تاریخ انتشار : ۲۷ دی ۱۳۸۹ - ۰۸:۲۵  ، 
شناسه خبر : ۲۰۱۵۷۳

پنجاه سال قبل، سازمان سیا، محمد مصدق، نخست‌وزیر محبوب ایران را که منطبق با آرای دموکراتیک مردم کشور انتخاب شده بود برانداخت و محمدرضا شاه را که از مملکت تبعید شده در مقامش ابقا کرد. در کتاب «همه‌ی مردان شاه»، به قلم استیفن کینزر که از خبرنگاران دیرینه‌ی روزنامه‌ی «نیویورک تایمز» است، این ماجرا در روایتی هیجان‌انگیز نقل شده است. نویسنده این پرسش را مطرح می‌کند که آیا به سبب مداخلات کشورشان در امر تغییر رژیم در کشورهای خارج، از فواید و مزایایی برخوردار شده‌اند یا خیر و سپس تاریخ طویل مقاومت ایران در برابر مداخلات قدرت‌های بزرگ و همچنین عواقب پیش‌بینی نشده‌ی چنین مداخله‌ای را به خواننده‌ی کتاب یادآور می‌شود.
سرنگون شدن مصدق در سال 1953، پیشرفت ایران در قبال دموکراسی و استقلال را تضعیف کرد. موجب تقویت یک نظام سلطنتی استبدادی تحت حمایت ایالات متحده شد و در نهایت یگانه اپوزیسیونی را که شاه نمی‌توانست از عهده‌ی سرکوب آن برآید تقویت کرد و آن اپوزیسیون اسلامی بود. دولت مصدق با وجود آنکه محبوب‌تر از رژیم کنونی ایران بود، اما در رسانه‌های آمریکا به منزله‌ی حکومتی منفور توصیف می‌شد و کودتا علیه آن به منزله‌ی پیروزی عموم مردم ایران تصویر گردید.
کودتای مزبور نخستین کودتا در زنجیره‌ای از مداخلات سری آمریکا در راستای سرنگون ساختن دولت‌های منتخب مردم، از جمله دولت‌های گواتمالا (1954) و شیلی (1973) و قرار دادن رژیم‌هایی که مانند رژیم شاه سرکوبگر و منفور بودند به جای رژیم‌های سرنگون‌شده به شمار می‌رفت. بررسی و بازنگری مفصل کینزر درباره‌ی این نوع مداخله دارای ویژگی‌های خاص خود (که عواقب آنها هنوز که هنوز است در جهان طنین‌افکن است) آموزنده است.
روز 19 اوت 1953، مصدق در کودتایی به رهبری مأموران اطلاعاتی امنیتی آمریکا، طبق نقشه‌ای که سازمان سری اطلاعاتی بریتانیا مبتکر آن بود، سرنگون شد. با وجود آنکه برخی از آمریکایی‌ها و بسیاری از ایرانیان گناه این سرنگونی را به گردن بریتانیا افکندند، ماجرایی که آمریکا آن را روایت کرد و رسماً و در حد گسترده‌ای مورد قبول جهانیان قرار گرفت، عبارت از آن بود که کودتای مزبور در واقع یک قیام خودانگیخته مردمی بوده است. در واقع، به طوری که کینزر به نحو متقاعدکننده‌ای شرح می‌دهد، آن کودتا محصول برنامه‌ریزی‌های دقیق و برخی از بداهه‌کاری‌های کرمیت روزولت، سرکرده‌ی مأموران جاسوسی آمریکا بود. او نوه‌ی تئودور روزولت، یکی از رؤسای جمهور پیشین ایالات متحده بود.
آن کودتا یک نظام سلطنتی استوار بر قانون اساسی را همراه با احزاب سیاسی واقعی‌اش به یک نظام سلطنتی مطلقه مبدل ساخت که در آن انتخابات و پارلمان از آن به بعد به کل تابع اراده‌ی شاه بود. از آنجایی که نارضایی‌های روزافزون فاقد هرگونه مقر قانونی سیاسی بود، آیت‌الله خمینی(ره) و آن عده از روحانیانی که از وی پیروی می‌کردند نیرومندتر شدند و در سال 1978، مردم را به یک رشته تظاهرات گسترده تشویق کردن، تظاهراتی که به سرنگونی شاه در فوریه‌ی سال 1979 منجر شد.
به طوری که کینزر در دیباچه و حواشی کتاب خود نوشته است، نوشتن کتاب «همه‌ی مردان شاه» به سبب پژوهش‌ها و نوشته‌های مارک گازیوروسکی و سایر پژوهشگران امکان‌پذیر گردید. آن پژوهشگران کار دشوار کند و کاو اسناد و مدارک رسمی و مصاحبه با مأموران پیشین سازمان سیا و افرادی دیگر را به انجام رسانده‌اند تا از این طریق با کنار هم چیدن قطعات پراکنده، این ماجرای مهم را بازسازی کنند، ماجرایی که بخش‌هایی از آن تا هم‌اکنون در کتاب‌ها و مقالات آمده است و قرار است در کتابی که به زودی از سوی انتشارات دانشگاه سیراکیوز منتشر خواهد شد بخش‌های دیگری از آن روایت گردد. آن کتاب قریب‌الانتشار «محمد مصدق و کودتای سال 1953 در ایران» نام دارد و گازیوروسکی و ملکم برن ویراستاران آن هستند.
کینزر واکنش مفرط بریتانیایی‌ها را در زمانی که مجلس شورای ملی ایران در سال 1951 به ملی شدن شرکت نفت ایران و انگلیس رأی مثبت داد، نشان می‌دهد. اکثریت سهام آن شرکت به دولت بریتانیا تعلق داشت. ملی شدن شرکت مزبور پاسخی بود به امتناع اساسی و مطلق بریتانیا از ایجاد تغییر در امتیازات استثمارگرانه‌ی خود در آن زمان. بریتانیایی‌ها، با وجود ملی شدن بسیاری از صنایع کشورشان به دست دولت کارگری، هم از پذیرش قراردادی بر مبنای تقسیم سهام به نسبت 50 50 و هم از قبول ملی شدن آن شرکت توسط ایرانیان، که جبران عدم انعقاد آن قرارداد محسوب می‌شد، امتناع ورزیدند. سازمان اطلاعاتی امنتی سری بریتانیا نقشه‌ی براندازی مصدق را طرح‌ریزی کرد. لیکن، با توجه به اینکه هری ترومن، رئیس‌جمهور آمریکا بود، ایالات متحده از پیوستن به بریتانیایی‌ها (در زمینه‌ی سرنگون‌سازی مصدق) امتناع کرد.
کینزر این امتناع واشنگتن را ناشی از نظرات ترومن و دین آچسون، وزیر امور خارجه‌ی آمریکا قلمداد می‌کند. اما برخی از پژوهشگران بر این اعتقادند که دولت آمریکا و شرکت‌های نفت آن کشور نمی‌خواستند شرکت نفت ایران و انگلیس، انحصارگری خود را در ایران ادامه دهد، آن هم با توجه به این نکته که شروط ایران برای تشکیل آن شرکت سهامی دو جانبه به نحو منحصر به فردی مساعد بود. متأسفانه یافتن و ارائه‌ی سند و مدرک در مورد انگیزش‌های سیاسی زمامداران با سهولت بیشتری به انجام می‌رسد تا یافتن و ارائه‌ی چنین اسناد و مدارکی برای نشان دادن انگیزه‌های اقتصادی سیاستمدارانی که با نفت، امور مالی بین‌المللی و تسلیحات دارای پیوندهایی هستند.
دوایت آیزنهاور، در سال 1953، هنگامی که به ریاست جمهوری آمریکا رسید، ‌برادران دالس را نیز همراه با خود به صحنه آورد و مناصبی را در دولت به آنان سپرد. جان فاستر دالس، وزیر امور خارجه شد و آلن دالس ریاست سازمان سیا را به عهده گرفت.
هر دوی آنان دارای تجارب و سوابقی در امور تجاری عمده بودند و می‌پنداشتند که ملی شدن شرکت نفت ایران و انگلیس توسط ایران امتیازات نفتی را در همه جای دنیا به مخاطره خواهد افکند. وضعیت هشدارآمیزی برای عموم مردم آمریکا و بریتانیا پدید آمده بود و آن این بود که حزب کمونیست ایران موسوم به حزب توده در شرف تسلط یافتن بر یک کشور استراتژیک بود که با دشمن آمریکا در جنگ سرد یعنی اتحاد شوروی مرز مشترک داشت و اقدامات مصدق دسترسی غرب به نفت را در معرض مخاطره قرار داده بود. در واقع، همه‌ی کشورهای صادرکننده‌ی نفت، حتی کشورهای کمونیست، اشتیاق فراوان داشتند که نفت خود را به غرب بفروشند، زیرا غرب مهمترین بازار آنان محسوب می‌شد. کینزر نشان می‌دهد که آنچه در معرض مخاطره قرار گرفته بود دسترسی به نفت ایران نبود، بلکه سودهای کلان شرکت‌های نفت بود. استدلال بر پایه‌ی خطری که از جانب کشورهای کمونیستی غرب را تهدید می‌کند، استدلال ضعیفی بود چرا که ناسیونالیست‌ها به مراتب نیرومندتر از کمونیست‌ها بودند و به رسمیت شناخته شدن ملی شدن نفت در سطح بین‌المللی آنان را بیش از پیش تقویت می‌کرد.
برادران دالس حتی قبل از آنکه عهده‌دار سمت‌های خود شوند در ارتباط با عزل مصدق با بریتانیایی‌ها در تماس و در حال تبادل نظر بودند و دیری نگذشت که آیزنهاور را که در بدو امر در مورد سرنگونی او دچار تردید و دودلی بود به این کار متقاعد کردند. وینستون چرچیل و همکاران محافظه‌کارش، دولت کارگری را شکست داده و یک رشته عملیات خصمانه و ستیزه‌جویانه را علیه مصدق آغاز کرده بودند، عملیاتی که باعث شد ایران روابط دیپلماتیک خود را با بریتانیا قطع کند و کلیه‌ی اتباع بریتانیایی را از خاک خود اخراج کند.
بدین‌ترتیب بریتانیایی‌ها طرح‌های کودتای خود و ارتباطات خود را با کارگزاران ایرانی در اختیار آمریکایی‌ها گذاشتند. مقادیر هنگفتی پول سخاوتمندانه میان کارگزاران مزبور توزیع شد و کارگزاران مزبور مقداری از آن پول‌ها را در اختیار جمعیت‌هایی که تحت کنترل آنان عمل می‌کردند، پرداخت کردند.
چندین نکته‌ی جالب توجه و چشمگیر در مورد توطئه‌ی کودتا در روایت کینزر به نحو برجسته‌ای خودنمایی می‌کند. یکی از این نکات شکست طرح اولیه‌ی کودتا بود، توطئه‌ای که مصدق پیشاپیش از وجود آن باخبر شد و به دنبال آن روزولت به اقداماتی ابتکاری دست زد. یکی از ویژگی‌های چشمگیر طرح جدید استفاده از مأموران اغتشاشگر بود که در ایجاد تحریکات مهارت داشتند. این نکته را گازیو روسکی در کتاب خود تحت عنوان «سیاست خارجی آمریکا و قضیه‌ی شاه: ایجاد یک نظام حکومتی اقماری و وابسته به آمریکا در ایران»، چاپ سال 1991، با ارائه‌ی شواهد و مدارک به اثبات رسانده است.
کلید راه یافتن به نقشه‌ی روزولت، پرداخت پول به جماعات ناسیونالیست و توده‌ای جعلی بود، جماعاتی که در سراسر تهران به شورش و تخریب پرداختند و شعارهای ضدسلطنتی رادیکالی بر زبان راندند. آنان مجسمه‌های محمدرضا شاه پهلوی و پدرش و سایر نمادهای سلطنتی را سرنگون می‌کردند. مصدق مجبور شد مأموران پلیس را برای سرکوب جماعات مزبور با شدت هرچه تمام‌تر فراخواند. او در ضمن از مردم درخواست کرد که در خانه‌های خود بمانند و به تظاهرات نپردازند. فقدان جماعاتی که از مصدق حمایت کنند به روزولت امکان داد تا از یک جماعت مزدور که قبلاً به آنان پول پرداخت شده بود، استفاده کند و رهبری آنها به عهده‌ی اراذل و اوباش و پهلوانان باستانی کار قرار داده شد. عملیات آن روز 19 اوت به انجام رسید. روزولت با تیمسار فضل‌الله زاهدی که قبلاً از همدستان رژیم آلمان نازی بود، تبانی‌هایی کرده بود تا وی پس از سقوط مصدق به نخست‌وزیری برسد و او نیز درباره‌ی اوضاع خیابان‌ها به شاه که همراه با ملکه ثریا به رم گریخته بود، اطلاع داد.
با حمایت جماعات خودسر و عده‌ای از نظامیان، کودتا به ثمر رسید. حزب توده، به سبب تفرقه‌هایی که درون آن افتاده بود و به علت اقدامات و دستورات مصدق علیه تظاهرات، اعضا و هواداران خود را به خیابان‌ها نفرستاد. ناسیونالیست‌ها نیز از چنین اقدامی امتناع کردنفد [کردند]. مصدق و بیشتر اعضای کابینه‌اش بازداشت شدند و زاهدی نخست‌وزیر شد. ایالات متحده جاری ساختن کمک‌های اقتصادی و نظامی را به داخل خاک ایران آغاز کرد و از شاه به عنوان پاسدار منطقه به حمایت پرداخت.
قراردادی که در سال 1954 در خصوص نفت انعقاد یافت ملی شدن صنایع نفت را اسماً به حال خود باقی نهاد، اما قدرت واقعی در دست کنسرسیومی افتاد که از شرکت‌های نفتی ایران، انگلستان و آمریکا و چند کمپانی بین‌المللی تشکیل شده بود. پس از ده‌ها سال ملی شدن نفت ایران تثبیت گردید، هرچند تا زمانی که صنایع ملی‌شده‌ی نفت تحت کنترل شاه قرار داشت، ایالات متحده از این بابت هیچ‌گونه دغدغه‌ای به خود راه نمی‌داد و شرکت‌های نفت آمریکا از توزیع نفت ایران سود می‌بردند.
در همان زمان، کودتای مزبور به عنوان موفقیت بزرگی برای سیاست آمریکا جلوه‌گر شد. از سال 1979 به بعد، موفقیت آمریکا در سیاست خارجی‌اش مشکوک به نظر می‌رسد. خصومت آمریکا با ناسیونالیست‌هایی از قبیل مصدق، سوکارنو در اندونزی و جمال عبدالناصر در مصر انگیزه‌ای برای ایجاد تحولاتی در حکومت‌های گوناگون به وجود آورد لیکن نه دولت‌هایی که بعداً در آن کشورها روی کار آمدند و نه جنبش‌های اسلام‌گرایانه‌ای که پس از ناکامی ناسیونالیسم و کمونیسم نیرو گرفتند، نتوانستند سیاست‌هایی پدید آورند که به سود ملت‌هایشان و یا نهایتاً به سود آمریکا تمام شود. روزی که دولت‌های غربی کنترل دولت‌های مناطق غیرغربی را در دست گرفتند سپری شده است، زیرا مردمان آنها دیگر اینگونه مداخلات خارجی را نمی‌پذیرند.
به طوری که کتاب کینزر نشان می‌دهد، اگر کودتای 1953 به وقوع نپیوسته بود، امکان داشت آمریکا تاکنون نظام سلطنتی پارلمانی خود را گسترش داده و به یک دموکراسی تمام‌عیار و کارآمد مبدل شده بود. کودتای مزبور به رهبران آمریکا که می‌خواستند دولت‌های منشأ خطر را سرنگون کنند، قوت قلب بخشید؛ با این همه، ضربه‌ی تلافی‌جویانه‌ی آمریکاستیزانه‌ی نهایی بر ضد این عملیات در ایران و از نقاط دیگر هنوز باعث نشده است که طرح‌ها و نقشه‌های آینده جهت تغییر دادن سایر دولت‌ها کنار گذاشته شوند.