و چنین گروههایی بخصوص جنبش دانشجویی به عنوان یکی از ناظران پرتحرک بر عملکرد نظام سیاسی. باید در عین همکاری با قدرت سیاسی، در هر نقطهای که احساس کرد قدرت سیاسی از اهداف اصلی خود دور شده است. واکنش نشان دهد و لازمه این کار ویژه نیز دور بودن چنین جنبشهایی از قدرت سیاسی و عدم ورود به دایره قدرت است.»
وی همچنین معتقد است که « جنبش دانشجویی در دوران پس از دوم خرداد دقیقا خلاف این روند حرکت کرده است و با معرفی کاندیداهای خود برای انتخاب مختلف خود را در کانون قدرت سیاسی قرارداد و به خاطر همین تغییر کارکرد، جنبش توان نقد و ارزیابی خود را از عملکرد قدرت سیاسی به شدت کاهش داد.
2. اختلافات درونی: اختلافات درونی یکی از آفات مهم ایفای نقش اجتماعی و سیاسی گروهههایی به شمار میرود که برای خود رسالت عمومی قائل هستند. جنبش دانشجویی ایران نیز کم و بیش دچار تشتت فکری آراء نزد فعالان آن است که این وضعیت گاه و بیگاه با دخالت مستقیم یا غیرمستقیم بخشهایی از قدرت سیاسی به نوعی تخاصم آشکار منتهی شده است که حتی شاهد درگیری فیزیکی بین اعضای آن نیز بودهایم. نمونه بارز این وضعیت، اختلاف بین دو طیف دفتر تحکیم وحدت برای تعیین اعضای اصلی دفتر بود که حتی کار به درگیری بین هواداران دو طیف منتهی شد.
2) ب) عوامل عینی بیرونی:
1) طمع از بیرون:
گروههای قدرت در هر جامعهای اصولا در پی نفوذ و رخنه در جنبشهای دانشجویی هستند تا از یک طرف حمایت آنها را برای برنامههای خود جلب کنند و از طرف دیگر مانع مخالفت و شکلگیری احتمالی هستههای مخالف خود شوند. جنبش دانشجویی در ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست و همیشه بخشهایی از حاکمیت، تمایل خود را به نفوذ در جریان دانشجویی و تحمیل اراده سیاسی خود به آن، نشان دادهاند. در این خصوص «طه هاشمی» مدیر مسئول روزنامه انتخاب نیز با قبول عوامل عینی بیرونی به عنوان آفت اصلی جنبش دانشجویی ایران معتقد است: «استفاده ابزاری از دانشجو، نگاه امنیتی و قضایی به دانشگاه و دانشجو و بیتوجهی به مطالبات به حق آنان مهمترین علل و عواملی هستند که باعث رکود جنبش دانشجویی در دورههای مختلف تاریخی بوده است.»
2. آئیننامه تشکلهای دانشجویی:
یکی دیگر از عوامل عینی بیرونی موثر در ایجاد محدودیت برای جنبش دانشجویی «آئیننامه تشکلهای اسلامی دانشجویی» است. بند 1. ماده یک آئیننامه. تشکل اسلامی را بدینگونه تعریف مینماید: «جمعیتی مرکب از دانشگاهیان است که پس از دریافت مجوز رسمی فعالیت از مراجع ذیصلاح و هیات نظارت دانشگاه مصرح در فصل سوم آئیننامه) در جهت تحقق اهداف اسلامی مصرح در چارچوب قانون اساسی و این آئیننامه فعالیت مینماید.» این تعریف، تشکلهایی را به رسمیت میشناسد و به آنها حق فعالیت سیاسی و فرهنگی و اجتماعی داده، که باید در جهت تحقق اهداف نظام مصرح در چارچوب قانون اساسی فعالیت کنند.
وجه دیگر این آئیننامه، ایجاد محدودیتهای زیاد به ظاهر قانونی بر سر راه تنها تشکلهای دانشجویی حاضرین انجمن اسلامی دانشجویان و دفتر تحکیم است. ماده 2 این آئیننامه هر نوع فعالیت سیاسی، فرهنگی و اجتماعی تشکلهای سیاسی را محدود در چارچوب ضوابط و مقررات دانشگاه مینماید و در تبصره 2 بند یک همین ماده نیز با عبارت کشداری. مرجع تشخیص مصالح دانشگاه، ضوابط شرعی، ارزشهای انقلاب را شورای فرهنگی مینمایند که به جز تک نماینده دانشجویی این شورا، معمولا طیفی از عناصر راست تا چپ در آن عضویت دارند و مسلما هر نوع فعالیت فرهنگی، سیاسی، صنفی مستقل دانشجویی را محدود مینماید. علاوه بر آن بند یک ماده 2 انجام دادن هرگونه فعالیت از جمله «برگزاری سخنرانی، تجمع، راهپیمایی، میزگرد، تریبون آزاد و نصب تابلوهای تشکلهای دانشجویی» را منوط به اجازه از هیات نظارت با عضویت رئیس دانشگاه، رئیس نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه و نماینده وزارتخانه مربوط مینماید. نکته قابل ملاحظه در این ماده آن است که ترکیب هیأت نظارت کاملا غیردانشجویی است که این خود به عنوان مهمترین مانع در جهت فعالیت دانشجویی محسوب میگردد.