شما از جمله افرادی هستید که در متن مبارزات مذهبی و ملی نیم قرن اخیر حضور داشتهاید. اکنون ما، احتمالاً، با نظر انقطاع تاریخی میان نسلهای پسین و پیشین مواجهیم.
* ما اگر نسلی را که از سالهای بعد از شهریور 20 وارد عرصه سیاست شد، نسل اول فرض کنیم که نمونههایش امثال حضرت عالی هستند، و یک نسل دومی 203 سال پیش از انقلاب وارد صحنه شدند تا موج انسانی که هماکنون در دانشگاهها، حوزهها و... مشغول به تحصیلاند و بتدریج وارد مدیریت حکومتی میشوند و نسل سوم خواهند بود. ما میخواهیم نقبی بزنیم که این 3 نسل یک بار دیگر خاطراتشان را با هم بازخوانی کنند تا ببینیم آنچه که گاهی گفته و شنیده میشود تا چه حد درست است؟ اگر اجازه دهید، بحث را با ذکر مختصری از آغاز فعالیتهای سیاسی جناب عالی شروع کنیم؟
** زندگی بنده فراز و نشیبهای زیادی داشته است و من الان حافظه تاریخی خیلی دقیقی که همه چیز را با ذکر سال و ماه به یاد بیاورم، ندارم و بیم این را دارم که بعضی قطعات جا بیفتد و استناج صحیح از تاریخ نشود. با این حال برخی از آنچه را که به یاد میآورم، میگویم و اگر کسانی آن را تصحیح کنند، خوشحال میشوم.
از جریان ملی شدن نفت شروع میکنم که محصول اتفاقات گذشته آن دوران بود. که پیش از آن آیتالله کاشانی را به لبنان تبعید کرده بودند. جریان ترور شاه در سال 27 پیش آمده بود و فعالیت یک گروه متشکل وابسته به شوروی، یعنی حزب توده را هم داشتیم، اما کم کم فضا عوض شد. مرحوم کاشانی با استقبال وسیع مردم برگشت. فعالیتهای مذهبی سیاسی دوباره شروع شد و مصدق و کاشانی و بقیه ملیون از موقعیت بازتر آن دوره، استفاده کردند و در مجلس رخنه گردید. در همان آزادیهای نسبی پس از شهریور 1320 بود که از اوضاع استفاده شد و بحث استیفای حقوق ملت ایران از شرکت نفت انگلیس و بعد ملی شدن نفت، مطرح کردند. عاقبت در 29 اسفند، ملی شدن صنعت نفت تصویب شد و سال بعد هم خلعید مطرح گردید و توطئهها هم شروع شد.
* تا این مقطع همه یعنی کاشانی، مصدق و نواب صفوی در مبارزه با انگلیس و شاه ائتلاف داشتند و مشکلی نداشتند؟
** همه با هم بودند جریان مذهبی و ملی، این طرف بود و جریان توده ای و چپیها آن طرف. در مورد رویکار اوردن مصدق و ملی شدن نفت همه یکصدا بودند. در جلسهای که شهید نواب صفوی و ملیّون حضور داشتند، حضّار می گویند که این رزمآراست که مانع ملی شدن نفت است. نوّاب آنجا میگوید: رزمآرا با ماف چون خیانت به ملت ایران کرده و اصلاح نمیشود ما او را از سر راه ملّت بر میداریم. رزمآرا را ترور کردند و د رکوتاه مدت، علا نخستوزیر شد؛ ولی بلافاصله مصدّق بر سر کار آمد.
* عنی اگر رزمآرا، نخستوزیر، از سوی فداییان اسلام اعدام نمی شد، ملی شدن نفت منتفی میگردید و مصدّق هم بر سر کار نمیآمد؟
** بله. زاهدی قرارداد کذابی را میبست که اسمش 50، 50 بود؛ ولی واقعیت آن چیز دیگری بود. در واقع اگر رزمارا ترور نمیشد، اصلا دولت مصدق بر سر کار نمیآمد و صنعت نفت ملی نمیشد و یکی از خدمات نوّاب و یارانش، همین بود. پس از این اعدام انقلابی، کاشانی از خلیل طهماسبی خیلی تجلیل کرد. مصدّق هم چند عکس با خلیل طهماسبی گرفت؛ مصدق و کاشانی آن موقع یکپارچه بودند.
* اختلافات کاشانی، مصدق و نواب بتدریج بر سر چه مسائلی تشدید شد؟! در اولویتبندیها؟ ارزشها یا روشها؟ اختلاف در چه بود؟!
** مسائل مختلفی مطرح بود. پس از انحلال مجلس از سوی مصدّق، کاشانی مکدّر و بعد هم منزوی شد. مرحوم کاشانی آدمآزاده و حرّی بود. مال . منالی هم نداشت. مرحوم نواب هم ادم فداکار و محکمی بود؛ ولی توقع بالای از مصدّق داشت که مصدّق باید حکومت اسلامی پیاده کند و چرا نقلابی عمل نمیکند؛ البته مصدّق هم چنین قولی نمیتوانست بدهدغ چون اصلاً در این عوالم نبود. بعلاوه ان موقع محیط هم آماده نبود. در حالی که حتی مرحوم کاشانی هم شعار حکومت اسلامی را ان موقع در دسترس نمیدید و این شعار را نمیداد. شهید نوّاب، خدمات زیادی کرد و بحث خشونت و این چیزها که حالا گاهی میگویند توجهی به شرایط آن روز و دیکتاتوری شاه و نفوذ بیگانگان در ایران ندارند یا عمداً تحریف میکنند و غرض دارند.
* خود دکتر مصدق چه تفکری را در مبارزات سیاسی تعقیب میکرد؟!
** ایده سیاسی او، البته مذهبی نبود. در خانه اش مراسم روضهخوانی برپا میکرد؛ اما این که تفکر اجتماعی و سیاسی او اسلام باشد، نه. اصلاً اسلام را نمیشناخت. او در سوئیس تحصیل کرده بود و دمکرات بود. تیپ انقلابی و مبارز نداشت. اصلاً در آن دوران فرهنگر مذهبی خیلی قوی هم وجود نداشت. سال 35 که ما عضو انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران بودیم، میان 15 هزار نفر دانشجو، فقط 75 نفر عضو این انجمن بودند. تودهها فعالان دانشگاه بودند و از ما خیلی بیشتر عضو داشتند و تظاهرات دانشجویی میکردند.
* ظاهراً یک نگرانی مشترک میان دکتر مصدقّ، ایتالله بروجردی و کاشانی این بود که ممکن است تودهای سر کار بیایند.
** بله، بین 25 تا 28 مرداد، تودهای در خیابان فردوسی راه میافتادند و شعار جمهوری دمکراتیک سر می دادند و مردم را میشوراندند. مردم از ترس این که تودهایها حاکم شوند در برابر کودتا سکوت کردند و اصلاً متحیّر بودند که چه باید بکنند. رهبران هم که اختلافی شده بودند. مصدّق و کاشانی هم به حاشیه رفتند. نوّاب و یارانش را هم که شهید کردند. آنها چند روزی در خیابان امیریه نزدیک راهآهن، منزل مرحوم طالقانی مخفی شده بودند. نوّاب پس از کودتا هم به عنوان اخرین و تنها مقاومت ضدّ کودتاف کار مسلبحانه علیه رژیم کودتا کرد، ولی پس از مدتی اختفاء، دستگیر شد و فداییان اسلام تیربارن شدند.
* پس از کودتا چه کردید؟
** ما در نهضت مقاومت ملّی، به مبارزه ادامه دادیم. من به عنوان دانشجوی نهضت مقاومت فعالیت میکردم. اعلامیه و جزوه میدادیم. نشریه «راه مصدق» را میدادیم و جزوه ای هم علیه کنسرسیوم، استادان دانشگاه و مرحوم فیروزآبادی امضاء کرده بودند که بعد شرکت میاد» مخفّف «یازده استاد اخراجی دانشگاه» را تشکیل دادند.
* بعد از نهضت مقاومت در سالهای 39 و 40 فضای بازی در کشور به توصیه کندی و دمکراتهای آمریکا برای جلوگیری از انقلاب و برای کنترل کمونیسم و مذهبیها ایجاد شد و شاه به توصیه آمریکاف میدان سیاسی داد و در همین فضا بود که جبهه ملبی دوم و نهضت ازادی راه افتادند. تحلیل شما از ان دوران چیست؟!
** بنده و چند نفر از دوستان از فرصت استفاده کردیم و سراغ اعضای جبهه ملی و نهضت مقاومت رفتیم که بیایید دوباره مبارزه را فعال کنیم تا از رخوت، یاءس و رکد خارج شوید. ما مذهبیها و جوانترها رفتیم که اقایان جبهه ملی را فعّال کنیم. 10 تا 12 نفر شدیم. سراغ اللّهیار صالح و دکتر ملکی وزیر بهداری مصدق و بختیار و همه رفتیم و آنها را تشویق کردیم که بیایند، اما انها خیلی لیبرال بودند. جلسه ای در منزل ما ترتیب دادیم. 3 روز سخنرانی بود و 3 روز هم در خانه لباسی در پاچنار سخنرانی داشتیم و در همین اقدام بود که در سال 39 تظاهراتی اه انداختیم، یعنی روز آخر این جلسه من اعلام کردم که تظاهراتی پیش از انتخابات راه بیندازیم و چون شاه و آمریکاف قول ازادی انتخابات را دادهاند، جلوی تظاهرات را نمیگیرندو در نهضت مقاومت، این تصمیم را گرفتیم و من از پشت بلندگو گفتم که سهشنبه هفته آینده در میدان جلالیه تظاهرات داریم. جبهه ملیها خیلی عصبانی شدند و داد و فریاد ملّیون بلند شد که اقا این تندروریها یعنی چه؟! گفتیم که ما دعوت کردیم. ملّیگراها خیلی میترسیدند. تبلیغ میکردند که هیچ کس نباید برود. در آن تظاهرات، خودم رفتم بالای یک وانت و صحبت کردم و اعلامیه تحریم انتخاباتی جبهه ملی را خواندم. میخواستم مردم را تکانی بدهیم که ترسشان بریزد و درباره به میدان بیایند. در آن انتخابات چند بار درگیری ایجاد شد. شعبان بی مخ با کرکمی که قصّاب طرفدار مصدق بود، چند بار با هم درگیر شدند. آنها کرمی را با چاقو زدند. بنابراین میبینید که ما به عنوان دانشجویان جبهه ملی تظاهراتی کردیم که جبهه ملّی موافق نبود و میترسید. ان شب ساواک من را گرفت و دوباره به زندان رفتم. قبلاً هم یک بار سال 35 من را گرفتند که علیه آمریکا، اسرائیل و انگلیس در دانشگاه تهران تظاهرات کردیم که من در انجمن اسلامی و در واقع در نهضت مقاومت بودم.
* مقداری راجه با تاسیس نهضت آزادی توضیح بدهید.
** زمانی که جبهه ملی تشکیل شد و مهندس بازرگان هم جزو شورایش بود، مطالبی را در نهضت مقاومت مطرح میکردیم و به ایشان میگفتیم آنجا مطرح کن. آنها هم میگفتند که همه گروهها دستههای مشخصی دارند. شما هم بروید یه دستهای بشوید و بیایید؛ ولی ما میترسیدیم اگر دستمان رو شود به دلیل سوابق نهضت مقاومت، ما را دستگیر کنند؛ اما مجبور بودیم که مستقلاً متشکل شویم؛ لذا نهضت ازادی را تشکیل دادیم و گفتیم که مسلمان، ایرانی و مصدّقی هستیم. بیشتر کسانی که در نهضت جمع شدیم، مذهبی بودیم؛ البته کسانی مثل حسن نزیه هم سوابق غیر مذهبی داشتند.
* ایا تشکیلات نهضت ازادی، بیشتر یک تشکیلات قائم به شخص مرحوم بازرگان و نوعی موسسه خصوصی بود یا جمع شما همه در آن دخیل بودید؟
** نه. جمع بود. ما نهضت مقاومتیهایی بودیم که در صحنه مانده بودثم و همگی این پیشنهاد را دادیم که یک تشکیللات مذهبیتری درست شود. می خواستیم یک گروه ملّی، مذهبی درست کنیم و در داخل جبهه ملیف صاحب کرسی و نظر شویم، یعنی یک فراکسیون مذهبی در جبهه ملی باشیم؛ البته پیش از ما، حزب ایران هم ظاهراض مذهبی بود. اللبیار صالح نماز می خواند؛ ولی ما وجهه مذهبی تری میخواستیم تا بتوانیم مردم را بیج کنیم، ولی نتوانستیم موفق شویم. در واقع تشکیل نهضت آزادی از سوی ما، نوعی انشعاب و اعتراض به جبهه ملی نبود؛ بلکه میخواستیم داخل جبهه فعالیت کنیم؛ اما جبهه ملی نپذیرفت و در عمل ما مقابله جبهه ملی قرار گرفتیم با آن که قبلاً خود جبهه ملیها پیشنهادشان این بود که شما مذهبیها بروید یک گروهی تشکیل بدهید و علناً بگویید که چه کسانی هستید تا ما بدانیم با چه فکری روبه رو هستیم. انتقاد ما به جبهه این بود که ما جبهه ملی را کندرو میدانستیم، چرا که آنها بیشتر معتقد به روش پارلمانی و لیبرالی بودند.
* یعنی خود بازرگان هم آن موقع طرفدار مبارزات تند و قهرآمیز بود؟
** نه، ایشان چنین اعتقادی نداشت. بازرگان اعتقاد به دمکراسی غربی، پارلمان و اصلاحات در داخل رژیم پادشاهی و موافقت شخص شاه داشت؛ چون فکر نمی کرد که سلطنت را هم می شود حذف کرد. اصولاً بازرگان اختلافات مهمی با جبهه ملی در روش مبارزه نداشتغ ولی مذهبیتر بود . جبهه ملی به مذهب اعتنائ نداشت. خلاصه ما به این دلایل، نهضت آزادی در سال 40 در خانه پسر زنجانی تاییدیه برای مبارزه حمایت کرد
* در نهضت 15 خرداد شما زندان بودید؟
** بله، در زندان بودم که معلوم شد کشتار کرده اند. ما فردایش در زندان، اعلام کردیم که همگی روزه بگیریم؛ ولی جبهه ملی ها و چپیها و همچنین ملّیون و بعضی از نهضتیها با ما همراهی نکردند. ساواک هم به ما که روزه بودیم؛ به زور چایی خوراند که نگوییم روزه ایم. جبهه ملی و بعضی از اعضای نهضت آزادی، صریحاً مخالف بودند که از 15 خرداد حمایت کنیم. ما آن را یک قیام مردمی می دانستیم؛ ولی آنها می گفتند که یک عده نادان چاله میدانی و فلان علیه اصلاحات شاه و آمریکا شورش کردهاند.
* از مرحوم آیتالله طالقانی بگویید. شما در مسجد هدایت و در زندان از نزدیکان ایشان و خیلی محشور مورد اعتماد ایشان بودید. ایشان ظاهراً از حیث تفکر سیاسی و اجتماعی تفوتهایی با مهندس بازرگان و دیگران داشت؟!
** بله، آقای طالقانی دیدگاه رادیکال علیه شاه و سلطنت داشت. با نوباب صفوی هم خیلی خوب بود. طالقانی از نظر سیاسی و مبارزه خیلی عمیقتر و تندتر از بازرگان و فعالتر و عقیدتیتر بود؛ البته فعالیت تشکیلاتی نمیکرد و داخل تشکیلات نهضت آزادی هم عمل نمی کرد یعنی ایشان را نمیشود اصطلاحاً نهضتی دانست.
* آیا مهندس بازرگان معتقد بود که سلطنت نباید باشد و مثلا جمهوری باشد؟
** نه بیشتر اقایان با اصل نظام شاهنشاهی، مخالفت نداشتند؛ البته به روش شخص شاه، منتقد بودند، یعنی اگر شاهی بود که سلطنت می کرد نه حکومت او را قبوال داشتند. آن موقع مساله نفی نظام سلطنت مطرح نبود بیشتر همین بود که شاه در مسائل دخالت نکند. در ضمن طالقانی گاه در مسجد تفسیر قرآن مطرح می کرد. در مسجد ایشان عکس شاه نبود و با وجود فشار، عکس را دم کفشداری مسجد زدند.
* از سال 42 به بعد بتدریج یک تفاوت مهمی که با مبارزات پیشین به نحو برجسته تری پیدا شد، طرح صریح امام بود که اصلاً نظام سلطنت نباید باشد. نه این که شاه فقط نباشد یا شاه اصلاح شود؛ بلکه نظام، سلطنت، اصولا یک نظام نامشروع و فاسد است. در حالی که نهضت ازادی و دیگران بیشت به شخص شاه منتقد بودند.
** بله، همه این اقایان معتقد بودند که اگر شاه خوبی!! باشد که دخالت در مسائل نکنمد و فقط رئیس باشد عیبی ندارد؛ اما از سال 42 بتدریج که امام علناً فعال و وارد صحنه شدند، از همان زمان نگاه مبارزه عوض شد . منسجم تر، عمیقتر و مردمی شد.
* بچه هی نسل پس از ما از نظر تاریخی ممکن بپرسند که اختلافات خط امام با خط گروههایی چون جبهه ملی و نهضت آزادی از کجا شروع شد؟ و چه زاویهای پیدا شد؟
** ان اوایل، ما در نهضت آزادی، امام را نمیشناختیم. مهندس بازرگان با اقای شریعتمداری بودند. بعد ما در زندان بتدریج با امام و ایده های ایشان آشنا شدیم. در زندان، یاران امام گفتند که امام از سال 32 سال دنبال تشکیلات بوده و مثلاً هیاتهای موتلفه بعدها بر همین اساس به وجود آمدند. امام از ان زمان دنبال تربیت افراد بودند؛ ولی چون آن موقع تشکیلات لازم را نداشتند در قضیه نفت هم دخالت نکردند.
* زمانی که شما و مهندس بازرگان ازاد شدید تا زمان انقلاب، آیا نهضت آزادی فعالیت های سیاسی صریح . مبارزات فعّالی علیه دستگاه داشت؟ یعنی از سال 46 تا 56.
** نهف پس از سال 42 مبارزات دیگر خیلی جدّی تر و وسیعتر شده بود و مبارزه مسلحانه هم کم کم ترویج شده بود. دیگر نهضت آزادی و امثال مهندس بازرگان اصلاً مطرح و موثّر نبودند. جریان مبارزات در همان چند سال پس از 42، دامنه دارتر و تندتر شده بود و نهضت ازادی از اوضاع، خیلی عقب افتاده بود و تاثیری نداشت؛ البته دیگر مهندس هم خیلی موضع سیاسی نمیگرفت.
* جنابعالی که از موسسّان نهضت بودید، چرا از نهضت ازادی جدا شدید؟ و یا شهید چمران جرا فاصله گرفت؟
** واقعیت این است که ما با انگیزه مقدسی، نهضت آزادی را راه انداخته بودیم؛ ولی وقتی امام را شناختیم، دیگر دیدیم خط درست همین است.
خط صحیح این است که امام می گوید. با توجه به ایده های امام و نتایجی که از حرکتش میدیدیم و ایمان وسیع و بینظیر مردم به ایشان و جامعیت و صداقت ایشان که چطور مبارزات پراکنده را به بزرگترین انقلاب مردمی تبدیل کرد، مشاهده کردیم و برای من که خودم در تاسیسی نهضت ازادی دست داشتم، مسجّل شد که دیگر تاریخ مصرف نهضت آزادی تمام شده و نهضت از مردم عادی هم عقب مانده و دوران همه انها گروههای سلبق ملبی مذهبی، چپ و لیبرال به پایان رسیده است. رسیدیم به این که همه گروهها و تلاشهای گذشته ناقص و معیوب بوده و امام درست میگویند. امام البته توصیه کرده بودند که همه گروهها ملّی مذهبی را اقای بهشتی جمع بکند.
* علت سقوط دولت موقت چه بود؟ آیا دلیل آن فتح لانه جاسوسی بود؟
** لانه جاسوسی یک حزبی از آن بود. آن زمان فضاف فضای انقلاب و اصلاحات جدّی و بنیادین بود؛ ولی مهندس طرز فکرش لیبرال بود و در شرایطی که قانون انقلاب نداشتیم و هنوز قوانین گذشته اجرا میشد، او باز هم معتقد به حکومت قانون یعنی همان قوانین شاه بود؛ البته این را بگویم مکه آن زمان مهندس بازرگان، مناسبترین کسی بود که میتوانست دولت موقت را تشکیل بدهد و امام هم با وجود مسادلی که بودف ایشان را انتخاب کردغ ولی بعد او نتوانست با شرالیط انقلاب سلزگار شود. بازرگان در آن شرایط نخستین، مناسبترین فرد را برای تشکیل دو.لت بود، چون با شاپور بختیار رفیق بود و در جبهه ملی با هم سابقه داشتند. بازرگان بهد نظر میامد تنها مهرهای بود که میتوانست در آن موقعیت که هنوز دولت بختیار سر کا ر آمده بود، بیاید.
* امام پس از پیروزی انقلاب اسلامی، حکومت را به بازرگان و همین ملی، مذهبیها تحویل دادند و خودشان به قم رفتند تا نظارت کنند؛ ولی کشور به هم ریخت .مهندس بازرگان، انقلاب را درک نکرد و کشور را هم نتوانست اداره کند، لذا امام در یک سخنرانی در قم گفتند: شما ضعیفید آقا، بلد نیستید و من اشتباه کردم که به شما کار را سپردم و بعد از قم به تهران آممدند تا اشراف بیشتری بر حکومت داشته باشند.
** بله، ما در شورای انقلاب از مدتها پیش دنبال این بودذیم که امام به تهران بیایند تا شورای انقلاب به طور مستقیم با ایشان در ارتباط باشد؛ ولی امام نپذیرفتند.
ما میخواستیم که امام سرگرم امور حوزه نشوند و بر شورای انقلابف اشراف داشته باشند؛ چون بدون کمک ایشان نمیشد کشور را اداره کرد و مردم فقط گوش به فرمان امام بودند و ایشان را قبول داشتند.
* در جنگ هم همین طور شد. عملاً وقتی بچهها در خط و زیر اتش جنگ دشمن متجاوز، درگیر بودند و شهید میشدند یا زیر بمباران شیمیایی صدام بودند، در پشت جبههف نهضت ازادی عیناً استدلال های صدام و آمریکا را رله میکرد و پارازیت میداد.
** در جنگ که اصلاً استدلال مهندس بازرگان بسیار استدلال غلط و ناواردی بود. آنها معتقد بودند که جنگ با عراق را نیمه کاره و بدون اجرای عدالت و حتی بدون تعیین شده طرف متجاوز و شروعکننده جنگ و بدون احقاق حقوق ضایع شده ملت ایران، رها کنیم. حال آن که بعد از حمله عراق به کویت معلوم شد که امام، صدام را درست شناخته بود و اگر ما هم رها میکردیم او رها نمیکرد. امام روحیه صدام را از اول میدانست. بحث صدام نبوده، بحث حمایت جهانی از او برای سقوط انقلاب بود و بعد از حمله عراق به کویت بود که همه فهمیدند شناخت امام از صدام کاملاً درست است، علاوه بر آن که صلح پایداری برقرار نمی شد و حتی متجاوز بودن عراق را هیچ جا اعلام نکرده بودند.
* در شورای انقلاب چند جریان و جناح به طور کلی حضور داشت؟!
** امام و روحانیت انقلابی، انصافاً باز و با سعه صدر عمل کردند و همه به اصطلاح ملّی، مذهبیها و گروههای روشنفکری مذهبی با تمایلات مختلف چپ و لیبرال را دعوت به همکاری و مشارکت کردند و خیلی جناح بندی علنی هم در ابتدا نبود؛ البته ما 2 تا شورای انقلاب داریم. یکی پیش از دولت موقت و یکی پس از ان. در شورای انقلاب پیش از دولت موقت که هسته اولیه اش مطهری، بهشتی، باهنر و... بودند بعدها قرنی، مهندس بازرگان، سحابی، و... هم وارد شدند، آنجا خیلی صف بندی نبود؛ ولی در شورای انقلاب دوم که بازرگان رئیس دولت شده، میان شورای انقلاب و دولت اصطکاکها شروع شد. دولت موقت گاهی کارهایی میکرد که ما قبول نداشتیم. او نهادهای انقلابی تازه تاسیس را قبول نداشت. مثلاً جهاد سازندگی تشکیل شده بود، ما میگفتیم پول بگذارید که کار بکنیم؛ ولی آنها بودجه نمیدادند و در هایت شهید بهشتی مجبور شد از انقلابیون بازار مقداری قرض کرد و عدهای را به عنوان جهاد سازندگی به کردستان فرستاد. چون شهید بهشتی می گفت که در آنجا باید با عمل، اسلام را نشان بدهیم با نظریه و سخنرانی نمیشود.
یک عدهای از این بچههای اولیه سپاه و جهاد را در کردستان کشتند. مسائل دیگری هم بود. چون ما در شورای انقلاب بالاخره میخواسیم دولت را کنترل کنیم که اگر اشکالاتی دارد، اصلاح شود. دولت موقت، انتقادها را خیلی تحمل نمیکردند؛ ولی در مجموع یا بازرگان، درگیری شدید نداشتیم. یعنی خصومت واقعاً نبود و انتقاد میکردیم؛ اما مهندس بازرگان تحمّل انتقاد نداشت و میگفت اینها خیلی در کار من دخالت میکنند.
* این گروهی که اکنون خودشان را نهضت ازادی میدانند، گفته اند که تیم حزب، روحانیون و انقلابیون خط امام، از همان ابتدا تصمیم داشتندئ که ما را شورای انقلاب و دولت حذف کنند.
** نه، اصلاً این طور نبود. ما به هیچ وجه قصد این که زیر پای آنها را خالی کنیم، نداشتیم. می خواستیم کمک کنیم. اصلاً خود همین روحانیون بودند که به امام پیشنهاد نخستوزیری بازرگان را دادند و گروه این آقایان را وارد ترکیب شورای انقلاب کردند. چنین تصمیمی اصلاً نبود.
یکی از انتقادات به دولت موقت، این بود که مرحوم بازرگان، انحصار طلب بود، یعنی وقتی امام به مهندس بازرگان حکم نخستوزیری داد، گفت که دولت، حزبی و نهضتی نباشد، ولی عملاً این گونه شد بلکه اغلب قریب به اتفاق اعضای دولت، اعضای نهضت آزادی، جبهه ملی و... شدند و نوعی انحصار قدرت به وجود آمد.
مهندس بازرگان انهایی را که خودش قبول داشت، آورد. مثلاً سنجابی را وزیر خارجه کرده بود ولی منتقدان خودش و گرایشهای دیگر را وارد دولت نکرد.
* الان بزرگترین تهدید را برای حکومت جمهوری اسلامی و برای انقلاب چه می دانید؟
** کمبود تقوا در یک عده (هم مالی، هم اخلاقی و هم سیاسی) باید در مساله حکومت، عدالت و بیتالمال احتیاط شرعی کرد.
* توصیه شما به عنوان یکی از پیشکسوتان جنبش دانشجویی مذهبی در کشور، برای دانشجویان مسلمان ما که در دانشگاهها فعالیتهای سیاسی انجام می دهند و برای انجمنها و دیگران چیست؟ بخصوص که الان گاه از سوی دسته های مشکوکی گرایشهای لائیک هم در دانشگاه ها تبلیغ میشود و لعاب مذهبی به آن داده میشود. حضرت عالی چه توصیهای دارید؟
** باید کوشش شود که نمونههای مسلمانان خوب را به جوانان ارائه کنیم و عملاً اسلام را پیاده نماییم و اگر فقط حرف بزنیم، خیلی خطر دارد. خود جوانان هم سعی کنند اسلام را بشناسند. یا آنهایی که اسلام را عمیقاً و طی سالها ممارست و به روش درست میشناسند، مرتبط باشندف افراد ارزنده که در حوزه هستند و می توانند الگو باشند مثل آیتالله جوادی آملی، آیتالله حسنزاده آملی و دیگران در حوزه که هم درک سیاسی دارند و هم تقوا و امثال این افراد، باید زندگیشان الگو ساخت تا بتوانیم آن طریق را پیاده کنیم. در واقع با علمای صالح آشنا بشوند تا هم دین را بشناسند و هم در بعضی مسائل شک نکنند.
کسانی مثل آقای مصباح هم، با آن که الان خیلی سر و صدا میشود، خیلی قابل استفاده علمی و عملی هستند. خلاصه باید هم حکومت به اسلام عمل کند و هم جوانان پایهنظری و مطالعات اسلامی خود را تقویت کنند و فریب این و آلن را نخورند و نگذارند تحت عنوان اندیشههای جدید، اسلام را دستکاری کنند و تحریف بشود و همان انحرافهایی پیش بیاید. نباید بگذاریم تاریخ ایران به دهه های پیش از انقلاب رجعت کند.
* جناب دکتر شیبانی! از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید، بسیار متشکرم.