در ایران، جنبش دانشجویی پیش از انقلاب اسلامی تفاوتهای بارزی با پس از انقلاب دارد: نخست آنکه پیش از انقلاب دانشجویان در دانشگاههای دولتی تحصیل میکردند ولی پس از آن دانشگاههای غیر دولتی و انتفاعی حجم وسیعی از آنها را در برگرفت، از نظر سیاسی پیش از انقلاب این جنبش کاملاً در تعارض با رژیم بود و پس از آن بخشهای فعال موافق جناحهای موجود در حکومت بودهاند و لذا در بسیاری موارد همسو با سیاستهای نظام حرکت کردهاند.
از نظر آرمانسازی، پیش از انقلاب این آرمانها عموماً توسط گروههایی تبیین میشد که گرایش مطلقاً چپی داشتند و کانون آن نیز در دانشگاهها بود؛ اما پس از انقلاب این آرمانها عموماً توسط گرایشهای توسعهگرایانه، سازماندهی میشود که دارای گرایش محافظهکارتری است.
در حد فاصل نیمه دوم دهه 50 و اواخر دهه 60 گرایشهای اصولگرای اسلامی به گرایشهای چپ دانشجویی اضافه شد و در اواخر دهه 60 کاملاً بر جنبش مسلط شد.
در نتیجه در دهه 50 با افول نسبی گرایشهای چپ و اوجگیری گرایشهای گوناگون اسلامی روبرو میشویم که بالاخره در دهه 60 گرایشهای دانشجویی چپ کاملاً از میدان بیرون رانده میشوند.
برخی عوامل فنی و حاشیهای نیز در این اتفاقها به چشم میآیند، از جمله این که پس از انقلاب خواسته یا ناخواسته، ساختار دانشگاههای تأسیس شده دارای پراکندگی بود و بافت دانشکدهای داشت، مثلاً دانشکده ادبیات در یک نقطه شهر و دانشکده اقتصاد در نقطه دیگر (مانند دانشگاه علامه طباطبایی)، ولی پیش از انقلاب این ساختار متمرکز و دانشگاهی بود، مثل دانشگاه تهران و ملی (شهید بهشتی) که بخش عمدهای از رشتههای گوناگون را در محوطه محصور و همبسته و البته مرتبط، جمع آوردهاند. به همین دلیل است که حرکتهای دانشجویی دانشگاه تهران گستردهتر است.
وجود استقلال عمل بیشتر احزاب پس از انقلاب به همبستگی بیشتر جنبش دانشجویی با جناحهای سیاسی موجود انجامید؛ زیرا هر جا نظام حزبی ثبات و استقلال بیشتری داشته باشد، جنبشها و سازمانهای سیاسی دانشجویی با پیوستن یا حمایت از احزاب خاصی به گروههای فشار تبدیل میشوند.
این مسئله به آن واسطه که در جریان پیروزی انقلاب اسلامی بخشهای عظیمی از اعضای جنبش دانشجویی به بدنه حاکمیت جدید پیوستند، روند شتابانتری به خود گرفت.
از نظر تاریخی، جنبش دانشجویی ایران به معنای اخص کلمه از دهه 20 و به ویژه از دوره نهضت ملی کردن نفت آغاز میشود.
پیش از آن همان طور که ذکر شد حرکتهای روشنفکرانهای که در ایران شکل گرفت تا حکومت رضاشاه ادامه یافت، این روشنفکران عموماً تحصیلکردگان دانشگاهها یا دبیرستانهای غرب بودند.
گسیل دانشجو به غرب از دوره فتحعلیشاه آغاز شد و در دوره ناصرالدینشاه شدت گرفت، در آغاز عباس میرزا طراح این جریان بود و در دوره ناصرالدینشاه، امیرکبیر.
با این حال امیرکبیر کوشش نمود که در ایران نیز امکان تربیت دانشجو را فراهم نماید. این دانشجویان که بعدها به منورالفکران و بالاخره به روشنفکران و نواندیشان معروف شدند، نظریهپردازان اصلی نهضت مشروطه بودند. این نهضت در دوره رضاشاه سرکوب گشت.
اما در دوره رضاشاه اتفاق تازهای افتاد، رضا پهلوی که علاقه خاصی به ساختارهای غربی داشت، به تحول اداری در ایران پرداخت و از جمله به گسترش شبکه آموزشی دست زد، این اقدام او در حضور خودش به نتیجه خاصی نینجامید، زیرا سایه اقتدار هراسانگیزش مجال هر حرکتی را میگرفت.
اما پس از شهریور 20 و خلاء قدرت ناشی از آن به آرامی زمینههای ایجاد جنبش دانشجویی آماده شد. لذا این جنبش در «نهضت ملی نفت» خودنمایی کرد و به همکاری با جبهه ملی و حزب توده پرداخت. پس از کودتای 32 این جنبش وارد مرحلهای نوین شد و اعلام موجودیت کرد و به عنوان فعالترین مخالفان رژیم مطرح شد؛ در حالی که دیگر گروههای مخالف از گردونه حذف شده بودند.
بنا بر گزارش «امجد» وقتی گرایشهای محافظهکار در جبهه ملی قدرت گرفتند، دانشجویان از این جبهه سرخورده شدند و با درگذشت مصدق در سال 1346 به حمایت از سازمانهای زیرزمینی پرداختند و حتی خود پایهگذار برخی از آنها شدند.
جزنی، ظریفی، پویان، برادران احمدزاده و... از جمله مبارزان راه مسلحانه بودند که همگی از دانشجویان دانشگاه تهران بودند. به هر حال پایگاه مبارزینی که به سمت مبارزه مسلحانه رفتند محافل دانشگاهی بود.
علت این گرایش سرخوردگی از مبارزه تحت نفوذ جبهه ملی و حزب توده دانسته میشود. عمده فعالیتهای مسلحانه در اوایل و یا حداکثر در اواسط دهه 50 سرکوب شد و از این نظر رژیم پهلوی احساس امنیت میکرد.
از نظر جمعیت پس از سال 42 دانشآموزان و دانشجویان ایرانی به شدت رشد کردند و از 260 هزار نفر در سال 41 به 23000 هزار دبیرستانی در سال 1357 و از 50 هزار به 154 هزار دانشجو در سال 1357 تبدیل شد.
طی این دوره حزب توده، جبهه ملی و در دهه 50 گروههای اسلامی به ویژه انجمن اسلامی نظریهپردازان اصلی جنبش بودند.
در همین دوره دانشجویان ایرانی خارج از کشور به بیش از یکصد هزار تن رسیده بودند. این دانشجویان از نظر فعالیتی وابسته به جریانهای داخلی بودند. به همین خاطر وقتی در داخل کشور حزب توده و جبهه ملی بواسطه رفتار مسالمتآمیز با رژیم طرد میشدند، در خارج نیز همین مسئله پیگیری میشد؛ در نتیجه گروههای اسلامی که عموماً پیرو امام(ره) و نهضت آزادی بودند تقویت میشدند.
در آغاز انقلاب اسلامی نیز جنبشهای دانشجویی نقشی مهم را ایفا کردند؛ اما در سال 1357 که حضور تودهها در انقلاب همهگیر شد و رهبری آن به طور مطلق در اختیار امام راحل(ره) قرار گرفت، از وزن آن کاسته شد. البته این کاهش وزن نسبی بود؛ یعنی نسبت به کل نیروهای فعال.
اما به طور مطلق دانشجویان بیشتری فعال شدند و از نظر راهبردی نیز برنامهریزی انقلاب در جای دیگری انجام میشد و مرکز ثقل آن به بیت امام(ره) منتقل شد.