تاریخ انتشار : ۱۰ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۹  ، 
شناسه خبر : ۲۰۱۱۳۲

پیرمحمد ملازهی
چین با یک میلیارد و سیصد میلیون نفر، پرجمعیت‌ترین کشور جهان است. حزب کمونیست چین با داشتن شش میلیون عضو رسمی، بزرگترین حزب حاکم در جهان امروز است. بنابراین چین کشوری بزرگ با مسائل بزرگ است. سئوال این است که این کشور بزرگ چگونه اداره می‌شود؟ اهمیت این پرسش در آن است که چین طی دهه‌های اخیر توسعه اقتصادی و اجتماعی قابل توجیی یافته و به ‌تدریج دارد توسعه سیاسی هدایت شده‌ای را تجربه می‌کند. تجربه مثبت توسعه اقتصادی و در همان حال حفظ اقتدار ملی در چین امید به موفقیت توسعه سیاسی را نیز افزایش داده است. هر چند که ممکن است کار به آن سادگی و کم‌ هزینه‌ای که اصلاحات اقتصادی انجام شد، نباشد و ممکن است چین به پرداخت بهای سنگین‌تری برای توسعه سیاسی از توسعه اقتصادی ناچار شود.
اما این موضوع به‌خودی خود چندان مهم نیست. مهم تدابیری است که رهبران نسل چهارم چین برای توسعه هماهنگ‌تر اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی اتخاذ می‌کنند و زیان‌های احتمالی را قابل تحمل می‌سازند. نحوه اداره چین مورد توجه بسیاری از کشورهای در حال توسعه قرار گرفته است. بدون‌آنکه واقعیت‌های متحول در چین و چگونگی سازگار کردن قدرت با تحولات الزام‌آور به درستی مورد ارزیابی قرار گیرند. چین طی چنددهه گذشته و بخصوص بعد از طرح اصلاحات اقتصادی «دنگ شیائوپنگ» در مسیری متفاوت از تحول در ساختارهای بنیادین مارکسیسم – لنینیسم ایدئولوژی رسمی حاکم قرار گرفته است. چین در این مسیر جدید ضمن پذیرش اصلاحات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، اصلاحات سیاسی را در مرحله آخر قرار داده است و این به دلایل خاصی صورت گرفته است . با این حال می‌توان سه محور اصلی در نحوه عمل و اداره کشور چین را برجسته‌تر دید.
1- انتقال آرام و تدریجی قدرت در میان نسل‌ها
2- نظارت داشتن بر عملکرد دولت و حزب
3- اقتدار انعطاف‌پذیر
الف- انتقال تدریجی قدرت در میان نسل‌ها
انتقال قدرت بین نسل‌ها در چین بلافاصله بعد از مرگ «مائو» رهبر انقلاب کمونیستی 1949 مطرح شد. تلاش بیوه مائو به همراه سه نفر دیگر که به دار و دسته چهار نفره شهرت یافتند، برای‌ آنکه نظم مارکسیستی - مائوئیستی سابق را برقرار سازند، با مقاومت رهبران واقع‌بین‌تر حزب کمونیست روبرو شد و شکست خورد. اما این تجربه نشان داد که چین همچون سایر کشورها که بر محوریت یک فرد و یک ایدئولوژی قرار می‌گیرند آسیب‌پذیر است.
خدمات «دنگ» معمار اصلاحات اقتصادی در روشن‌کردن زوایای تاریک این منبع خطر برای چین بسیار گران‌بها است. دنگ که در دوران قدرت مسلط مائو مدتی را در انزوا، تبعید و آموزش مجدد ایدئولوژیک گذرانده بود، فرصت فکرکردن برای نجات چین را یافت و قاطعانه به این باور رسید که چین نیازمند اصلاحات عمیق اقتصادی است و در چارچوب تنگ ایدئولوژی کمونیستی حاکم، چین نمی‌تواند خود را با قافله تمدن جدید همراه سازد. اصلاحات اقتصادی مبتنی بر سوسیالیزم اصطلاحی بود که دنگ انتخاب کرده و بعد از مائو قاطعانه آنرا به اجرا گذاشت. دنگ مسیر توسعه را به ‌درستی تشخیص داده بود، اما لازمه تداوم این توسعه حل مسئله مهم‌تر انتقال قدرت بود.
اصلاحات «دنگ» قدرت را در چرخه‌ای آرام قرار داد و ضمن حفظ قدرت متمرکز حزب کمونیست زمینه را برای کارآمد کردن آن فراهم ساخت. مشکل در تئوری این- گونه حل شد که رهبران نسل آینده برای مدتی طولانی در کنار رهبران نسل قبل قرارگیرند و مزایا و مشکلات قدرت را تجربه کنند. نگاهی گذرا به نسل سوم و چهارم حاکمان قدرتمند چین به روشنی نشان می‌دهد که رهبران نسل جدید همواره به ‌عنوان معاونین رهبران نسل قبل از خود مشغول خدمت بوده‌اند و رهبری تنها زمانی به کناره‌گیری داوطلبانه از قدرت رضایت داد که اعتماد کافی از اداره مؤثر ومقتدرانه کشور حاصل شده است. در مقاطعی که این اطمینان بطور کامل حاصل شده است. درمقاطعی که این اطمینان بطور کامل حاصل نشده است، واگذاری قدرت تدریجی و مرحله ‌به ‌مرحله صورت گرفته تا آمادگی های لازم بوسیله رهبران جدید کسب شوند. به عنوان نمونه می‌توان واگذاری تدریجی قدرت به نسل جدید را در کنگره شانزدهم حزب کمونیست چین برجسته‌تر دید. «جیانگ زمین» ریاست جمهوری را به «هوجین تائو» واگذار کرد، اما ریاست برنیروهای مسلح و ارتش خلق را حفظ کرد. جالب توجه است که هیچ کس اعتراضی ندارد. هوجین تائو هرچند تا تمامی مراحل حزبی در سلسله مراتب قدرت را پشت سرگذاشته است ولی هنوز نیاز به آموزش دارد. در این مرحله تشخیص داده شده است که وی دبیر کلی حزب کمونیست و ریاست جمهوری را بر عهده گیرد و درمراحل بعدی نیروهای مسلح به او واگذار خواهد شد.
ویژگی دوم رهبری در چین آن است که رهبران برای مدت‌های نسبتاً طولانی از طریق حزب کمونیست تحت نظارت قرار میگیرند و از رده‌های پایین حزبی به‌تدریج از نردبان قدرت بالا می‌روند. پالایش‌ها از حوزه‌های کوچک حزبی شروع می‌شود تا می‌رسد به سطح دفتر سیاسی که 5 عضو دائمی آن را می‌توان رهبران اصلی و بالقوه در تحول بعدی قدرت حزبی دانست. چنین شیوه‌ای موجب شده است که وفادارترین افرادحزبی به آرمان‌های ملی بتوانند بدون توجه به خاستگاه خانوادگی‌شان و با احتساب شایستگی‌شان درسلسله مراتب قدرت در راْس امور قرار گیرند. واقعیت این است که تجربه چین در این خصوص مثبت‌تر از خیلی از کشورهای در حال توسعه است. بسیاری از رهبران کنونی چین از میان توده‌های مردم برخاسته‌اند و نسل رهبری در یک خاندان یا چند خاندان مطرح به انحصار کشیده نشده است. البته برای استفاده از فرزندان و وابستگان صاحبان قدرت تدابیر دیگری اندیشیده شده است. بدین‌ معنا که از تجربیات آنها در کنفرانس مشورتی خلق که نهادی مشورتی اما قدرتمند است بهره گرفته می‌شود. کنفرانس مشورتی خلق، تشکیلاتی است که در چین از آن به نام سازمان واحد میهن‌پرستانه مردمی یاد می‌شود و اعضای آن طیف‌های گسترده‌ای شامل نمایندگان حوزه‌های حزبی، نیروهای غیرحزبی، اعضای سازمان‌های مردمی و نظارتی، نمایندگان منطقه اداری «ماکائو»تایوان، هنگ کنگ و چینی‌‌‌‌‌‌های ماورای بحار می‌شوند. فرزندان رهبران قبلی چین در همین تشکیلات جایگاه خاص خود را می‌یابند.
بنابراین می‌توان گفت که ساختار قدرت حزبی در چین درهمان حال که به لحاظ ایدئولوژیک در قالب سنتی سانترالیزم دمکراتیک قرار دارد، متناسب با شرایط، امکان تحرک می‌یابد و چرخه آرام قدرت حزبی را ازطریق کنگره خلق ممکن و کم هزینه‌تر می‌سازد.
ب: نظارت دائمی
اصلاحات اقتصادی «دنگ» که تحولی در اندیشه اقتصادی مارکسیستی – لنینیستی، مائوئیستی چین بود، با تجربه سایرکشورها چندان تفاوت نداشت، ‌فساد ظاهراً بخشی ازاصلاحات اقتصادی است،‌ بویژه تجربه چین که از مناطق ویژه اقتصادی و بازکردن تدریجی پنجره بطرف سرمایه‌داری آغازشد، فساد را مهارناکردنی جلوه داد و کافی است گفته شود، پرونده موسوم به «شیامن» وزنی معادل یک تن دارد و همه آن مربوط به فساد مالی در مناطق ویژه اقتصادی است. اما آنچه مهم است قاطعیت چین در نظارت دائمی و برخورد جدی با هر گونه فساد و در هر رده‌ای از قدرت که باشد. دادگستری چین در مبارزه با فساد مالی جدی است و جایگاه و مقام افراد، وابستگی‌های حزبی یا خانوادگی کمتر مورد توجه قرار می‌گیرند. مجازات متخلقان نیز سنگین است. اعدام و حبس‌های طولانی اعمال می‌شود.بویژه در مورد وابستگان و فرزندان مقامات دولتی و حزبی که از موقعیت پدران‌شان سوءاستفاده کنند و در مناسبات فسادآمیز واردشوند به ‌شدت مجازت می‌شوند. در سال 2002 حدود 1252 نفر که متهم به دخالت درفساد مالی شدند، خودکشی کردند و 8371 نفر دیگر از ترس مجازات به کشورهای خارج فرار کردند.بسیاری از آنها فرزندان یا وابستگان شخصیت‌های حزبی و دولتی بودند و هنگام روشن شدن دخالت‌شان در فساد مالی نتوانستند ازحمایت مقامات حزبی و دولتی برخوردار شوند.
جدی بودن چین در مبارزه با فساد را از این واقعیت می‌توان استنباط کرد که تاکنون در بالاترین رده‌های حزبی و دولتی وحتی در سطح وزیر مورد محاکمه قرار گرفته و اعدام شده و یا حبس‌های طولانی دریافت کرده‌اند.ظاهراً رهبران چین به این نتیجه رسیده‌اند که فساد و رشوه‌خواری مشروعیت نظام حاکم و حزب کمونیت را مخدوش می‌کند، بنابراین بدون جایگاه فرد می‌باید با آن مقابله عملی کرد.
با این‌ حال واقعیت آن است که توسعه اقتصادی چین و گرایش آن به‌ طرف سرمایه‌داری انگیزه‌های قوی برای کسب درآمد از راه‌های نامشروع را تقویت کرده است و اکنون نظارت دائمی بر عملکرد دستگاه‌های دولتی به صورت یک امر حیاتی و الزام غیرقابل چشم پوشی درآمده است . قاطعیت چین در این باره تا آن‌ حد است که حکم اعدام شخصیت برجسته‌ای هم‌ چون «چنگ که چیه» معاون سابق کنگره خلق را که متهم به دریافت 5/4 میلیون دلار شده بود، صادر کرد. گفته شد که «جیانگ زمین» رئیس کنگره خلق، خود بر پرونده او نظارت داشت ولی وقتی مطمئن شد که اتهام واقعی است حاضر به حمایت ازمعاونش نشد. مبارزه با فساد مالی که دردوره نسل سوم پیگیری شد در دوره نسل چهارم با جدیت بیشتری پیگیری می‌شود ، بطوری که در سال 2003 میلادی ده‌ها تن از مقامات دولتی در رده‌های مختلف از کار بر کنار شده‌اند که در میان آنها دبیر کل و رئیس کنگره استان «یونن» و منطقه «هه‌یی» و وزیر خاک و منابع چین وجود داشته‌اند.
بنظر می‌رسد که نظارت دائمی در چین با روشهای گوناگون اعمال می‌شود، ولی از نقطه‌نظر تئوریک این نظارت برمبنای نظریه سه نمایندگی مطرح شده بوسیله «جیانگ زمین» رهبر سابق اعمال می‌شود. جیانگ زمین نظارت دائمی را در سه محور قرارداده است:
1- حزب کمونیست نماینده دائمی نیروهای مولد است.
2- حزب کمونیست نماینده فرهنگ پیشرفته کشور است.
3- حزب کمونیست نماینده همیشگی منافع بنیادین اکثریت چینی‌هاست. بنابراین حزب کمونیست به نظارت دائم و جلوگیری از فساد در ارکان قدرت در چین موظف است. «هوتائو چین» جوهره این نظریه را این ط‌ور بیان کرده است. «حزب کمونیست» در نظریه سه نمایندگی باید عملکرد خود را به ‌طور مدام مورد بررسی قرار داده و در خدمت مردم بوده و برای اکثریت سودمند باشد».
ج- اقتدار انعطاف‌ناپذیر
یکی از ویژگی‌های اصلی قدرت حزب کمونیست چین در دوره بعد از مائو انعطاف پذیری آن بوده است. البته انعطاف پذیری را در سطحی مدنظر دارد که به اقتدار ملی صدمه نزند. حرکت‌های جیانگ زمین در دوره‌ای که دبیرکل حزب کمونیست بود کاملاً در چین جهتی قرارداشت و گمان می‌رود که همین آموزه حزبی در حال حاضر نیز راهنمای عمل مقامات حزبی چین است. مهم‌ترین تحول در این خصوص مربوط به کنگره شانزدهم است که در آن درب‌های حزب کمونیست برای قشر سرمایه‌دار چین باز شد. جیانگ زمین خود در این باره گفت: باید به اصلاحات در داخل حزب تن داد و راه را برای توسعه آن با بکارگیری نیروهای مختلف از قشرهای متفاوت و طبقات گوناگون اجتماعی باز کرد. از این پس نباید به اندیشه‌ای متکی بود که حزب فقط متعلق به کارگران است، بلکه سرمایه‌داران و بازرگانان بایدبه درون آن راه یابند.
روشن است که رهبران حزب کمونیست چین یک شبه به چنین تجربه‌ای نرسیده‌اند. در طول زمان و از طریق اصلاحات تدریجی ، انعطاف پذیری در قدرت و به تجریه گذاشتن آموزه‌ها به این سطح از آگاهی رسیده‌اند که انحصار حزبی قدرت ممکن است نظام چین را به سرنوشتی مشابه آنچه که اتحاد شوروی سابق با آن روبرو شد، مواجه گرداند. گمان می‌رود که چین در همان حال که تجربه اتحاد شوروی را پیش رو دارد به توطئه‌های دنیای سرمایه‌داری نیز علیه منافع ملی‌اش آگاه است، از این رو است که ابتکار عمل را خود بدست گرفته و فرمولی بوجود آورده که درآن سوسیالیزم و سرمایه‌داری بتوانند یکدیگر را تکمیل نمایند و نه درتضاد با هم‌ جامعه را به تنش و تضادهای آشتی ناپذیر بکشانند. ظن غالب در این خصوص آن است که نسل چهارم رهبران در چین به این نتیجه رسیده باشند که حزب کمونیست از طریق انعطاف پذیری در قدرت می‌تواند با استفاده از ابزارهای توسعه اقتصادی و انعطاف درنحوه عمل و حاکمیت موقعیت خود را درجامعه حفظ کند. احتمالاً تصور رهبران نسل چهارم در چین آن است که از طریق اصلاحات نظارت شده به‌ تدریج می‌توانند اعتماد عمومی را جذب کنند و شرایط را برای تعمیق اصلاحات و ایجادشرایط مساعد برای اصلاحات سیاسی نیز فراهم سازند.
به این ترتیب اقتدار انعطاف پذیر در چین بدین معناست که خطوط قرمز از آن‌چنان محدوده تنگی برخوردار نیستند که جامعه، اصلاحات اقتصادی – فرهنگی و سیاسی را در چارچوب نظام حاکمیت دست نیافتنی تصور کند و در همان حال این خطوط قرمز از آن چنان گشادگی برخوردار نیستند که نتوان اقتدار ملی را حفظ کرد. گمان می‌رود که دراین خصوص تجربه میدان «صلح آسمانی» به کمک نسل چهارم رهبری چین آمده باشد. مقامات دولتی در چین اکنون تعریف روشن‌تری از اقتدار نظارت‌پذیر حزبی دارند و اجازه نمی‌دهند جامعه دچار افراط و تقریط شود. در این برداشت از قدرت، حزب کمونیست می‌تواند اقتدار حساب شده خود راحفظ کند،‌ اما این اقتدار نامحدود نیست و به موقع می‌توانداز انعطاف لازم و هماهنگی با شرایط نوین برخوردار شود. درست در همین برداشت از اقتدار حزبی است که قانونگذاری در چین معنا و مفهوم خاص خود را می‌یابد.قانون‌گریزی اصلی، ،‌خدشه ناپذیر می‌شود و همگان در رده‌های حزبی و دولتی موظف به رعایت آن می‌شوند اطمینان از رعایت قانون در نظارت دائمی حاصل می‌شود و هیچ مقامی در چین نمی‌تواند خارج ازنظارت باشد. درست به همین دلیل است که، «حورونگ جی» می‌گوید: چین باید مراقب اوضاع باشد و براساس قانون با هر نوع بی‌نظمی مبارزه و علیه خرابکاری نیروهای متخاصم در داخل و خارج از کشور اقدام کند.
در هر حال اگر بخواهیم قدرت را درچین از نگاهی واقع بینانه مورد توجه قرار دهیم می‌توان گفت که تلاش رهبران چین همواره اعمال قدرت مشروع- قانونی و نظارت پذیر بوده است و این امتیازی است که در کشورهای در حال توسعه کمتر مورد توجه صاحبان قدرت قرار دارد . انعطاف پذیری در قدرت و نظارت پذیر بود آن است که چین را قادر ساخته است توسعه اقتصادی – اجتماعی- فرهنگی و اخیراً سیاسی را در دستور کار خود قرار دهد. هدف نهایی چین واردشدن در تمدن جدید، توسعه در تمامی ابعاد سیاسی – فرهنگی – اقتصادی و اجتماعی ، کسب تکنولوژی و سرمایه و در نهایت هدایت چین در قرن 21 به عنوان یک قدرت جهانی است.