تاریخ انتشار : ۲۰ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۵  ، 
شناسه خبر : ۲۰۱۴۴۵
گروه اجتماعی مهربان حسن جان‌زاده / دانشجوی دکترای جامعه‌شناسی اشاره: امروزه با نگاهی گذرا به نوشته ها, تفسیرها و گفته های افراد و حتی در بیان اندیشمندان و به خصوص جامعه شناسان می توان فقدان بینش یا تخیل جامعه شناختی به معنای نیندیشیدن جامعه شناسان و عدم پرورش قدرت تخیل در آنها را مشاهده نمود. غوطه ور شدن در نگرش تک بعدی و وحی منزل پنداشتن اندیشه ها و گفته های به دور از شناخت چند بعدی و چند سبب بینی را به عنوان یک امر رایج در بین مدعیان اندیشه ها ملاحظه نمود, به راستی چرا تخیل جامعه شناختی برای شناخت مسائل اجتماعی لازم است و چگونه این تخیل ما را در رسیدن به شناخت چند بعدی راهنما خواهد بود؟

قبل از پرداختن به مفهوم اصلی باید بین جامعه شناسی زدگی و تخیل جامعه شناختی تمایز قائل شد.
جامعه شناسی زدگی دیدگاهی است که به بررسی جامع جوامع انسانی صرفا و تنها با به کارگیری روشهای جامعه شناسی معتقداست و در واقع نوعی تقلیل و ادغام دیگر علوم انسانی در جامعه شناسی مدنظر قرار می دهد. این دیدگاه مدعی آن است که با استفاده از نظریه ای صرفا جامعه شناسی (وجدان جمع جبر امور اقتصادی به عنوان زیرساخت بر روی ساخت ها و.. . ) چگونگی تدوین و بسط قوانین را تبیین می کند و بدینسان تمامی جهان ارزشها و دنیای انسانها(حتی خود روانشناسی) را صرفا حاصل ترکیباتی می داند منتج از نظریه ای جامعه شناختی که به عنوان وسیله تبیین غایی تعبیه گشته است.
اما تخیل جامعه شناختی (بینش جامعه شناختی) یکی از ابعاد تفکر انسان ,از آغاز در تاریخ نظریه پردازی بشر موجود بوده و در عین حال یکی از مختصات تفکر منطقی در انسان سالم است. تخیل عبارت از فرایندی از تصویرسازی منطقی است که در هر مرحله فرد را قادر می کند تا به واسطه آن کلیه مراحل پیشین و پسین فرایند مورد مطالعه را در یک تصویر کلی گرد آورد. تخیل, البته غیر از خیالبافی است.
از دیدگاه گورویچ خصلت جامعه شناسی واقعی " این است که ما بتوانیم هم در نظام تاریخی, هم در نظام جامعه شناختی میان جز و کل رابطه برقرار کنیم, یعنی هم رابطه تاریخی و هم نظام سیستمی را طی مجموعه تصویرسازی به شکلی که بتواند مقدمات حرکت بعدی را با تمام اجزا در نظر بگیریم. این فرایند را تخیل جامعه شناسی می نامیم. اگر تخیل جامعه شناختی داشته باشیم می توانیم انسان و کنش اجتماعی او را همیشه در یک کلیت و مجموعه جامع تری تصور کنیم و پیدایش انحراف های اجتماعی را تنها به دلیل یک عامل و یک سبب جزیی تعبیر نکنیم.
به عبارت دیگر در تخیل بر اساس داده های موجود سعی می شود میان مسائل موجود و امکان های مربوط به آینده ربطی منطقی برقرار کرده و با توجه به شرایط انطباق با واقعیت در مورد داده ها تصویرسازی نموده و بر اساس آنها دریچه ای به سوی آینده گشود. خیالبافی نیز تصوراتی را درباره آینده ارائه می دهد ولی نه بر اساس ربط منطقی قضایا, بلکه بر پایه مقدمات مبهمی که با واقعیت عینی انطباق ندارد و بیشتر از امیال و آرزوها سرچشمه می گیرد.
مطالعه جامعه شناختی نمی تواند تنها یک فرایند عادی کسب آگاهی باشد. جامعه شناس کسی است که می تواند خود را از تاثیر مستقیم اوضاع و احوال شخصی آزاد سازد. در واقع تخیل جامعه شناسانه مخصوصا مستلزم توانایی دور ساختن اندیشه مان از جریانهای عادی زندگی روزانه برای از نو نگریستن به آنهاست.
فقدان بینش جامعه شناختی هم در بین عموم مردم و هم در بین خود جامعه شناسان به وضوح مشاهده می گردد. فقدان دید جامع نگر و نگرش جامع به یک مساله اجتماعی از ابعاد گوناگون و منظرهای متفاوت ضعف اساسی حاکم بر دیدگاه مردم و جامعه شناسان جوامعی است که یا چنان درگیر نگرش جزنگرانه خود در مورد یک مساله اجتماعی هستند که فاقد دیدگاه کلیت نگر می گردند یا چنان درگیر ودار نگرش کل نگرانه نسبت به یک مشکل اجتماعی غوطه ور می گردند که قادر به تعامل با دیدگاههای جزنگرانه (میکرو) نیستند و به علت نبود پیوند بین این دو نگرش می توان فقدان دید جامع را در هر دو گروه مشاهده کرد.
سی رایت میلز معتقد است: " که آنچه امروزه به آن احتیاج مبرم داریم آمار و اطلاعات پراکنده نیست بلکه بینش جامعه شناختی است که به یاری آن می توانیم تاثیر رویدادهای عظیم و دامنه دار را در زندگی خصوصی و فعالیتهای اجتماعی خود و دیگران درک کنیم. " پرورش تخیل جامعه شناسانه به معنای استفاده از مطالب انسان شناسی (مطالعه جوامع سنتی) و تاریخ و نیز خود جامعه شناسی است.
1 بعد انسان شناختی تخیل جامعه شناسانه بسیار مهم است , زیرا به ما امکان می دهد تا صور مختلف حیات اجتماعی را مشاهده کنیم و با مقایسه آن با شیوه زندگی خودمان به تفاوت الگوهای ویژه رفتار خودمان بیشتر پی ببریم.
2 بعد تاریخی تخیل جامعه شناسانه به همان اندازه اساسی است: ما تنها هنگامی ماهیت متمایز جهان امروز را می توانیم درک کنیم که بتوانیم آن راباگذشته مقایسه کنیم.
گذشته آینه ای است که جامعه شناس باید برای شناخت امروز در دست داشته باشد.
3 بعد سوم تخیل جامعه شناسانه به امکانات ما برای آینده مربوط می شود. جامعه شناسی نه تنها به ما کمک می کند که الگوهای موجود زندگی اجتماعی را تحلیل کنیم بلکه امکان می دهد که برخی آینده های ممکن را که در برابر ما گشوده است مشاهده کنیم. کوششهای ما برای تاثیر گذاشتن بر تحولات آینده در صورتی که برپایه درک جامعه شناختی آگاهانه روندهای جاری استوار نباشد بیهوده و ناکام خواهد ماند.
ازدیدگاه میلز فردی که دارای بینش جامعه شناسانه است می تواند تاثیر رویدادهای تاریخی دامنه دار را در زندگی خصوصی و فعالیتهای اجتماعی افراد دیگر درک کند.
به بیان دیگر بینش جامعه شناختی به ما یاری می دهد که در گیرودار زندگی روزانه خود سیمای کل جامعه جدید خود را در نظر گرفته و در قالب آن به طبقه بندی و تبیین روانشناسی افراد گوناگون بپردازیم و بدین ترتیب به جای گرفتاریهای خصوصی مسائل اساسی مورد توجه قرار می گیرد و مقابله با مسائل عمومی جایگزین بی تفاوتی و دلمردگی عمومی می شود.
می توان گفت که بینش جامعه شناختی دارای فوایدی چون:
- زمینه را برای درک بهتر تاثیر رویدادهای تاریخی دامنه دار در زندگی خصوصی افراد مهیا می کند.
- این نوع بینش سبب می گردد که فرد خود را در متن عصر خویش قرار دهد. انسان هنگامی می تواند موقعیت و فرصتهای خود را تشخیص دهد که از وضع مردم دیگر هم که در شرایط مشابه او قرار دارند آگاهی داشته باشد.
- بینش جامعه شناسانه به ما یاری می دهد تا بتوانیم تاریخ و جامعه و سرگذشت فردی و روابط میان آنها را درک کنیم این شناخت وظیفه رسالت بینش جامعه شناسانه است.
- بینش جامعه شناختی سبب می گردد که افراد در حقانیت مسائلی که قبلا به عنوان اصول موضوعه و وحی منزل پنداشته و می پذیرند تردید و شک کنند و آنها را محصول اذهان آشفته می پندارند.
- بینش جامعه شناختی ,فردی را که دارای ذهنی (نگرش) ساده و محدود نسبت به مسائل اجتماعی است به یکباره به محیط اجتماعی خویش آگاهی صحیح داده و ذهنش را با نتایج کلی بررسیها منسجم و تمایلات جامع مجهز می کند و با کمک بینش جامعه شناختی می توان جایگاه مناسب و درست فرایندهایی را در یک نظام سالم پیدا نمود و روابط ایستایی شناختی و پویایی شناختی آن را با توجه به جمیع ابعاد تحلیل کرد. - - کسانی که به بینش جامعه شناختی دست می یابند استعداد و قدرت فکریشان برای پذیرش شگفتیها شکوفا شده و با شیوه جدیدی از اندیشیدن به ارزیابی مجدد ارزشها و اصول می پردازند.
فقدان بینش جامعه شناختی در افراد موجب نوعی مسخ شدگی و بیگانگی می گردد. فقدان بینش جامعه شناختی سبب می گردد که فرد نسبت به ارزشهای خود, آگاهی نیافته و در حالتی ازبی تفاوتی بسر برد و در صورت بی تفاوتی, نسبت به تمام ارزشهای خود دچار افسردگی و دلمردگی می شود.
- نداشتن تخیل جامعه شناختی باعث می شود که تفکرات میکرویی و ماکرویی محض تفکرات روانشناسی گرایانه یا اقتصادگرایانه با تک بینی و عوامل رشد یا.. . و این طبیعی است که انسان در نگاه به پدیده ها و مسائل به عنوان پژوهشگر یا فرد عادی تنها یک بعد از واقعیت را در میان دیگر عوامل عمده تر تصور کند.
- افرادی که فاقد بینش جامعه شناختی اند در مسائل و اصول شک نمی کنند و همه چیز را طبیعی و بدیهی می پندارند و تلاش در جهت ورای مسائل رفتن ندارند.
در نتیجه امروزه مردم قادر به درک درست از مسائل خود و اطراف خود نیستند و فقر, بیکاری, طلاق, خودکشی, انحراف و. . . را بیشتر ناشی از مسائل شخصی قلمداد می کنند تا تحت تاثیر عوامل جمعی و ساختی چنانکه به عقیده من مسائلی که ما امروزه در شرایط متعدد با آن روبه رو هستیم معلول دگرگونیهای ساختی است. بنابر این برای شناخت علل مشکلات خصوصی باید پیوسته به ماوراء آنها توجه کنیم. امروز دگرگونیهای ساختی به موازات گسترش و ارتباط پیچیده نهادهای اجتماعی تنوع و افزایش می یابد.
و به جای اینکه گرفتاریها در قالب ارزشها و عوامل اساسی بررسی شوند غالبا به مسائل سطحی اکتفا می شود. هنوز ماهیت ارزشها و عواملی که آنها را تهدید می کند به حد نهایی مورد تبیین قرار نگرفته است.
انسان معاصر امیدوار است که با کمک بینش جامعه شناسانه علل حوادث و دگرگونیها را که در جامعه و در درون ذهن افراد اتفاق می افتد دریابد. خودآگاهی انسان معاصر به میزان قابل توجهی بر اساس شناخت واقعی از نسبیت اجتماعی و قدرت انقلاب تاریخ متکی است. به عقیده من بینش جامعه شناسانه پربارترین شکل این نوع خودآگاهی است.