تاریخ انتشار : ۰۴ آبان ۱۳۹۱ - ۰۸:۴۵  ، 
شناسه خبر : ۲۰۱۱۱۶
ناقدان قدرت

اکبر گنجی
زندان اوین
یک ـ هدف مجازات: ماکس‌ وبر در تعریف معروف خود درباره دولت می‌گوید: «یک مجمع سیاسی اجباری که دارای سازمانی مستمر است در صورتی و تا جایی «دولت» خوانده می‌شود که مسئولان اجرایی آن بطور موفقیت‌آمیزی در جهت اجرای دستورهایش از امتیاز انحصاری استفاده مشروع از زور جسمی برخوردار باشند.»(1) جین همپتن هم فرمانروایی (authority) سیاسی را چیزی می‌داند که به حاکم امکان می‌دهد فرمانهایی «قطع‌کننده» صادر کند.(2) لذا تخلف از قوانین و فرمانهای قطع‌کننده، مجازات به دنبال دارد. سلب آزادی شهروندان و مجازات آنها، با چه اهداف و دلایلی توجیه می‌شود؟
اندیشمندان شش اصل برای موجه کردن مجازات خلافکاران طرح کرده‌اند که چند مورد از آنها توجیهات فایده‌گرایانه‌اند. (utilitarianistic) و یک مورد دیگر، براساس اصل عدالت توجیه می‌شود.
1- بازپروری (rehabilitation) یا بهسازی (reformatin) فرد خلافکار: در این نظریه مجرم مثل بیماری است که در بیمارستان‌ بستری می‌شود تا تحت نظر پزشکان، درمان شود. از مجازات، همچون مکانیسمی برای تغییر شخصیت و اصلاح فرد استفاده می‌شود، تا فرد پس از آزادی زندان دیگر عمل خلاف گذشته را تکرار نکند. دانشگاه نامیدن زندان، مبتنی بر چنین پیش‌فرضی است. هدف نظام حقوقی اعاده حیثیت «جنایتکار» و آماده کردن او برای بازگشت به روال عادی زندگی اجتماعی است. زندان بهنجارکننده (normalization) مجرمان است.
از تلفیق سه نظریه، این نظریه ترکیبی به وجود آمده است: نظریه بازپروری که بر مبنای آن مجرم با تحمل کیفر بازپروری می‌شود و جایگاه خویش را در جامعه باز می‌یابد. نظریه اصلاح که مدعی است کیفر دیدن مجرم ضربه روحی دردناکی بر وی وارد می‌آورد و بدین‌ترتیب، او خواهد فهمید که راهش خطا بوده است و نظریه درمان که براساس آن مجرمان بیمارند و باید درمان شوند، رفتار ضداجتماعی مجرمان، نمایانگر نوعی مشکل شخصیتی یا دیگر اختلالات روانی است. مجازات تنها باعث بدتر شدن اوضاع می‌شود، بنابراین، باید به جای آن مجموعه‌یی از اقدامات منظم انجام دهیم که هدف آن درمان باشد.
نقد دیدگاه بازپروری:
الف- برخی از افراد، مثل برخی از نظامهای سیاسی، اصلاح‌ناپذیرند. لذا مجازات اینگونه افراد را نمی‌توان براساس این نظریه توجیه کرد. اگر این نظریه درست می‌بود با پدیده‌ی به نام «اعتیاد به ارتکاب جرم» یا «جنایت‌پیشگی» (recidivism) مواجه نمی‌شدیم.
ب- مجازات نه شرط لازم اصلاح است، نه شرطی کافی، شرط لازم نیست، چون مجرمانی هستند که بدون مجازات هم پشیمان می‌شوند و تغییر بینش می‌دهند. شرط کافی نیست، چون مجرمانی هستند که در اثر تحمل کیفر سنگدلتر می‌شوند و یا فقط مصمم می‌شوند که از این پس کاری کنند که دیگر دستگیر نشوند.
ج- برخی از جرایم قابلیت تکرار ندارند. لذا فرد مجرم اگر مایل هم باشد، امکان تکرار جرم را ندارد.
د- مجازات بندرت باعث بازپروری مجرم می‌شود. این نقد در شکل رادیکال آن از سوی میشکل فوکو در مراقبت و تنبیه بسط یافته است: «بازداشت موجب تکرار جرم می‌شود، کسانی که زندان را ترک می‌کنند بیشتر از گذشته امکان بازگشت به آنجا را دارند.»(3)
اگر بپذیریم که قانون برای تعیین جرم‌ها در نظر گرفته شده است و کارکرد دستگاه کیفری کاهش جرم است و زندان ابزار این بازدارندگی است، آنگاه شکست زندان را تصدیق می‌کنیم.»(4) بر این مبنا، اگر هم زندان دانشگاه باشد، دانشگاه تولید خلافکار است.
ه- دولت مجاز نیست شخصیت یک فرد را برخلاف میل و خواست خودش تغییر دهد. ممکن است فرد قانون‌شکن بگوید من با نقض قانون مرتکب عمل مجرمانه‌یی شده‌ام و با حبس در زندان مجازات می‌شوم، ولی شما حق ندارید که با شخصیت من بازی کنید و آن را مطابق الگویی خاص به شخص دیگری تبدیل کنید که من نمی‌خواهم چنان شخصیتی باشم.
و- لازمه منطقی این نظریه این است که اگر عمل بازپروری موفقیت‌آمیز باشد، فرد مجرم (مثلاً قاتل) باید از زندان آزاد شود، بدون آنکه بقیه دوره محکومیت‌اش را بگذراند. آیا چنین عملی رواست؟
ز- بیمار دانستن مجرمان نیز چند اشکال دارد. اولاً: همه جرایم را نمی‌توان بیماری دانست. اگر قتل عمد و تجاوز جنسی به کودکان و امثال اینها را بتوان نشانه نوعی بیماری عصبی ـ روانی دانست، اما در مورد قاچاق مواد مخدر یا استعمال مواد مخدر یا دزدی از بانک نمی‌توان چنین ادعایی کرد. ثانیاً: اگر بخواهیم هر جرمی را نشان‌دهنده نوعی بیماری بدانیم، در کشورهایی که انتقاد سیاسی از مقامات دولتی جرم تلقی می‌شود به مقامات دولتی اجازه داده‌ایم که به نام درمان بیماری، با مجرمان سیاسی هر کاری که می‌خواهند بکنند و آنها را روانه درمانگاه‌های روانی کنند. عملی که در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی رایج بود. ثالثاً: نظریه درمان مجازات را توجیه نمی‌کند، بلکه درمان را جانشین آن می‌سازد.